اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل محرومین و مستضعفین، محتوای خود را در قالب 36 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 40
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل محرومین و مستضعفین، محتوای خود را در قالب 36 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل محرومین و مستضعفین ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل محرومین و مستضعفین، کیفیت تضمینشده دارد.
مرحوم آقای اسلامی تربتی که همسایه امام در قم بود، نقل می کرد روزی با امام در حال رفتن به درس مرحوم آقای شاه آبادی بودیم، فصل زمستان بسیار سردی بود از کنار مدرسه حجتیه عبور می کردیم دیدم خانمی کنار رودخانه نشسته و دارد پارچه ها و کهنه هائی را می شوید . نمی دانم مال خودش بود یا کلفت بود. می دیدیم که یخ های رودخانه را می شکست و کهنه می شست. بعد دستش را از آب بیرون می آورد و مقداری با دمای بدنش گرم می کرد و دوباره لباس می شست. امام قدری به او نگاه کرد بعد به من فرمود: شما بروید بعد من می آیم. عرض کردم چه کاری دارید؟ اگر امری هست بفرمائید گفتند: نه شما بروید و خودشان ایستادند و به کمک آن خانم لباس ها را شستند و کنار گذاشتند و چیزی هم یادداشت کردند که بعد معلوم شد آدرس آن خانم مستمند را از او گرفته بودند. هر چه از ایشان پرسیدم قضیه چه بود فرمودند : چیزی نبود. بعد معلوم شد به آن خانم گفته اند شما بیائید منزل، من دستور می دهم آب گرم کنند و دیگر شما اینجا نیائید. با آب گرم لباس بشوئید و خود من هم کمک تان می کنم . (۱)
امام در نجف قبل از اینکه جلسه درس شروع شود و ایشان وارد اتاق گردند، با درنگی کوتاه، نگاهی به اطراف محل درس می انداختند. یک روز در میان کفشها متوجه کفشی می شوند که فقط نیمی از آن سالم بود و به هیچ وجه قابل استفاده نبود. امام از این موضوع ناراحت شده بعد از درس به یکی از آقایان فرمودند: «فردا صبح می روی در میان کفشها، آن کفش را پیدا می کنی و بعد آنجا می ایستی تا صاحبش را ببینی. آن وقت منزل او را پیدا کن و به من بگو .» آن شخص می گفت: «فردای آن روز من به فرمایش آقا عمل کرده و منزل آن شخص را که یک طلبه یزدی بود پیدا کردم. موضوع را به عرض آقا رساندم. ایشان ترتیبی دادند که او صاحب یک دست لباس کامل و کفش شد.» (۲)
در مسیری که با امام به طرف بهشت زهرا می رفتیم وقتی به منطقه جنوب و فقیر نشین تهران رسیدیم به محض اینکه خانه های کاه گلی و فقیر دیده شد امام به احمد آقا فرمودند: «اینجا کجاست؟» البته در مسیر مرتبا می پرسیدند که این کدام خیابان است و آن کدام محله است؟ و احمد آقا مرتبا جواب می داد یا از من می پرسیدند. آنجا بود که امام فرمودند: «من با این مردم کار دارم و این مردم هم با من کار دارند.» (۳)
روزی امام در خصوص ارثیه ای که از طرف مرحوم پدرشان به ایشان به ارث رسیده بود ما را خواستند و طبق نامه کتبی (۴) به بنده مرقوم فرمودند که: «جنابعالی وکیل هستید زمینهای متعلق به اینجانب را هر چند ناقابل است هر طور که صلاح می دانید تقسیم کنید بین فقرا و تملیک آنان نمائید، چه ساختمان شده باشد یا نشده باشد. البته این ارثیه حدود ۷، ۸ هزار متر بیشتر نبود که شاید با کوچه بندی و خیابان بندی به ۳۰ تا ۳۵ قطعه زمین تقسیم می شد. ما هم هیئت سه نفره ای تشکیل داده و اولویت را به متقاضیان نیازمند از خانواده های شهدا، اسرا و مفقودین دادیم و زمین ها را بین آنها تقسیم کردیم. (۵)
امام در ابتدای پیروزی انقلاب از استان کردستان به عنوان یک استان محروم نام می بردند و مرتب به مسئولین و کسانی که دست اندرکار این استان بودند سفارش می کردند و تمام تلاششان را می کردند که اوضاع کردستان به صورتی در بیاید که به مردم مستضعف، و مسلمانان محروم تا آن جا که می شود خدمت بشود. (۶)
یک روز حاجت و نیازمندی شخصی را خدمت امام مطرح کردیم و گفتیم اگر اجازه بدهید این شخص خودش بیاید و مسائلش را بگوید تا اگر صلاح دانستید کمکی به او بکنید. فرمودند: «شما خوب کاری کردید که برای دیگری حاجت آوردید چون اگر او خودش بیاید و بخواهد حرفش را بزند خجالت می کشد. من حرف شما را قبول دارم و نیازی نیست خود او بیاید.»
بعد در رابطه با رفع نیاز آن شخص به آقای صانعی دستوراتی دادند. (۷)
در نجف برنامه امام این بود که شبی نیم ساعت در بیرونی منزل تشریف می آوردند و مسائلی مطرح می شد. یک شب فقیری برای عرض حاجت به منزل امام آمد. بعضی از آقایان که مسئول اداره بیرونی بودند با او برخورد خوبی نکردند. امام که از دور با دقت مواظب بودند، وقتی به قصد تشرف به حرم از مجلس بلند شدند به درب بیرونی که رسیدند به مسئول مربوطه سخت اعتراض کرده و گفتند: «این چه طرز برخورد است؟» او جواب داد: آقا این دیروز هم آمده بود، روز قبل هم آمده بود. امام فرمودند: «بگذارید بیاید، محتاج است، نیازمند است، حاجتش او را واداشته که اینجا بیاید. باید حاجتش را برآورده کنیم و با یک بیانی او را راضی نمائیم . نرنجانیم مردم را.» (۸)
روز یکشنبه ۱۹/۱/۵۸ ساعت ۱۲ دفتر کار خود را ترک کرده عازم منزل بودم و با یکی از آشنایان بازاری که در بازارچه نوروزخان تهران تجارتخانه دارد، در خیابان ارم روبرو شدم. او با چند نفر از دوستان آذربایجانی خود به قصد زیارت امام و دیگر رهبران عالیقدر تشیع به قم شرفیاب شده بود.
آقای عبادی دوست قدیمی ما و همراهان خود را معرفی می کند و اظهار می دارد که آقای رضوی از تجار و کارخانه دارهای معروف تبریز است و می خواهد یک دستگاه اتومبیل بیوک ساخت ایران را که هنوز نمره نشده است بر اساس عهد و پیمان و نذری که ک
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری