اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دوره بی ثباتی داخلی، محتوای خود را در قالب 81 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دوره بی ثباتی داخلی، محتوای خود را در قالب 81 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل دوره بی ثباتی داخلی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دوره بی ثباتی داخلی، کیفیت تضمینشده دارد.
با تشکیل دولت رجایی در تابستان ۱۳۵۹ نیروهای انقلابی و حزب الله از موضع ضعف بیرون آمده و در راس قدرت قرار گرفتند. اکثریت قاطع نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شورای عالی قضایی، و هیئت دولت که سه رکن اصلی قوای سه گانه کشور را تشکیل می دادند اینک در کنترل نیروهای حزب الله بودند و لیبرالها در موضع ضعف قرار گرفته و علیرغم کنترل مقام ریاست جمهوری در مقام اقلیت مخالف (اپوزیسیون) عمل می کردند. مقاماتی که در این زمان در اختیار داشتند، عبارت بودند از اقلیت مجلس شورای اسلامی، مدیریت بانک مرکزی و صدا و سیما، و مهمتر از همه ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوای مسلح بود.
در این هنگام که میانه روها از کسب اکثریت کرسیهای مجلس و وزارت ناامید شدند، برنامه خود را در مبارزه و به زانو درآوردن دولت قرار دادند. اول آنکه همه نیروهای مخالف اعم از لیبرالها، محافظه کاران، چپ گرایان و به ویژه سازمان مجاهدین خلق با یکدیگر به تفاهم تاکتیکی رسیده و زیر چتر حمایت از رئیس جمهور «منتخب ملت » و در دفتر هماهنگی مردم و رئیس جمهور اجتماع کرده و شروع به فعالیت و کارشکنی و اخلال نمودند. قابل توجه آنکه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که در زمان دولت موقت در مقابل لیبرالها ایستاده و با آنها مخالفت می کردند، اکنون که نیروهای لیبرال در مقابل انقلاب و حزب الله ایستاده بود، با آنها به تفاهم رسیده و ائتلاف کردند.
لیبرالها با استفاده از جو و محیط آزادی که بر جامعه حکمفرما بود و با استفاده از امکانات تبلیغاتی به ویژه روزنامه های میزان و انقلاب اسلامی و صدا و سیما محیطی پرتشنج و ناآرام به وجود آوردند. این جریان با سخنرانی بنی صدر در سالگرد ۱۷ شهریور ۱۳۵۹ در میدان شهدا آغاز گردید و تا عزل وی که در اول تیرماه ۱۳۶۰ انجام شد، ادامه پیدا کرد.
برداشت لیبرالها این بود که دولت رجایی قادر به اداره مملکت نبوده و چنانچه تحت فشار قرار گیرد، به زودی سقوط خواهد کرد، به خصوص که رئیس جمهور آمریکا، ریگان، هم علنا اعلام کرده بود که برای حل اختلافات ایران با آمریکا روی کار آمدن دولتی میانه رو ضروری است.
از طرف دیگر با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و نهایتا شکست کارتر و پیروزی ریگان تنها فرصت باقی مانده تا انتقال قدرت به ریاست جمهوری جدید آمریکا در اختیار طرفین بود که با شرایط مناسبی موضوع حل و فصل شود. اهداف سیاسی از اشغال لانه کلا تحقق یافته بود و آمریکا به شکست خود در این ماجرا از یک دولت کوچک اعتراف کرده و بازتاب داخلی آن در آمریکا سقوط کابینه کارتر و حزب دمکرات بود. نگهداری گروگانها بیش از این مدت و در شرایط جنگی دیگر طبیعتا به صلاح نبود ولی جالب توجه آنکه لیبرالها که از آغاز با اشغال سفارت آمریکا مخالف بودند و آن را به ضرر انقلاب می دانستند و خود سعی کرده بودند با حیله های سیاسی و مذاکرات سری و بدون اطلاع رهبر انقلاب و ملت موضوع را حل و فصل نمایند اینک که دولت مامور شده بود تا موضوع را فیصله دهد، جوی متشنج و ناآرام به وجود آورده و ادعاهایی مبنی بر «خیانت و سازش » وارد می ساختند و حتی بنی صدر رئیس جمهور، اقدام به صدور اعلام جرم کرده و رئیس کل بانک مرکزی از هر نوع همکاری با دولت در زمینه فراهم آوردن اطلاعات لازم خودداری می کرد. معذالک مسئله مزبور در آخرین روزی که کارتر می رفت که کاخ سفید را ترک نماید و درست در لحظه تحویل مقام ریاست جمهوری به ریگان با امضای بیانیه های الجزایر توسط دولتین ایران و آمریکا گروگانها فرودگاه مهرآباد را ترک نموده و به مسئله اسارت ۴۴۴ روزه آنها خاتمه داده شد.
تضاد میان دو جناح حزب الله و لیبرالها همچنان ادامه داشت و رهبر انقلاب بدون آنکه مستقیما موضع گیری خاصی به نفع یکی از طرفین بنماید، به نصیحت و پند و اندرز می پرداخت و اگر چه هر یک از طرفین از بیانات و اظهار نظرهای ایشان برداشتهای خاص کرده و از یک پیام یا سخنرانی ایشان تیترهای متفاوت و بعضا متضادی را در روزنامه های تحت کنترل خود می زدند ولی واقعیت امر نشان می داد که رهبر انقلاب بیشتر توجه خود را از نصیحت و پند و اندرزها معطوف لیبرالها داشته و گاهی با کنایه های مستقیم و غیر مستقیم آنها را مورد عتاب و سرزنش قرار می داد.
صفحات روزنامه های یومیه صحنه مبارزات و درگیریهای طرفین شده و روی اعصاب مردم مبارز و انقلابی اثر گذارده و در شرایطی که می بایست همه افکار و توجهات معطوف مسئله جنگ به عنوان مسئله اصلی کشور باشد، انرژی انقلابیون می بایست در این راه صرف شود.
اوج جوسازی لیبرالها را می توان در سخنرانی بنی صدر در میدان آزادی در روز عاشورا و تایید نیروهای چپ و غیر مذهبی که با کف زدنهای خود ماهیت خویش را نشان می دادند و مهمتر از آن در روز ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ در دانشگاه، که سالگرد درگذشت دکتر مصدق بود، دانست که منجر به زد و خورد و درگیری شدید نیروهای حزب الله و میلیشیای سازمان مجاهدین که اینک به طور رسمی در جناح لیبرالها قرار گرفته بودند، گردید.
رهبر انقلاب در چنین شرایطی که می رفت کنترل اوضاع کشور از دست همه خارج شده و هرج و مرج و نابسامانی غالب شود با انجام آخرین اتمام حجت لیبرالها را در موقعیتی قرار داده که ناچار به سرپیچی از دستور مقام رهبری و اتخاذ موضع مقابل شدند.
در روز بیست و پنجم اسفند ماه جلسه ای به منظور رفع اختلاف بین مسئولان و اصحاب دعوا و اختلاف در حضور امام تشکیل شد و در همان شب رهبر انقلاب در یک بیانیه ده ماده ای رهنمودهایی در زمینه مسائل مملکتی ارائه کردند. از جمله در ماده شش بیانیه اعلام داشتند که:
«برای رسیدگی به شکایات نسبت به مسائل جنگ و سایر مسائل مورد اختلاف بین مقامات جمهوری اسلامی، هیئتی تعیین خواهد شد مرکب از یک نماینده از طرف رئیس جمهور و یکی از طرف دیگر (بهشتی، رفسنجانی، رجایی) و یکی از سوی اینجانب که کوشش در حل شکایات نمایند و رای اکثریت هیئت مذکور معتبر است و در صورت تخلف یکی از مقامات، باید متخلف را به مردم معرفی کنند و مورد مؤاخذه قرار گیرد» .
