📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
08ساعت
54دقیقه
21ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ذهنیات حاکم بر کتاب تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق(۲)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 51

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

اشاره

قسمت اول از نقد حاضر، در کتاب اول «آموزه » آورده شد، در این شماره قسمت پایانی نقد مذکور را می آوریم . نویسنده در این بخش به نقد رویکرد مؤلف درباره روحانیان، روش تحقیق، منبع شناسی و استنادات کتاب می پردازد .

۴ . نگاه حائری به روحانیت

الف . لحن دوگانه نسبت به انگیزه علما:

نویسنده کتاب «تشیع و مشروطیت » در موارد بسیاری به ویژه در مورد شخصیت علما و انگیزه رفتاری آنان با لحن دوگانه ای سخن می گوید; یعنی گاه انگیزه علما را در حفظ موقعیت مذهبی خود، برآمده از وظیفه شرعی (ص ۱۲۲ – ۱۲۵، ۱۲۷، ۲۴۸) و گاه انگیزه های شخصی و حفظ موقعیت ویژه را برانگیزاننده ایشان می داند; چنان که در موردی، بی دلیل احتمال حسادت ورزی (ص ۸۸) یا دیگر انگیزه های منفی را در مورد علما عامل احتمالی رفتار ایشان معرفی می کند و در مجموع، برخورد ایشان این داوری را به خواننده می دهد که طرح همین احتمال های تخریب گر، در جهت تخریب شخصیت ایشان بوده است .

از سویی معتقد است، همه علما ضد استبداد بوده و حکومت را غاصب حق خود می دیدند و به گونه ای، ارتکازی بودن ولایت فقیه را اعلام می کند (ص ۱۳۵ – ۱۳۶) و بر خلاف سخن خانم نیکی کدی – می گوید: مذهب دکان علماست – موضع گرفته، انگیزه های علما را متفاوت می داند و برخی به خصوص مراجع نجف را دارای انگیزه های پاک می شمارد (ص ۱۲۳ – ۱۲۵، ۱۲۹) ; اما از سوی دیگر، اکثریت آن ها را به نوعی در نوشتار خود تنقیص می کند; چنان که به نقل از کسروی، پیشنمازان را درباره مشروطه، ناآگاه، اما شادمان از روی آوری مردم به خود معرفی می کند، هر چند ایشان را ناراضی از دولت و به دنبال رفاه مردم می شمارد . به ترسیدن و تسلیم شدن مرحوم بهبهانی را در برابر تهدید سلطان محمود میرزا به قتل و پذیرش اصل ۸ متمم قانون اساسی، اشاره و از این راه، شخصیت ایشان را مخدوش می کند (ص ۳۱۸) .

خلاصه، نگارنده «تشیع و مشروطیت » به رغم آن که گاه انگیزه های دینی را در مورد علما مطرح می کند، اما در موارد بسیاری، انگیزه هایی مانند قدرت طلبی، حفظ موقعیت و . . . را نیز برمی شمرد .

در برخی موارد، اموری نامتناسب با روحیه های حاکم بر علما را یادآور می شود . از جمله اشاره می کند، تقی زاده که متهم به قتل مرحوم آیت الله بهبهانی بود به سفارش مرحوم آخوند خراسانی و مازندرانی از کشور خارج شد (ص ۱۵۸) .

این تخریب ها ابعاد گسترده ای دارد که در خلال دیگر بخش ها به تناسب عناوین مطروحه بیان خواهیم کرد .

ب . ثروت اندوزی علما:

حائری ضمن آن که بسیاری از علمای بزرگ را در خدمت سلطنت می بیند و در دوره صفویه، جز برخی از علمای شیعه، اکثر آن ها را ثروت مندان بزرگ می داند و متذکر می شود که ایشان بر ضد مستمندان با توجیه های شرعی، احکامی صادر می کردند (ص ۸۰ – ۸۱) .

علمای اصفهان (آقا نجفی و آقا نورالله) را فئودال هایی می خواند که فرصت طلبانه بعد از پیروزی انقلاب مشروطه به آن پیوستند (ص ۱۱۹) . آقانجفی را محتکر، پول دوست و مستبد می نامد (ص ۱۵۴) .

در مورد دیگر، مرحوم بهبهانی را جدی تر از مرحوم طباطبایی، اما با انگیزه مادی فراوان و ثروت جویانه – قدرت طلبانه معرفی می کند (ص ۱۳۴) .

ج . وصف علمای مشروعه خواه به استبدادگری:

علمای مخالف مشروطه را مطلقا استبدادگر می شمارد و تقریبا هیچ استثنایی را یادآور نمی شود . به طور مثال، شیخ فضل الله نوری و سید محمد کاظم یزدی را از علمای استبدادگر و پشتیبان محمد علی شاه می خواند (ص ۱۶۰، ۲۹۱، ۲۱۵ و . .). ; همان گونه که علمای استبدادگر مورد نظر مرحوم نائینی را بر شیخ فضل الله و مرحوم سید کاظم یزدی منطبق می داند (ص ۲۳۷ – ۲۳۸، ۲۴۸) و به تمسک برخی علمای تبریز به انگلیس در یاری محمد علی شاه اشاره می کند (ص ۱۶۲) .

نقد:

۱ . تناقضی آشکار در سخنان عبدالهادی حائری نسبت به شخصیت مبارز علمایی که از مشروطه روی برگرداندند به چشم می خورد; چرا که همواره تلقین می کند که ایشان استبدادگر بودند و از سوی دیگر در رابطه با رویکرد سیاسی آن ها می گوید که «علمای مخالف مشروطه بر خلاف نائینی، بر اساس این که برخی از ایرانی های نامسلمان به پارلمان راه یافته اند، به مبارزه و مخالفت با مشروطه گران برخاستند» (ص ۲۸۴) .

۲ . تکرار استبدادگر بودن شیخ فضل الله نوری در این نوشتار موج می زند، در حالی که استدلال چندانی هم ارایه نمی کند، اما نباید فراموش کرد که هم جهت شدن سخنان شیخ با برخی رویکردهای دستگاه استبداد نمی تواند دلیل استبدادگر خواندن ایشان باشد; چنان که خود حائری نیز، گاهی به آن اشاره می نماید که ممکن است خواه نا خواه، گرایش مخالفان مشروطه در جهت اهداف دستگاه استبداد باشد .

۳ . از عللی که می تواند زمینه ساز استبدادگر خواندن ایشان باشد، نفهمیدن برخی سخنان و اصطلاح های ایشان یا بی توجهی یا قرائت دیگر از آن ها است; چنان که «واژه سلطنت، یکی دیگر از آن مفاهیمی است که بسیاری از محققان را که دست به تشریح اندیشه های سیاسی مرحوم شیخ فضل الله نوری زدند به انحراف کشانده است . زیرا به گمان این محققان، مقصود مرحوم شیخ از واژه سلطنت، همان حکومت پادشاهی و رژیم سلطنتی است در حالی که مراد مرحوم شیخ از این واژه، چیزی جز حکومت نیست . قرآن کریم نیز بسیاری از جاها، استعمال این واژه را در مفهوم حکومت اعمال می کند . مرحوم میرزای نائینی نیز در کتاب تنبیه الامه، همین مفهوم حکومت را از واژه سلطنت اعاده می کند و می فرماید: در لسان ائمه و علمای اسلام، سلطان را به ولی و والی و راعی و ملت را به رعیت تعبیر فرموده اند .» (۱)

۴ . محققان به تحلیل وی در مورد مرحوم سیدکاظم یزدی شدید اشکال کرده اند . منطق ایشان، منطقی تحریف گرایانه به شمار می آید . در نگاه برخی محققان، حائری و بسیاری از مورخان دیگر «هر کجا به اسم سید محمدکاظم یزدی برخورد نمودند، تلاش کردند که از او چهره ای منزوی، ضد سیاست و طرفدار استبداد ترسیم نمایند . اما نامه های تاریخی او در دفاع از جنبش تحریم، حمایت شدید از جنبش مشروعه، صدور فتوای جهاد در قبال اشغال ایران توسط روس و انگلیس و اشغال لیبی توسط ایتالیا و از همه مهم تر صدور نزدیک به پنجاه اعلامیه سیاسی در سازماندهی، رهبری و تحریک مردم به هنگام اشغال عراق توسط انگلیس ها، بیانگر نقش تاریخ وی در تاریخ سیاسی سده اخیر ایران و دنیای شیعه می باشد .» (۲)

