اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فرآیند فهم متون
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 74
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل فرآیند فهم متون – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل فرآیند فهم متون شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل فرآیند فهم متون گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فرآیند فهم متون با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فرآیند فهم متون از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل فرآیند فهم متون با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل فرآیند فهم متون را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فرآیند فهم متون :
نویسنده در این مقاله کلیات فایل پاورپوینت کامل فرآیند فهم متون، اعم از دینی و غیر دینی، را آنچنانکه در دانش هرمنوتیک مطرح است تحلیل کرده و در این تحلیل روی سه مساله اساسی تاکید نموده است: (۱) فهم هر متن به تفسیر آن موقوف است. (۲) تفسیر خاستگاههای انتقادی دارد. (۳) تفسیر و فهم هر متن مقدمات و مقومات اجتناب ناپذیری دارد که مهمترین آنها عبارتند از: الف. پیش دانسته ها و پیش فهم های مفسر ب.علائق و انتظارات هدایت کننده مفسر ج.پرسش مفسر از تاریخ د.کشف مرکز معنای متن ه.ترجمه معنای متن در افق تاریخی مفسر.
نویسنده ضمن توضیح این مراحل مشکل اصلی هر کدام از آنها را یادآور شده و در مقام استنتاج از تحلیل خود این دعوی را مطرح کرده که فهم صحیح هر متن(اعم از دینی و غیر دینی) به تنقیح کامل مقدمات و مقومات تفسیر و فهم آن متن موقوف است.
فهمیدن گونه ای شناخت است. خواندن یک متن یا شنیدن یک گفتار غیر از فهمیدن آن است و ممکن است شخصی سخنی را بشنود یا متنی را بخواند، ولی آن را نفهمد. پس از رویارویی با یک متن یا گفتار می توان با آن دو گونه برخورد کرد: یک گونه برخورد، تبیین آن متن یا گفتار به عنوان یک «پدیده » است; در روش تبیین، ارتباطاتی را که پدیده از آنها ناشی شده با استفاده از «قواعد مربوط » توضیح می دهند و معلوم می کنند که این پدیده چگونه واقع شده است. برخورد دیگر تفسیر آن متن یا گفتار و فهمیدن آن است. با عمل تفسیر، متن یا گفتار شفاف می شود و «معنای » خود را نشان می دهد. تفسیر بر این پیش فرض مبتنی است که خواندن و شنیدن یک متن یا گفتار، گرچه مدلولات کلمات و جملات آنها معلوم باشد آنچه را متن و گفتار در خود پنهان دارند آشکار نمی گرداند. این امر پنهان را تنها با تفسیر می توان آفتابی و برملا کرد.
بحث و بررسی موضوع «فهمیدن »، به مثابه گونه ای از شناختن که باید تئوری و روش خود را داشته باشد از قرن نوزدهم آغاز شده است. تا قرن نوزدهم تنها از قاعده های تفسیر متون دینی، فلسفی و هنری و حقوقی سخن می گفتند و در این زمینه ها مباحث و سوابقی وجود داشت. این قاعده ها عبارت بودند از لزوم آشنایی با زبان متن و قواعد دستوری آن، لزوم دقت در چگونگی به کار بردن واژه ها و ترکیبات به وسیله مؤلف متن، لزوم تامل در سبک و اسلوب استفاده شده از آن در هر بخش از متن و احتمالا لزوم توجه به موقعیتی که مؤلف متن را در آن موقعیت پدید آورده است. هنوز بررسی دقیقی در این باره نشده بود که اساسا «فهمیدن » به عنوان گونه ای از شناخت مستقل در برابر شناخت تبیینی چیست. آنچه مهمترین تاثیررا در پیدایش این بررسی ها گذاشت به وجود آمدن بحثهای دقیقی درباره پدیده زبان بود. بتدریج معلوم شد همانطور که زبان یک پدیده تاریخی است و شرطها و امکانهای «بیان » تاریخی و متحول اند، فهمیدن هم یک مساله تاریخی است و شرطها و امکانهای آن هم متحول است; آنچه در افق تاریخی (تجربه انسانهای یک عصر از خود و از جهان) معینی بیان شده، برای فهمیده شدن در افق تاریخی دیگر نیازمند گونه ای «ترجمه محتوایی » و «بیان جدید» است. معلوم شد تنها گفتگو از چند قاعده برای درک همه جانبه مساله فهمیدن متون کافی نیست و لازم است فهمیدن به عنوان گونه ای از شناخت مورد بحث و بررسی دقیق قرار بگیرد و این معرفت درجه اول به وسیله یک معرفت درجه دوم مورد شناسایی قرار گیرد.
از سوی دیگر می توان گفت غفلت گذشتگان از مبانی پیش فرضهای «فهمیدن متون » و آنچه واقعا در روند فهمیدن رخ می دهد، به این جهت بود که در گذشته افق تاریخی مؤلفان متون و مفسران آنها با یکدیگر چندان متفاوت نبود و چون تجربه ها و زبانهای آنها مشترک بود لازم نبود محتوایی از یک افق تاریخی در افق تاریخی دیگر ترجمه شود. همچنین می توان گفت متفاوت شدن افقهای تاریخی پدیدآورندگان متون و مفسران آنها چنان به کندی انجام می شد که فاصله و شکاف تاریخی میان مؤلفان و مفسران به وضوح احساس نمی شد; در چنان وضعیتی مفسران، هنگام رویارویی با متون مورد تفسیر چندان ابهامی احساس نمی کردند و آنچه متن در خود پنهان اشت با اندک توجهی خود را برای آنها آشکار می کرد.
اما در قرون جدید پس از آنکه افق تاریخی جدیدی برای مغرب زمینیان گشوده شد، متون فلسفی، دینی و هنری قرون وسطی و قبل از آن برای انسانهای متعلق به این افق تاریخی جدید پرابهام جلوه کردند و تفاوت افق تاریخی عصر جدید با عصر گذشته آشکار گردید; این وضع موجب شد درباره تفسیر و فهمیدن متون گذشته بررسیها و تاملات پیچیده و دقیقی انجام دهند. و این بررسیها موجب توجه کامل و مستقل به مساله تفسیر و فهمیدن متون به عنوان گونه ای از شناخت گردید. فهمیدن متعلق یک شناسایی مستقل قرار گرفت و معرفت شناسی آن به وجود آمد. در این بررسیها تئوری و روشهای فهمیدن شکل گرفت و هرمنوتیک (Hermenutik) آن گونه که امروز هست، بتدریج به وجود آمد. فهمیدن متن به تفسیر آن موقوف است
معنای هر متن یک واقعیت پنهان است که باید به وسیله تفسیر برملا و آشکارشود. دلالت متن بر معنا در پرتو عمل تفسیر حاصل می شود. در واقع، متن به وسیله تفسیر به سخن گفتن واداشته می شود و آنچه را در درون خود داردبیرون می اندازد. درست است که دلالت متن بر معنا با مکانیسم قواعد دلالت Semantik ارتباط دارد ولی آن اهرم که کار دستگاه دلالت را ثمربخش می سازد، عمل تفسیر است که از مفسر ناشی می شود. قواعد دلالت به زبان و سخن مربوط است ولی تفسیر کاری است که فهمنده متن انجام می دهد و از طریق آن دلالت را منشا اثر می سازد. اگر تفسیر انجام نشود هیچ متنی خود به خود معنایش را ظاهر نمی گرداند. هیچکس بدون تفسیر، هیچ معنایی را نمی فهمد و ما نه تنها برای فهمیدن هر متن، بلکه حتی برای فهمیدن سخنان عادی و روزمره دیگران آنها را به گونه ای تفسیر می کنیم; بدفهمیهایی که در مکالمات رخ می دهد مربوط به نادرست تفسیر کردن است. ما در روند فهمیدن سخنان دیگران درحقیقت هر سخنی را در آن جایگاه از زندگی که آن سخن با آن مربوط است قرار می دهیم و این چنین آن را تفسیر می کنیم. بدین گونه فهم سخن دیگران فهم زندگی آنها است و تفسیر سخن آنها تفسیر زندگی آنها. هرگاه فرضا در فهمیدن معنای یک «نص » هیچ اختلافی بروز نکند این موضوع به سبب دلالت خود به خود متن بر معنا و بی نیازی آن از تفسیر نیست، بلکه بدین سبب است که همگان آن را به گونه ای واحد تفسیر می کنند. نگرش انتقادی در خاستگاههای تفسیر
