خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بحثی در قسامه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بحثی در قسامه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تطبیق نظام حقوقی اسلام با حقوق وضعی معاصر
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تطبیق نظام حقوقی اسلام با حقوق وضعی معاصر قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
01ساعت
33دقیقه
46ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل رساله خطی ؛ جواهر الفرائض(۲)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 75

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل رساله خطی ؛ جواهر الفرائض(۲)؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل رساله خطی ؛ جواهر الفرائض(۲) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل رساله خطی ؛ جواهر الفرائض(۲):

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل رساله خطی ؛ جواهر الفرائض(۲) آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل رساله خطی ؛ جواهر الفرائض(۲) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل رساله خطی ؛ جواهر الفرائض(۲) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل رساله خطی ؛ جواهر الفرائض(۲)، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل رساله خطی ؛ جواهر الفرائض(۲) :

در چگونگی تحصیص[تقسیم ارث]

با مراعات تصحیح[سهام]

خواجه نصیرالدین طوسی

تحقیق: شیخ خالد غفوری و شیخ کاظم فتلی

ترجمه و پانوشت: محمد حسن شفیعی شاهرودی

این بخش در بردارنده یک قاعده،چند باب ویک علاوه [= زیادت و اضافه؛ که در واقع تمرینی بر قواعد مذکور در رساله است] است؛ که از این قرارند:

قاعده: دربیان اصلی از اصول علم حساب است که بر تصحیح سهام کمک می کند.

باب نخست: در چگونگی تقسیم مال بر وارثان با سهام صحیح.

باب دوم: درمناسخات.

باب سوم: درنمونه های تقسیم ترکه زیرآوارماندگان و کسانی که در حکم ایشان هستند(بسان غرق شدگان)

باب چهارم: پیرامون اقرارها.

باب پنجم: پیرامون استخراج وصیت های مبهم و نمونه هایی ازآن.

علاوه: دربیان مثالی جامع که در بر دارنده تمام ابواب یاد شده باشد.

قاعده

علمای علم ارث(۱)، سهام را از کوچکترین عددی که بدون کسر بر صاحبان حق تقسیم می شود خارج می کنند و سهم هر یک از وارثان را به آن عدد اضافه می کنند؛ به عنوان نمونه اگر از چگونگی تقسیم ارث کسی که پس از مرگ دو پسر ازخود به جا گذاشته پرسیده شود پاسخ می دهند: به هر پسر یک سهم از دو سهم ترکه داده می شود. و نمی گویند: ترکه میان آنها به دو نصف تقسیم شود.

عددی که سهام به آن اضافه می شود را «اصل مال» و «مخرج سهام» می نامند [مثلا «۲» درمثال یاد شده را اصل مال یا مخرج سهام می گویند](۲).

از آنجا که تصحیح کسرها بر اساس علم حساب می باشد و این علم، اصل در این باب است ما این قاعده را از آن علم ذکر می کنیم.

قاعده را در یک مقدمه و سه فصل بیان می کنیم:

مقدمه

[دو عدد را وقتی باهم مقایسه می کنیم از چهار حال بیرون نیستند؛ به این بیان:] یا مثل یکدیگر هستند که در این صورت «متساویان» نامیده می شوند. یا مثل هم نیستند که دراین صورت «مختلفان» نام دارند.

مختلفان هم یا چنین است که عدد کوچکتر عدد بزرگتر را می شمرد [= عد می کند] وفانی می سازد که در این صورت «متداخلان» نامیده می شوند. یا آنرا فانی نمی کند؛ در این صورت یا عدد سومی که بزرگتر از یک باشد و عاد آن دو باشد، وجود دارد که «متشارکان» نامیده می شوند. و آن عدد سوم، مخرج کسر مشترک میان دو عدد است(۳).

یا عدد سومی که عاد آن دو باشد وجود ندارد؛ در این فرض «متباینان» نام دارند.

تتمه مقدمه

[پیرامون کیفیت بدست آوردن نسبتهای چهارگانه فوق]

اگر دو عدد گوناگون داشته باشی و بخواهی نسبت میان آن دو را بدست آوری عدد کوچکتر را از عدد بزرگتر دو یا چند بار کم کن تا عدد بزرگتر فانی شود [= تمام شود] یا مقداری که نمی توان عدد کوچکتر را از آن کم کرد باقی بماند. اگر عدد بزرگتر(بواسطه کم کردن عدد کوچکتر) فانی شد آن دو عدد «متداخلان» هستند؛ بسان «۴» و «۲۸»؛ که اگر چهار را هفت بار از بیست و هشت کم کنیم، تمام می شود.

و اگر باقیمانده داشت آن را از عدد کوچکتر کم کن، اگر آن را فانی کرد آن دو عدد در کسر عدد فانی کننده متشارک هستند. اگر باز هم باقیمانده داشت آن را از باقیمانده اول کم کن و همین روش را ادامه بده تا عدد زائد با عدد ناقص بزگتر از یک فانی شود؛ دراین صورت دو عدد در کسر عدد ناقص فانی کننده مشترک هستند.

مثال: عدد «۱۵» و «۳۶» در یک سوم مشترکند؛ چرا که اگر عدد کوچکتر را از بزرگتر دو بار کم کنیم، شش تا باقی می ماند، که اگر دو بار از پانزده کم کنیم سه تا باقی می ماند، و اگر عدد سه را دو بار از شش کم کنیم آن را فانی می کند و بدین وسیله می فهمیم که عدد «۳» مخرج کسر مشترک در آن است که یک سوم باشد.

