خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کتب تراجم المراه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کتب تراجم المراه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علائق العلم والدین فی العالم المعاصر×
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علائق العلم والدین فی العالم المعاصر× قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
03ساعت
44دقیقه
17ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تراث الشیعه الثقافی فی التاریخ والجغرافیا

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 58

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تراث الشیعه الثقافی فی التاریخ والجغرافیا؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل تراث الشیعه الثقافی فی التاریخ والجغرافیا انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل تراث الشیعه الثقافی فی التاریخ والجغرافیا:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل تراث الشیعه الثقافی فی التاریخ والجغرافیا آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل تراث الشیعه الثقافی فی التاریخ والجغرافیا با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تراث الشیعه الثقافی فی التاریخ والجغرافیا از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل تراث الشیعه الثقافی فی التاریخ والجغرافیا، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تراث الشیعه الثقافی فی التاریخ والجغرافیا :

استهلال

کان تداخل العلوم بعض فی بعض من خصائص المرحله التی لم تکن فیها معرفه الانسان قد اتسعت مثلما هی فی الوقت الحاضر حیث التوجه الی علم من العلوم یستوجب التخلی عن العلوم المشابهه . ثم ان فشخص مثل المقدسی، الذی کتب اهم کتاب جغرافی فی القرن الرابع تحت عنوان «احسن التقاسیم » استقی اکثر معلوماته خلال رحلاته السیاحیه . ان کتبا من هذا القبیل تصنف وفقا للتنظیمات الجغرافیه السائده یومذاک فی العالم، لا بشکل کتب الرحلات، ومع ذلک فقد کان الی جانب ذلک کتب کتبت علی غرار کتب الرحلات والجغرافیا وفیها معلومات جغرافیه کثیره، وهذه تقع ضمن دائره واحده بشکل ما، لانها جمیعا تنحی مناحی متشابهه فی عرض المعلومات عن المدن والآداب والرسوم . ان کتبا مثل «احسن التقاسیم » و «المسالک والممالک » و «اشکال العالم » و «حدود العالم » و «صوره الارض » و «معجم البلدان » هی معظمها کتب جغرافیه استندت فی معلوماتها علی الرحلات والسیاحه . الی جانب تلک الکت نجد کتبا اخری مثل «رحله » ناصر خسرو، و «رحله » ابن جبیر، و «رحله » ابن بطوطه وغیرها من الکتب التی کتبت اصلا کرحلات وردت فیها معلومات جغرافیه کثیره .

فی غضون ذلک کانت کتب التاریخ الاقلیمی، او کتابه تواریخ المدن فی کتب منفرده عن کل مدینه، من اهم مصادر المعارف الجغرافیه والتاریخیه القائمه علی الدراسات المیدانیه وغیرها . هذه الکتب ینبغی ان تعتبر من اهم المصادر فی تآلیف اوسع، مثل «معجم البلدان » ، تلک الکتب التی خلفت لنا معلومات مهمه من التاریخ والجغرافیا و علم الرجال .

اما التواریخ الاقلیمیه فقد کانت تؤلف فی قسمین: القسم الاول فی شرح الموقع الجغرافی للمنطقه، والقسم الثانی فی شرح احوال رجال المدینه ومحدثیها، وکان جزء الاعظم من هذه الکتب یخصص لشرح احوال العلماء، وعلی الاخص المحدثین .

یعود تاریخ تالیف امثال هذه الکتب الی القرن الثانی الهجری، ومن الطلایع فی ذلک هو یحیی بن ابی ایوب (م ۱۶۸) الذی الف کتابا فی تاریخ مصر وردت نتف منه فی کتبه التالیه . وهناک مؤلفون آخرون فی القرن المذکور . واقدم کتاب باق هو ما کتبه ابن عبد الحکیم (م ۲۵۷) وهو عن فتوح مصر والمغرب . والکتب الاخری التی ذکرها سزگین فی مجال التاریخ الاقلیمی والجغرافیا المدنیه تاتی کلها بعد ذلک الزمن (۱) .

لابد من القول ان التراث العلمی الشیعی، علی الرغم من نضجه الخاص، لم یحظ باهتمام کبیر . من اهم الکتب الباقیه علی هذا الصعید هو «تاریخ قم » تالیف حسن بن محمد بن حسن القمی من القرن الرابع الهجری . ان فی نیتنا هنا ان نعرض لاربعه کتب لمؤلفین من الشیعه علی امتداد القرن الثالث حتی السادس ممن کتبوا فی البلدان . لقد اخترنا هذه الکتب الاربعه لانها لم یبق منها الا مقاطع قلیله . من الجدیر بالذکر ان سزگین لم یشر الی ثلاثه من هذه الکتب التی کان یجدر بها ان نذکرها فی کتاب الذی ترجم الی العربیه (۲) .

شخصیتا القرن الثالث هما احمد بن محمد البرقی من آل البرقی الذین عاشوا فی القرن الثالث یوم کانت قم فی عصر عظمتها الثقافیه . والثانی هو محمد بن بحر الرهنی الذی کان یسکن کرمان فی اواخر القرن الثالث واوائل القرن الرابع . اننا سنتناول هاتین الشخصیتین بتفصیل اکثر . بعد ذلک سوف نتحدث عن کتاب «تاریخ الری » لابی سعید الآبی المتوفی بعد سنه ۴۳۲ ه ، ومنتجب الدین الذی کان حیا فی سنه ۶۰۰ ه

آل احمد البرقی

فی الواقع اهم شخصیه فی هذه العائله هو احمد، ابو جعفر احمد بن ابی عبدالله محمد بن ابی علی (۳) خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن علی البرقی . والنجاشی، بعد ان یذکر اسمه کما مر، یقول: «هم فی الاصل من الکوفه . جده، محمد بن علی، سجن علی ید یوسف بن عمر، بعد استشهاد زید بن علی، ثم قتل . و خالد الذی مان صغیرا، هرب مع ابیه عبد الرحمن الی (برق رود .)» وبعد بیان تآلیفه یذکر تاریخین لسنه وفاته، الاول سنه ۲۷۴ عن ابن الغضائری، والآخر سنه ۲۸۰ (۴) . عن ابن بنت البرقی، علی بن محمد ماجیلویه .

یذکر النجاشی شرحا موجزا لابیه، فیقول: «هو محمد بن خالد من موالی ابی موسی الاشعری، وهو ینتسب الی (برقه رود) وهی قریه من سواد قم بالقرب من وادی (رود .)» کان لمحمد اخوانی: الاول ابو علی حسن بن خالد (۵) ، والآخر هو ابو القاسم الفضل بن خالد . حفید الاخ الثانی، علی بن علاء بن الفضل بن خالد کان فقیها (۶) . ابن محمد الثانی هو ابو طاهر البرقی الذی یذکره الشیخ (۷) . ابن بنت احمد بن محمد البرقی، هو علی بن محمد الذی سوف نشیر الیه . حفید احمد، عبد الله، وحفید ابنه من عبد الله، احمد (۸) ، وهو من الرواه ووسیط نقل الکلینی احادیث احمد البرقی (۹) ویحتمل ان یکون هو مؤلف کتاب الرجال الموجود والمعروف باسم رجال البرقی (۱۰) .

وبناء علی ذلک یکون آل البرقی من موالی الاشعریین، وهذا یدل علی سبب اختیار قم للهجره الیها، فقد کان امرا طبیعیا، بعد ان هاجر الیها الاشعریون، ان یهاجروا معهم بصفتهم مرتیطین بهم .

برق رود

حسبما جاء فی رجال النجاشی، برق رود موضع بالقرب من قم فی واد او نهر تصب فیه میاه الامطار . یاقوت، فی «معجم البلدان » بعد ان یشیر الی برقه کموضع فسیح بین الاسکندریه وافریقیه، یقول: «وبرقه ایضا من قری قم من نواحی الجبل (۱۱) .» ثم یشیر الی احمد بن محمد البرقی نقلا عن الشیخ الطوسی . کذلک یکرر یاقوت فی «المشترک وضعا» هذا القول (۱۲) .

وفی «معجم الادباء» یشیر یاقوت الی ابی العباس احمد بن محمد الآبی الذی کان من آبه من نواحی برقه (۱۳) ، وهذا مما یزید فی الغموض المحیط بموضع برق رود .

فی مصدر آخر حیث ترد الاشاره الی برقه الواقعه فی بداید بلاد المغرب، والی جماعه منهم محمد بن عبدالله البرقی واخوانه احمد وعبد الرحیم، سکنوا تلک النواحی بقصد التجاره، یرد ایضا ان البرقی ینسب الی برقه وهی احدی قری قم التی ینسب الیها العالم الشیعی ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد البرقی الذی له تصانیف فی الرفض (۱۴) .

یرد اسم برق رود مرتین فی «تاریخ قم » : فی الاولی یرد الاسم عند بیان سبب تسمیه قم (ولعل ذلک منقول من کتاب البرقی » فیقول: «یقولون انه فی مقابل «تیمره (۱۵) » و «برق رود» کانت عینا کثیره الماء تسمی «کب » واکثر الماء الذی کان یجتمع فی ارض قم کان من عین «کب رود» ای من وادی کب . ثم بعد ذلک عربوا «کب رود» الی «مرود» (۱۶) .

وفی موضع آخر، نقلا عن «تاریخ اصفهان » لحمزه الاصفهانی، جاء ان اربع قبائل نزلت بقم، هی تیم وقیس وعنزه والاشاعره . وجاء ایضا ان عنزه نزلت برستاق جابلق وبرق رود، واصبحوا من العجم هناک (۱۷) .

یاقوت، فی «معجم الادباء» یشیر الی البرقی، نقلا عن «فهرست » الشیخ الطوسی ویدرج قائمه باسماء کتبه طبقا لما جاء فی «فهرست » الشیخ (۱۸) ، ثم یذکر امرین مهمین یختصان اصلا باحمد البرقی فی ذیل اسم احمد بن عبدالله بن عبد الرحیم البرقی الزهری . من هذه العائله السنیه اشتهر ثلاثه اخوه کان ثلاثتهم من رواه سیره ابن هشام . یقول یاقوت: «. . . وقد ذکرنا فیما بعد برقیا آخر اسمه احمد بن احمد بن محمد وهو ایضا من برقه قم، وقد اشتبه علی امره وامر هذا، فنقلت کما وجدت .» الامران المهمان هما اللذان اوردناهما نقلا عنه من «جمهره النسب » و «تاریخ اصفهان » لحمزه الاصفهانی (۱۹) . وقد ذکر الذهبی الاخوه الثلاثه البرقیین من رواه سیره ابن هشام (۲۰) .

من المعلوم ان مواقع اسماء الکثیر من القری التی وردت فی «تاریخ قم » استلهمت من باب المصادفه من اسماء شخصیات بارزه من الاشاعره، لیست معلومه الیوم . وفیما یتعلق ببرق رود هناک احتمال واحد وهو ان الموضع بالقرب من مرقد (امام زاده اسماعیل) علی الطریق الی (وشنوه)، والمعروف بین الناس باسم نهربیرقون او برقون، هو نفسه «برق رود» (۲۱) . حسب القاعده، النسبه الی هذا الموضع ینبغی ان تکون برقانی، لا برقی، وقد کان فی جرجان موضع بهذا الاسم ظهر منه داود بن قتیبه البرقانی (۲۲) .

السمعانی، تحت عنوان البرقی، یتحدث عن برقه المعروفه فی المغرب . وتحت عنوان البرقی نسبه الی برق، یذکر العائله الکبیره فی خوارزم، ویقول ان النسبه الی برق فارسیه، وبرق تعریب (بره) ای الحمل (۲۳) .

اسم «برق رود» اطلق علی کل مکان، ولکنه لم یدم بحیث انه لم یرد فی الکتب التالیه لذلک، طبعا باستثناء، عائله البرقی التی عرفناکم علی بعض افرادها . فی کتب الرجال اشخاص آخرون بهذا الاسم، ولعلهم من «برق رود» التابعه لقم، او من اماکن مشابهه فی الاسم . من هؤلاء یعقوب بن اسحاق البرقی (۲۴) ، احمد بن بشیر البرقی (۲۵) (خ ل رقی)، واحمد بن علی بن مهدی بن صدقه بن هشام بن غالب بن محمد بن علی البرقی الانصاری (۲۶) ، و عبدالله البرقی (۲۷) ، وحسین بن عبدالله البرقی المعروف بالسکری (۲۸) ، ومنصور بن خالد البرقی (۲۹) وعبدالله البرقی الیشکری (۳۰) ، وعروه بن موسی البرقی (۳۱) ، و محمد بن موسی البرقی (۳۲) ، واسماعیل بن عبدالجلیل البرقی (۳۳) ، وشخص شیعی اسمه ابومحمد عبدالله البرقی له قصیده نونیه . قری ء شعره الذی ینتقد فیه الصحابه علی المتوکل فامر بلسانه فقطع وبدیوانه فاحرق، فمات بعد بضعه ایام . اورد العلامه الامینی بعض شعره فی کتابه الغدیر (۳۴) .

مقام احمد العلمی

من اهم خصائص العائله، وخاصه الاب والابن، ای محمد واحمد، هو تضلعها فی الادب العربی والشعر والتاریخ . یقول النجاشی بشان الاب: «وکان ادیبا حسن المعرفه بالاخبار وعلوم العرب » (۳۵) ویستدل علی معرفته بالتاریخ بایراد اسماء بعض کتبه مثل «مکه والمدینه » و کتاب «ضرب الاوس والخزرج » ، کما یکرر قوله عن احمد انه نقل عن ابیه اشیاء کثیره، ومن هذا یتبین ان الابن ورث عن ابیه الکثیر . . وفیما یتعلق بمعرفه الاب بالانساب یقول یاقوت فی «معجم الادباء» : «قرات کتاب «جمهره النسب » ، قال ابن حبیب: اخبرنی ابو عبدالله البرقی، وکان اعلم اهل قم بنسب الاشعریین (۳۶) . . .» . وابو عبدالله هو والد احمد، محمد بن خالد . فان صح هذا فی الاصل وهو «جمهره النسب » للکلبی، فلابد من القول بان ذلک بعید عن الصحه ویلزم القول ان حبیبا هذا الذی یروی فی «جمهره النسب » اضاف هذا الموضوع فی الحاشیه . و فی نص الکتاب، فرآه یاقوت .

