اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وضع بشر و قانون عقل جهانداری درلیبرالیسم لاک
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 57
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل وضع بشر و قانون عقل جهانداری درلیبرالیسم لاک؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل وضع بشر و قانون عقل جهانداری درلیبرالیسم لاک با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل وضع بشر و قانون عقل جهانداری درلیبرالیسم لاک:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل وضع بشر و قانون عقل جهانداری درلیبرالیسم لاک به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل وضع بشر و قانون عقل جهانداری درلیبرالیسم لاک با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل وضع بشر و قانون عقل جهانداری درلیبرالیسم لاک تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل وضع بشر و قانون عقل جهانداری درلیبرالیسم لاک :
چکیده: این مقاله ضمن کالبد شکافی وضع طبیعی نشان میدهد که اساساً وضع طبیعی انسان، وضع “آزادی کامل” و “مساوات” است و بر آن است که ضمن تفسیر آزادی به آزادی معقول و نفی رهایی انسان، قواعد عقلی لاک را در جهت ارتقای وضع طبیعی به وضع مدنی براساس اصول اولیه در قانون طبیعت بازخوانی کند. لاک ضمن نقد وضع جنگ با وضعیتی که انسان منصفانه و برای تأمین آزادی و داراییاش میجنگد، به نظام جدیدی در چگونگی جهانگیری و جهانداری دست مییابد که بیشتر تحت عنوان مبانی لیبرالیسم مورد مطالعه قرار میگیرد.
مقدمه
جان لاک، فیلسوف برجسته انگلیسی (۱۷۰۴-۱۶۳۲) را میتوان از زوایای مختلفی مورد بررسی قرار داد. معلومات ذی وجوه و بحرانهای ذهنی لاک برا ی حل و فصل معضلات و آشوبهای اجتماعی سیاسی انگلستان قرن هفده، از وی چهرههای متعددی ساخته که فهم منطق درونی اندیشههای او را دشوار میسازد. این مقاله با بررسی وضع طبیعی بشر و قوانین عقلی حاکم بر آن، نشان میدهد که چرا و چگونه نقطه نظرات لیبرالیستی لاک ریشهای عمیق در وضع طبیعی و قوانینی استعلایی حاکم بر آن دارد.
اول: قانون طبیعت و قانون عقل
قانون طبیعت، که سنگ بنای اندیشه سیاسی لاک محسوب میشود، یکی از مباحث مهم اهل مدرسه در تاریخ فلسفه سیاسی است که ریشه در اندیشه سیاسی ارسطو و تمایزگزاری او بین قوانین وضعی و غیرهمسان مدن و قوانین جهان و یکسان طبیعت دارد؛[۱] قوانینی که بعدها در تعلمیات رواقیون به قانون مشترک عقل تعبیر شد. (Gough, 1968, P.1) این قوانین که بر مبنای خرد انسانی پیریزی شده بود، همانطور که لاک میپنداشت، تداومبخش وضع “آزادی کامل” و نیز وضع “مساوات” بود؛ (Locke, 1997, P.269) وضعیتی آرمانی و کاملاً اخلاقی حداقل تا زمان هابز که ناگهان به وضع مدنی تغییر ماهیت یافت. (Myers, 1994, P 550) البته نظام سیاسی هابز به گونهای بود که گریز از وضع طبیعی و روی آوردن به قرارداد اجتماعی، کاملاُ منطقی به نظر میرسید، اما چنین وضعی در نظام سیاسی لاک که وضع طبیعی وضعیتی آرمانی محسوب میشد، به ظاهر بسیار سؤال برانگیز مینمود. (Locke, P.350) روشن است که هابز برای بازگشت به نظم چارهای جز برقراری “توافق” که به نظر او فقط با “قرارداد اجتماعی” امکانپذیر بود، نداشت. لذا با ترسیم وضع طبیعی به “جنگ همه علیه همه” ، سنت زمانه را شکسته اظهار کرد که وضع طبیعی هرگز هیچ گونه اساس و پایه اخلاقی نداشته است. (Gough,1968,P.3) اما برای لاک وضع طبیعی نه فقط نقطه عزیمت، بلکه نقطه غایی نیز محسوب میشد. به همین دلیل او درصدد بود تا ضمن مقابله با انحرافات حاصله[۲] و اجبار حاکمان در مراجعه به “توافقات اجتماعی”، اصول و سنت قدیمی حکومت را احیا کند. (Locke, P.405)