تفسیر متن به منظور فهم آن بر سه نگرش انتقادی زیر استوار است: (۴) درست فهمیده شدن هر متن تنها با تفسیر آن ممکن است (۵) از هر متن تفسیرهای متعدد می توان داد و هر متنی وجوه متعدد دارد و فهمیدن معنای متن یک مساله بدیهی نیست (۶) باید معنای درست متن را تشخیص داد و آن را انتخاب و توجیه کرد و تفسیرهای نامناسب و معانی نادرست را کنار گذاشت. عقیده به نیازمندی متن به تفسیر ، خود بر دو نگرش انتقادی مبتنی است: نخست اینکه خود متن غیر از معنای آن است و معنا هرگزبرملا و آفتابی نیست. دیگر اینکه معنا بالاخره نمی تواند از متن منفصل و باآن بیگانه باشد و متن تنها اساس معنای مورد نظر است. این دو نگرش انتقادی ازتوقف در سطح متن و همچنین از این تصور ساده انگارانه که معنا بدون تفسیر وبا یک دریافت صرفا عقلی میسر است جلوگیری می کند. چندوجهی دیدن متن و بدیهی نینگاشتن معنا نیز بر این نگرش انتقادی مبتنی است که برخورد ساده با متن می تواند موجب این اشتباه شود که یک تفسیر معین تنها تفسیر ممکن دیده شود و یا این توهم پیش آید که پیش دانسته های مفسر درباره موضوع، تنها معنای قابل فهم از متن است; این نگرش انتقادی از طرفی مانع گرفتار شدن مفسر در جزمیت ذهنی قبلی اش می شود و از طرف دیگر موجب عبور از شکاکیت و نسبیت می گردد و از این تصور که هرکس می تواند متن را هر طور خواست بفهمد، جلوگیری می کند. تشخیص و انتخاب یک معنای معین به عنوان معنای درست و توجیه آن و کنار گذاشتن تفسیرهای دیگر نیز بر این نگرش انتقادی مبتنی است که ممکن است مفسر تنها به مفاهیم توجه کند و دچار مطلق انگاری مفاهیم (راسیونالیسم مفهومها) گردد و از معنای ویژه یک متن به عنوان یک پدیدار ویژه غفلت ورزد. همچنین ممکن است مفسر به سبب چند وجهی بودن متن از تشخیص معنای واقعی آن چشم بپوشد و به نسبیتگرایی در معنا تن دهد. این توجه ها از مطلق انگاری مفهومها یا نسبی انگاری معنا مانع می گردد و به تشخیص و انتخاب معنای واقعی و دفاع از آن دعوت می کند. مقدمات و مقومات (فرآیند) تفسیر و فهم متون
دانشمندان هرمنوتیک با بررسیهای دقیق خود درباره تفسیر و فهم متون، به پنج مساله اصلی که مقدمات و مقومات تفسیر و فهم را تشکیل می دهند، توجه کرده اند. این پنج مساله عبارت است از: ۱. پیش فهم یا پیش دانسته مفسر (دورهرمنوتیکی) ۲. علائق و انتظارات هدایت کننده مفسر ۳. پرسشهای وی از تاریخ (۷) تشخیص مرکز معنای متن و تفسیر متن به عنوان یک «واحد» بر محور آن مرکز (۸) ترجمه متن در افق تاریخی مفسر. ۱. پیش فهم یا پیش دانسته مفسر و دور هرمنوتیکی
نه تنها هنگام تفسیر متون، بلکه پیش از هر کوشش علمی دیگر نیز شخص محقق درباره آنچه می خواهد تحقیق کند یک «پیش فهم » یا «پیش دانسته » دارد. برآمدن شناخت جدید چه از گونه فهمیدن و چه از گونه تبیین همیشه بر یک پیش فهم و پیش دانسته استوار می گردد و با به کارگیری آن آغاز می شود و بدون آن ممکن نیست. درک این موضوع برای روشن شدن چگونگی فهم متون اهمیت بسیار بالایی دارد.