وفیما الفه احمد بن محمد کتب ادبیه وتاریخیه کثیره، والواقع انه کان لاحمد ید طولی فی الحدیث والتاریخ والادب، وقد اشتهر علی تلک الصعد . وکانت شهرته خارج المحیط الشیعی فی الادب (۳۷) . یقول یاقوت الحموی ان حمزه الاصفهانی یقول فی کتابه «تاریخ اصفهان » ، فی الفصل الخاص بالادباء واللغویین: «احمد بن ابی عبدالله البرقی کان من رستاق «برق رود» وهو احد الرواه فی اللغه والشعر، واستوطن قم، فخرج ابن اخیه ابو عبدالله البرقی هناک، ثم قدم ابو عبدالله اصفهان » (۳۸) . هذه العباره الاخیره غامضه، ولعل الصحیح هو «ابن اخته » وبذلک یکون المقصود هو حفیده من ابنته، علی ابن محمد الذی عرف ابوه باسم ماجیلویه . النجاشی یکنیه بابی الحسن، و لم یقل انه سکن اصفهان . واذا کان «ابن اخیه » هو الصحیح، فلابد من القول انه کان لاحمد ابن اخ کنیته ابو عبدالله المشهور بالبرقی و سکن اصفهان، وهذا ما لم یرد فی مکان آخر .

اما تضلعه فی النسب فقد تاید من طرق مختلفه: فمن مؤلفاته التی ذکرها النجاشی هی «کتاب الاوائل » و «کتاب التاریخ » و «کتاب الانساب » و «کتاب المغازی » وغیرها مما یدل معرفه احمد بالتاریخ .

ابن حجر العسقلانی یورد بایجاز تاریخ حیاه البرقی، من مصادر غیر الشیخ الطوسی والنجاشی، ولعله اعتمد «تاریخ الری » لمنتجب الدین . یقول العسقلانی: «احمد بن محمد البرقی کان من کبار الرافضه، له مؤلفات فی الادب، مثل: «کتاب اختلاف الحدیث » و «کتاب العیافه والقیافه » و غیر هما، وکان معاصرا للمعتصم (۳۹) .

ان اتساع اطلاع محمد وابنه احمد فی المیدانین التاریخی والادبی کان السبب – کما هی الحال بالنسبه الی سائر الاخباریین (وهو الاسم الذی کان یطلق علی مؤرخی العصر الاول) – فی اتهامهما بالنقل من رواه ضعفاء .

یصرح النجاشی ان احمد نفسه کان ثقه: «ولکنه یروی عن الضعفاء واعتمد المراسیل » . و عن ابیه قیل: «کان ضعیفا فی الحدیث » . عندما یتجه نحو النقولات التاریخیه، لابد له لاکمال عمله من النقل عن کثیر من الاشخاص، وهنا ینبری الذین لا یتفقون معه فی بعض ما ینقل لاتهامه بالضعف . یندر العثور علی مؤرخ من ذلک الزمان لم یهاجمه علماء الرجال .

هذا الاتهام نفسه حمل احمد بن محمد بن عیسی الاشعری علی ابعاد احمد البرقی من مدینه قم . ولکن بعد فتره ادرک احمد انه اخطا فی حق البرقی، فاعاده الی قم، ومشی فی جنازته حافی القدمین (۴۰) .

ابن الغضائری یری مشکله احمد فی هذا الامر ذاته، فیقول: «کان لایبالی عمن اخذ، علی طریقه اهل الاخبار» (۴۱) .

کان لاحمد تلامذه اشتهروا بالعلم والادب، منهم صهره محمد بن ابی القاسم عبید الله بن عمران الجنابی خ ل: الخبابی) البرقی المعروف بماجیلویه والذی کان یوصف بانه ثقه، عالم، فقیه، عارف بالادب والشعر والغریب، وقیل انه درس العلم والادب علی احمد . بعض کتبه هی: «کتاب تفسیر حماسه ابی تمام » و «کتاب الطب » و «کتاب «کتاب المشارب » (۴۲) . علی، ابن هذا الشخص، وهو حفید احمد بن محمد البرقی من ابنته، کان ایضا یوصف بانه ثقه وفاضل وفقیه وادیب . وقیل انه قد رای احمد وتادب علیه (۴۳) . ابو القاسم، والد محمد، الملقب بالبندار، وصف بانه «سید من اصحابنا القمیین » (۴۴) . و جد علی هذا، عمران البرقی کان ایضا من المحدثین، وان اعتبر قلیل الحدیث (۴۵) .

من تلامذه احمد الآخرین، اسماعیل بن عبدالله بن سمکه الذی قیل عنه انه «ممن تادب علیه » (۴۶) . احمد بن اسماعیل هذا کان ایضا مؤرخا ونحویا مشهورا قیل ان ابن العمید تتلمذ علیه (۴۷) ، وکتابه «الکتاب العباسی » وهو تاریخ واف لبنی العباس، کان لدی . واشیر الی عبدالرحمن بن ابی حماد بانه «صاحب دار ابی عبدالله البرقی » (۴۹) .

مؤلفات البرقی

من مؤلفات احمد بن محمد البرقی کتاب «المحاسن » الذی هو اشبه بدائره معارف مثل «البحار» ولم یبق منه سوی بعض الفصول . وقد اورد النجاشی والشیخ فی فهرسته مسردا بکتبه بصفتها اجزاء من ذلک الکتاب ویکمل بعضها بعضا . وقد طلع المرحوم الارموی هذا الکتاب لاول مره، وطلع جدیده (۵۰) .

وهناک کتاب بعنوان «رجال البرقی » بعضهم ینسبه الیه وبعض ینسبه الی ابیه محمد (۵۱) . وقد ورد فی مجموعه «المحاسن » فیما یلی من الکتب ذکر «کتاب الطبقات » و «کتاب الرجال » ، والباقی هو کتاب فی تعریف اصحاب الائمه « علیهم السلام » . الا ان العلامه التستری ینکر ان یکون الکتاب لاحمد، بله ابیه، ودلیله علی ذلک هو انه ینقل الکثیر عن سعد بن عبدالله الاشعری، والمؤلف ینقل عن عبدالله بن جعفر الحمیری انه کان من تلامذه احمد البرقی . وفی الموضع نفسه اشیر الی احمد بن خالد ایضا دون الاشاره الی انه هو مؤلف الکتاب . ولابد ان یکون هذا الکتاب لاحمد بن عبدالله البرقی، عند الشیخ الکلینی (وحفید احمد البرقی) او احمد بن البرقی عند الشیخ الصدوق . بعد ذلک یقول التستری ان الاحتمال الثانی اقوی (۵۲) . وقد اید آیه الله الزنجانی شفاها ان الکتاب لیس لاحمد بن محمد (۵۳) .