لاک خود وضع طبیعی را از آزمون قدرت سیاسی در آمریکا و شرایط بکر آن آغاز کرده بود. او به واسط نگرش عمیق در شناخت قانون طبیعت[۳] و تجارب گسترده خود در مستعمره کارولینا، وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی همه جهان را در دوره فترت و قبل از گذار از وضع طبیعی به وضع مدنی، مانند آمریکا دانسته (Locke, P.301) تعریف خود را از حقیقتِ قدرت سیاسی و حدود و ثغور آن، که با توجه به وضع طبیعی دریافته بود، این گونه بیان میکند:
قدرت سیاسی، حق قانونگذاری برای سامان بخشیدن و محافظت کردن از دارایی است به گونهای که خطای مرگ و نیز دیگر خطاها را به حداقل برساند و نیز حقی است که در پرتو آن میتوان با اعمال زور اعضای جامعه را به رعایت قوانین آن مجبور نمود و در مقابل از ثروت عموم در برابر آسیبهای خارجی دفاع کرد، مشروط بر این که اعمال آن تنها برای خیر عموم باشد. (Locke, P. 268)
لاک برای شناسایی این تعریف از قدرت سیاسی و وضعیت آزادی و مساوات کامل انسان که در مقابله با طرفداران نظریه ,بندگی طبیعی انسان” ادعا نموده بود، به وضع طبیعی بازگشته و رساله دوم را از این باب وارد شده است. بنابراین او برای تأیید نظریه خود به خلقت ابتدایی مراجعت نمود. اما جهان را به شکل دیگری تعریف کرد. لاک، با اقامه برهان از کتاب مقدس، بر آن بود که آدم و همسرش از آزادی کامل و حقوق مساوی برخوردار بودند. (Locke, P. 303-304) آدم و حوا به عنوان اولین انسانها در کمال توانایی عقلی و جسمانی و بدون واسطه “خلق” شده بودند. از این جهت آنها به کمک قانون عقل، “که خدا در وجود ایشان قرار داده بود” (Locke, P 305) ، میتوانستند به تنهایی و بدون نیاز دیگری از خودشان محافظت کنند. و باز همین عقل قادر بود که آنها را راهنمایی کند تا به حق طبیعی فرزندانی که از آنها متولد شده بودند نیز احترام گذاشته آنها را مورد مراقبت قرار داده و تغذیه نموده و آموزش دهند. (Locke, P. 305)کاملاً روشن است که با این فرض فرزندان آدم از حق آزادی و مساوات کاملی که از آن بحث شد برخوردار نمیشدند. زیرا آنها از عالم نیستی، نه در کمال توانایی عقلی و جسمانی، به طبیعتی با مرزهای ناشناخته پای نهاده بودند. اما این دوران بسیار موقتی بود:
«من اقرار میکنم که فرزندان ]آدم[ در زمان تولد به هیچ وجه در وضع کامل آزادی قرار ندارند، بلکه والدین از بدو ورود آنها به دنیا تا مدتی بعد از آن بر آنها سلطه دارند. اما قیود این سلطه، موقتی و به مثابه همان قنداقی است که از ضعف جسمانی آنها مراقبت میکند، زیرا همانطور که عقل و سن آنها بالا میرود آن بندها نیز گسسته شده و انسان در برابر آزادی خود تنها رها میشود.» (Locke, P. 304)
بنابراین فرزندان آدم نباید از زمان تولد از قانون طبیعت بهره گرفته باشند، زیرا آنها هنوز به آن قوه تعقلی که میتوانست آنها را در وضع آزادی قرار دهد نرسیده بودند. به عبارت دیگر ، قانون طبیعت نشان از محدودیتهایی داشت که تنها به واسطه شناخت و رعایت آنها بود که آزادی و مساوات مفهوم مییافت. (Locke, P. 305) معهذا جای این پرسش باقی است که چگونه نزد لاک آزادی کامل انسان در قدم اول به بندگی طبیعی انسان تحویل میگردد. زیرا لاک در نقد نظریه “بندگی طبیعی انسان”، که انسانها را در وضع طبیعی در شرایط بردگی قرار داده بود، اظهار میکرد که انسانها طبیعتاً در وضع کامل “آزادی” و “مساوات” قرار دارند. اما با طرح بحث قانون طبیعت، مجدداً انسان را مقید به قانون طبیعت و اطاعت از آن کرده و اشاره میکند که تنها بلوغ عقلی است که میتواند او را از قید بندگی آزاد کند. تناقض نما اینکه لاک آزادی طبیعی را عین بردگی طبیعی توصیف کرده است. لذا این پرسش مطرح میشود که در این صورت چه وجه تمایزی بین لاک و طرفداران نظریه “بندگی طبیعی انسان” وجود دارد؟