این هیئت مرکب از آیت الله مهدوی کنی به عنوان نماینده امام و آیت الله یزدی نماینده دولت و قوه قضاییه و مقننه و مرحوم آیت الله اشراقی نماینده رئیس جمهور تشکیل و تا زمان عزل بنی صدر به کار خود ادامه داد. در همین زمان از اصحاب دعوی خواسته شده بود تا زمان رفع تشنج از انجام مصاحبه و سخنرانی خودداری نمایند.
در این زمان نهضت آزادی نیز با طرح این مسئله که کشور به بن بست رسیده بر خلاف قانون اساسی درخواست مراجعه به آرای عمومی برای انحلال مجلس نموده و بدین وسیله می خواستند که تاریخ تکرار گردد. درخواست آنها یادآور حرکت دکتر مصدق در اواخر حکومتش بود، زمانی که دکتر مصدق علیرغم آنکه اکثریت آرای مجلس شورای ملی را در اختیار داشت و اختیارات قانونگذاری هم از مجلس گرفته بود معذالک مجلس را مزاحم خود تشخیص داده و با انجام رفراندوم کذایی اقدام به انحلال مجلس نموده و راه را برای بازگشت دیکتاتوری هموار نمود.
نکته جالب آنکه لیبرالها با وجود ادعای حمایت از آزادی و دمکراسی، هر زمان که آن را مناسب اهداف و نیات خود نبینند، سبت به خدشه دار کردن و از بین بردن همان آزادی و دمکراسی تردید نمی کنند. مجلسی که با آرای مردم تشکیل شده و نمایندگان مردم در آن حضور دارند بنا به پیشنهاد آقای مهندس بازرگان می بایست با رفراندوم منحل شود. در این مورد نه تنها هیئت سه نفره حکمیت اتخاذ موضع کرده و ایشان را مورد بازخواست قرار دادند بلکه رهبر انقلاب آنها را مورد حمله قرار داده و اظهار داشتند که «این شما هستید که به بن بست رسیدید، ملت هرگز به بن بست نمی رسد» . (۱)
بنی صدر نیز در شرایطی نبود که دیگر بتواند سکوت را رعایت نموده و از تنها حربه خود که دامن زدن به جو متشنج بود، صرفنظر نماید لذا با انجام سخنرانی و مصاحبه هیئت داوری را وادار نمود که او را به عنوان خاطی و مقصر معرفی نماید.
دیگر زمینه کاملا فراهم شده بود. همه آنهایی که به بنی صدر در اثر عدم آشنایی یا اجبار در انتخاب (دفع افسد به فاسد) از میان کاندیداهای لیبرال رای داده بودند با انجام تظاهرات خیابانی رای خود را پس گرفته و از او تبری می جستند.
در این زمان جبهه ملی هم با حمله به موازین اسلامی (لایحه قصاص) به میدان آمد و ضمن حمله مستقیم به دولت اعلام تظاهرات و میتینگ در روز ۲۵ خرداد در میدان فردوسی کردند که با موضع گیری قاطع و فوری رهبر انقلاب و اعلام ارتداد جبهه مزبور و برملا کردن چهره واقعی رهبر ملی گرایان و لیبرالها (دکتر مصدق) موجی عظیم در میان توده های مردم به وجود آورده به طوری که در روز تظاهرات ملی گرایان و نیروهای متحد آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند.
در این زمان رهبر انقلاب دیگر زمینه را جهت اقدام قاطع برای قطع دست لیبرالها مساعد دیده و بنی صدر را از فرماندهی کل قوا معزول و به دنبال آن مجلس شورای اسلامی با طرح عدم کفایت سیاسی ریاست جمهوری را با اکثریت قاطع و با تایید رهبر انقلاب از مقام ریاست جمهوری معزول و به حضور لیبرالیسم در دستگاه حاکمه به طور کلی خاتمه داد.