هیچ دانشمند یا مفسر یا نویسنده ای نمی تواند افکار و شناختهای خود را از عدم به وجود آورد و به آنها شکل و سامان دهد. هرکسی از آنچه درباره آن بیشتر می خواهد بداند یک دانسته مجمل یا بسیار مجمل پیشین دارد. اگر درباره یک موضوع هیچ اطلاع قبلی موجود نباشد هیچ خواست و علاقه ای هم برای فهم یا تبیین آن به عنوان یک عمل ارادی به وجود نمی آید و هیچ فهمی و تبیینی صورت نمی پذیرد; با مجهول مطلق هیچ نسبتی نمی توان برقرار کرد و هیچگونه خواست و علاقه ای برای فهم و تبیین آن نمی توان داشت; فهم و تبیین در جایی معنا پیدا می کند که از طرفی درباره موضوعی چیزی می دانیم و از طرف دیگر می دانیم که همه چیز را درباره آن موضوع نمی دانیم. این آگاهی مرکب نقطه آغاز کار ما است و زندگی آگاهانه ما همیشه بر چنین آگاهیهای مرکب استوار گردیده است. این مطلب را با چند مثال ساده و یک مثال پیچیده توضیح می دهیم:
شخصی را فرض کنید که می خواهد از تهران به شیراز برود و نمی داند در چه روزها و ساعتهایی هواپیما از تهران به شیراز پرواز می کند، ولی اجمالا می داند که میان تهران و شیراز خط هوایی وجود دارد. این شخص چکار می کند؟ وی از این دانسته اجمالی پیشین خود استفاده می کند و مثلا به اطلاعات پرواز فرودگاه تهران یا آژانس هوایی منطقه سکونت خود در تهران مراجعه می کند و اطلاعات مشروح لازم را درباره روزها و ساعات پروازهای تهران و شیراز به دست می آورد و سپس به شیراز سفر می کند. شخص دیگری را فرض کنید که در تهران زندگی می کند و می خواهد به روستای معینی سفر کند و نمی داند با چه وسیله ای می توان به آن روستا رفت، اما می داند که ترمینالهایی در نقطه های معینی از شهر وجود دارد که از آنجا اتومبیلهائی مستقیم یا غیرمستقیم به روستاها حرکت می کنند.این شخص چکار می کند؟ وی براساس دانسته های پیشین خود با آن ترمینالها تماس می گیرد و برای خود معلوم می سازد که برای رفتن به روستای مورد نظر چگونه وسیله ای، مستقیم یا غیرمستقیم، در دسترس ست یا اصلا وسیله نقلیه عمومی برای آن روستا وجود ندارد و تنها با اتومبیل شخصی می توان به آنجا سفر کرد و یا قسمتی از راه آن روستا چنان تنگ و باریک است که آن قسمت را فقط با مرکب حیوانی یا پیاده می توان پیمود. پس از کسب این اطلاعات تفصیلی وی به سفر می رود.
می توانیم این مثالها را عوض کنیم و مثالی پیچیده بیاوریم. می توانیم نوشتن یک کتاب علمی را مثال بیاوریم و نشان دهیم که چگونه در جریان پیشرفت یک کوشش علمی نیز همواره دانسته های تفصیلی بر دانسته های اجمالی پیشین سوار می شوند و سپس مجموعه به دست آمده، خود مقدمه دانسته های تفصیلی بعدی قرار می گیرند و بدین ترتیب دانسته های اجمالی و تفصیلی پیشین و پسین در یک روند دوری و نیز تسلسلی همواره یکدیگر را کامل می کنند. با این مثال معنای دور هرمنوتیکی نیز بخوبی روشن می شود.