۵ . برای درک بهتر اوضاع و شرایط آن زمان بهتر است به برخی نوشته های همان عصر نیز نگاهی بیندازیم . میرزا عباس یزدی (فرزند میرزا علی اکبر مشهور به صراف) نویسنده «آفتاب و زمین » که در عصر مشروطه بوده و کتاب خود را در ماه ربیع الثانی ۱۳۳۲ ه ق به چاپ رسانیده است، دسته بندی های آن دوران را چنین گزارش می کند: «بعضی که خیلی کم و در اقلیت بوده، ملاحظه کرده، دیدند که اصل مشروطیت و اساس مشورت، امری است معقول و مشروع و جامع همه منافع و خیرات و مطابقت تامه دارد با دین مبین اسلام . . . و فقط چیزی که هست، این است که باید موضوعاتی که تحت مشاوره گذارده می شود، قابل مشورت باشد و این آزادی هم که گفته می شود باید مشروع و محدود بوده و با ملاحظه همین شرایط و قیود که ناشی از روح خود مشروطیت است، پذیرای مشروطیت شده از بذل مال و جان خودشان هم مضایقه نکردند و اغلب علمای اعلام هم در این باب احکام نوشته و به طوری که شایسته مقام رفیع ایشان بود در ترویج این امر مساعی جمیله به کار بردند . . . ولی بعضی هم در مقابل، سکوت فرموده هیچ نگفتند . و این سکوت خیلی تاثیر کرد، چرا که در خارج، مستبدین و کسانی که از اوضاع سابق فایده می بردند حمل بر اعراض نموده، باعث تخدیش بعضی اذهان ساده گردیدند و حال آن که اگر از همان آقایان می پرسیدند که این سلطنت مطلقه مطابقت دارد با دین و مذهب ما، می گفتند خیر . و اگر پرسیده می شد که تکلیف مسلمانان این مملکت در چنین زمانی چیست و چه سیاستی را باید اتخاذ کرد که موافق فرموده و دستور خدا و رسول (ص) و ائمه علیهم السلام باشد، بلاشبهه همین کلی مشروطیت را در جواب می فرمودند . . . ولی می گفتند که ما خایف از آنیم که آنچه می گویند، نکنند و نشود و این اول غفلت و اشتباهی بود که می شد، زیرا که گویا هم چو تصور فرموده بودند که یک دسته بخصوصی، مخصوص مشروطه هستند و این نسبت فقط به آنها تعلق دارد و مسئول نیک و بد آن آنهایند و لاغیر; . . . و خوش خوش این کناره جویی کارها کرد که بیان تفصیلش لازم نیست و در این ضمن بر قسمت عمده ای از عامه تکلیف مشکوک شد، . . . و بیشتر متفرق و متشتت گردیدند .

اما چیزی که بیش از هر چیز باعث خرابی شد، این بود که همان مستبدین و مباشرین امور کیف یشایی سابق، لباس ها را عوض کرده، داخل کار شدند و شروع کردند به تخریب و تضییع این اساس . . . و از طرف دیگر دشمنان خارجی و داخلی از این موقع استفاده کرده، بنا کردند به گربه رقصانیدن و ما را دچار مشکلات کردن . . .» (۳)

د . نقش مراجع در رهبری مشروطه:

حائری نقش علما و مراجع نجف را نیز یادآور می شود . «علمای بزرگ ایرانی مقیم نجف از همان آغاز انقلاب مشروطه از مشروطه گران به ویژه رهبران روحانی آنان، طباطبائی و بهبهانی هواخواهی می کردند و هنگامی که شیخ فضل الله نوری بر ضد مشروطه برخاست، آن علما پشتیبانی خویش را از مشروطه گران هم چنان ادامه دادند .» (ص ۱۰۸) وی از بی توجهی نویسندگان به نقش این علما ابراز تاسف می کند (ص ۱۰۸) و یادآور می شود: «پس از یک رشته رویدادهای گوناگون، سه مجتهد نامی تهران یعنی نوری، بهبهانی و طباطبائی، آشکارا بر ضد دولت برخاستند و خواستار نوسازی در امور دادگستری شدند . . . و درگیری علما در انقلاب از همان آغاز، سبب جلب پشتیبانی قشرهای گسترده ای از مردم ایران از مشروطه گری گردید . . . و مهم ترین نیروی پشتیبان انقلاب مشروطیت همانا علما بودند .» (ص ۲)

ه . نفوذ پان اسلامیسم در مراجع نجف:

نویسنده، علما و مراجع نجف – مانند آخوند خراسانی و مرحوم مازندرانی – را باورمند به پان اسلامیسم عثمانی و متاثر از آن و تا اندازه ای در شیعی گری مصلحت سنج معرفی می کند (ص ۹۹) . همان گونه که درخواست کمک کسی چون آخوند خراسانی از انگلیس و عثمانی را علیه حکومت ایران یادآور می شود (ص ۱۰۵ – ۱۰۹) و نکته هایی از تنبیه الامه را به عنوان مدح خلفا معرفی می کند (ص ۲۴۴) .

نقد:

امکان ندارد از فعالیت ها و مصلحت سنجی هایی که برای تقریب بین مذاهب و جستن راهی برای اتحاد در برابر استعمار خارجی و هماهنگی درباره استبداد داخلی صورت گرفت، برداشت پان اسلامی نمود که خواستار مرکزیت خلافت عثمانی بود .

از آن گذشته نمی توان فراموش نمود کشوری که مراجع شیعه در آن زندگی می کردند، امپراتوری عثمانی بود و نباید انتظار داشت، آن ها از مشارکت های سیاسی دست برداشته و اقدامی نکنند; همان گونه که مشارکت های سیاسی ایشان را نمی توان به منزله پان اسلام، برابری مذاهب و کوتاه آمدن از باورهای شیعه دانست . ضمن آن که نسبت پان اسلام به مراجع با تمسک به اسناد محدود، که ممکن است نسبت به سندیت یا دلالت آن ها نیز شبهه هایی وجود داشته باشد، قابل اثبات نیست .

و . علما و حکومت:

حائری به گونه های مختلف، بسیاری از علما را از جهت سیاسی زیر سؤال می برد و آن ها را در همکاری با دولت های ستم پیشه معرفی می کند . در این جا برخی موارد مهم تر را (جدا از بحث استبدادگر خواندن ایشان که گذشت) متذکر می شویم .

۱ . تخریب علمای عصر صفویه: وی به طور کلی در مورد علمای دوران صفویه، لحن بدی اتخاذ می کند و آن ها را – فقط به استنثنای برخی که نام نمی برد – ستم پیشه و در جهت حمایت از حکومت ها می داند (ص ۸۱) .

۲ . تخریب مرحوم کرکی: وی مرحوم کرکی را این چنین مورد طعنه قرار می دهد که «شاه طهماسب، کرکی را به عنوان شیخ الاسلام کشور، انتخاب و اعلام کرد که خود شاه طهماسب، معاون کرکی می باشد . کرکی نیز در راه تایید نظام موجود کتابی نوشت . . . و در آن برخلاف بسیاری از علمای دیگر اعلام کرد که مصرف پولی که وسیله یک حاکم ستمکار از طریق مالیات به دست آمده باشد، حلال است » (ص ۸۱) .

۳ . القای قدرت طلبی علما: وی به رغم آن که نکته مهم ولایت فقیه را به شکلی مطرح می کند که گویا در میان مردم، علما و خود وی نیز امری ارتکازی است، اما با توجه به نحوه ذکر و بهره برداری از آن به نظر می رسد این نکته را بیشتر از آن جهت طرح نموده است که زمینه ساز قدرت طلب دانستن علما باشد و بیان این مطلب که نیروهایی در صدد مقابله با این موقعیت علما هستند در این جهت است; بنابراین از این جهت نیز تحلیلی الگوبرداری شده از رنسانس و تجددخواهی اروپا در ذهن داشته است و علما را در تلاش برای حفظ موقعیت خود می بیند، از این رو علما گاه راهکار مناسب را در مبارزه مستقیم و گاه نیز در همکاری (مانند مرحوم نائینی) با دستگاه حاکم دیده اند .

