اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انفسی بودن حقیقت است
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 56
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل انفسی بودن حقیقت است!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل انفسی بودن حقیقت است بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل انفسی بودن حقیقت است از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل انفسی بودن حقیقت است شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل انفسی بودن حقیقت است استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل انفسی بودن حقیقت است با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل انفسی بودن حقیقت است قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل انفسی بودن حقیقت است حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل انفسی بودن حقیقت است به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل انفسی بودن حقیقت است :
متن اول برگرفته است از کتاب تعلیقه غیرعلمی نهائی ءء به قلم فیلسوف دانمارکی، سورن کرگگور (۱۸۱۳-۱۸۵۵)، پدر اگزیستانسیالیسم. کرگگور روایت تندروانه ای از اصالت ایمان ( فیدئیزم) ارائه می کند که به موجب آن ایمان نه فقط برتر از تعقل ست بلکه، به یک معنا، مخالف آن است. ایمان، و نه تعقل، عالیترین فضیلتی است که انسان بدان نائل تواند آمد. ایمان شرط لازم کمال انسانی، به عمیقترین معنای آن، است. کرگگور استدلال می کند که کسی که سعی دارد تا ایمان دینی خود را بر اسناد و مدارک عینی یا تعقل مبتنی سازد اساسا برخطاست. این کار هم بیهوده است (نتیجه بخش نخواهد بود) و هم امری است نامطلوب (شخص را باز می دارد از اینکه به وظیفه اصلی اش، که افزایش ایمان است، عمل کند). سپس، نظریه ای در باب انفسی بودن می پردازد که در آن ایمان جایگاهی اصیل دارد. حتی اگر به سود خداباوری یا مسیحیت برهان قاطعی می داشتیم، خواستار آن نمی بودیم; زیرا چنین یقین عینی ای این امر خطیر را از صورت یک سیر وسلوک دینی بیرون می آورد و آن را به مجموعه ای از یقینهای ریاضی کسالت آور فرو می کاهد.
مساله ای که در مقام بررسی آنیم حقیقت (۱) مسیحیت نیست، بلکه نسبت (۲) فرد انسانی (۳) با مسیحیت است. بحث ما درباره حرص و ولع نظامساز محققان به تنظیم حقایق مسیحیت در قالب مقولات شسته رفته نیست، بلکه درباره ارتباط (۴) شخصی فرد با این آیین است; ارتباطی که برای فرد دقیقا کششی بینهایت دارد. به تعبیر ساده، سمن، یوهانس کلیماکوس (۵) ، که در این شهر به دنیا آمده ام، الآن سی ساله ام، مثل بیشتر مردم، انسانی محترمم، تصور می کنم که یک خیر اعلی’، که سعادت ابدی اش می خوانند، در انتظار من است، چنانکه در انتظار خدمتکار و استاد دانشگاه هم هست. شنیده ام که مسیحیت طریق وصول به آن خیر است، و از این رو می پرسم: من چگونه می توانم ارتباطی درست با مسیحیت برقرار کنم؟
پاسخ روشنفکر به این پرسش را به گوش جان می شنوم: سچه بلفضولی شنیعی! چه نخوت و خودبینی نمایانی است که در این عصر خدامداری و روشنگری فلسفی، که به تاریخ کل جهان عنایت دارد، کسی برای خود حقیرش چنین قدر و قیمت گزافی قائل باشد.ز
از چنین سرزنشی به خود می لرزم، و اگر به این قبیل پاسخها خوگر نشده بودم، مانند سگی که دمش را روی کولش می گذارد، شرمنده و سرافکنده به راه خود می رفتم. اما من در این کار هیچ تقصیری ندارم، زیرا من نیستم که بلفضولم، بلکه خود مسیحیت است که مرا وامی دارد که بدین شیوه سؤال کنم. مسیحیت برای خود حقیر من، و برای هر خود دیگری، هرچقدر هم بی اهمیت به نظر آید، اهمیت عظیمی قائل است; از این رو که به هر خودی، به این شرط میان مسیحیت و آن فرد ارتباطی درست برقرار شود، سعادت ابدی ارزانی می دارد.
اگرچه من، خود، هنوز با دین و ایمان بیگانه ام، این را می فهمم که تنها گناه نابخشودنی درباب جلالت قدر مسیحیت این است که فرد ارتباط خود را با این آیین مسلم بداند. خود را، بدین شیوه، مرتبط به مسیحیت انگاشتن هرچقدر هم فروتنانه بنماید، خود مسیحیت چنین طرز تلقی سهل انگارانه ای را نسنجیده می داند. بنابراین، باید مؤدبانه دست رد به سینه همه امدادگران خدامدار و یارانشان بزنم که می خواهند به من، از طریق ارتباطی فارغدلانه با این آیین، مدد رسانند. ترجیح می دهم که در بی حد و حصرم (۷) درباره حیات معنوی خودم، و با این مشکل که چگونه مسیحی می توانم شد. زیرا در عین حال که برای کسی که دلنگرانی بی حد و حصری درباره سعادت ابدی خود دارد حصول نجات محال نیست، برای کسی که حساسیت خود را به این ارتباط یکسره از دست داده، حصول چنین وضع و حالی کاملا محال است.
مساله آفاقی (۸) این است: آیا مسیحیت برحق است؟ و مساله انفسی (۹) این: ارتباط فرد با مسیحیت چیست؟ به عبارتی کاملا ساده: چگونه من، یوهانس کلیماکوس، می توانم از سعادتی که مسیحیت وعده داده است نصیب ببرم؟ این مساله فقط اسباب دلمشغولی خود من است; تا اندازه ای به این علت که اگر درست طرح شود دقیقا به همین شیوه اسباب دلمشغولی همه خواهد شد; و تا اندازه ای هم به این علت که همه دیدگاههای دیگر دین و ایمان را مسلم و سهل می گیرند.
برای اینکه مساله خودم را روشن کنم، نخست مساله آفاقی را شرح می کنم و نشان می دهم که چگونه باید به آن پرداخت. با این شیوه، حق جنبه تاریخی مساله اداء خواهد شد. سپس به شرح مساله انفسی می پردازم. مساله آفاقی حقیقت مسیحیت
از دیدگاه آفاقی، مسیحیت امر واقع تاریخی ای است که حقیقتش را به روشی یکسره آفاقی باید بررسی کرد; زیرا محقق فروتن بسیار آفاقی تر از آن است که خود را به کناری ننهد گرچه، در واقع، ممکن است خود را مؤمن به حساب آورد. صحقیقتش، به این معنای آفاقی، ممکن است یا به معنای(۱) حقیقت تاریخی باشد یا به معنای(۲) حقیقت فلسفی. ادعای حقیقت، اگر حقیقت تاریخی مراد باشد، باید، به همان نحو که صحت و سقم سایر دعاوی تاریخی را معلوم می داریم، با بررسی دقیق و نقادانه منابع مختلف فیصله پذیرد. آنگاه، آیینی که مورد تحقیق تاریخی واقع شده است باید، به لحاظ فلسفی، به حقیقت سرمدی ارتباط یابد.
پژوهشگر کنجکاو، فیلسوف مشرب و عالم مساله حقیقت را طرح می کند، اما نه حقیقت انفسی، یعنی حقیقت از آن خود، را. پژوهشگر کنجکاو دلبسته (۱۰) هست، اما دلبستگی (۱۱) ای بی حد و حصر، شخصی، و شورمندانه (۱۲) ندارد، به صورتی که سعادت ابدی خود را به این حقیقت پیوند دهد. حاشا و کلا که شخص آفاقی تا بدین پایه و مایه متکبر و بلفضول باشد!
چنین پژوهشگری باید یکی از این دو حال را داشته باشد: یا تعبدا به حقیقت مسیحیت معتقد شده باشد که در چنین حالی نمی تواند دلبستگی ای بی حدوحصر به پژوهش آفاقی داشته باشد; چون ایمان، خود، عبارت است از دلنگرانی بی حدوحصر نسبت به مسیحیت، و هر دلبستگی رقیبی را نوعی اغوا و وسوسه قلمداد می کند; و یا از منظر تعبد به موضوع ننگرد، بلکه آن را به روش آفاقی بررسی کند، و، از این حیث، در وضعی نیست که دلبستگی ای بی حدوحصر به مساله داشته باشد.