نگاشتن یک کتاب علمی معمولا در سه مرحله انجام می شود: تهیه مواد و منابع علمی لازم; ارزیابی مواد و منابع; نگاشتن کتاب. اما این مراحل تنها در طول یکدیگر قرار ندارند و همیشه پشت سرهم قرار نمی گیرند، این مراحل یک نسبت تسلسلی و در عین حال دوری با یکدیگر برقرار می کنند.
فرض کنید دانشمندی می خواهد درباره موضوعی یک کتاب بنویسد. وی معمولا پیش از هر کار دیگر مواد و منابع اولیه لازم برای مطالعه و بررسی را فراهم می آورد. برای انجام این کار او می تواند مثلا یکی از این سه روش را به کار بندد: می تواند به یک دایره المعارف علمی جامع و مفصل مراجعه کند و مقالاتی را که به موضوع مورد نظرش مربوط است از آن استخراج کند; می تواند به یک کتابخانه دارای فهرست موضوعی برود و فهرست موضوعی آن کتابخانه را بررسی کند و از میان کتابها و مجله های علمی آن کتابخانه، کتابها و مقالات مورد نظر خود را انتخاب کند; و نیز می تواند به کتابخانه ای که در آن، کتابها و مجله ها براساس موضوعات چیده شده اند برود و در آنجا کتابها و مقالات مورد نظرش را از نزدیک بررسی و انتخاب کند. پس از طی این مرحله ابتدایی یکی از دورهای هرمنوتیکی کتاب نگاری دانشمند مورد نظر آغاز می شود; بدین ترتیب که: این دانشمند نخست با خواندن کتابها و مجله های انتخاب شده و درباره موضوع مورد نظر خود آگاهی بیشتری نسبت به پیش دانسته هایش به دست می آورد، آنگاه وی از طریق محصول این مطالعات به مثابه پیش دانسته های دیگر از کتابهای جدیدی آگاه می شود که می توانند به پرسشهایی که با خواندن نخستین منابع درباره موضوع موردنظر برایش پیدا شده پاسخ دهند. وی این کتابهای جدید را هم تهیه می کند و می خواند و روند مطالعه وی همین طور ادامه پیدا می کند تا اینکه او به آگاهی و احاطه نسبتا رضایت بخشی درباره جوانب و سطوح موضوع مورد نظر برسد. ممکن است این شخص در اثنای کوشش خود با اشخاص دانشمندی نیز گفتگو کند و از این طریق هم بر معلومات خود بیفزاید. انباشته شدن معلومات این شخص چنین صورت می گیرد که وی با یک پیش دانسته کاملا مجمل نخست به اولین بخش از کتابها و مقالات مراجعه می کند، از آنها معلومات جدیدی به دست می آورد و با آن معلومات، دانسته ها و پیش فهمهای قبلیش را فربه تر و کاملتر می کند; آنگاه این مجموعه جدید، خود یک پیش دانسته و پیش فهم فربه تری می شود برای آنچه از منابع بعدی به دست می آید و همین طور این روند تا مرحله رسیدن به یک آگاهی مکفی و نسبتا همه جانبه ادامه پیدا می کندچنانکه واضح است این روند یک وضعیت «دوری » و «رفت و برگشتی » دارد. و دور هرمنوتیکی این مرحله همین است.
مرحله بعدی کار این دانشمند ارزیابی و انتخاب و احیانا فیشبرداری از آن مجموعه انباشته شده است و در این مرحله هم یک دور هرمنوتیکی وجود دارد. دانشمند مورد نظر پس از آنکه در نتیجه مرور نخستین بر مجموعه منابع، یک تصور همه جانبه و رضایت بخش درباره موضوع کتاب به دست آورد قاعدتا دوباره بخشی از منابع، را بادقت می خواند و از آنها عنوانهای محدودی را که کاملا با موضوع وی مربوط اند برای تحقیق بیشتر انتخاب می کند و کار خود را بر روی آنها متمرکز می سازد و نیز برای تکمیل اطلاعات خود درباره آن عنوانهای ویژه باز هم به منابع جدیدتری مراجعه می کند. این حرکت ممکن است چندین بار تکرار شود; حرکتی که همواره از یک دایره کوچکتر به سوی دایره بزرگتر و بالعکس است.