این نویسنده روشنفکر با نامشروع خواندن سلطنت، ولایت را به صورت ارتکاز تاریخی، از دیدگاه علما از آن فقها مطرح می کند و برعکس روشنفکران جدید، آن را در هاله ای از تردید تاریخی نمی بیند و از دید علما، سلطنت را غصب حق آنان معرفی می کند (ص ۷۶ – ۸۱ و ص ۱۰۷، ص ۱۳۵ – ۱۳۶) و از بیان مرحوم نائینی این مورد را تاکید می نماید که ایشان با تصریح، حکومت را از باب حسبه از آن فقها می داند (ص ۲۶۵ – ۲۶۶) ; هم چنان که بیان هایی از شیخ شهید را نیز یادآور می شود (ص ۲۸۴ – ۲۸۷) . وی به جای آن که مستقیما علما را به جدایی دین از سیاست تشویق نماید، واقع بینانه به عدم انفکاک این دو در تحلیل خود توجه می کند، اما سیر طبیعی و تاریخی را مشمول قاعده رنسانس دیده، با معرفی کردن علما به عنوان اشخاصی که – هرچند در مواردی نیز با انگیزه مذهبی و مخلصانه – به دنبال حفظ موقعیت خود هستند، شخصیت آن ها را تخریب می کند .

۴ . تخریب مرحوم نائینی: دور از ذهن نیست که حائری در ادامه همین بحث با اشاره به این که «در سده های بعد، علمایی مانند نائینی که گونه ای از همکاری علماء با دولت وقت را لازم می دانستند به این شیوه استدلالی شیخ کرکی نیز توجه کرده اند» ، مرحوم نائینی را نیز زیر سؤال می برد و در تلاش است تا دیدگاه و عملکرد ایشان را مشابه با کرکی ای بنمایاند که او را هم تخریب نمود (ص ۸۱) .

حائری، مرحوم نائینی را بر خلاف سیره پیشین در اواخر عمرش، مؤید رضاخان می خواند و می گوید که هدایایی برای رضاخان فرستاد، با دوستان مشروطه تغییر رفتار داد (ص ۱۸۸ – ۱۹۷) و با دولت عراق نیز ارتباط دوستانه ای داشت . در مقام توجیه می افزاید که «نامبرده شاید به این نتیجه رسیده بود که همکاری با صاحبان قدرت به ویژه آنان که در هیئت حاکمه ایران شرکت داشتند، سودمندتر از جنگ با آنان بوده است » (ص ۱۹۵) گوشه ای از نقد چنین تحلیلی را بعدا ارایه خواهیم نمود .

۵ . سیاست گریزی آیت الله حائری: وی مرحوم آیت الله حائری را سیاست گریز می خواند و بر آن است که حتی ایشان به نماندن علمای نجف در مسافرتشان به ایران و قم متمایل بود، هم چنان که انگیزه نماندن برخی از آنها را در قم، بازگشت به مقام و منزلتشان و بازپس گیری آن از دست امثال سید محمد فیروزآبادی برمی شمارد (ص ۱۷۹ – ۱۸۴) . «حائری روحا فردی غیر سیاسی به شمار می رفت » و «دوری حائری از سیاست، خواه و ناخواه برای دولت سودمند بود .» (ص ۱۷۹) وی پس از ذکر اقوال مختلف، در جمع بندی خود درباره میزان ناراحتی ایشان از سفر علمای تبعیدی به قم می آورد: «نمی توانیم آگاهی داشته باشیم که در ژرفای دل حائری درباره توقف علماء در قم چه می گذشته است . بنابر خواسته های طبیعی بشری، نامبرده قاعدتا! مزاحمان یاست خویش را چندان دوست نمی داشته است، ولی با در دست نبودن دلایلی بسنده و رسا، عقیده مربوط به مبارزه و مخالفت پنهانی حائری بر ضد علمای تبعیدی، سخت مورد شک است .» (ص ۱۸۰ – ۱۸۱)

نقد (لزوم حفظ حوزه):

گوشه هایی از نقد را بعدا مطرح خواهیم کرد و در این جا تنها به نقلی تاریخی بسنده می کنیم . (۴)

آیت الله حاج سیدرضا زنجانی که مدتی در قم، تصدی کارهای آیت الله عبدالکریم حائری را به عهده داشتند – درباره جریان کشف حجاب که آیت الله حاج آقا حسین قمی برای اعتراض از مشهد به عبدالعظیم تشریف آورده بودند – نقل می کنند که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم، برای تصمیم گیری و مشورت به منزل آیت الله زنجانی می آیند و در مورد دین ستیزی های رضاشاه می گویند: «. . . همه اینها واقعیت دارد و باید در حدود توان کاری کرد . . . ولی اینجا (حوزه علمیه قم) هنوز ثابت و استوار نشده است . ما کوشش کردیم که پایگاه را از نجف به اینجا بیاوریم .» ایشان در ادامه به صبر امیرمؤمنان علی علیه السلام و مصلحت سنجی شان در خطاب به حضرت زهرا علیها السلام برای بقای اسلام اشاره می کنند و «حاج شیخ اینها را می گفت و همین طور گریه می کرد و از محاسنش اشک می ریخت . . . فرمودند: من اعتقادم بر این است که اگر بخواهیم این حوزه باقی باشد تا در آن افرادی را تربیت کنیم و متلاشی نشود، باید صبر و تحمل نماییم » . سرانجام حاج آقا رضا برای صحبت با حاج آقاحسین قمی به تهران عزیمت می کند و برای چاره جویی نزد آیت الله شیخ حسین لنکرانی می رود . چنان که می گویند: «سخن حاج شیخ را با او در میان گذاشتم، خیلی هم خوشحال شد و گفت: همان که آقا گفته اند درست است . این آدم – رضاخان – احتمال دارد مرجعیت را که هیچ، حتی حوزه و همه را هم به هم بزند و نابود کند، زیرا که او این پایگاه را قبول ندارد و هرگز مایل نیست که چنین پایگاهی در ایران وجود داشته باشد .» هنگامی که حاج آقا رضا و شیخ حسین لنکرانی، نزد حاج آقا حسین قمی می روند، حاج آقا رضا سخنان حاج شیخ عبدالکریم را برای ایشان چنین نقل می کنند که «اگر ما بخواهیم حوزه علمیه قم حفظ شود و حتی بتوانیم در مشهد هم پایگاه دیگری داشته باشیم، این امر مستلزم آن است که یک مقدار آهسته برویم و آهسته بیاییم; نه این که عقب نشینی بکنیم . خیر، ولی آهسته تر گام برداریم که این پایگاه حفظ شود . حوزه قم خیلی جوان و تازه سال است و یک نهال جوان که ریشه محکم نداشته باشد، زود آن را از بین می برند» . روز بعد «زمانی که خدمت مرحوم قمی رسیدم، نگاهی به من افکنده و بعد فرمودند: بله، نظر ایشان (یعنی حاج شیخ) درست است . حالا ببینیم چه جور ما از این بن بست بیرون بیاییم . ببینیم چه می شود، ولی من هم حرف ایشان را قبول دارم . . .» . وقتی حاج آقا رضا خدمت حاج شیخ عبدالکریم می رسند و جریان را نقل می کنند، ایشان می فرمایند: «الحمدلله، الحمدلله، آقا! من دو شب است نخوابیدم و از امام زمان علیه السلام استمداد کردم که کمک کند حوزه قم باقی و محفوظ بماند . اگر این حوزه بماند، کارها درست می شود و اگر نماند، نه . . . .»