غرضم از ذکر این مطلب این است که توجه شما را به امری جلب کنم که در بخش دوم این اثر بسط و تفصیل خواهد یافت، و آن اینکه مساله حقیقت مسیحیت هیچگاه، بدین شیوه آفاقی، درست طرح نشده است، یعنی اصلا طرح نشده است; چراکه مسیحیت به تصمیم (۱۳) باز بسته است. بگذار پژوهشگر دانشگاهی با شور و شوق پایان ناپذیر خود مشغول باشد و شب و روز را در خدمت صادقانه به دانشگاه سپری کند. بگذار فیلسوف نظریه پرداز از صرف هیچ وقت و نیرویی مضایقه نورزد. بازهم، اینان دلنگرانی ای شخصی و شورمندانه سبت به این مهم ندارند. اصلا نمی خواهند چنین دلنگرانی ای داشته باشند، بلکه خواستار آنند که کارشان نمونه یک کار آفاقی و فارغدلانه باشد. فقط دلنگران حقیقت آفاقی اند، به نحوی که این مساله که شخصا مالک حقیقتی باشند، در نظرشان، چیزی نسبتا بی اهمیت است، چیزی که عادتا درپی یافته هاشان می آید. در تحلیل نهایی، آنچه برای فرد انسانی اهمیت دارد برای اینان واجد کمترین قدر و قیمت است. و خونسردی والای محققان و کمدی فضلفروشی طوطی وار آنان نیز دقیقا ناشی از همین امر است. دیدگاه تاریخی
وقتی مسیحیت از طریق اسناد و مدارک تاریخی اش مورد بررسی قرار می گیرد، کسب اطلاعاتی قابل اعتماد از ماهیت واقعی آیین مسیح ضرورت می یابد. اگر پژوهشگر دلنگرانی ای بی حدوحصر نسبت به ارتباط خود با این حقیقت داشته باشد، بیدرنگ نومید می شود; زیرا به وضوح هرچه تمامتر معلوم است که در امور تاریخی استوارترین یقینها (۱۴) چیزی بیش از تقریب و تخمین (۱۵) نیست، و تقریب و تخمین سستتر از آن است که کسی بتواند سعادت ابدی خود را بر آن مبتنی سازد; چرا که عدم تناسب آن با سعادت ابدی از حصول این سعادت مانع می آید. از این رو، محقق، که فقط دلبستگی ای تاریخی به حقیقت مسیحیت دارد، کار خود را با شور و شوقی عظیم آغاز می کند و تا هفتاد سالگی پژوهشهای مهمی ارائه می دهد. آنگاه، درست چهارده روز پیش از وفاتش به سند و مدرک جدیدی دست می یابد که بر سرتاسر یک جنبه از تحقیقاتش پرتوی نو می افکند. چنین شخصیت آفاقی ای نقطه مقابل دلنگرانی بی قرار و آرام فاعل شناسایی (۱۶) ای است که دلبستگی ای بی حدوحصر به سعادت ابدی دارد و یقینا حق اوست که جوابی قاطع برای مساله مربوط به این سعادت در اختیار داشته باشد.
وقتی مساله تاریخی حقیقت مسیحیت یا این مساله تاریخی که حقیقت مسیحی چه هست و چه نیست طرح می شود، بیدرنگ با متون مقدس، به عنوان اسناد و مدارک اصلی، سروکار پیدا می کنیم. تحقیقات تاریخی، قبل از هر چیز، به کتاب مقدس می پردازند. متون مقدس
بسیار مهم است که محقق، در کار خود، به بیشترین وثوق ممکن دست یابد. از این حیث، برای من مهم است که تظاهر نکنم به اینکه چیزی می دانم یا وانمود نکنم که هیچ نمی دانم; زیرا هدف من، در اینجا، بیش از اینها اهمیت دارد، و آن این است که تفهیم کنم و تذکار دهم که حتی اگر بیشترین صلاحیت و پشتکار علمی و تحقیقی را هم در کار آوریم، حتی اگر همه ذکاء و فطنت همه مدققان در یک دماغ واحد گرد آید، بازهم به چیزی بیش از تقریب و تخمین دسترسی نیست. و هیچگاه نمی توانیم چیزی بیش از این نشان دهیم که عدم تناسبی هست بین دلنگرانی بی حدوحصر شخصی نسبت به سعادت ابدی و میزان وثوق به اسناد و مدارک.