در مرحله سوم نیز که مرحله نگاشتن کتاب است، یک دور هرمنوتیکی طی می شود. نگاشتن یک کتاب معمولا در چندین مرحله انجام می شود. در مرحله اول، نویسنده براساس مجموعه یادداشتهایش یک طرح کلی از کتاب در مغز خود به وجود می آورد; در مرحله دوم پیش نویس کتاب را می نویسد که بدون شک این مرحله مهمترین و سخت ترین مرحله کتاب نگاری است;این پیش نویس البته مقدماتی است و یک نویسنده معمولا این طور عمل نمی کند که بخش اول کتاب خود را به صورت نهایی بنویسد و سپس به همین ترتیب به بخشهای دیگر بپردازد. بلکه هر بخش از کتاب و در نتیجه مجموع کتاب را در چندین مرحله می نویسد. معمولا پیش نویس یکبار نوشته می شود و بار دیگر مورد بررسی مجددقرار می گیرد، و مطالبی بر آن اضافه یا مواردی از آن حذف می گردد. در مرحله سوم از نگارش کتاب مثلا تاریخها و متنهای نقل شده و ماخذ و منابع مورد استفاده با دقت کنترل می شود. در مرحله چهارم نگارش، سبک و انسجام منطقی مجموع کتاب مورد بررسی قرار می گیرد. بدین گونه نگارش کتاب با چندین رفت و برگشت انجام می شود.
با نظر دقیق معلوم می شود این رفت و برگشتها به این سبب است که هر بخش از کتاب موقعی با معنا و قابل قبول تلقی می شود که مجموع محتوای کتاب به وجود آمده باشد و هر کدام از بخشها با آن مجموع سنجیده شود. اگر چه نگارش کتاب معمولا از بخشهای آغازین آن شروع می شود و به سوی پایان آن می رود ولی پذیرفتن محتوا و شکل نهایی همان بخشهای آغازین بسته به شکل گیری مجموع کتاب است. این واقعیت بیش از هر وقت دیگر، هنگام نوشتن مقدمه کتاب آشکار می شود; هیچ نویسنده روشمند نمی تواند مقدمه کتاب را پیش از اتمام کتاب بنویسد; مقدمه گرچه پیش از خود کتاب خوانده می شود و خواننده با آن راهنمایی می شود ولی نوشته شدن آن موقوف به شکل گرفتن مجموع کتاب است. دلیل این همه رفت و برگشت در نگارش یک کتاب این است که گرچه کتاب نوشتن آفریدن یک اثر است ولی حقیقت این آفریدن عبارت است از فهمیده شدن تدریجی یک «طرح » که عینا وجود یافتن تدریجی آن طرح هم هست.
آنچه در نگارش یک کتاب رخ می دهد در فهمیدن متون نیز رخ می دهد. هیچ متنی «یکباره » و بدون مقدمه و بدون سیر از مرحله ای به مرحله ای دیگر و کامل کردن فهم مرحله قبل با فهم مرحله بعد و رفت و برگشتهای متعدد در مراحل مختلف انجام نمی شود; همواره یک پیش دانسته و پیش فهم موجود است که در مراحل مختلف فهم فربه تر می شود و مقدمه فهمیدنهای بعدی قرار می گیرد. برای فهم یک متن دشوار فهم، نیاز بیشتری به این رفت و برگشتها هست و به این سبب چنین متنی چندین بار مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد. در هر بار از این بررسیها پیش دانسته و پیش فهم با بار پیشین متفاوت است و بررسی کننده مرتبا از دایره ای به سوی دایره ای دیگر حرکت می کند.
واقعیت دیگری که ضرورت وجود «پیش دانسته » برای فهمیدن را آشکار می سازد این است که فهمیدن با سؤال کردن آغاز می شود و سؤال کردن بدون «پیش دانسته » ممکن نیست. کسی که می خواهد متنی را بفهمد، در واقع «چیزی » را جستجو می کند و گمشده ای دارد; کسی که جستجو می کند در واقع سؤال می کند و کسی که سؤال می کند باید بداند که درباره «چه » سؤال می کند. اگر پیش دانسته ای درباره سئوال موجود نباشد سؤال نه معنا پیدا می کند و نه وجود; درباره مجهول مطلق هیچ پرسشی نمی توان مطرح کرد. در حقیقت نقطه آغاز دانش انسان نه سؤال کردن، بلکه پیش دانسته ای است که درباره سؤال وجود دارد. این پیش دانسته، تنها درباره سؤال نیست درباره «سؤال شونده » هم هست. همچنین سئوال کننده تنها د ر صورتی می تواند سؤال کند که «نظریه زبانی » معینی را پذیرفته باشد. سؤال کننده باید بداند که شخص یا متن مورد سؤال پاسخهایی دارد و این خود یک پیش دانسته دیگر است.
سؤالها در خلا مطرح نمی شوند، آنها یک شکل زبانی دارند و این شکل را ساختار زبان مورد استفاده معین می کند. پرسشگر تنها وقتی می تواند سؤال مطرح کند که نظریه زبانی معینی را پذیرفته باشد و درباره آن پیش دانسته و پیش فهمی داشته باشد پرسشگر باید سؤال خود را بامعنا بداند و بامعنا دانستن بدون پذیرش یک نظریه زبانی ممکن نیست.
پس سؤال کردن حداقل بر این چند پیش دانسته مسبوق است: پیش دانسته ای درباره خود سؤال، پیش دانسته ای درباره شخص یا متن مورد سؤال، پیش دانسته ای درباره زبان سؤال. علاوه بر همه اینها سؤال کننده باید بداند از خاستگاه کدامین دانش سؤال خود را مطرح می کند و از خاستگاه آن دانش مرز سؤال کردن در کجا قرار دارد؟ چه چیز را می توان سؤال کرد و چه چیز را نمی توان سؤال کرد. اجمالا چه اموری در خارج از آن دانش قرار می گیرند تا درباره آنها سؤال نشود. اینجا نیز یک انتظار شکل می گیرد، انتظار پاسخهایی درخور دانش مورد نظر.
در اینجا باید به این نکته مهم توجه کرد که گرچه بدون پیش دانسته و پیش فهم نمی توان فهم حاصل کرد، ولی باید درباره این آفت هشیار بود که ممکن است مفسر، پیش دانسته خود را نه تنها مقوم فهم بلکه «مرکز معنای متن » که بعدا توضیح می دهیم محسوب کند و کوشش تفسیری درستی به عمل نیاورد و در سطح متن متوقف بماند یا معنای آن را تحریف کند. مصون ماندن از این آفت به میزان خلوص و کمال تفسیر بستگی دارد. ۲. علائق و انتظارات هدایت کننده مفسر
علائق و انتظارات شخص مفسرکه وی را به سؤال کردن از متن و فهمیدن آن وامی دارد از مقدمات و مقومات فهم است. ظاهرا انسان از درون خود به سؤال کردن انگیخته می شود و همیشه یک رشته سؤالات در برابر او قرار دارد. در درجه اول سؤالاتی برای انسان مطرح می شوند که ادامه حیات وی در گرو پاسخ دادن به آنهاست یعنی سؤالات مربوط به معیشت (سؤالات حکومت، سیاست و اقتصاد از این قبیل است). در درجه بعد در صورتی که انسان بخواهد آزاد زندگی کند خود باید سؤالات خود را که به معنای هستی و سرنوشت او مربوط می شوند طرح کند. می توان دو مدل از این سؤالات را به عنوان نمونه چنین ارائه داد. نمونه اول: از کجا آمده ام؟ به کجا می روم؟ آمدنم بهر چه بود؟. نمونه دوم: چه می توانم بدانم؟ چه باید انجام دهم؟ به چه می توانم امیدوار باشم؟ انسان چیست؟ (کانت این چهار سؤال را اساسیترین سؤالات انسان می داند) .
انسان هر سؤ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