اکنون این سؤال منطقی مطرح می شود که آیا عبدالهادی حائری، چنین امری را درنیافته بود و از آن بی اطلاع بود؟ چطور هنگامی که وی با فرزند و برادر مرحوم نائینی ارتباط برقرار می کند یا با آیت الله مرعشی و آیت الله میرزاهاشم آملی به سخن می نشیند، از ایشان، پدر یا دائی های خود هیچ سخنی درباره سیاست گریزی آیت الله حائری نقل نمی کند؟ آیا نخواسته است تا تنها اموری که دوست دارد، نقل و تحلیلی خاص ارایه کند؟

۵ . سر اتخاذ روش پدیدارشناسانه در گزارش ها و تحلیل ها:

حائری به اسلام و تشیع تنها به عنوان اعتقاداتی نگاه می کند که عده ای به آن ها ایمان دارند و این باورها در مسایل اجتماعی – سیاسی تاثیرگذار بوده است . به نظر او باید با نگاهی پدیدارشناسانه به آن باورها نگریست و بدون گرایش یا قضاوت درباره آن ها می توان به فرایند و کیفیت تاثیرگذاری پرداخت . بنابراین، باید دید چرا ایشان چنین رویکردی را برگزیده است؟ در خلال نقد زیر به پاسخ احتمالی آن می پردازیم .

نقد:

۱ . ایشان سعی کرده است تنها به این شکل درباره اندیشه های دینی داوری نماید تا از دیدگاه خود، سازگاری اندیشه های علما یا روشنفکران را با تعالیم دینی بسنجد . هرچند وی به گمان خود خواسته است پدیدارشناسانه به قضیه نگاه کند، اما در یک مورد نیز سخنی گفته است که با باور تمام مسلمانان ناسازگار است . حائری آشکارانسبت به علم غیب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تردیدافکنی می نماید .

این مورد، آشکارترین دلیل بر علت انتخاب این روش از سوی او است; یعنی این نحوه بیان وی از محکماتی است که متشابهات روش و سخن وی را تفسیر می کند، چرا که می تواند بیانگر این نکته باشد که چرا حائری به حالتی پدیدارشناسانه – هرچند به خودی خود امری ناپسند نیست – به مسائل نگاه می کند .

حائری در خلال شرح تمسک مرحوم نائینی به یک دلیل روایی که متضمن غیب گویی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نسبت به حکومت بنی امیه و کیفیت کنار رفتن آن هاست، این چنین سخن ایشان را تحلیل می کند: «البته تفسیر نائینی از این حدیث از دیدگاه تاریخ آگاهانه نیست . به نظر می رسد که وی بدان باور بوده است که پیامبر اسلام از غیب آگاه بوده و می توانسته است از آینده خبر دهد و مسلما نائینی به نظر آن گروه ها و دسته هایی که در طول تاریخ اسلام (!) این نیرو را در مورد پیامبر انکار کرده اند، اهمیتی نمی داده است . این شیوه استدلال نه تنها از نوگرایی به دور است; بلکه سخت دیرینه و سنتی است . ارزش های ادعایی و فرضی مشروطه گونه غربی با این گونه بحث ها و استدلال ها که از سوءتفاهمی ژرف نسبت به مفهوم مشروطیت خبر می دهد، نمی تواند مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد .» (ص ۲۴۲) .

۲ . این شبهه افکنی او در یکی از مسلمات اندیشه مسلمانان می تواند در خواننده این باور را ایجاد کند که وی به تعالیم دینی اعتقاد قوی نداشته و به اصول دیانت، بی اعتقاد و دلیل بر سکولارمآبی وی باشد . از این روی، گویا حائری از ترس آن که پایان نامه او آلوده به تعصب های دینی جلوه کند به انکار صریح یکی از اصلی ترین پایه های مسلمانی پرداخته است; همان گونه که معمولا به هنگام ذکر نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یا ائمه اطهار ایشان را بدون القاب و نوشتن درود و سلام می آورد، مگر آن که از منبعی نقل مستقیم داشته باشد . آیا بی تعصب بودن، مستلزم چنین نگارشی است؟ آیا سخن راندن از علم غیب با دموکراتیک بودن اندیشه ها منافات دارد؟

این قرائن، شاید چنین احتمالی را تقویت کند که شیوه پدیدارشناسانه وی در گزارش از اندیشه های شیعه و تعبیر تحقیرآمیز «کیش شیعه » که وی – به تقلید از کسانی مانند کسروی یا آدمیت – غالبا از آن بهره می برد، به سبب علمی جلوه دادن پایان نامه باشد . ضمن آن که اشاره به دلیل روایی امام خمینی (ره) در بحث های مربوط به ولایت فقیه می تواند، لزوم هماهنگی با شرایط نویی را برساند که پایان نامه اش را در آن ظرف زمانی باید ترجمه و چاپ کند; البته ناگفته نماند که نمی خواهیم این احتمال را در مورد وی یقینی بدانیم; بلکه فقط می خواهیم به روش حدس و گمان های وی در مورد علما با خود او – هرچند پس از فوتش – برخورد علمی؟ ! داشته باشیم . آیا مشابه تحلیل هایی که در مورد علما داشته است، در مورد خود می پسندد؟

۶ . سبک منبع شناسی حائری و نقد آن

الف . نویسنده در دیباچه، ۹ مورد; در فصل اول، ۱۹۶; در فصل دوم، ۲۳۱; در فصل سوم، ۱۸۹; در فصل چهارم، ۴۶; در فصل پنجم، ۱۰۲; در فصل ششم، ۱۰۷ و در نتیجه، ۵ مورد ارجاع دارد که مجموع آنها ۸۸۵ مورد می شود .

مجموع منابع فارسی و عربی ایشان در نوشتن پایان نامه حاضر، ۳۰۹ و منابع لاتین و ترکی جدید، ۲۵۱ مورد است که مجموعابه ۵۶۰ منبع ارجاع می دهد .

حسن کار ایشان در این است که برای بسیاری از مباحث، منبع شناسی نموده، آنها را در خلال ارجاع ها آورده و با این کار، پژوهش گران را در منبع شناسی یاری کرده است; هرچند در مواردی نخواسته، مطلبی را که خود آورده است به آن منابع مستند نماید . باید توجه داشت که حسن معرفی منابع، دلیل بر عالی بودن کار ایشان از جهت تحلیلی نیست; چرا که انبوه ارجاع ها نمی تواند خط فکری و ایده های اصلی ایشان را چنان پوشش دهد که تحلیلی بی نقص یا لااقل کم نقص ارایه دهد; بلکه از جهت علمی برای ایده های اصلی خود، گاه منابع بسیار اندکی نیز معرفی می کند; گرچه آن منابع نیز از جهت علمی قابل استناد نیستند، می توان نسبت به بسیاری از موارد، برداشت های دیگری کرد که حائری به آن امور تمسک می جوید .

ب . بسیاری از منابع وی اصیل و دست اول نیستند و به جای استناد به منابع دوره مشروطه به مواردی ارجاع می دهد که – صرف نظر از مورد وثوق نبودن – عمدتا تحلیلی اند . منابع دیگری هم که به موضوع مربوط بوده، اما تحلیل دیگری را تایید می کرده اند، نادیده گرفته شده اند . همان گونه که درباره پدربزرگ خود از فرزندان ایشان که دایی او و در دسترس بوده اند، هیچ گونه نقلی ندارد و در عوض به تحلیل های دست چندم مراجعه می کند .

همین بی دقتی ایشان، پایه ضعف برخی مستندهای وی را تشکیل می دهد . هم چنان که در برخی موارد، منابع غربی را در اموری مهم، تنها آورده و عمدتا جایگزین منابع درجه یک کرده است .