وقتی متون مقدس را داور نهایی ای بدانیم که تعیین می کند که چه چیزی مسیحی است و چه چیزی مسیحی نیست، این امر ضرورت می یابد که از وثاقت این متون، از طریق تحقیقی تاریخی و دقیق، اطمینان حاصل کنیم. از این رو، در اینجا، باید به چند مطلب بپردازیم: شرعیت هریک از کتب کتاب مقدس، سندیت و اعتبار آنها، تمامیت آنها، موثقیت مصنفان آنها، و، سرانجام، باید یک ضمانت جزمی را بپذیریم، یعنی وحی و الهام الهی را. اگر کسی کوشش عظیم انگلیسیان را برای حفر تونل زیر رودتمز (۱۷) ، صرف وقت و نیروی باور نکردنی آنان را، و اینکه چگونه حادثه ای کوچک می تواند کل طرح را برای مدتی مدید بر هم زند در نظر آورد، ممکن است بتواند تصوری حاصل کند از گرفتاریها و مشکلات این کاری که به شرح و وصف آن مشغولیم. چقدر وقت، چه جدیتی، چه هوش سرشاری، و چه دانش چشمگیری، در نسلهای پیاپی، لازم بوده است تا این کار اعجازآمیز به انجام رسد! و با اینهمه شک منطقی کوچکی می تواند دفعتا ارکان کار را به تزلزل افگند و برای مدتی مدید کل طرح را به هم ریزد و راه زیرزمینی مسیحیت را کور کند; همان راهی را که، به جای اینکه به مساله چنانکه باید و شاید رو کنند، یعنی از روی زمین و به ر وش انفسی، کوشیده اند تا به روش آفاقی و علمی احداث کنند.
اما نخست فرض کنیم که نقادان هرچه را که، درباره کتاب مقدس، عالمان علامه و مدقق و محقق الهیات، در خوشترین لحظات عمرشان، رؤیای اثبات آن را می دیده اند ثابت کرده باشند. یعنی فرض کنیم که فقط این کتابها شرعیت دارند، واجد سندیت و اعتبارند، کاملند، و مصنفانشان مورد وثوق اند چنانکه گویی حرف به حرف این کتابها را خدا وحی کرده است (بیش از این هم نمی توان گفت، زیرا وحی امری تعبدی است و کیفیت دیالکتیکی دارد و با رشد کمی قابل حصول نیست). از این گذشته، کوچکترین تناقضی هم در این مکتوبات مقدس نیست. باید در تدوین فرضیه مان دقیق باشیم. اگر حتی یک کلمه محل شک و شبهه باشد باز بی یقینی (۱۸) در میان می آید و لغت شناسی و متن شناسی انتقادی موجب گمراهی خواهد شد. به طور کلی، همه آنچه لازم است تا ما را به مناقشه در یافته هامان وادارد اندکی احتیاط است،مثلا رد یک حدوسط معهود و مانوس، که می تواند در چشم به هم زدنی به وقفه ای صدساله بدل شود.
و بدین ترتیب فرض گرفتیم که هرچه در باب متون مقدس امید می بریم و خوش داریم مؤکدا ثابت شده باشد، آنگاه چه نتیجه ای می گیریم؟ آیا کسی که سابقا ایمان نداشته حتی یک قدم به ایمان نزدیکتر شده است؟ البته نه; حتی یک قدم نزدیکتر نشده است. زیرا ایمان با تحقیقات نظری پدید نمی آید. ایمان اصلا به این سرعت و سهولت از راه نمی رسد; بلکه، برعکس، دقیقا در تحلیل آفاقی است که دلنگرانی بی حدوحصر شخصی و شورمندانه، که شرط لازم ایمان و جزء لاینفک آن است و ایمان از بطن آن می زاید، از دست می رود.