یبدو ان کتاب «تاریخ قم » قد اعتمد علی «کتاب الانساب » . فی الحقیقه ان المعلومات النسبیه الدقیقه الوارده فی «تاریخ قم » فیما یخص الاشعریین یمکن ان مستقاه من کتابات البرقی (الاب او الابن .) قال الاستاذ آیه الله آقا موسی الزنجانی انه فی حاشیه مصوره من نسخه «مختصر جمهره النسب » للکلبی، الموجود اصلها فی ترکیا، وتوجد فی مکتبه آیه الله المرعشی محشاه، وردت فیها معلومات عن البرقی (الاب .) یحتمل ان تکون هذه المعلومات منقوله من کتابه «الانساب » .

کتاب «التبیان » او «البنیان » للبرقی ان ما نتوخاه فی هذه المقاله شرح موجز لکتاب البلدان للبرقی . لقد ورد ذکر کتاب «التبیان » او «البنیان » فی فهرست مؤلفاته فی فهرست الشیخ (الذی نقله یاقوت فی «معجم الادباء» ونقله الصفدی منه فی «الوافی بالوفیات » ، وهو الذی یهمنا فی هذا البحث (۵۵) . فی هذا الفهرست، وهو اکمل من بعض الجهات من الفهرست الذی یذکره النجاشی، لم یرد ذکر لکتاب «البلدان » . لقاء ذلک، فی الفهرست الذی نقله النجاشی عن ابن بطه عن الکتب المذکوره فی «المحاسن » ورد اسم کتاب بعنوان «کتاب البلدان والمساحه » دون ایضاح اکثر . غیر ان النجاشی، فی معرض شرح حال محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیری، یشیر الی هذا الکتاب تحت اسم «کتاب المساحه والبلدان » ، ثم بعد ذلک، فی بیان عله التسمیه، ینقل قول المؤلف، فیقول: «عله تالیف الکتاب هی انی کنت ابحث عن فهرست لکتب المساحه التی کتبها احمد بن ابی عبیدالله البرقی، فعثرت علیه واستنسخته ورویته عمن رواه . ولکن فی هذه السنه فقدت تلک الکتب ولم اعثر علی نسخه منها، فسالت الاخوان فی قم وبغداد عن ذلک الکتاب، ولکنی لم اعثر علیه عند احد منهم، فرجعت الی الاصول والمصنفات واستخرجت منها الاحادیث المطلوبه، وادرجت کل حدیث فی الباب الذی یخصه .» (۵۶)

فی القرن الرابع اشار الندیم، الی کتاب اسمه «کتاب البلدان » بصفته من الکتب التی ورد ذکرها فی «المحاسن » . والمسعودی فی مقدمه «مروج الذهب » یشیر الی فهرست لکتب التاریخ، منها کتاب «التبیان » لاحمد بن محمد بن خالد البرقی الکاتب (۵۷) .

الباقی من کتاب التبیان فی تاریخ قم

فی القرن الرابع ایضا، یشیر حسن بن محمد بن حسن القمی، فی کتاب «تاریخ قم » الی هذا الکتاب، ویقتبس منه فقرات . «تاریخ قم » الف سنه ۳۷۹ه وهو افضل ماکتب فی جغرافیا المدینه فی القرون الاسلامیه الاولی . یعدد السید مدرسی الطباطبائی مصادر هذا الکتاب مفصله فی مسرد للکتب الخاصه بتاریخ قم، بما فیها مقاطع من کتاب «البنیان » (۵۸) . یرد اسم هذا الکتاب فی «تاریخ قم » علی انه «کتاب البنیان » ، وبالمقارنه بما ورد فی فهرست الشیخ، لابد ان یکون مصفحا عن «کتاب التبیان » (او بالعکس) (۵۹) . وعلی ذلک ینبغی ان نلاحظ ان الطهرانی، مصحح «تاریخ قم » یرسم اسم الکتاب ثلاث مرات علی انه «البنیان » . و فی «التدوین » للرافعی یرد اسم الکتاب علی انه «التبیان » مره واحده، و «البنیان » فی المواضع الاخری . ولعل لفظه «البنیان » اشاره الی فلسفه وجود المدن، هذا فعلا مفهوم بعض ما نقل عن هذا الکتاب فی «تاریخ قم » و «التدوین » .

فی ثلاثه من المواضع التالیه ورد تصریح بان المنقول هو من «کتاب البنیان » و فی المواضع الاخری اکتفی بذکر البرقی یعتقد انها منقوله ایضا عن هذا الکتاب من حیث دلاله المفهوم:

۱ . جاء فی الصفحه ۲۰: «هکذا روی احمد بن ابی عبدالله البرقی فی کتاب «البنیان » ان قم سمیت بهذا الاسم لانها کانت فی البدایه مستنقعا، ای محجمعا للمیاه . . . .

۲ . وجاء فی الصفحه ۲۲: «کذلک یقول احمد بن ابی عبدالله البرقی: «ان هذه العین (التی کانت قباله تیمره و برق رود) قد جمعها الاسکندر .

۳ . و فی الصفحه ۲۵ جاء: «ان اصح سبب و اوثقه فی تسمیه قم بقم هو الروایه التی یذکرها البرقی، وهی ان قم مجمع تراکم میاه تیمره وانار . . .» .

۴ . جاء فی الصفحه ۲۹: «روی عن البرقی انه قال: قم اربعون فرسخا فی اربعین فرسخا لان حدودها متباعده بعض عن بعض واقطارها متباینه . . . وقال البرقی ان حد قم الاول من جهه همدان الی میلاذجرد وهی ساوه و . . .» .

۵ . جاء فی الصفحه ۵۰: «والبرقی فی هذا الموضوع (نهر قم) یقول: من هذا الماء خرج جدول الی قریه قارص، فکان علی مر الایام یشق الارض ویتسع حتی اصبح نهرا وانحدرت الیه میاه تیمره، وذلک الوادی هو الیوم ما یجری فیه الماء .» انتهی قول البرقی .

۶ . جاء فی الصفحه ۵۶: «یقول البرقی فی کتاب (البنیان) ان رستاق قم ثلاثمائه وخمسه وستون دیه، ومنها: شابستان، خطاب آباد، دزج، ساسفجرد، وادی لوح . . .» .

۷ . جاء فی الصفحه ۵۸: «یقول حسن بن محمد ان هذه الحکایات مجموعات متباینه ومتناقضه . علی ذک فان تقاصیل البرقی زائده علی الجمیع .

۸ . جاء فی الصفحه ۵۹: «وقال البرقی فی کتابه انه عند نزول العرب بقم دخلوا القری واخذوا یبنون العمارات فیها ویوصلون عشر ذلک الی الدیوان . کذلک قال البرقی ان مجموع ضیاع العرب فی قم کانت کلها جدیده واسلامیه . ان العرب الاشعریین هم الذین بنوها واحیوها وحفروا المبازل وارسلوا الیها الزراع .