ج) نویسنده این مشکل را دارند که مآخذ وی چندان بر اساس سیره عقلا که اشخاص عادل و ثقه اعتماد می کنند و به غیر عدول و اهل مذاهب فاسد بی اعتمادند، استوار نیست و گویا این روش از این روی، برای نویسنده مورد پسند است که تحقیق خود را به دور از تعصب مذهبی بنمایاند، در حالی که اعتماد به افراد ثقه و عادل، ذاتا به معنای تعصب نیست . از این روی، سیره علمای شیعه در بسیاری از مواقع، اعتماد بر باورمندان دیگر مذاهب در صورت وثوق آنهاست و بی اعتمادی به سخنان مذاهب فاسد یا افراد فاسق به معنای تعصب نیست; بلکه به معنای عدم وثوق به حکایت تاریخی یا تحلیل آنهاست . برای نمونه، دین ستیزی کسروی (۵) که به حکم اعدام وی از جانب علمایی هم چون علامه امینی (۶) و شیخ حسین لنکرانی (۷) – که ساعت ها به مناظره با او نشسته بود – انجامید که از طرف علامه امینی، آیت الله مدنی، آیت الله سیدابوالقاسم خویی (۸) ، پدر شهید آیت الله شاه آبادی و شیخ محمدحسن طالقانی (۹) حمایت مالی می شد، بر کسی پوشیده نیست . حال آیا می توان در اموری که کسروی برای مبارزه با آن ها جان خود را از دست داده است به او استناد جست؟

لزوم رعایت اصول و قواعد عقلی و عقلایی برای حصول وثوق به نقل ها، در علوم نقلی مسئله ای است که به عنوان رکن اصیل و خدشه ناپذیر این علوم می باشد و پایه علم رجال را تشکیل می دهد; چنان که برای حصول اطمینان در نقل ها، نمی توان به هر نقلی اعتماد و بسنده کرد و از این روی، خدای متعال شدیدا بر آن تاکید نموده و مسلمانان را از پذیرش و اعتماد بر سخنان افراد فاسق منع کرده است . در سوره حجرات می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا ان جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین (۱۰) ; ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر فاسقی برای شما خبری آورد، (به آن اعتماد نکرده و با تحقیق) آن را روشن کنید تا مبادا به قومی بد گمان شوید و سپس برای آن چه انجام دهید، پشیمان شوید .»

متاسفانه، عبدالهادی حائری نسبت به این امر به ویژه در مورد علمای بزرگ بی توجهی کرده و تحلیل های سست بنیان و اتهام های ناروایی ارایه داده است . این مسئله که می تواند حاصل اقتباس تحلیل ها و اندیشه های اساسی او از روشن فکرنمایانی مانند آدمیت، کسروی و یحیی دولت آبادی باشد، در قالبی نو ریخته شده است . تمسک به چنین کسانی، یادآور تلاش آخوندزاده در نامه نگاری های او با سران زرتشتیان هند و ایران است که می خواست با جمع میراث آنان، جنایت و ستم پیشه بودن مسلمانان فاتح ایران را ثابت کند .

علاوه بر این امور کلی، لازم است تا استنادهای حائری به منابع را جداگانه ارزیابی کنیم تا علت کم مایه بودن تحلیل های وی را دریابیم .

۷ . نقد استنادهای حائری به منابع غیر معتبر یا مشکوک

الف . استناد به منابع خارجی

استناد به نوشته های حامد الگار: وی سنی مذهب بود . می گویند در این اواخر، مذهب تشیع را برگزیده است . حائری به نوشته های کسی استناد می کند که در تحلیل های خود – حداقل در تحلیل ها و نوشتارهای سابقش – علیه علمای شیعه دوران مشروطه و پیش از آن می آشوبد و بسیاری از آن ها را به غرض ورزی ها، منفعت جویی های شخصی، غارت گری ها، ستم گری ها، همدستی با چپاول گران استبدادپیشه متهم می دارد و در تلاش است تا چهره زشتی از آن ها نشان دهد . حامد الگار، عناد عجیبی نسبت به علمای عصر مشروطه و پیش از آن روا می دارد که این مسئله بر حائری نیز پنهان نیست، ولی باز به تحلیل وی استناد می کند . این امر، معنایی جز غیر علمی بودن تحلیل های وی ندارد و این پرسش مطرح می شود که چرا حائری به اصل منابع الگار ارجاع نداده و به نوشته های او بسنده کرده است؟ در این جا تنها به برخی از موارد استناد او اشاره می کنیم:

– تاسیس سربازگیری و خدمت اجباری به وسیله عباس میرزا و این که علما آن را بی دینی تلقی می کردند; (یادداشت ۱۱، ص ۱۴)

– احتمال حسادت علما در تکفیر شیخ احمد احسائی به علت سرسپردگی دائم فتحعلی شاه به او; (یادداشت ۵۲، ص ۸۸)

– محافظه کار خواندن علمای غیرمشروطه خواه در بحثی درباره علل مخالفت ایشان با شاهان قاجار; (یادداشت ۱۱۵، ص ۱۰۳)

– دیدار اسدآبادی با مرحوم میرزای شیرازی . (یادداشت ۱۱، ص ۱۵۵)

نقد:

باید از حائری پرسید که چرا منبع اصلی الگار را ذکر نمی کند . آیا این امر در جهت غیر اصیل نشان دادن حرکت علما و شخصیت های طراز اول روحانیت نیست؟ جالب است که حائری در ادامه درباره دیدار اسدآبادی با علامه نائینی بر آن است که در این مورد نمی توان به طور قاطع نظر داد، اما در دسترس بودن عروه الوثقای اسدآبادی در عراق و نزدیکی علامه نائینی با میرزا را دلیل بر آشنایی مرحوم میرزا با اندیشه های سیدجمال الدین اسدآبادی می داند . آیا میرزای شیرازی، نائینی و دیگر علما برای مبارزه با ظلم و تحریم امتیازدهی به بیگانگان به جهت گیری از سیدجمال نیاز داشتند؟

– شورش آقاخان محلاتی، شکست و فرار به هندوستان و در حمایت انگلیس قرار گرفتن . (یادداشت ۵۵، ص ۹)

استناد به آثار خانم نیکی کدی: وی کسی است که حائری او را اصلا قبول ندارد و به عنوان محقق نمی شناسد و در برخی نوشته های خود، شدیدا به او حمله می کند . از جمله تحقیق های او را درباره سیدجمال الدین اسدآبادی بی مایه و سست می داند (ص ۹۹ – ۱۰۱) و حتی بعضی نوشته های او را حاصل نوشته های شاگردانش می داند (۱۱) ، ولی روشن نیست که چگونه با دستیابی راحت تر و بیشتر به منابع مشروطیت به سخنان او ارجاع می دهد . آیا نمی توانست به اصل منابع نیکی کدی ارجاع دهد؟ اگر انگیزه دیگری در کار نباشد، آیا نویسنده نخواسته است به جای علمی تر کردن کار، تحقیق خود را با استنادهای بیشتری ارایه کند؟ یا آن که نیکی کدی در عصر مشروطه می زیسته و به عنوان سند زنده به شمار می رود؟ بنابراین، باید در کیفیت این مستندها دقت نمود:

– ارتباط شیخ هادی نجم آبادی با جامع آدمیت . (یادداشت ۶۲، ص ۹۱) .

نقد:

حائری در تحلیل خود، شیخ هادی را متفاوت از دیگر علما می داند و به دنبال آن است که بسیاری دیگر را مانند آیت الله سیدمحمد طباطبایی، میرزارضا کرمانی و . . . نیز با او مرتبط نشان دهد . وی از این راه می خواهد اصالت حرکت علمای مشروطه خواه را خدشه دار نماید; هم چنان که شخصیت علمای مبارز دیگری مانند آقانجفی و حاج آقا نورالله را نیز مشوش جلوه می دهد . این استناد نیز، مؤید تحلیل اوست، اما به راحتی نمی توان چنین اموری را بدون استناد کافی ثابت نمود .

– محافظه کار دانستن علمای غیر مشروطه خواهی که با شاهان قاجار مخالفت می کردند; (یادداشت ۱۱۵، ص ۱۰۳)

– سگ خوانده شدن مظفرالدین شاه توسط مجتهد فاضل شربیانی به علت جو ستیزه جویانه علما با او; (یادداشت ۱۱۶، ص ۱۰۳)

– اشاره به تلگراف های چهار تن از علمای معروف نجف به مظفرالدین شاه و عین الدوله که بیانگر ناخشنودی آنها از دستگاه حاکمه است; (یادداشت ۱۱۷، ص ۱۰۳)

– تلگراف علمای نجف (اوایل ۱۳۲۰/۱۹۰۲) مبنی بر درخواست تاسیس مجلس . (یادداشت ۱۱۸، ص ۱۰۳)

نقد:

اوج اندیشه های غرب گرایانه ای که در ایران آن روز از مشروطه خواهی دم می زدند، معمولا در دوران بسیار نزدیک به پیروزی مشروطه مطرح است، از این روی می توان در پاسخ به غیراصیل نمایاندن حرکت علما در مشروطه خواهی به وسیله عبدالهادی حائری، این نقل وی را گوشزد نمود که درخواست علما در سال ۱۳۲۰ ه ق از کجا ناشی شد؟ شاید حداکثر بگوید که خود آن ها مستقیما یا از راه دیگر نواندیشان به مبانی فکری غرب دست یافته اند، اما چنین پاسخی دربردارنده این نکته است که علمای مشروطه خواه نجف فراتر از برداشت عبدالهادی حائری بوده اند و کوشش وی برای اصالت زدایی از اندیشه آن ها بی فایده است . ناگفته پیداست که این بیان ما حالت جدلی دارد و باب کاوش در درستی این سند باز می باشد و تحلیل خاصی را می طلبد .

– جریان پان اسلامیسم . (یادداشت ۹۸، ص ۹۹)

استناد به کتاب های ادوارد براون: وی نویسنده مشهوری است که در وابستگی او به جریان های شرق شناسانه استعماری هیچ گونه تردیدی وجود ندارد و به گفته های او بدون توجه به افق فکریش، نمی توان توجه کرد و نباید فقط به سبب تقویت تحلیل های خود به آنها استناد جست، در حالی که حائری – هر چند نقل های اندکی از او دارد – به آن بی توجه بوده است:

– دیدارهای ناصرالدین شاه از شیخ هادی نجم آبادی به سبب احترام به او; (یادداشت ۶۶، ص ۹۲)

– تکفیر شیخ هادی نجم آبادی از سوی سیدصادق طباطبائی; (یادداشت ۷۶، ص ۹۵)

– اشاره به مهاجرت سالیانه ۲۰۰هزار کارگر ایرانی تا سال ۱۹۱۰به روسیه . حائری در این باره در جهت تقویت تاثیر انقلاب روسیه در انقلاب مشروطه ایران به او استناد می کند; (یادداشت ۴۰، ص ۲۰)

– ارسال ۵۰۰ نسخه آبونه حبل المتین کلکته توسط تقی اف باکویی به نجف و کربلا و تقسیم رایگان آنها میان علما و طلاب . (یادداشت ۳۰، ص ۲۲۲)

استناد به اسناد محرمانه در آرشیو وزارت خارجه انگلیس: اسناد وزارت خارجه انگلیس، هرچند می تواند گوشه ای از ناگفته های رفتار پیر استعمار را بر ملا کند، اما راهزنی هایی نیز می تواند داشته باشد و گزارش های آن به خودی خود، نمی تواند به دور از اغراض پنهان باشد . همان گونه که باید به تمام اسناد دسترسی داشت و آنها را مطالعه کرد تا جمع بندی درستی از آنها به دست آورد; چرا که اسناد متعارض نیز ممکن است وجود داشته باشد که در تحلیل نهایی ما تاثیر می گذارند . بنابراین، برداشت حائری شاید درست نباشد . در این جا به برخی ارجاع های مهم تر وی به این اسناد اشاره می کنیم:

– موافقت سید محمد طباطبائی و شیخ محمد واعظ با مسئله برابری در قانون نویسی (اصل ۸متمم)، به رغم مخالفت شیخ فضل الله و سید عبدالله بهبهانی و طمع ورزی برخی اقلیت ها مانند زرتشتیان (اسپرینگ وزیر مختار انگلیس در تهران) . (یادداشت ۱۰۴، ص ۳۱۸)

نقد:

حائری درصدد است که در این قسمت از بحث، ابهام سخن کسروی را مبنی بر مخالفت «علمای شریعت خواه » زدوده و بگوید که برخی از علمای مشروطه خواه نیز مخالفت کردند، اما روشن است که کسی هم چون سید محمد طباطبائی، هیچ گاه به برابری برخلاف تفاوت های مورد اتفاق مسلمانان حکم نمی کند .

– توصیه ایرانیان مقیم استانبول برای حرکت آیت الله آخوند خراسانی به ایران، جهت مبارزه با استبداد و نفوذ روس . (یادداشت ۱۴۷، ص ۱۱۲)

نقد:

حائری باید توجه کند که اگر چنین مطلبی هم درست باشد، نمی تواند باور وی را مبنی بر غیر اصیل بودن حرکت علما تایید کند .

– هدیه شاه احمد (عصای مرصع) به آیت الله حائری در سفر به قم، قبل از خروج از کشور و دادن یک انگشتر الماس به شیخ مهدی خالصی; (یادداشت ۱۴۲، ص ۱۸۴)

نقد:

بی آن که بخواهیم بی دلیل از کسی طرفداری کنیم، این پرسش ها از جانب حائری پاسخی مناسب نیافته اند: آیا می توان خط اصیل مرجعیت را با این گونه تشبث ها به دشمنان، زیر سؤال برد؟ آیا نویسنده تشیع و مشروطیت درباره جد خود چنین اعتقادی دارد؟ اگر چنین است، باید این امر را پیش از آن که به اسناد وزارت خارجه انگلیس مستند کند از قول خود نقل نماید . طبیعی است که نباید نوه مرحوم آیت الله حائری که در زمان ایشان زیسته است، از این ماجرا بی خبر باشد . از سوی دیگر، گزارش وزارت خارجه انگلیس در مورد آیت الله حائری و مبارزی مانند شیخ مهدی خالصی نمی تواند به دور از انتظار باشد . وضعیت دیگر گزارش های زیر نیز طبیعی است که از تحلیل های خطا یا احتمالی برای پیش برد کارهای وزارت برکنار نیست .

– تلاش احمد شاه برای بهره جویی از علما علیه سردار سپه، احضار خالصی زاده به وسیله ولی عهد برای اطلاع دادن وعده یاری به علما – در صورت بازگشت آنها – از جانب شاه، به نامه ولی عهد به مرحوم نائینی و مرحوم اصفهانی و سرانجام شکل گیری تظاهرات خالصی زاده به نفع احمدشاه پس از این امور (یادداشت ۱۵۷، ص ۱۸۷) و پیام رسانی احمدشاه برای علما از طریق دولت انگلیس; (یادداشت ۱۵۸، ص ۱۸۷)

– استناد به لورن وزیر مختار انگلیس در تهران برای طرح مطلب حساسی مانند احساس مزاحمت مجتهدان ایران از اقامت علمای مهاجر در قم و نگرانی آنها درباره «مراتع » خود در عراق; (یادداشت ۱۳۶، ص ۱۸۲)

تعهد مرحوم نائینی به سردارسپه برای آرام کردن مدرس . چنان که مدرس در ۷ فروردین ۱۳۰۳ به قم رفت و فردایش دیر وقت به تهران; برگشت (یادداشت ۱۶۵، ص ۱۹۱)

– تقدیم تمثال امیرمؤمنان علیه السلام به سردار سپه – که شایعه کردند از سوی علامه نائینی برای او ارسال شده است – در ۶ ژوئن ۱۹۲۴ در باغ شاه و تحریم شرکت در مراسم توسط علمای تهران . چنان که خالصی زاده و برخی دیگر از علما گفتند که از جانب انگلیس است . (یادداشت های ۱۷۱ – ۱۷۲، ص ۱۹۲)

نقد:

این نقل بیش از آن که مدعای حائری مبنی بر همکاری علامه نائینی با سردار سپه را ثابت کند، حاکی از هوشیاری علمای تهران نسبت به این جریان است و همان طور که خواهد آمد، شان علامه نائینی بالاتر از نسبت دادن چنین اموری است .

– تاسیس کتاب خانه عمومی در کربلا به وسیله علما که در بیدار کردن مردم نقش مؤثری داشت; (یادداشت ۳۱، ص ۲۲۲)

– تهدید ارامنه بر ضد تصویب نابرابری در مجلس . (یادداشت ۱۰۶، ص ۳۱۹)

استناد به دیگر منابع خارجی: – استناد به پیگولوسکایا در امر مهمی مانند فتوای رهبران مذهبی صفویه به لزوم مقابله با مردم ستم دیده به دلیل داشتن سود مشترک آنان با حکام; (یادداشت ۲۴، ص ۸۱)

– استناد به لمبتون درباره گسترش نفوذ سیاسی علما در عصر صفویه; (یادداشت ۱۸، ص ۸۰)

– تاثیر پان اسلامیسم در آیت الله آخوندخراسانی و آیت الله مازندرانی و ذکر پخش اطلاعیه به وسیله آنها بعد از ملاقات با ضیاء بیک، نماینده پان اسلامی عثمانی; (یادداشت ۹۹، ص ۹۹)

– استناد به رابینو در شورش بر ضد مالکان در شمال و کتک کاری آنان، عدم پرداخت مال الاجاره، غارت و آتش زدن خانه های ارفع السلطنه در گرگان رود; (یادداشت ۳، ص ۲۱۲)

– استناد به رابینو در غارت املاک سپهدار تنکابنی به وسیله دهقانان به دنبال وضع قوانین از سوی مجلس اول به نفع آنان; (یادداشت ۱۸۷، ص ۱۲۰)

– استناد به هرمن اسه در عدم دادگری انوشیروان; (یادداشت ۸۲، ص ۲۶۳)

– استناد به هنری کربن در مسئله انکار نیابت عام فقها به وسیله شیخیه و اعتقاد به یک شیعه کامل در هر عصر . (یادداشت ۵۳، ص ۸۹)

ب) نقد نقل های نویسنده از خودش

عبدالهادی حائری، جهت مستند ساختن مطالب خود، بارها به نوشته ها و به ویژه مقاله های انگلیسی خود ارجاع می دهد که معمولا به عنوان معرفی منبع می شوند و مواردی نیز جز خود او، واسطه ای برای نقلشان – از برادر و فرزند مرحوم نائینی یا . . . – ، نمی شناسیم . در این میان، تخریب سه شخصیت آیت الله آقانجفی، آیت الله حاج آقا نورالله، و مرحوم علامه نائینی در دوره سوم زندگیش (بنا بر تقسیم بندی نویسنده) چشم گیرترند . بنابراین، تنها به این موارد بسنده کرده و از ذکر ارجاع های دیگر او به نوشته های خودش می گذریم:

تخریب شخصیت آقانجفی و حاج آقا نورالله: حائری با استناد به مقاله انگلیسی خود، برخی از علمای اصفهان مانند آقانجفی و حاج آقا نورالله اصفهانی را فئودال می خواند و می گوید که آن ها فرصت طلبانه به انقلاب پیوستند و از سردار اسعد حمایت کردند . (یادداشت ۱۷۸، ص ۱۱۹)

نقد:

تصویر درست از شخصیت آقانجفی و حاج آقا نورالله را می توان با توجه به مدارک و اسناد موجود در دو کتاب «حکم نافذ آقانجفی » و «اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت حاج آقا نورالله اصفهانی » به دست آورد . برای روشن شدن بحث در دو قسمت سخن خواهیم گفت:

اول) اعتبار آقانجفی:

مبارزه خستگی ناپذیر ایشان، چه پیش از مشروطه، چه در کوران حوادث مشروطه و چه پس از آن، خط بطلانی بر تحلیل های نویسنده می باشد (۱۲) .

از سوی دیگر، اولا اگر فرض کنیم هیچ دلیلی بر تایید این دو بزرگ وار و به ویژه نسبت به نقش آقانجفی که بیشتر مورد تعرض نویسنده است، نداشته باشیم، آیا این پرسش پیش نمی آید که چرا مرحوم نائینی – که بنا به گزارش از زندگی ایشان توسط حائری آشنایی نزدیکی از خانواده ایشان داشته است – هیچ گونه نقد یا اظهار ناخرسندی – نه در کتاب تنبیه الامه و نه در دیگر اسناد مربوط به ایشان – نسبت به آنها، در دست نیست؟ و چرا شاهدی بر این مطلب که با آنها سر ستیز داشته باشد، وجود ندارد؟ این امری است که حائری با سکوت خود از کنار آن گذشته است .

ثانیا در واقعه تنباکو، مگر آقانجفی نبود که پیش از میرزای شیرازی حکم تحریم صادر نمود (۱۳) ؟

ثالثا آیا می توان استعمارستیزی آقانجفی را در عرصه اقتصادی و پشتیبانی از تاسیس شرکت هایی چون «شرکت بزرگ اسلامیه » در اصفهان را فراموش نمود و اهتمام ایشان را در بنیان گذاری «سیاست تحریم اقتصادی غرب » نادیده انگاشت؟ آیا این سیاست، انحصارگرایی و به طمع مال اندوزی بود؟ اگر چنین است آیا همکاری با بیگانه، نمی توانست سود بیشتری را برای او به ارمغان بیاورد؟ حال آن که، ایشان خواستار استفاده نکردن از کالای خارجی در جهت رونق اقتصادی ایران بود (۱۴) .

رابعا آیا حائری که نه منابع چندانی بر ضد آقانجفی دارد و نه آن که منابع مورد اتکای وی بی غرض و مورد اعتمادند، نباید حداقل احتمال می داد که کسانی، جو را علیه ایشان غبارآلود کرده اند؟ آیا مبارزه پدر و خود ایشان با بابی گری نمی توانست چنین جوی بر ضد ایشان درست نماید (۱۵) یا اگر ایشان از روی اغراض شخصی، کسانی را به اتهام بابی گری قلع و قمع نمود، آیا کسانی مانند مرحوم نائینی که ایشان را از نزدیک می شناختند، نباید متعرض جفاکاری فرضی وی باشند؟ یا آن که اساسا هر نوع بدعت زدایی مردود است و حکم ارتداد در دین نداریم؟

خامسا چه شاهد معتبری موجود است که ایشان به همراه آقانورالله، فرصت طلبانه وارد گود مشروطه خواهی شد؟ در جریان عدالت خواهی و مهاجرت اعتراضی علمای تهران به قم، چه منفعتی علمای مهاجر به دست آمده بودند که اگر ایشان از اصفهان به قم نمی آمد، نمی توانست از آن بهره مند شود؟ از سوی دیگر در دوران استبداد صغیر، چرا حکم به وجوب برپایی مجلس شورا داد (۱۶) ؟ آیا این امر نیز در شرایطی که فرجام آن مشخص نبود، فرصت طلبی بود؟

دوم) شخصیت برجسته حاج آقا نورالله اصفهانی:

روشن است که درباره ایشان مسئله به همین سادگی نیست . نخست آن که، نویسنده درباره فرصت طلبی و فئودال بودن ایشان، دلیل معتبری ندارد و سخن کسانی که تقوا و صداقتی ندارند، بی ارزش بوده و تمسک به آنها نه تنها تحلیلی مخدوش و سست به همراه دارد، از منظر دین و انسانیت، جرمی نابخشودنی در درگاه خداست .

ثانیا کسی که از طرف مراجع نجف – که حائری خود آنها را بی غرض می خواند – پس از فتح تهران به عنوان مجتهد طراز اول به مجلس معرفی شده است (۱۷) ، می توان به راحتی مستحق چنین عناوینی دانست؟

آیا قیام بزرگ ایشان در دوران رضاخانی، و سرانجام شهادتش با فرصت طلب بودن، فئودال و دنیاطلبی سازگار است؟

رابعا چه فرصتی می توانست برای ایشان در نوشتن رساله «مکالمات مقیم و مسافر» در دفاع از مشروطه در دوران استبداد صغیر وجود داشته باشد (۱۸) ؟ آیا استبدادستیزی و ستم سوزی وی در دوران ظل السلطان و در افتادن با چنین دژخیمی، برای ایشان با مبارزه در کوران استبداد صغیر دوران رضاخانی تفاوت ماهوی داشت؟ آیا مشارکت فعال و نقش اساسی ایشان در تاسیس شرکت اسلامیه و پایه ریزی سیاست نوین برای مبارزه با استعمار خارجی (۱۹) ، می تواند در جهت سودجویی شخصی او باشد؟ اگر چنین است، آیا یاری امتیازخواهان بیگانه نمی توانست برای او سود بیشتری به ارمغان بیاورد؟ آیا چنین شخصیتی می تواند با سهام خواهان جدید سرسازگاری نشان دهد؟ اگر چنین بود چه فرصتی بهتر از شرکت وی در مجلس به عنوان مجتهد طراز اول برای فرصت طلبی وجود داشت؟ آیا نمی توانست با دیگر فرصت جویان هم پیاله شود تا ناگزیر نباشد به سبب نابه سامانی شرایط و حفظ جان خود برای چند سال به عتبات سفر کند و از فرصت نمایندگی مراجع در مجلس بهره مند نگردد (۲۰) .

خامسا چگونه می توان باور نمود، شخصیت هایی که در تحلیل و گزارش حائری; فئودال، فرصت طلب، اهل احتکار و . . . معرفی شده اند، آن قدر در میان مردم ارج و منزلت داشته باشند که حتی به هنگام وفاتشان نیز، سیل جوشان مردم در غم آن ها به سوگ نشیند، به گونه ای که حبل المتین نیز نتوانسته است از آن درگذرد و عزاداری این دو شخصیت را وصف ناشدنی گزارش می کند (۲۱) .

انزوای آیت الله نائینی و دوستی ایشان با دولت های ایران و عراق:

الف) کناره جویی آیت الله نائینی از جریان های رایج، مدتی پس از فتح تهران به وسیله مشروطه خواهان در اثر حملات پشتیبانان رژیم محمدعلی شاه به ویژه جناح سید محمد کاظم را به نقل خود از برادر نائینی می آورد (یادداشت ۶۹، ص ۱۶۷) .

نویسنده قائل است که علامه «نائینی پس از آن که از سیاست کناره جست، زندگی علمی خود را به صورت مستقلی دنبال کرد» (ص ۱۶۷)، هم چنان که معتقد است در دوره رضاخان و ملک فیصل، «رفتار و برخورد وی با دولت های ایران و عراق، بدون چندان توجهی به گام های ضد روحانی و یا ضد آزادی و ملی سیاستگران وقت، کاملا دوستانه بود . در حال حاضر، ما هیچ گونه سندی در دست نداریم که گزارشگر از فعالیت نائینی بر ضد یکی از پادشاهان ایران یا عراق باشد . . . ; بلکه ما آگاه هستیم که نام برده به رغم بی علاقگی دستگاه رضاشاه به علما و روحانی گری، پیوند دوستی خود را هم چنان با رضاشاه ادامه داد» . (ص ۱۹۵)

نقد:

نویسنده بدون آوردن مدرک، در سراسر کتاب خود بی مهری خاصی نسبت به آیت الله سیدمحمدکاظم یزدی روا می دارد و جد خود، آیت الله حائری را نیز گویا به علت شاگردی مرحوم یزدی و هم مشرب بودن با ایشان از این بی مهری بی نصیب نمی گذارد و به اسناد استبدادستیزی مرحوم یزدی توجه نمی کند . در نقد این گزارش حائری، چند نکته را متذکر می شویم:

اول: جناب شیخ مهدی غروی نائینی، فرزند علامه نائینی برخلاف تحلیل نویسنده که معتقد است، علامه نائینی از سیاست کناره گرفت و برخلاف علتی که ذکر می کند در این رابطه می گوید:

«کناره گیری از مشروطیت با کناره گیری از سیاست فرق می کند . بله، مرحوم نائینی پس از انحراف مشروطیت و به شهادت رسیدن شیخ فضل الله نوری از هواداری و پشتیبانی مشروطیت دست برداشت، ولی این که از سیاست دست بردارد، خیر، این چنین نبوده; گواه بر این، موضع گیری های ایشان در برابر کارهای ناشایست و خلاف اسلام رضاخان است . از جمله در قضیه کشف حجاب، برداشتن عمامه از سر روحانیان و کوتاه کردن لباس آنان، جلوگیری از برپایی مجلس روضه و وعظ و اجتماع در مساجد و بستن در مساجد، رواج منکرات، سرکوبی خونین مردمان مسلمان که در مسجد گوهرشاد علیه کشف حجاب گرد آمده بودند، تبعید حاج آقاحسین قمی، دستگیری آیت الله زاده خراسانی و آوردن ایشان بدون لباس و عمامه به تهران و . . . علامه نائینی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی، تلگراف های فراوانی به رضاخان مخابره کردند و علیه این نابسامانی ها و کارهای خلاف به وی هشدار دادند، اما رضاخان به هیچ یک از این تلگراف ها پاسخ نداد و راه خود را می رفت و گوش به فرمان ارباب خودش بود .»

شیخ مهدی نائینی سپس به جریان جلسه علامه نائینی، مرحوم اصفهانی و آیت الله حاج آقا حسین بروجردی در عتبات و پیام شفاهی ایشان به وسیله آیت الله بروجردی به رضاشاه اشاره می کند که وی هیچ وقعی به آنها ننهاد (۲۲) .

دوم: آقاشیخ عبدالرسول خالصی در سوگ علامه نائینی، اندوه عمیق خود را از جداسازی دین و سیاست نشان می دهد: «در عصری هستیم که متفکران و دانشمندان، باب اجتهاد را باید باز نگهدارند . عصری که به مجتهدان و مقلدان خردمند و دانشمند، سخت نیاز است که با افکار و آرای صحیح خود، . . . دست کسانی را که به کژراهه می روند و بر دین و اهل دین یورش می برند، کوتاه و قطع کنند، زیرا آنان می خواهند مردان دین را از سیاست کنار بگذارند و خانه نشین کنند و آنان را به مسجد و محراب و تدریس در حوزه های دینی، منحصر سازند . . . .» (۲۳)

سوم: آیا تبعید علمای عراق، از جمله مرحوم نائینی موافقت با حکومت عراق بود؟ آیا سیاست مداخله ایشان در سیاست – متناسب با هر دوره ای – پس از مهاجرت تغییر کرده است؟ !

چهارم: آیا شکست رضاخان در مسئله جمهوری، حاصل حمایت آیت الله حائری، علمای تبعیدی و از جمله کسی مانند مرحوم نائینی نبود؟ آیا عدول رضاخان در اثر فشار ایشان و همراهی با دیگر مخالفت ها نبود (۲۴) ؟ آیا تشکیل جلسه های سری در منزل حاج شیخ عبدالکریم و تصمیم بر منصرف کردن رضاخان بر این امر دلالت ندارد؟ (یادداشت ۱۵۹، ص ۱۸۸) اگر رضاخان می توانست ایشان را درباره مسئله جمهوری راضی کند، آیا از آن دست برمی داشت؟ آیا تبلیغ مخالفان رضاخان، نسبت به شکست رضاخان در جریان جمهوری نمی تواند، مؤیدی بر این تحلیل باشد؟ آیا می توان اشعار طعنه آمیز ملک الشعراء بهار و سروده های میرزاده عشقی در روزنامه فکاهی قرن بیستم را درباره شکست جمهوری خواهی رضاخان نادیده گرفت (۲۵) ؟

پنجم: آیا می توان تردیدهای فراوان آن دوره را نسبت به داستان “تمثال” نادیده گرفت؟ مگر اشعار “نسیم سبا” فراموش شده است که سرود:

هست این تمثال از بهر فریب

مکر آنها کشف گردد عنقریب

ثالثا باشد نجف دست عدو

هست این تمثال هم، تمهید او

هر چه آید هدیه از آن سرزمین

مردمان هستند از آن بابت ظنین (۲۶)

ششم: آیا تحریم روحانیان تهران به شرکت مردم در جشن تمثال فراموش می شود (۲۷) ؟ آیا مرحوم نائینی با آن همه سوابق مبارزاتی و زیرکی سیاسی، اساسا ممکن است در سمت و سوی دیگری از علمای تهران و در جهت حمایت از رضاخان سیر کند؟

هفتم: آیا شکست رضاخان در مسئله جمهوری، او را به تظاهرهای دینی و تبلیغاتی مانند داستان تمثال سوق نداد؟ آیا چنین امری که مورد اشکال جدی و دارای ابهام های فراوان است، می تواند شاهدی بر پشتیبانی مرحوم نائینی از رضاخان باشد؟ آیا تکذیب های فرزند ایشان ارزش تاریخی ندارد؟ – البته ایشان جریان تمثال را مستقیما تکذیب نکرده، اما روحیه دژخیم ستیزی که از ایشان نقل می کند، تحلیل نهایی حائری را مورد سؤال قرار می دهد – و آیا گز

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.