این نکتهبینی کاملاً به جاست و در جواب باید گفت که اتفاقاً رمز آزادی مورد بحث لاک و تمایز نقطه نظرات او از بیان نظرات اهل مدرسه و هر آنچه را که محققین لاکشناس تحت عنوان “آزادی معقول” از نظریه سیاسی لاک قرائت میکنند،[۴] تمییز ارزندهای است که وی در مقایسه دو مفهوم آزادی (liberty) و رهایی (Freedom) بیان میکند:
«آزادی، همانگونه که گفته شد، به این معنا نیست که انسان رها باشد تا هر چه را که میخواهد انجام دهد، … بلکه منظور از آزادی، نوعی از رهایی است که او را قادر میسازد تا ضمن رعایت و احترام به قانونی که او آن را پذیرفته به امورات، اعمال و رفتار، جان و مال و نیز تمام دارایی خود رسیدگی کرده آنها را مرتب و منظم نماید.» (Locke, P.305-306)
روشن است که نزد لاک آزادی بدون قانون گرچه بیمعنا نیست، اما غیرواقعی است. او مفهوم آزادی را تنها در چارچوب قانونی آن فهم میکند. اما زندگی در چارچوب قانون، عقل بالغی را طلب میکند که قادر باشد این قانون را درک کند. طبیعی است که آدم و حوا از آنجا که هر دو به صورت انسانهایی کامل، با سلامت جسم و عقل، به جهان پای گذاشتند، میتوانستند قانون زندگی را درک کرده وضعیت آزادی خود را با آن ترسیم نمایند. اما فرزندان آنها مانند تمام فرزندانی که بعد از آن پای در هستی گذاشتند، از نظر جسمی و عقلی به شدت ضعیف و محتاج به سرپرست بودند. بنابراین همان قانون طبیعی زندگی ایجاب میکرد که آدم و حوا تا زمانی که فرزندانشان توانایی جسمی و عقلی کافی برای زندگی پیدا نکردهاند، از آنها سرپرستی کنند. و این مسئله به هیچ وجه حاکی از آن نیست که فرزندان در وضع بندگی قرار میگرفتند. زیرا آنها خودشان بالفعل توانایی بهرهگیری از آزادی مذکور را نداشتند. (Locke, P. 305) معهذا از آنجا که فرزندان اساساً توانایی عقلی لازم را برای فهم قانون نداشتند، نمیتوان باور کرد که آنها قادر بودند، مفهوم “آزادی” و “بندگی” را درک کنند. شاید در همین جا بتوان از تمایز شایسته لاک در باب آزادی و رهایی نیز مدد گرفت و گفت که اتفاقاً فرزندان در این سنین در مرحلهای گستردهتر و فراتر از آزادی یعنی “رهایی” بودند. به عبارت دیگر آنها با رهایی از قانون عقل، در وضعیت جنونآمیزی قرار داشتند که میتوانست آنها را از تمام تعلقات این جهانی حتی فهم مفهوم بردگی آزاد سازد. اما آنچه که موجب میشد تا وضعیت رهایی آنها مخرب تلقی نشود همان عقل والدین و قوانین موضوعه آنان بود که به ایشان فرمان میداد تا با کسانی که قرار است بزودی همراه با آنها برای سعادت خود تلاش کنند مدارا کرده، آنها را آموزش داده وبا قانون زندگی آشنا سازند. به عبارت دیگر اگر والدین دروضعیت آزادی قرار داشتند، فرزندان نیز از همان بدو تولد بالقوه در زیر چتر والدین خود، همچون آنها، از آزادی بهره میگرفتند. ولی آزادی بالفعل آنها ناگزیر فقط پس از بلوغ عقل حاصل میآمد. و آنها بعد از آشنا شدن با قانون بود که از مرحله جنونآمیز رهایی بیرون شده به عرصه آزادی و اطاعت از قانون پای میگذاشتند. واضح است که با این شیوه از تعریف که لاک ارائه داده است، آزادی در عین اطاعت و تنها در آن متجلی میشود؛ مفهومی تناقضنما که ممکن است از آن به مرحله قبل از بلوغ قانونشناسی و یا حتی مرحله بندگی و بردگی نام برد.