عزل بنی صدر از مقام ریاست جمهوری آخرین سنگر اجرایی را از لیبرالها گرفته و به حضور آنها در حاکمیت به طور کامل پایان داد. این امر موجب گردید همه امیدهایی، که ضد انقلاب داخلی و قدرت های استکباری برای در دست گرفتن قدرت از طریق سیاسی پیدا کرده بودند، تبدیل به یاس شود. از این میان و بیش از همه برای سازمان مجاهدین خلق این امر غیر منتظره و شگفت آور بود که چگونه و به سادگی بتوان رئیس جمهوری را که با قریب یازده میلیون رای انتخاب شده است، معزول ساخت و نه تنها هیچ گونه اعتراضی و عکس العملی را به دنبال نداشته باشد بلکه موجبات شادی و شعف همانهایی را فراهم نماید که به او رای داده بودند.
اشتباه عمده لیبرالها، بنی صدر و همچنین مجاهدین خلق در این بود که تصور می کردند واقعا وی از پایگاه مردمی ویژه و مستقلی از مقام رهبری انقلاب برخوردار است و با این پشتوانه عظیم مردمی می تواند در مقابل روحانیت و حتی رهبر انقلاب بایستد. همان طور که دکتر مصدق توانست آیت الله کاشانی را از صحنه خارج کرده و منزوی نماید، اینان نیز می توانند چنین موقعیتی را به وجود آورده و روحانیت و رهبر انقلاب را منزوی نمایند. غافل از آنکه این دفعه روحانیت بیدار بود و امام خمینی هم با مرحوم کاشانی فرق اساسی داشت.
با همین اشتباه محاسبه سازمان مجاهدین خلق برای ضربه زدن به انقلاب و در دست گرفتن قدرت به صورت تاکتیکی پشت سر رئیس جمهور، بنی صدر، ایستاد و در حقیقت از این زمان گرداننده بسیاری از معرکه ها، مجاهدین چپ گرا و التقاطی بودند نه لیبرالها.
سازمان مجاهدین خلق هم، که با ایدئولوژی التقاطی و با تاکتیک و روحیه ای منافقانه از قبل از انقلاب برای در دست گرفتن قدرت برنامه ریزی کرده بودند، با استفاده از موقعیتی که بعد از انقلاب در اثر گرفتاری و مشغله نیروهای انقلابی به امور روزمره کشور به دست آمده بود به کار عضوگیری و سازماندهی و جمع آوری اسلحه پرداختند. و به ویژه با تکیه بر عوامل احساسی روی نسل جوان در مدارس فعالیت کرده و عده نسبتا قابل توجهی را در سازمان مخفی سیاسی – نظامی خود جمع و سازماندهی کرده بودند. از طرفی با استفاده از موقعیت متشتت بعد از انقلاب توانستند عوامل خود را در حساسترین ارگانهای کشور نفوذ دهند.
زمانی که با عزل بنی صدر احساس کردند که دیگر امکان پیشروی و کسب قدرت از طریق سیاسی مقدور نیست، به بهانه ای پوچ اعلان جنگ مسلحانه داده و فعالیتهای تروریستی خود را آغاز کردند و اولین ضربه هولناک را با انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رساندن ۷۲ تن از مسئولین طراز اول کشور از جمله دکتر بهشتی رئیس دیوانعالی کشور وارد آوردند. دو ماه بعد نیز با انفجار نخست وزیری موجبات شهادت رئیس جمهور رجایی و نخست وزیر باهنر را فراهم کردند.
اقدامات تروریستی این سازمان از خسارات عمده بود که بر نظام نوپای جمهوری اسلامی وارد آمد، دولت انقلابی که بعد از نزدیک به دو سال و نیم گرفتاری و درگیری با نیروهای لیبرال و ضد انقلاب توانسته بود تعدادی نیروهای ارزنده و لایق و در عین حال متعهد به مکتب و ایدئولوژی انقلاب کشف و مورد استفاده قرار دهد و به ناگهان با از دست دادن حدود دویست نفر از دولتمردان و رهبران طراز اول خود مواجه شد. طبیعی است که این ضربه ای سخت بود که بر پیکره نظام
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری