خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قرآن و احکام رضاعت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قرآن و احکام رضاعت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل استراتژی برخورد آمریکا با ایران در دهه اول انقلاب
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل استراتژی برخورد آمریکا با ایران در دهه اول انقلاب قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
19ساعت
53دقیقه
33ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قرآن و احکام طلاق

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 41

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل قرآن و احکام طلاق – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل قرآن و احکام طلاق شامل 118 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل قرآن و احکام طلاق گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل قرآن و احکام طلاق با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل قرآن و احکام طلاق از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل قرآن و احکام طلاق با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل قرآن و احکام طلاق را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قرآن و احکام طلاق :

و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلثه قروء…اصل در معنایطلاقآزادشدن از قید و بند است ولی به عنوان استعاره در رهاکردن زن از قید ازدواج استعمال شده، و در آخر به خاطر کثرت استعمال، حقیقت در همین معناگشته است.

کلمهتربصهم به معنایانتظارمی آید و هم به معنایحبس، و اگردر آیه مورد بحث، آنرا مقید کرد به قیدبانفسهن برای این بوده که بر معنای تمکین به مردان دلالت کند، و بفهماند که عده طلاق چیست، و برای چیست، عده طلاق این است که: زن مطلقه درمدت عده به هیچ مردی تمکین نکند، و پذیرای ازدواج با کسی نشود،

اشاره به حکمت تشریع عده برای زن مطلقه

و اما اینکه عده برای چیست، و چه حکمتی در تشریع آن هست؟می فهماندبرای این است که آب و نطفه مردان به یکدیگر مخلوط نشود، و نسب ها فاسد نگردد، (و اگر زن مطلقه حامله است معلوم باشد که ازشوهر اولش حمل برداشته نه دوم، و اگر عده واجب نمی شد معلوم نمی شد چنین فرزندی، فرزندکدام یک از دو شوهر است)، البته این حکمت لازم نیست که در تمامی موارد موجود باشد،

صفحه : ۳۴۶

چون قوانین و احکام همیشه دائر مدار مصالح و حکمت های غالبی است، نه حکمت های عمومی(در نتیجه اگر زن عقیم هم مطلقه شد، باید عده را نگه بدارد).

پس اینکه فرمود: یتربصن بانفسهنبه منزله این است که فرموده باشد زنان مطلقه به خاطر احتراز از اختلاط نطفه ها و فساد نسل، عده نگه می دارند، و با هیچ مردی تمکین نمی کنندو این جمله هر چند جمله ای خبری است لیکن منظور از آن انشاء است، و خلاصه به جای اینکه بفرماید: باید عده نگه دارندبه منظور تاکید فرموده: عده نگه میدارند.

و کلمهقروءجمعقرءاست،و قرء لفظی است که هم معنای حیض را می دهد، و هم معنای پاکی از آنرا، بطوری که گفته اند، از واژه هائی است که دو معنای ضد هم دارد، چیزی که هست معنای اصلی آن جمع است، اما نه هر جمعی، بلکه جمعی که دگرگونگی و تفرقه به دنبال داشته باشد،و بنابر این بهتر این است که بگوئیم معنایش در اصل پاکی بوده است، چون در حال پاکی رحم، خون در حال جمع شدن در رحم است، و سپس درحیض هم استعمال شده، چون حیض حالت بیرون ریختن خون بعد از جمع شدن آن است، و به همین عنایت جمع کردن حروف، و سپس بیرون ریختن آن برای خواندن را هم قرائت نامیده اند، اهل لغت هم تصریح کرده اند به اینکه معنای قرائت جمع کردن است، و نیز از جمله شواهدی که اشعارو بیان می دارد که اصل در مادهق – ر – ءجمع است، آیه شریفه: لاتحرک به لسانک لتعجل به، ان علینا جمعه و قرآنه، فاذا قراناه فاتبع قرآنه(۱) است که می فرماید: زبانت را به انگیزه عجله در خواندن قرآن حرکت مده، جمع آن و قرآنش به عهده مااست، هر وقت آن را قرائت کردیم خواندنش را به دنبالش قرار بده، و همچنین آیه شریفه: وقرانا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث (۲) (ومجموعه ای که ما آنرا جزء جزء کردیم تا آنرا به تدریج بخوانی)که خدای تعالی در آن و در آیه قبلی از کلام خود تعبیر به قرآن کرد، نه به کتاب، و نه به فرقان و نظائر آن و اصلا به همین جهت بود که گفتیم کلام خدایتعالی قرآن نامیده شده است.

راغب در مفردات خود می گوید: کلمهقرءدر حقیقت نامی است برای داخل شدن از پاکی به حیض، و از آن جائیکه اسم جامعی است برای دو چیز، طهر و حیض بعداز طهر، لذابر هر دو اطلاق می شود، هم طهر یعنی پاکی از حیض را قرء می گویند، و هم خود حیض را، چون این قاعده کلی است که وقتی کلمه ای نام برای دو چیز شد بر تک تک آنها اطلاق

…………………………………….. (۱)سوره قیامت، آیه ۱۸ – ۱۷ – ۱۶ (۲)سوره اسری، آیه ۱۰۶

صفحه : ۳۴۷

میشود.مانندکلمهمائدهکه چون به معنای سفره طعام است،هم بر سفره به تنهایی اطلاق می شود، و هم بر طعام به تنهائی،و کلمهقرءنام طهر به تنهائی نیست، همچنان که نام حیض به تنهائی نیز نیست، به دلیل اینکه به زن طاهری که اثری از خون حیض نمی بیند نمی گویندفلانی دارای قرء است، همچنانکه به زنی هم که دائما حیض است نمی گویندفلانی دائم القرء است، این بود گفتار راغب.

و لا یحل لهن ان یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن یؤمن بالله والیوم الاخر…آیه شریفه می خواهد زنان مطلقه را از این عمل نهی کند که به خاطر زودتر از عده درآمدن، حیض یا آبستن بودن خود را کتمان کنند، و یا بخواهند با کتمان خود، در کار رجوع شوهران خللی وارد آورند،و یا غرض دیگری امثال این داشته باشند و اگر خدای تعالی مساله کتمان رادر این آیه مقید کرد به قید: اگر زنان ایمان به خداو روز جزاء دارندولی اصل حکم عده رامقید به این قید نکرد، برای این است که زنان را به نوعی تشویق کند، تاحکم او را اطاعت کنند، و بر عمل به آن ثبات قدم به خرج دهند، چون این تقید بطور اشاره می فهماند که این حکم ازلوازم ایمان به خدا و روز جزائی است که پایه و اساس شریعت اسلام است، پس هیچ مسلمانی بی نیاز از این حکم نیست، و این تعبیر مثل این است که به شخصی بگوئیم اگر خیر وخوبی می خواهی با مردم نیکو معاشرت کن،و یا به مریض بگوئیم: اگر طالب شفا و بهبودی هستی باید پرهیز کنی.

و بعولتهن احق بردهن فی ذلک ان ارادوا اصلاحاکلمهبعولهجمعبعلاست،و بعل به معنای نر از هر جفتی است، البته مادام که جفت هستند، و علاوه بر دلالتی که بر مفهوم خود دارد، اشعاری و بوئی هم از تفوق و نیرومندی و ثبات در شدائد دارد، واقعیت خارجی هم همین طور است، چون می بینیم: در هر حیوانی نر ازماده در شدائد نیرومندتر است، و بر ماده خود نوعی برتری دارد، و در انسان نیز،شوهر نسبت به همسرش همینطور است و نیز به همین جهت زمین بلندتر از زمینهای اطرافش را بعل می گویند، بت بزرگ و نخلی که بزرگتر از همه نخلها باشد، و هر چیز بزرگی از این قبیل را بعل می گویند.