آیا کسی که ایمان داشته است، از این راه، چیزی از مقوله قوت و قدرت ایمان به دست آورده است؟ نه، ابدا. برعکس، دانش فراوان، که همچون اژدهایی بر آستان خانه ایمان نشسته است و تهدید می کند که می بلعدش، نقطه ضعفی می شود و آدمی را وامی دارد به اینکه، با ترس و لرز، کوششی فراوان، و بازهم بیشتر، در کار کند تا به وسوسه و اغوا درنیفتد و علم و ایمان را برنیامیزد. نظر به اینکه ایمان بی یقینی را آموزگار سودمند خود می دید، اکنون درمی یابد که یقین خطرناکترین دشمن اوست. شورمندی (۱۹) را از خود دور کنید: ایمان به یک دم ناپدید می شود; زیرا یقین و شورمندی ناسازگارند. این نکته را با مثالی روشن کنیم. آنکه باور دارد که خدا موجود است و به مقتضای مشیت خود بر جهان حکومت می کند، در جهانی که ناقص است ولی شورمندی در آن همچنان برجاست آسانتر از جهانی که مطلقا کامل است، می تواند ایمان خود را (و نه یک توهم را) حفظ کند; زیرا در چنین جهان آرمانی ای ایمان تصورناپذیر است. به همین جهت است که به ما آموخته اند که پس از مرگ ایمان زائل خواهد گشت.
اکنون خلاف حالت سابق را فرض کنیم; یعنی فرض کنیم که مخالفان آنچه را راجع به کتاب مقدس می خواستند ثابت کنند با یقینی فراتر از امید و آرزوی واهی موفق به اثباتش شده باشند. در این صورت، چه می شود؟ آیا دشمن مسیحیت را از میان برداشته است؟ اصلا و ابدا. آیا به مؤمنان ضرر زده است؟ به هیچ وجه. آیا واجد این حق شده است که از مسؤولیت ایمان آوردن آزاد باشد؟ به هیچ روی. صرف اینکه این کتابها به قلم این مصنفان نوشته نشده اند، سندیت و اعتبار ندارند، ناقصند، و به نظر نمی رسد که وحی شده باشند (هرچند بر این مطلب اخیر برهان نمی توان آورد، زیرا امری تعبدی است)، به هیچ نحو، نتیجه نمی دهد که این مصنفان وجود نداشته اند، و، از اینها مهمتر، نتیجه نمی دهد که مسیح هرگز وجود نداشته است. مادام که ایمان باقی است مؤمن آزاد است که آن را بپذیرد، کاملا آزاد(توجه کنید). زیرا اگر او امور ایمانی را براساس اسناد و مدارک پذیرفته بود، اکنون در آستانه از کف نهادن ایمان می بود. اگر کار به اینجاها بکشد مؤمن را تاحدی باید نکوهید; زیرا او این شیوه را بنیاد نهاده و، با سعی در جهت اثبات امور ایمانی، به کاری دست یازیده است که به سود کفر تمام می شود.
جان کلام اینجاست، و من به الهیات نظری بازمی گردم. برای چه کسی در طلب برهانید؟ ایمان محتاج برهان نیست. آری، ایمان باید برهان را خصم خود بداند. اما وقتی ایمان نرم نرمک احساس شرم می کند، وقتی مانند زنی جوان که عشق دیگر او را بسنده نیست و در نهان از اینکه فلان کس عاشق اوست شرمسار است و، بنابراین، نیازمند آن است که دیگران تایید کنند که عاشق او، بواقع، شخصیتی کاملا استثنایی است، به همین نحو، وقتی ایمان رو به کاهش می نهد و کم کمک شورمندی خود را از دست می دهد، وقتی بتدریج به حالی درمی افتد که دیگر ایمانش نمی توان خواند، آنگاه، به برهان محتاج می شود تا، به وساطت او، جناح کفر حرمتش نهد.
بنابراین، وقتی موضوع ایمان مورد بحث و فحص آفاقی واقع شود، برای شخص غیرممکن می شود که، با شورمندی، به تصمیم ایمان بپیوندد; چه رسد به شورمندی همراه با دلنگرانی بی حدوحصر. دلنگرانی بی حد وحصر داشتن درباره امری که، منتهای مراتب، فقط می تواند نوعی تقریب و تخمین باشد تناقض آمیز و، به همین جهت، مضحک است. اگر، با وجود اینکه حالت مذکور خودستیزانه و خنده آور است، بازهم شورمندی خود را حفظ کنیم سر از جمود و تحجر درمی آوریم. در نظر شخصی که دلنگرانی شورمندانه بی حدوحصر دارد هر نکته جزئی ای که به مایه دلمشغولیش مربوط شود چیزی بینهایت ارزشمند می شود. خطا در این شورمندی بی حدوحصر نیست، بلکه در این است که متعلق آن نوعی تقریب و تخمین است.
به محض اینکه از انفسی بودن و همراه آن از شورمندی ناشی از انفسی بودن و همراه شورمندی از دلنگرانی بی حدوحصر دست بکشیم تصمیمگیری خواه درباب این مساله و خواه در باب هر مساله دیگری غیرممکن می شود; زیرا هر تصمیم، هر تصمیم واقعی، عملی انفسی است. کسی که اهل نظر است (یعنی فاعل شناسایی آفاقی) هیچ اشتیاق بی حدوحصری به تصمیمگیری احساس نمی کند و در هیچ جا نیازی به التزام نمی بیند. این ست خطای آفاقی بودن، و همین است اشکال اندیشه هگلی میانجیگری، به عنوان شیوه گذر در فرآیند مستمر، که در آن هیچ چیز پایدار نمی ماند و هیچ چیز تا بینهایت فیصله نمی پذیرد، زیرا حرکت به خویش باز می گردد و دوباره باز می گردد; اما خود حرکت امری موهوم است و فلسفه بعدا بدین نکته تفطن می یابد. از دیدگاه آفاقی، این روش نتایج فراوان به بار می آورد، اما حتی یک نتیجه قاطع نمی دهد. غیر از این هم توقع نمی رود، زیرا قاطعیت جزء ذاتی انفسی بودن، در اصل، جزء ذاتی شورمندی، وبه بیشترین حد جزء ذاتی شورمندی شخصی است که بینهایت دلنگران سعادت ابدی است.
مسیحیت روح است، روح سیر باطنی (۲۰) است، سیر باطنی انفسی بودن است، انفسی بودن، در اصل، شورمندی است و، در منتهای مراتبش، دلنگرانی بی حدوحصر شخصی و شورمندانه است در باب سعادت ابدی. انفسی شدن
به روش آفاقی، ما فقط موضوع بحث را بررسی می کنیم; به روش انفسی فاعل شناسایی و انفسی بودن او را بررسی می کنیم و، بدین سان، انفسی بودن دقیقا همان موضوع بحث ماست. همواره باید در مد نظر داشت که مساله انفسی ناظر به یک موضوع بحث دیگر نیست، بلکه صرفا ناظر به خود انفسی بودن است. چون مساله ناظر به یک تصمیم است، و همه تصمیم ها به انفسی بودن باز بسته اند، در نتیجه، اثری از آفاقی بودن باقی نمی ماند; زیرا در همان دم که انفسی بودن از درد و تنگنای تصمیم باز رهد، مساله تاحدی آفاقی می شود. اگر کتاب مقدماتی هنوز در انتظار کار دیگری است که بر روی آن انجام گیرد تا بتوان در باب موضوع بحث داوری کرد، اگر نظام فلسفی هنوز یک فقره کم دارد، اگر سخنران هنوز آخرین دلیلش را اقامه نکرده است، تصمیم به تعویق می افتد. ما مساله حقیقت مسیحیت را به این معنا طرح نمی کنیم که وقتی فیصله پذیرد انفسی بودن کاملا آماده پذیرش آن باشد. نه، مساله ناظر است به اینکه فاعل شناسایی حقیقت مسیحیت را بپذیرد، و این را باید یک اغفال شریرانه یا یک تجاهل فریبکارانه دانست که کسی از راه بحث آفاقی درباره موضوع بحث بخواهد از تصمیم اجتناب کند و بپذیرد که طبیعتا از دل تفکر آفاقی تعهد انفسی سربر می آورد. برعکس، تصمیم به انفسی بودن باز بسته است، و پذیرش آفاقی یا مفهومی کفرآمیز است یا مفهومی خالی از هر معنا.
مسیحیت به فرد منفرد سعادت ابدی ارزانی خواهد داشت، خیری که تجزیه پذیر نیست، بلکه فقط می تواند وقتی به شخصی واحد ارزانی شود. اگرچه پیشفرض ما این است که انفسی بودن در دسترس است و هرکس می تواند آن را تصاحب و تملک کند و این امر محتملی است که مستلزم پذیرش این خیر است انفسی بودنی بی قید و شرط، بدون فهم واقعی معنای این خیر، نیست. رشد یا تحول انفسی بودن، اهتمام بی حدوحصری که انفسی بودن، فی نفسه، به سعادت ابدی دارد این خیر اعلای بی حدوحصر، سعادت ابدی این است امر بسیار محتملی که برای انفسی بودن روی می تواند داد. مسیحیت، فی نفسه، به هر قسم آفاقی بودنی معترض است و فقط دلمشغولی بی حدوحصری به انفسی بودن دارد. اگر اصلا حقیقت مسیحی ای در کار باشد، این حقیقت نخست در انفسی بودن ظهور می یابد، و به روش آفاقی ابدا ظاهر نمی شود. اگر حقیقت مسیحی فقط در شخص واحدی تحقق یابد، آنگاه مسیحیت فقط در او تقرر دارد، و ساکنان عالم بالا از رؤیت این شخص واحد مبتهجترند تا از نظاره کل تاریخ جهان و نظامهای فلسفی ای که، از این حیث که عواملی آفاقی اند، با غرض مسیحیت وجه اشتراکی ندارند.
فلسفه تعلیم می کند که طریق وصول به حقیقت آفاقی شدن است، اما مسیحیت تعلیم می کند که طریق وصول انفسی شدن است، یعنی اینکه آدمی حقیقتا فاعل شناسایی شود. از بیم آنکه مبادا کسانی بپندارند که ما از ابهام و ایهام سوءاستفاده می کنیم، صریحا بگوییم که هدف مسیحیت این است که شدت وحدت شورمندی را به اوج برساند; اما شورمندی انفسی بودن است و ابدا وجود آفاقی ندارد.
حقیقت انفسی، سیر باطنی; حقیقت همانا انفسی بودن است. در تفکر آفاقی، حقیقت یک امر عینی خارجی، چیزی آفاقی، می شود، و فکر از فاعل شناسایی به بیرون منعطف می گردد. در تفکر انفسی، مساله حقیقت مساله تصاحب و تملک، مساله سیر باطنی، مساله انفسی بودن است; و فکر باید تا آنجا که ممکن و مقدور است در خود فاعل شناسایی و انفسی بودن او نفوذ و رسوخ کند. درست همان طور که در تفکر آفاقی، به وجود آمدن آفاقی بودن همان و ناپدید گشتن انفسی بودن همان، در اینجا نیز، انفسی بودن فاعل شناسایی آخرین مرحله است، و پس از آن آفاقی بودن ناپدید می گردد. برای یک لحظه فراموش نمی شود که است و هستی داری (۲۲) فرآیند صیرورت است، و بنابراین تصور اینکه حقیقت اینهمانی فکر و وجود (۲۳) است امری موهوم و انتزاعی است; نه بدین جهت که حقیقت چنین اینهمانی ای نیست، بل بدین جهت که شخص معتقد فردی هستی دار است که برای او، مادام که موجودی (۲۴) زمانی است، حقیقت نمی تواند چنین اینهمانی ای باشد.
اگر یک فاعل شناسایی هستی دار واقعا می توانست از خود فراتر رود، حقیقت برای او چیزی کامل می بود، اما کو آن جایگاه فراتر؟ ۱ ۱ جایگاهی ریاضی است که هستی ندارد، و تا آنجا که کسی این موقف را اتخاذ کند در طریق کس دیگری قرار نمی گیرد. فقط در یک لحظه است ک
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