۹ . جاء فی الصفحه (۶۰) : «حکی عن البرقی ان جمکران بناها سلیمان بن داود « علیه السلام » ، الا ان هذه الروایه لا تخلو من معارضه اذ لیس فی تلک الناحیه . ای بناء منسوب الی سلیمان بن داود ولا یطلق اسمه علی شی ء وهناک، والله اعلم .

۱۰ . جاء فی الصفحه ۷۵: «من جمله مایرویه البرقی هو ان العجم قد غالوا فی کثره السیول . یقول البرقی ان ملح قم من انظف الاملاح وافضلها لانه ماء یجف و هو صاف لم یمتزج به التراب، بینما الاملاح الاخری ممزوجه بالتراب .

۱۱ . جاء فی الصفحه ۷۹: «یروی البرقی عن بعض الرواه العجم ان اول موضع من مواضع ساوه ورساتیقها واطرافها التی بنوها هی آبه و قد بناها بیب بن جود رز، وسبب بنائها هوان کیخسرو وصل الی هناک حیث کانت بحیره .

۱۲ . جاء فی الصفحه ۸۱: «قال البرقی فی کتابه «البنیان » ان فرعون کان من (آبه)، وکل من تراهم من اهل آبه حمرالوجوه، زرق العیون، اعلم انهم من نسل فرعون . کذلک یقول البرقی ان قصر «فضلویه المتطبب فیه » جزء من قصر فرعون، وقصر فرعون ومسکنه کان من بوابه الوزراء بنان بن موسی . . . .

۱۳ . جاء فی الصفحه ۸۳: «کذلک یقول البرقی ان قریه (طخرود) سمیت کذلک لانها تقع علی مجری النهر والسیول، وبلغه العجم هی (تفارود) وآخرون یقولون ان معنی ذلک بلغه العجم هو (ته خره)، وذلک لان اهل (طخرود) دعوا علی الذی بناها بالخیر وقالوا: «بر تو خره باد» یعنی «مبارکه علیک » .

۱۴ . جاء فی الصفحه ۸۴: «یروی البرقی ان هذه القریه (هریسان) قد بناها دارای بن دارا وسماها علی اسم احد ممالیکه المسمی (وریسان . . .)» .

۱۵ . جاء فی الصفحه ۸۹: «جرجنبان من ساوه همدان . روی عن البرقی ان هذه القریه سمیت بهذا الاسم لان رجلا نزل بالعین التی تقع خلف ساوه لیتناول الفطور، وکان معه خرج من الخبز والجبن . وبعد ان تناول طعامه قام الی عین الماء لیشرب . فجاء ذئب واختطف خرج الخبز والجبن، فراح الرجل یرکض خلفه ویقول [بالفارسیه] : «گرگ انبان برد» ای ان الذئب ذهب بالخرج، وهکذا سمیت القریه باسم جرجنبان [گرکنبان] والله اعلم . . . ذکر الطلاسم ومعادن الملح فی قم: روی عن البرقی انه عندما وصل بلیناس الی بلاد الجبل، وضع لمدینه قم طلسما ضد السرقه . . .» (انظر ص ۸۷ .) ۱۶ . جاء فی الصفحه ۸۸: «یقول البرقی ان من عجائب قم مملحتها التی تمتد حتی قرب فارجان وهی کالبحر الواحد .» ۱۷ . جاء فی الصفحه ۲۸۱: «رواه اشعریون آخرون یروون عن الکلبی والزهری ان الرکن الیمانی فی مکه بناه ابو سالم الاشعری . . . ویقولون ان الرکن الیمانی بناه رجل من بنی وحید من بنی کلب . والقول الاول هو الاصح، علی رای البرقی . . .» .

۱۸ . جاء فی الصفحه ۲۴۱ اقتباس آخر عن البرقی لعله منقول من مصدر آخر . یقول عن سبب هجره العرب الی قم: «ابو الحسین علی بن محمد بن جعفر بن خزیمه الاسدی المنجم یروی انه رای بخط ید ابی جعفر احمد بن ابی عبدالله البرقی انه وجد . . .» وبعد عشره اسطر یقول: «حکایه الاسدی عن البرقی تنتهی الی هنا .»

«البنیان » فی «التدوین »

کتاب «التدوین فی اخبار قزوین » من الکتب المهمه التی کتبت فی القرن السادس الهجری، اورد فیه مؤلفه، الرافعی، شرحا موجزا عن وضع قزوین الجغرافی، ثم تحدث عن علمائها . فی مقدمات الکتاب ینقل عن کتاب البرقی بعض الفقرات، وهذا یعنی ان الکتاب کان فی متناول الید فی القرن السادس .

۱۹ . جاء فی الجزء الاول من الکتاب، فی الصفحه ۳۸: «رایت فی کتاب «التبیان » تالیف احمد بن ابی عبدالله البرقی انه روی عن الهیثم ان قزوین کانت ثغرا وکان بعض الاکاسره قد وجه الیها قائدا فی جمع کثیر، فاتاهم العدو وهم معسکرون بذلک المکان فاصطفوا لهم واستعدوا للحرب . فنظر القائد الی ذلک المکان فرای فیه خللا، فقال لرجل من اصحابه «این کش وین » ای احفظ ذلک الموضع، فهزموا العدو وبنوا بذلک المکان مدینه وسمیت «کش وین » فعربت وقیل «قزوین » .

۲۰ . وجاء فی الجزء نفسه فی الصفحه ۴۴: «وفی کتاب «البنیان » لاحمد بن ابی عبدالله ان مدینه قزوین بناها سابور بن اردشیر وسماها شاذبور .» ۲۱ . جاء فی الجزء نفسه فی الصفحه ۴۷: «فی کتاب «البنیان » الذی کور قزوین هو الحسن بن عبدالله بن سیار العبدی . کورها ایام الرشید واقتطع الیها «نسا» و «سلقان روذ» و «الزهراء» و «الطرهم » وغیرها .

۲۲ . جاء فی الجزء نفسه فی الصفحه ۴۸: «وفی «البنیان » للبرقی ان الکلبی قال: انما سمیت «رامند» لان بعض الاکاسره فی غزاته خراسان مر بهذه المغازه فانتهی الی موضع «رامند» فقال: کم بین العمران وهذا الموضع؟ فقالوا: عشره . فقال: «راه مند» ای بقی الطریق واشتهرت بذلک .»

۲۳ . جاء فی الجزء نفسه فی الصفحه ۴۸: «ومنها «اهرود» و منها «الزهراء» و هی ناحیه معموره، غزیره المیاه کثیره الثمار، قصبتها مسکن . وذکر البرقی ان الزهراء بنیت باسم الزهراء بنت ردی صاحب الری وانه ذهب تلک البقع من ابنته فبنت هناک .»

۲۴ . وجاء فی الجزء نفسه فی الصفحه ۴۹: «عد فی «البنیان » من قری قزوین جیکان وباجرون وزنجان و قصر البراذین الی ناحیه الدیلم ومن نواحیها فشکل، وقد یضاف یضاف الطالقان الیها ایضا . وذکر البرقی انه بناها الطالقان الاصغر بن الخراسان وهو تام الطالقان الاکبر صاحب طالقان خراسان .

محمد بن بحر الرهنی وبقایا کتاب نحل العرب

محمد بن بحر الشیبانی الرهنی السیستانی السجستانی الکرمانی، عالم ومؤرخ وجغرافی ومحدث وفقیه ومتکلم شیعی من سکنه «رهبنه » من نواحی نرماشیر کرمان . فی القرون الاسلامیه الاولی کانت ناحیه من نواحی سیستان، ولهذا اشتهر بالسیستانی، ونسب قبلیا الی قبیله بنی شیبان، وعلیه فهو عربی اما بالاصل واما بالولاء لتلک القبیله . کثیر من القبائل العربیه سکنت مختلف انحاء ایران ومنها کرمان بعد فتوحات القرنین الاول والثانی . وللمؤلف نفسه کتاب بعنوان «نحل العرب » یبحث عن کیفیه سکنی القبائل العربیه فی نواح مختلفه من ایران، ولسوف نعود الی هذا . هنا نلقی نظره علی ما کتبه اصحاب الرجال بالترتیب التاریخی عنه:

یقول الکشی: «محمد بن بحر الرهنی (کذا) النرماشیری .» (۶۱) وکتب الشیخ الطوسی یقول: «محمد بن بحر الرهنی من اهالی سجستان .» (۶۲) وقال النجاشی: «ابو الحسین الشیبانی ساکن نرماشیر من قری کرمان .» (۶۳) یاقوت الحموی یقول: «محمد بن بحر الشیبانی الرهنی، ابو الحسین . والرهنی بالضم منسوب الی رهنه من قری کرمان، وکان یسکن نرماشیر وهی من ارض کرمان، ویکنی بابی الحسین وهو فی الاصل شیبانی . (۶۴) وقد طبع فی «معجم البلدان » ابو الحسن خطا .

والعلامه ایضا یسمیه محمد بن بحر الرهنی الشیبانی، ابا الحسین ویقول انه سکن نرماشیر من ارض کرمان . (۶۵) الصفدی ایضا سماه بهذا الاسم وقال: «کان معروفا بالفضل والفقه .» (۶۶) وابن حجر یشیر الیه نقلا عن «تاریخ الری » لمنتجب الدین . (۶۷)

یتضح، علی ماذکر، ان نسبته الی «الرهنی » خطا، کما ان کنیته کانت ابا الحسین، لا ابا الحسن .

مشایخه و تلامذته

وردت اسماء علی انهم مشایخه واساتذته، وهم: احمد بن محمد بن کیسان النحوی . قال محمد بن بحر انه درس علیه کتاب سیبویه . (۶۸) سعد بن عبدالله بن ابی خلف الاشعری احد مشایخه، حسبما اوردته یاقوت . (۶۹) من شیوخه الآخرین ابن حجر بن سهیل بن عبدالله بن مصر . (۷۰) ویذکر احمد بن مسرور ان الروایه عنه وارده فی «اکمال الدین » للصدوق، کما یذکر روایتین عن احمد بن حارث، کذلک نقل روایه عن عبدالرحمن بن احمد الذهلی جاءت فی «من لا یحضره الفقیه » للصدوق .

هنالک آخرون رووا عنه، منهم: ابو العباس احمد بن علی بن العباس بن نوح، وهو الذی روی کتبه للنجاشی (۷۱) . یورد النجاشی اسم هذا الشخص فی ترجمه حسین بن سعید الاهوازی، ویقول ان حسین بن علی بن سفیان البزوفری کتب له شیئا فی سنه ۳۵۲، وعلی هذا فان الشخص المذکور کان فی تلک السنه من العلماء، وقد توفی قبل سنه ۴۲۳ کما یذکر الشیخ آقا بزرگ (۷۲) .

من تلامذته الآخرین الخطابی صاحب «غریب الحدیث » کما روی ابن حجر (۷۳) . ومن رواه احادیثه الآخرین احمد بن طاهر القمی الذی روی الصدوق حدیثه عن محمد بن بحر، کما ان ابا مفضل الشیبانی روی عنه .

لتعیین طبقته لابد ان نذکر بان ابن حجر قال انه توفی قبل سنه ۳۳۰ (۷۴) ، بینما یقول الشیخ آقا بزرگ انه توفی ۳۴۰ (۷۵) . بالنظر الی ان الشیخ الصدوق نقل عنه بالواسطه، وعدم روایه محمد بن بحر عن الامام المعصوم « علیه السلام » یتضح انه عاش فی الربع الاخیر من القرن الثالث والربع الاول من القرن الرابع، ای خلال فتره الغیبه الصغری . وثمه تاریخ آخر یساعدنا فی تعیین طبقته، وهو ان ابا القاسم احمد بن علی (م ۳۵۲) کتب کتابا عنوانه «الرد علی محمد بن بحر الرهنی » (۷۶) .

منزلته العلمیه

لعل اهم ما قبل عن منزله محمد بن بحر العلمیه هو ما کتبه عنه الشیخ الطوسی قائلا انه الف اکثر من خمسمائه مصنف بین کتاب ورساله (۷۷) ، وکان معظم هذه الکتب موجودا فی خراسان قبل غزو المغول (۷۸) ، ولکنها تلفت بعد تلک الحمله الکارثه . سلم من بین کتبه «کتاب القلائد» الذی کان محفوظا عند السید صفی الدین محمد بن معد الموسوی کما اخبر به العلامه الحلی . وکان صنف فی الادب والتاریخ والجغرافیا والانساب وعلوم القرآن والکلام والفقه والحدیث . یصفه الشیخ الطوسی بانه العالم المتکلم . یاقوت الحموی، کما سیاتی، استفاد من بعض کتبه واثنی علیه .

یقول یاقوت: «محمد بن بحر الرهنی، ابو الحسین الشیبانی . . . معروف بالفضل والفقه .» ثم ینقل کلام استاذه رشید الدین فیه: «کان حاد الذکاء، حافظا . کان یحفظ ثمانیه آلاف حدیث، وکان یبحث عن غریب الحدیث، وکان معمرا . کان یعرف ان الاحادیث الغریبه فیها الکذب ایضا . وقد رایت له «کتاب البدع » ولم ار فیه منکرا والله هوالعالم . وکان عالما بالانساب واخبار الناس » (۷۹) .

کذلک یقول یاقوت: «محمد بن بحر کان من العلماء الادباء، قرا کتاب سیبویه علی ابن کیسان، روی الکثیر من احادیث الشیعه، وله تآلیف فی مذهب الشیعه » (۸۰) .

کتب العلامه الحلی: «وجدت بخط السید صفی الدین محمد بن معد ان هذا الکتاب (کتاب القلائد الفقهی) کان عندی فی خراسان . کان کتابا نافعا جمع بعض الغرائب . وکان فیه جزء باسم کتاب النکاح وقد کتب کتابه جیده . قرات اجزاء مختلفه منه ووجدته یحمل اجازه الذی قری ء الکتاب علیه (۸۱) . والعجیب انی وجدت فی نسخه اخری من «الایضاح » انه اضیف «کان الکتاب نافعا» علی استمراریه الجمله . . وکان کتابه «مقدمات علوم القرآن » عندی وکان جیدا جدا» (۸۲) .