«آنچه که فرزندان لازم دارند و والدین نیز موظف به انجام آن هستند، این است که فکر آنها را پرورش دهند و عمل آنها را که در سنین جهل و نادانی هستند، کنترل کنند تا اینکه عقل در آنها بارور شده و این دشواریها بر آنها سهل شوند… اما وقتی که فرزند در شرایطی که پدرش در گذشته با گذار از آن مرحله]یعنی گذار از خردی و کوچکی به خردمندی و بلوغ[ آزاد شده بود قرار گرفت، او نیز به یک آزاد مرد تبدیل میشود.» (Locke, PP. 306-307)
از اینجا معلوم میشود که لاک، با توجه به آنچه که در رساله اول حکومت در نفی جهان پادشاهی آدم و نیز سلطه سیاسی همسری و پدری او آورده، قصد داشت که نشان دهد که همگان از یوغ هر گونه سلطع “غیرطبیعی” و یا سلطهای که انسان برای منافع سیاسی و اقتصادی خود خلق نموده آزادند، اما این آزادی شامل “رهایی” از سلطه معقول طبیعت نیست. به عبارت دیگر قانون طبیعت که تنها از طریق عقل قابل درک است، قاتونی فراگیر بوده و عاقلان را از آن گریز نیست؛ خواه این شکل از تابعیت در وضع طبیعی و خواه در وضع مدنی باشد. (Locke, P. 307)
بنابراین باید قبول کرد که خدا انسانها را نه بنده بلکه آزاد آفریده تا با به کار بستن خرد اصول طبیعت را تا حدی که قوای آنها استعداد دارد فهم نموده بر طبیعت خود سلطه یابند؛ سلطهای که در چارچوب عقل بوده و تنها برای حمایت از اصول آزادی و محافظت از دارایی به کار گرفته شود.[۵] لاک چنین قدرتی را به منزله قدرت سیاسی آرمانی بشر دانسته برای بنای سنگ اولیه خود به ترسیم آن در وضع طبیعی همت گمارده است.
دوم: وضع بشر
وضع بشر آن طور که لاک تبیین کرده وضعیتی دوگانه است: نه آنچنان افلاطونی که وجوه اخلاقی و سیاسی را، به گونهای کاملاً مطلوب از انسان، یکجا در خود جمع کند و نه آنچنان هابزی که نشانگر صورتی بدبینانه، کریه و حیوانی از انسان باشد. نگرش لاک در وضع طبیعی بسیار باریکبینانه و پیچیده است. در واقع انسان دو بعدی لاک خلاق مجتمع دوبعدی مطلوبی است که هر اینه در لبه پرتگاه تباهی و ضلالت است. به بیان دیگر هبوط از آسمان به زمین که اولین بار به سبب خطای بزرگ آدم ابوالبشر صورت گرفت، خطری است که مدام وضع بشر را در معرض تهدید قرار میدهد. در واقع جنبه دوگانه و دوبعدی انسان، موجد حرکت پرکناکنش و تناقض نمایی است که انسان و مجتمع او را همواره در جریان سیالی از انتقال به بعد لاهوتی و ناسوتی خود در اطراف این طیف دوگانه سوق میدهد؛ که توجه نکردن به آن هبوط مجدد انسان و مجتمع او را به همراه خواهد داشت. لذا لاک با این شناخت از انسان، بر آن شد تا به تبیین وضع آرمانی، اصیل و البته واقعگرایانهای، که او آن را وضع طبیعی مینامید، پرداخته میزان انحرافات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زمان خود را با آن محک زده قبل از هر گونه تباهی به بازسازی و مرمت آن بپردازد. در ذیل، این وضعیت که نقطه عزیمت لاک در فلسفه سیاسی محسوب میشود، مورد بررسی و دقتنظر قرار گرفته است.