ضمیردر کلمهبعولتهنبه مطلقات بر می گردد، لیکن، منظور ازمطلقات همه زنان مطلقه نیست، بلکه حکم در این آیه یعنی رجوع شوهر به همسرش در ایام عده،مخصوص طلاق رجعی است، و شامل طلاقهای بائن نمی شود، و مشار الیه به اشارهذلکهمان تربص، یعنی عده است، و اگر مطلب را مقید کرد به قیدان ارادوا اصلاحا – اگر در صدد اصلاحند، برای

صفحه : ۳۴۸

این بود که بفهماند رجوع باید به منظور اصلاح باشد، نه به منظور اضرار،که در جمله: و لاتمسکوهن ضرارا لتعتدوادر سه آیه بعد صریحا از آن نهی شده است.

و کلمهاحقاسم تفضیل است، و حقاسم تفضیلاین است که دائما معنایش بامفضل علیهباشد، (وقتی می گوئیم زید شجاعتر از عمرو است، باید عمرو هم شجاع باشد،و گرنه سخن غلطی گفته ایم)، و در آیه دارد که باید هم شوهر در زن مطلقه حق داشته باشد، و هم هر خواستگاردیگر، چیزی که هست، شوهر احق از دیگران باشد، یعنی حق اوبیشتر باشد، لیکن از آنجا که در آیه، کلمهرد – برگشتآمده،به معنای برگشتن جز با همان شوهر اول محقق نمی شود، زیرا دیگران اگر با آن زن ازدواج کنند با عقدی جداگانه ازدواج می کنند، ولی تنها شوهر است که می تواند بدون عقد جدید به عقد اولش برگردد و آن زن را دوباره همسر خود کند.

از همین جا روشن می شود که در آیه شریفه به حسب معنا تقدیری لطیف به کار رفته، ومعنای آیه این است که: شوهران زنان مطلقه به طلاق رجعی، سزاوارترند به آن زنان ازدیگران، و این سزاواری به این است که شوهران می توانند در ایام عده برگردند: و البته این برگشتن تنهادر طلاقهای رجعی است، نه طلاقهای بائن، و همین سزاواری قرینه است بر اینکه منظور از مطلقات، مطلقات به طلاق رجعی است،نه اینکه ضمیر دربعولتهناز باب استخدام و شبیه آن به بعضی از مطلقات برگردد، البته این را هم بگوئیم که آیه شریفه، مخصوص زنانی است که همخواب شده باشند، و حیض هم ببینند، و حامله هم نباشند، و اما آن زنانی که شوهران آنها با ایشان نزدیکی نکرده اند، و یا در سن حیض دیدن نیستند، یا نابالغند، و یا به حدیائسگی رسیده اند و نیز زنانیکه حامله هستند، حکمی دیگر دارند که آیات دیگری متعرض حکم آنها است.

و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف، و للرجال علیهن درجه.

معروفبه معنای هر عملی است که افکار عمومی آن را عملی شناخته شده بداند، وبا آن مانوس باشد، و با ذائقه ای که اهل هر اجتماعی از نوع زندگی اجتماعی خود به دست می آورد سازگار باشد، و به ذوق نزند.

تکرار کلمهمعروفدر آیات طلاق نشانه اهتمام شارع مقدس نسبت به انجام این عمل به وجه سالم است

و کلمهمعروفدر آیات مورد بحث تکرار شده، یعنی در دوازده مورد آمده است واین بدان جهت است که خدای تعالی اهتمام دارد به اینکه عمل طلاق و ملحقات آن بر وفق سنن فطری انجام شود، و عملی سالم باشد، بنابر این کلمهمعروف هم متضمن هدایت عقل است، و هم حکم شرع، و هم فضیلت اخلاقی، و هم سنت های ادبی و انسانی، (آن عملی

صفحه : ۳۴۹

معروف است که هم طبق هدایت عقل صورت گرفته باشد،و هم با حکم شرع و یا قانون جاری در جامعه مطابق باشد، و هم با فضائل اخلاقی منافی نباشد، و هم سنت های ادبی آنرا خلاف ادب نداند).

معروفازنظر اسلام و روش صحیح رعایت تساوی در قانونگذاری اسلام

و چون اسلام شریعت خود را بر اساس فطرت و خلقت بناکرده، معروف از نظر اسلام همان چیزی است که مردم آن را معروف بدانند، البته مردمی که از راه فطرت به یک سو نشده، و از حد نظام خلقت منحرف نگردیده باشند، و یکی از احکام چنین اجتماعی این است که تمامی افراد و اجزای اجتماع در هر حکمی برابر و مساوی باشند و در نتیجه احکامی که علیه آنان است برابر باشد با احکامی که به نفع ایشان است، البته این تساوی را باید با حفظ وزنی که افراد در اجتماع دارند رعایت کرد، آن فردی که تاثیر درکمال و رشد اجتماع در شؤون مختلف حیات اجتماع دارد، باید با فردی که آن مقدار تاثیر را ندارد، فرق داشته باشد،مثلا بایدبرای شخصی که حاکم بر اجتماع است حکومتش محفوظ شود، و برای عالم، علمش و برای جاهل جهلش، و برای کارگر نیرومند، نیرومندی اش، و برای ضعیف، ضعفش در نظر گرفته شود، آنگاه تساوی را در بین آنان اعمال کرد، و حق هرصاحب حقی را به او داد، و اسلام بنابر همین اساس احکام له و علیه زن را جعل کرده، آنچه از احکام که له و به نفع اواست باآنچه که علیه و بر ضد او است مساوی ساخته، و در عین حال وزنی را هم که زن در زندگی اجتماعی دارد، و تاثیری که در زندگی زناشوئی و بقای نسل دارد در نظر گرفته است، و معتقداست که مردان در این زندگی زناشوئی یک درجه عالی بر زنان برتری دارند و منظور از درجه، همان برتری و منزلت است.

از اینجا روشن می گردد که جملهو للرجال علیهن درجه…،قیدی است که متمم جمله سابق است و با جمله قبلی روی هم یک معنا را نتیجه می دهد و آن این است که خدای تعالی میان زنان مطلقه با مردانشان رعایت مساوات را کرده، در عین حال درجه و منزلتی را هم که مردان برزنان دارند، منظور داشته است، پس آن مقدار که له زنان حکم کرده، همان مقدارعلیه آنان حکم نموده نه بیشتر، و ما انشاء الله به زودی در یک بحث علمی جداگانه به تحقیق این مساله بر می گردیم.

الطلاق مرتان،فامساک بمعروف، او تسریح باحسانکلمهمرهبه معنای یک دفعه است، پس کلمهمرتانبه معنای دو دفعه است، واز ماده مرور گرفته شده، تا دلالت کند بر یک عمل، همچنانکه کلماتدفعهوکرهونزلههم معنای آنرا می دهند، و بر وزن آن نیز هستند و هم از نظر اعتبار نظیر آن می باشند.

و کلمهتسریحدراصل به معنای رها کردن در چریدن است، از اصطلاحسرحت

صفحه : ۳۵۰

الابل شتر را رها کردم، تا برود و از میوه درخت سرخ بخوردگرفته شده، و درخت سرخ دارای باری است که تنها شتران آن را می خورند، و در آیه شریفه، به عنوان استعاره در رها شدن زن مطلقه استعمال شده، البته رها شدنی که شوهر نتواند رجوع کند، بلکه او را ترک بگوید، تاعده اش سر آید که به زودی جزئیاتش می آید و مراد از طلاق در جمله: الطلاق مرتان.. .، طلاق رجعی است که شوهر می تواند دربین عده برگردد، و لذا آیه شریفه، شوهر را مخیر کرده بین دو چیز، یکی امساک، یعنی نگه داشتن همسرش که همان رجوع در عده است و دیگری رها کردن او، تا از عده خارج شود، و اما طلاق سوم همان است که جمله: فان طلقهافلا تحل له من بعد حتی تنکح زوجا غیره…، حکمش را بیان می کند.

مراد از نگهداری زن به وجه معروف یا طلاق دادن او به وجه نیکو

و ظاهرا مراد ازتسریح زن به احساناین است که او را درجدا شدن و نشدن آزادبگذارد، به این معنا که زن بعد از دو نوبت مطلقه شدن، دیگر محکوم به این نباشد که اگرهمسرش خواست در عده رجوع کند، دست او به جائی بند نباشد، بلکه شوهر در مدت عده، رجوع نکند،تا عده سر آید، لکن از این واضح تر این است که مراد، طلاق سوم باشد، چون تفریع جملهفامساک…رامطلق آورده و بنابر این جملهفان طلقها…بیانی تفصیلی بعد ازبیانی اجمالی برای تسریح خواهد بود.

و در اینکهامساکرامقید به قیدمعروفوتسریحرامقید به قیداحسانکرده،عنایت لطیفی است که بر خواننده پوشیده نیست، برای اینکه چه بسا می شودکه امساک همسر و نگهداری او در حباله زوجیت(پیوند زن و شوهری)به منظور اذیت و اضرار او باشد، ومعلوم است که چنین نگهداری، نگهداری منکر و زشتی است، نه معروف و پسندیده، آری کسی که همسرش را طلاق می دهد و همچنان تنهایش می گذارد تا نزدیک تمام شدن عده اش شود و آنگاه به او رجوع نموده بار دیگر طلاقش می دهد و به منظور اذیت و اضرار به او این عمل را تکرار می کند چنین کسی امساک و زن داری او منکر و ناپسند است، و از چنین زن داری دراسلام نهی شده است، آن زن داری در شرع جائز و مشروع است که اگر بعد از طلاق به او رجوع می کند به نوعی از انواع التیام و آشتی رجوع کند، طوری رجوع کند که آن غرضی که خدای تعالی در خلقت زن و مرد داشته، یعنی سکون نفس و انس بین این دو حاصل گردد.

این در باره امساک بود که گفتیم دو جور است، و اسلام امساک به معروف را جائزدانسته و آن نوع دیگر را جائز ندانسته است و اماتسریحیعنی رها کردن زن، آن نیز دوگونه تصور می شود، یکی اینکه انسان همسر خود را به منظور اعمال غضب و داغ دل گرفتن طلاق دهد، که چنین طلاقی منکر و غیر معروف است و یکی به صورتیکه شرع آن را تجویز کرده، (به همین دلیل که احکامی برای طلاق آورده)، و آن طلاقی است که در عرف مردم متعارف است

صفحه : ۳۵۱

و شرع منکرش نمی داند، همچنانکه در آیات بعدی می فرماید:فامسکوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف، اصل در تعبیر هم همین است که در دو آیه بعد کرده، و اگردر آیه موردبحث اینطور تعبیر نکرد بلکه امساک را مقید به معروف و تسریح را مقید به احسان کرد، به خاطر این بود که آیه، با مطالب آیه بعدش که می فرماید: و لا یحل لکم ان تاخذوا مماآتیتموهن شیئا…، تناسب و ارتباط بیشتری داشته باشد.

توضیح اینکه: مقید شدنامساکوتسریحبه قید معروف و هم به قید احسان، همه برای این است که این دو عمل(یعنی نگه داشتن زن و رها کردن او)به نحوی صورت بگیردکه موجب فساد حکم شرع نشود، با این تفاوت که شارع در فرض رها کردن زن، نخواسته است به صرف معروف بودن آن اکتفا کند، بلکه خواسته است علاوه بر معروف بودن، احسان هم بوده باشد، ساده تر بگویم در فرض نگهداری زن همین مقدار کافی است که نگه داری به شکل معروفش باشد یعنی منظور مرد از رجوع به زن، اذیت و آزار او نباشد، همچنانکه در آیات بعد فرموده:و لا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا(۱) ولی در مورد رها کردن زن، معروف بودن شکل آن کافی نیست، چون ممکن است مرد به همسرش بگوید به شرطی تو را طلاق می دهم و آزادت می کنم که فلان مقدار از مهریه ای که از من گرفته ای برگردانی، او هم راضی شود، و این شکل طلاق دادن چه بسا می شود که از نظر افکار عمومی طلاق معروفی باشد،و کسی آن رامنکر و ناپسند نداند، پس قید معروف به تنهائی کافی نبودو به همین جهت در اینجا قید دیگری آورد، و حکم را مقید به احسان کرد.

و اگر در این آیه، این قید زائد را آورد، و در آیه بعدی نیاورد، برای این بود که می خواست دنبال آیه مورد بحث بفرماید: و لا یحل لکم ان تاخذوا مما آتیتموهن شیئا(۲) تا باتشریع این حکم ضرر زنان را جبران کرده باشد، برای اینکه طلاق به ضرر زن است و یکی ازمزایای زندگی زن راکه همان زندگی زناشوئی است از او سلب می کند، اسلام خواست تا زنان از دو سو خسارت نبینند، و اگر در آیه مورد بحث فرموده بود: او تسریح بمعروف و لا یحل لکم…، این نکته فوت می شد.

الا ان یخافاالا یقیما حدود اللهمنظور از اینکه فرمود: مگراینکه بترسند که حدود خدائی را بپا ندارند، این است که چنین گمانی در دلشان قوی باشد، و منظور از حدود خدا، اوامر و نواهی او، واجبات و محرمات دینی او

…………………………………….. (۱)زن را به منظور اذیت و تجاوز به حق او نگه ندارید. (۲)و این برای شما حلال نیست که از مهریه ای که به آنان داده اید از ایشان بگیرید.

صفحه : ۳۵۲

است، و این در صورتی است که زن و شوهر هر دو تشخیص دهند که توافق اخلاقی ندارند، و درنتیجه نه این بتواند حوائج او را برآورد، و نه او بتواند حوائج این را برآورد،و در آخر، کارشان به دشمنی با یکدیگر منجر شود(که در چنین فرضی برای مرد جائز است چیزی از مهریه زنش را ازاو پس بگیرد و طلاقش دهد، و اگر زن نیز به آن رضایت داد و چیزی از مهریه را به او بگردانید، کمک به گناه شوهر نکرده است، چون گفتیم گرفتن مقداری از مهریه توسط شوهر در این فرض حلال است نه گناه).

فان خفتم الا یقیما حدود الله فلا جناح علیهما فیما افتدت بهدرجمله قبلی، زن و شوهر را دو نفر فرض کرده بود، و کلماتیخافاویقیماراتثنیه آورد، و در این جمله خطاب را متوجه جمع کرد، و فرمود: پس اگر ترسیدید که حدودخدا را بپا ندارند…و این گویا برای اشاره به این می باشدکه باید خوف نامبرده خوف غیرمتعارف نباشد، بلکه ناجوری اخلاق آن دو نفر طوری باشد که اگر یک یک همه شمامسلمانان از وضع آنان خبردار شوید شما هم دچار آن ترس بشوید، و اما اگر وضع آن دو طوری است که برای هیچیک از عقلای قوم غیر قابل دوام نباشد و تنها خود زن و شوهر هستند که می گویند به نظر ما وضع قابل دوام نیست، حال یابه خاطر اینکه هر دو دنبال هوسرانی هستند، و یا هر دو ازشدت تقدس دچار وسوسه شده اند، و یا هر انگیزه دیگری که ممکن است داشته باشند، درچنین فرصتی پس گرفتن مهریه زن حلال است، و باز به همین جهت بود که با اینکه می توانست بفرماید:فان خفتم ذلک(اگر از چنین چیزی ترسیدید)، اینطور نفرمود، بلکه دو باره کلمهی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.