ابن حجر ایضا یقول: «منتجب الدین، فی «تاریخ الری » یذکره ویقول: کان قویا فی الادب » (۸۳) .

اتهامه بالغلو

علی الرغم من کل المدح الذی اسبغوه علی محمد بن بحر، فقد اتهموه بالغلو . جاء فی رجال الکشی: «حدثنی ابو الحسن (کذا) محمد بن بحر الکرمانی الرهنی (کذا) النرماشیری، قال: وکان من الغلاه الحنقین » (۸۴) . ثم جاء فی المکان نفسه: «محمد بن بحر هذا غال » (۸۵) .

علی هذا الاتهام، یکتب النجاشی قائلا: «یری بعض اصحابنا انه کان فی مذهبه ارتفاع » .

ولکن حدیثه اقرب الی الصحه ولا ادری لم قال فیه ما قال (۸۶) . ویاقوت یروی هذا الکلام نفسه عن ابن النحاس (۸۷) .

الشیخ الطوسی یکتب عن محمد بن بحر فیقول: «کان متکلما عالما بالاخبار، الا انه متهم بالغلو» (۸۸) . وفی موضع آخر یتهمه بالتفویض (۸۹) . والمعلوم ان المفوضه فی مرتبه اخف من الغلاه وهم اقرب الی الاعتدال .

العلامه الحلی یقول ایضا: «قال ابن الغضائری انه کان یمیل الی الغلاه . انا اعتقد بالتوقف فی القبول باحادیثه (۹۰) .

ابن شهر آشوب یقول ایضا انه من المتکلمین ومتهم بالغلو (۹۱) . منتجب الدین ایضا یروی اتهامه بالغلو ویقول: کان قویا فی الادب واللغه (۹۲) .

ان اتهامه بالغلو بدا من ابن الغضائری، ومع ذلک فقد اشتهر بین الرجالیین، حتی ان النجاشی دافع عنه . حسب الظاهر انه حتی لو کان هناک ای اتهام، فلیس بالغلو، بل بالتفویض، کالمعتدلین من الشیعه . الا ان متشددا مثل ابن الغضائری یری ذلک غلوا . ینقل الصدوق عن محمد بن بحر انه یرجح الانبیاء والائمه علی الملائکه . یری بعض الشیعه المعتدلین ان هذا الرای یحتمل ان یکون هو السبب فی اتهامه بالتفویض او الغلو . فی اقواله الباقیه فی روایات الصدوق وغیره لا یوجد ما یدل علی میله الی الحلول او تالیه الائمه . خلال فتره الغیبه الصغری کان مؤمنا بالائمه الاثنی عشر وکان فی زمره اصحاب الشلمغانی لا غیرهم، وهذا ما یمکن استنتاجه من عناوین کتبه . النجاشی، بالرجوع الی روایاته انتبه الی صحتها، لذلک کتب یقول: «لا ادری تهمه الغلو هذه من این جاءته ولماذا وجهت الیه .» بالنظر لوجود تصریحات کثیره عن تشیعه وکذلک عناوین مؤلفاته، تلقی ظلالا من الغموض علی ما ورد فی «السان المیزان » من انه من علماء اهل السنه (۹۳) .

مؤلفات الرهنی

سبق القول ان الشیخ الطوسی قال ان له اکثر من خمسمائه مصنف بین کتاب ورساله، وکثیر منها موجوده فی خراسان، من بینها کتاب «الفرق بین الال والامه » و «کتاب القلائد» (۹۴) . ابن شهر آشوب یعرض فهرستا لکتبه اکمل من غیره . فیما یلی سرد بکتبه المذکوره فی مختلف المصادر:

۱ . کتاب القلائد: یقول النجاشی ان هذا الکتاب یتناول المسائل الخلافیه بین الشیعه والمخالفین (۹۵) . سبقت الاشاره الی ان محمد بن معد الموسوی ذکر هذا الکتاب وقد جاءت ملاحظاته فی «ایضاح الاشتباه » للعلامه الحلی قائلا انه رای کتاب النکاح وبعض الفصول الاخری من الکتاب (۹۶) .

۲ . کتاب البدع (۹۷) : یشیر یاقوت الی هذا الکتاب نقلا عن استاذه رشید الدین ویقول انه لم یر فیه ای خلاف (۹۸) .

۳ . کتاب البقاع (۹۹) .

۴ . کتاب التقوی (۱۰۰) .

۵ . کتاب الاتباع وترک المراء فی القرآن (۱۰۱) .

۶ . کتاب البرهان (۱۰۲) .

۷ . کتاب الاول والعشره (۱۰۳) .

۸ . کتاب المتعه (۱۰۴) .

۹ . الفرق بین الال والامه (۱۰۵) .

۱۰ . البرهان السدید من عون المدید (۱۰۶) .

۱۱ . الطلاق (۱۰۷) .

۱۲ . المبسوط فی الصلاه (۱۰۸) . ربما یکون هذان الکتابان جزءا من کتاب القلائد .

۱۳ . التکلیف والتوظیف (۱۰۹) .

۱۴ . اثبات الامامه (۱۱۰) .

۱۵ . الرد علی من انکر الاثنی عشر و معجزاتهم (۱۱۱) .

۱۶ . کتاب الحجه فی ابطاء القائم علیه السلام (۱۱۲) .

۱۷ . مجلس الرهنی (۱۱۳) .

۱۸ . المساواه والمقابله (۱۱۴) .

۱۹ . التخلیص والتخلص فی التفسیر (۱۱۵) .

۲۰ . المثل والسیر والخراج (۱۱۶) .

۲۱ . القواعد (۱۱۷) .

۲۲ . مرج البهاء وروض الضیاء (۱۱۸) .

۲۳ . المناسک (۱۱۹) .

۲۴ . نحل العرب: یقول یاقوت: «من بین تآلیفه کتاب اسمه «نحل العرب » یتحدث فیه عن تشتت العرب فی مختلف البلاد الاسلامیه، ویذکر ایها من الشیعه وایها من الخوارج وایها من السنه، وانه یمتدح الشیعه ویذکر الآخرین بسوء . لقد قرات جزءا من هذا الکتاب یختص باهل المشرق وخاصه اهالی کرمان وسجستان وخراسان وطبرستان (۱۲۰) .

۲۵ . الدلائل علی نحل القبائل: یقول یاقوت: «یقول محمد بن بحر فی «نحل العرب » انه کتب کتابا بعنوان «کتاب الدلائل علی نحل القبائل (۱۲۱)

۲۶ . مقدمات علم القرآن: کان هذا الکتاب عند ابن طاووس واقتبس منه فی «سعدالسعود» (ص ۲۲۷ و ۲۲۸) من الکراسه السادسه من الجزء الاول من ذلک الکتاب . یختص الاقتباس بعدم وجود اساس للقراءات السبع، وان الامام علی « علیه السلام » هو وحده مرجع تفسیر القرآن . وثمه اقتباس آخر منه فی (ص ۲۷۹- ۲۸۱) من «سعد السعود» یدور الکلام فیه علی اختلاف القراءات بین نسخ القرآن التی ارسلها عثمان الی المدن الاسلامیه . وجاء ذلک ایضا فی نسخه من «ایضاح الاشتباه (۱۲۲)

۲۷ . الفروق بین الاباطیل والحقوق (۱۲۳) : کتب الشیخ الصدوق یقول: «اورد محمد بن بحر الرهنی فی کتابه المعروف باسم (الفروق بین الاباطیل والحقوق)، حول صلح الامام الحسن « علیه السلام » مع معاویه، سؤال سائل عن تفسیر حدیث یوسف بن مازن الراسبی حول ذلک وجوابه . وهذا هو ما رواه ابو بکر محمد بن حسن . . . خزیمه . . .» .