الف: وضع طبیعی
وضع طبیعی با فقرهای آغاز میشود که میتوان آن را بنیادیترین مفهوم نظام سیاسی لاک در رساله دوم حکومت دانست. لاک در وضع طبیعی بر آن میشود که با طرح آزادی انسان و اعلام وضع مساوات به دو دستاورد مهم در فلسفه سیاسی دست یابد؛ دستاوردی که بعداً در ساختمان جامعه مدنی او مورد استفاده قرار گرفت. به بیان دیگر او با تکیه بر اصل آزادی و مساوات انسانها، اولاً نظریه قدرت محدود خود را ارائه کرد و ثانیاً از این نقطه عزیمت، پایه نظریه انتقادی خود را مبتنی بر ارزش کار و حق مشترک انسانها در مالکیت بر طبیعت بنیان نهاد. (شریعت، ۱۳۸۰، ص ۱۷۹) ضمن اینکه لاک در بنای نظام سیاسی خود سعی نمود حتی در وضع طبیعی نیز قدرت سیاسی حاکم بر جامعه را، که او همسو با ارسطو مبدأ آن را خانواده میدانست، به عنوان هسته اصلی حکومتهای بعدی حفظ کند. (Locke, PP .316-317) با پیش رو قرار دادن رساله دوم ملاحظه خواهد شد که تمامی نظام سیاسی لاک با توجه به این دومفهوم کلیدی خلق شده است. (Dunn, 1969, P. 100)
«وضع طبیعی چیزی نیست جز وضع آزادی کامل… همچنین یک وضع مساوات است؛ وضعی که تمامی قدرت و قضاوت دوجانبه است و کسی بر دیگری قدرت فائقه ندارد. هیچ چیز آشکارتر از این نیست که مخلوقاتی که از یک گونه و نژاد متولد شدهاند، بدون توجه به جنسیت، بتوانند مشترکاً از امکانات و مزایای طبیعی استفاده کنند و نیز همگی مساوی باشند؛ هیچ کس تحت سلطه و اراده دیگری نباشد، مگر یکی که ارباب و رئیس همه هست که او با هیچ اعلامیه یا بیانیه مشخصی جز آنچه خودشان به عنوان حق سلطه و حاکمیت بدون شبهه او قبول کردهاند، بر آنها مسلط نشده است.» (Locke, P. 269)
بنابراین آنچه که بر وضع طبیعی حکم میراند، همان قانون طبیعت است؛ قانونی که انسان را ملزم میکند تا با مراجعه به عقل به حقوق دیگران احترام گذاشته از تجاوز به آن خودداری ورزد و اینگونه بپندارد که دیگران هم در میل و کشش طبیعی مانند او هستند. لذا اگر چیزی او را رنج میدهد بر دیگری روا ندارد. و تنها تا حدی انتظار محبت از دیگران را داشته باشد که او به آنها محبت کرده، زیرا هیچ دلیلی وجود ندارد که دیگران او را بیشتر از آنچه که او به آنها دوستی کرده دوست داشته باشند.[۶] (Locke,P.270) روشن است که نزد لاک تمام این اصول اخلاقی ریشه در الوهیت باری و عبودیتی آزادمنشانه در دستگاه خلقت دارد. آزادی در عین بندگی؛ وضعیتی که لاک به هیچ وجه قصد جدا ساختن آنها را نداشت:
«هیچ کس نباید به زندگی فرد دیگر اعم از جان، آزادی و دارایی او آسیب برساند. زیرا انسانها همگی مصنوع قادر متعال و صانع عاقل و لایتناهی و … خادمین یک فرمانروایند… آنها مال او و مصنوع او هستند و آفریده شدهاند که برای خودشان، و نه دیگری، زندگی کنند… و عقل حکم میکند که… ]انسان به دیگری[ ضرر و آسیبی نرساند و خون کسی را نریزد، مگر آن که برای اجرای عدالت باشد و باید حتی از جان، مال و آزادی دیگری هم محافظت کند.» (Locke, P .271)
در اینجا لاک با نقد خود، در آزادی غیرمحتمل فرزند به عنوان موجود غیرخردمند، به جریان طبیعی مهمی در ولایت امور انسانها دست مییابد. او در ابتدا از ولایت غیرسیاسی پدر بر فرزندان آغاز کرده است. زیرا پدر اولین کسی بود که فرزندان را از خطرهای طبیعت محفوظ داشته بود. در واقع پدر با درایت و قدرت عقل خود توانسته بود بر طبیعت سلطه یافته وظیفه خود را در سرپرستی همسر و فرزندان خود به خوبی انجام دهد. و از همین رو سزاوار احترام و ستایش بود. دارایی اندک خانوادهای که پدر گسترش داده بود، موجب میشد که طغیانهای کمتری ایجاد شود و وقتی هم که نزاعی برمیخواست چه داوری بهتر از پدر میتوانست وجود داشته باشد؛ کسی که ضمن حمایت از تمام افراد خانواده، چه طغیانگر و چه سازشگر، و در نظر گرفتن مصالح آنها، نسبت به همه با ملایمت و مهربانی رفتار میکرد. بنابراین برای فرزندان بسیار خوشایند بود که “با یک رضایت ضمنی وتقریباً اجتنابناپذیر” راه را برای اقتدار پدر هموار نمایند. (Locke, P 317)و جای هیچ تعجبی نیست که آنها حتی در سنین بیست سالگی نیز ترجیح بدهند تحت لوای پدر و حکم او باشند. زیرا حکومت او به جای ایجاد محدودیت بیشتر جنبه حمایت داشت و “آنها نیز هیچ کجا نمیتوانستند برای صلح، آزادی و فرصتهای زندگیشان جای امنتری بهتر از ولایت پدر و حاکمیت او پیدا کنند.” (Locke, P. 318)
لاک حتی دورانهای بعدی را هم خالی از معنای ولایت نیافته است. به نظر او بسیار پیشتر، قبل از آن که حکومتها از ولایت به پادشاهی و سلطنت مطلقه تبدیل شوند، (Locke, P 267) زندگی اجتماع انسانی براساس ولایت یکی بر همگان استوار بود. زیرا طبع طغیانگر و آزمند انسان، گاه با انحراف عقل از میزان عرف و قانون طبیعت، انسان را به وادی تجاوز به حقوق همنوعان و شکستن قانون طبیعت و ایجاد فتنه میکشاند. (Locke, P .274) در این حالت اگر کسی نباشد تا او را تنبیه کند، “قانون طبیعت هم مثل تمام قانونهای دیگر پوچ و بیمحتوا میشود. لذا در وضعیت مساوات تام وکامل، جایی که برتری و قضاوت کسی بر سر دیگری نیست، برای تعقیب قانونی، هر کس حق دارد که خود را به اجرای قانون و استیفای خسارات اقدام نماید.” (Locke, PP. 271-272) اما آیا واقعاً موجودی که برادر خود را میکشد صلاحیت اجرای حکم و استیفای خسارات را دارا خواهد بود؟ (Locke, P. 276) و آیا او که ممکن است خود نیز چندی بعد خون انسان دیگری را بر زمین بریزد از صفت طغیان و درندگی، که هیچ انسانی از سقوط در آن امان ندارد، مبراست؟ (Locke, P. 276) پاسخ لاک به این پرسش منفی است، زیرا خود دوستی، همواره موجب میشود که انسان در هنگام قضاوت بر دیگری، که با او مخاصمه نموده، سخت گرفته همه چیز را در جهت منافع خود استوار نماید. و بدین ترتیب نتیجه کار حاصلی جز بینظ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