المتبقی من کتاب نحل العرب کتابه فی الجغرافیا اللافت للنظر فی نوعه هو «نحل العرب » وهو یتناول تشتت العرب فی مختلف المدن، والقسم الخاص بالشرق کان تحت تصرف یاقوت الحموی، فروی مقاطع منه . لقد رتب الکتاب بحسب المدن وهو تنظیم جدید فی الجغرافیا الانسانیه الایرانیه (۱۲۴) . یضاف الی ذلک ان الرهنی عنی بالجغرافیا الدینیه وبین الاتجاهات الدینیه عند الطوائف العربیه . هنا نورد نصوص ما نقله الحموی فی معجم البلدان:

۱ . معجم البلدان (۳/۱۹۰ و ۱۹۱) سجستان: قال محمد بن بحر الرهنی: «سجستان احدی بلدان المشرق و لم تزل لقاحا علی الضیم، ممتنعه من الهضم، منفرده بمحاسن متوحده بمآثر لم تعرف لغیرها من البلدان . ما فی الدنیا سوقه اصح منهم معامله ولا اقل منهم مخاتله . ومن شان سوقه البلدان انهم اذا باعهم او اشتری منهم العبد او الاجیر او الصبی کان احب الیهم من ان یشتری منهم الصاحب المحتاط والبالغ العارف، وهم بخلاف هذه الصفه، ثم مسارعتهم الی اغاثه الملهوف، ومدارکه الضعیف . ثم امرهم بالمعروف ولو کان فیه جدع الانف . منها جریر بن عبدالله صاحب ابی عبدالله جعفر بن محمد الباقر، رضی الله عنه . ومنها خلیده السجستانی صاحب تاریخ آل محمد . قال الرهنی: واجل من هذا کله انه لعن علی بن ابی طالب رضی الله عنه علی منابر الشرق والغرب و لم یلعن علی منبرها الا مره، وامتنعوا علی بنی امیه حتی زادوا فی عهدهم ان لا یلعن علی منبرهم احد ولا یضطاد فی بلدهم قنفذ ولا سلحفاه، وای شرف اعظم من امتناعهم من لعن اخی رسول الله « صلی الله علیه و آله وسلم » علی منبرهم وهو یلعن علی منابر الحرمین مکه والمدینه!» .

۲ . معجم البلدان (۲/۱۹۸) : «. . . وبجیرفت ناس من الازد ثم من المهالبه، منهم محمد بن هارون النسابه، اعلم خلق الله تعالی بانساب الناس وایامهم . قال: ورایته شیخا هما طاعنا فی السن، وکان اعلم من رایت بنسب نزار والیمن، وکان مفرطا فی التشیع، وکان له ابنان: عبدالله و عبدالعزیز . فنظر عبدالعزیز فی الطب فحسن عمله فیه والطف النظر من غیر تقلید والف فیه تآلیف .»

۳ . معجم البلدان (۳/۲۹۶) سیرجان: قال الرهنی: «منها حرب بن اسماعیل، لقی احمد بن حنبل وصحبه، وله مؤلفات فی الفقه، منها کتاب «السنه والجماعه » . قال: شتم فیه فرق اهل الصلاه، وقد نقضه علیه ابوالقاسم عبدالله بن احمد بن محمود الکعبی البلخی .»

۴ . معجم البلدان (۱/۵۹) الابارق: قال یاقوت: «غیر مضاف، علم لموضع بکرمان، عن محمد بن بحر الرهنی الکرمانی .»

۵ . معجم البلدان (۲/۴۲۱) دارزین: قال یاقوت: «من نواحی سجستان، وقال الرهنی: من نواحی کرمان .»

۶ . معجم البلدان (۲/۳۴۵) الخبیص: قال الرهنی: «ویکتنف جانبی کرمان، عرضان القفص من جانب البحر، وخبیص من جانب البر وخبیص طرف بلاد فهلو، وقد مسخ الله لسانهم و غیر بلادهم، وبناحیتها خبق وببق .»

۷ . معجم البلدان (۵/۳۹۶) هراه: قال الرهنی: «ان مدینتها بنیت للاسکندر، وذلک انه لما دخل الشرق ومر بها الی الصین وکان من عادته ان یکلف اهل کل بلد ببناء مدینه تحصنهم من الاعداء، فیقدرها ویهندسها لهم، وانه اعلم ان اهل هراه شماسا وقله قبول، فاحتال علیهم وامرهم ان یبنوا مدینه ویحکموا اساسها، ثم خط لهم طولها وعرضها وسمک حیطانها وعدد ابراجها وابوابها، واشترط لهم ان یوفیهم اجورهم وغراماتهم عند عوده من ناحیه الصین . فلما رجع من الصین ونظر الی ما بنوه عابه واظهر کراهیته و قال: ما امرتکم ان تبنوا هکذا . فرد بناءهم علیهم بالعیب و لم یعطهم شیئا .»

۸ . معجم البلدان (۵/۲۸۵) نسا: قال الرهنی: «نسا من رساتیق بم کرمان .»

۹ . معجم البلدان (۴/۴۳۱) القفس: قال الرهنی: «القفس جبل من جبال کرمان مما یلی البحر وسکانه من الیمانیه ثم من الازد بن الغوث ثم من ولد سلیمه بن مالک بن فهم، وولده لم یکونوا فی جزیره العرب علی دین العرب للاعتراف بالمعاد والاقرار بالبعث، ولا کانوا مع ذلک علی دینهم فی عباده طواغیتهم التی کانوا یعبدونها من الاوثان والاصنام، ثم انتقلوا الی عباده النیران فلم یعبدوها ایضا عندهم و فی قدرتهم، ثم فتحت کرمان علی عهد عثمان بن عفان رضی الله عنه، فلم یظهر لاحد منهم من ذلک الزمان الی هذا الزمان ما یوجب لهم اسم النحله و عقد ولا اسم ذمه و عهد، ولم یکن فی جبالهم التی هی ماواهم بیت نار ولا فهر یهود ولا بیعه نصاری ولا مصلی مسلم، الا ما عساه بناه فی جبالهم الغزاه لهم . واخبرنی مخبر انه اخرج من جبالهم الاصنام الکثیره ولم اتحققه » . قال الرهنی: «وانی وجدت الرحمه فی الانسان وان تفاوت اهلها فیها فلیس احد منهم یعری من شی ء منها فکانها خارجه من الحدود التی یمیز بها الانسان من جمیع الحیوان،

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.