و اگر عدد فانی کننده یک باشد آن دو عدد متباین هستند؛ مانند «۱۳» و «۳۱»؛ چرا که اگر عدد کوچکتر را از بزرگتر دو بار کم کنیم، پنج تا باقی می ماند، و اگر پنج را دو باراز سیزده کم کنیم، سه تا باقی می ماند و اگر آن را از پنج کم کنیم دو تا باقی می ماند که اگر از عدد «۳» کم کنیم، عدد «۱» باقی می ماند که اگر آن را دو بار از عدد «۲» کم کنیم، عدد «۲» فانی می شود.

فصل

[درباره کیفیت به دست آوردن کوچکترین مخرج مشترک میان دو عدد مختلف]

اگر خواستی کوچکترین عددی را که بر دو عدد مختلف قابل تقسیم است پیدا کنی راهش این است که نسبت میان دو عدد را به دست آوری؛ اگر دو عدد متداخلین باشند؛ عدد مورد نظر عدد بزرگتر است، و نیاز به عملیات دیگر نیست.و اگر متشارک در کسر باشند عدد مورد نظر با ضرب کسر یکی از دو عدد در دیگری به دست می آید؛ مثلا اگر بخواهیم عددی را که بر «۹» و «۱۵» قابل قسمت باشد به دست آوریم چون این دو عدد در کسر ( ۳ ) مشترکند، یک سوم یکی از دو عدد را دردیگری ضرب می کنیم که عدد «۴۵» به دست می آید و این کوچکترین عددی است که قابل قسمت بر دو عدد «۹» و «۱۵» می باشد.و اگر دو عدد متباینان باشند، عدد موردنظر با ضرب یکی از دو عدد در دیگری به دست می آید؛ مثلا اگر بخواهیم کوچکترین عددی را که بر دو عدد «۷» و «۱۰» قابل قسمت است به دست آوریم، آن عدد حاصل ضرب «۷» در «۱۰» یعنی هفتاد خواهد بود.

فصل

[کیفیت به دست آوردن کوچکترین مخرج مشترک میان سه عدد یا بیشتر]

اگر بخواهیم کوچکترین عددی راکه بر چند عدد مختلف قابل قسمت است به دست آوریم نیز به همین ترتیب عمل می کنیم؛ زیرا وقتی عدد قابل قسمت بر دو عدد از آنهارا به دست آوری، و سپس عدد قابل قسمت برآن دو و عدد سوم را به دست آوری، وآنگاه عدد قابل قسمت بر آن سه و عدد چهارم را به دست آوری در این صورت عدد قابل قسمت بر همه اعداد را به دست آورده ای.

مثال: برای به دست آوردن کوچکترین عددی که بر «۳» و «۴» و «۵» و «۶» و «۸» قابل قسمت است به این ترتیب عمل می کنیم: عدد قابل قسمت بر «۳» و «۴» را که «۱۲»است به دست می آوریم؛ زیرا این دو متباینان هستند [وهمان طور که گفتیم عدد قابل قسمت بر دو عدد متباین از حاصل ضرب آن دو به دست می آید].

آنگاه عدد قابل قسمت بر «۱۲» و «۵» را که «۶۰» است بدست می آوریم؛ زیرا این دو نیز متباینان هستند.

سپس عدد قابل قسمت بر «۶۰» و «۶» را که باز هم عدد «۶۰» است به دست می آوریم؛ زیرا این دو عدد متداخلان هستند [و گفتیم که عدد قابل قسمت بر دو عدد متداخل، عدد بزرگتر از آن دو می باشد].

و در پایان عدد قابل قسمت بر «۶۰» و «۸» را که «۱۲۰» است بدست می آوریم؛ زیرااین دو عدد در (۴/۱) متشارک هستند؛ درنتیجه «۱۲۰» کوچکترین عددی است که برتمام اعداد یاد شده قابل قسمت است. [زیرا قانون متوافقین این بود که برای به دست آوردن مخرج مشترک وفق یکی از دو عدد را در دیگری ضرب کنیم و چون وفق این دو عدد، (۴) است، حاصل ضرب یک چهارم یکی از دو عدد «۶۰» و «۸» در دیگری، عدد «۱۲۰» خواهد بود].

فصل

[پیرامون اقسام عدد]

کسر بر دو قسم است: مفرد، و مرکب.

مفرد: مانند ( ۶ )، و جزیی از «۱۵» [: ۱۵ ].

ومرکب بر دو قسم است: مضاف، و معطوف.

مضاف: مانند نصف ( ۶ )، یا جزیی از «۱۵» از جزیی از «۳» [:یک پانزدهم از یک سوم](۴).سوم

معطوف: مانند یک دوم و یک سوم.

حال مخرج کسر مفرد عددی است که به نام آن خوانده می شود و به آن نسبت داده می شود؛ مانند (۶) که مخرج آن «۶» است. و نیز مانند جزء از پانزده [=۱۵/۱] که مخرج آن «۱۵» است.

و مخرج کسر مضاف عبارت است از عددی که از ضرب مخرج مضاف در مخرج مضاف الیه حاصل می شود؛ مانند «نصف یک ششم» که مخرج این کسر مضاف عبارت است از عدد حاصل از ضرب «۲» [= مخرج یک دوم] در «۶» [= مخرج یک ششم] که عدد «۱۲» می باشد.

و مخرج کسر معطوف عبارت است از عددی که بر همه مخرج ها قابل قسمت باشدمانند « ۲/۱ و ۶/۱ و ۱۰/۱» که مخرج مشترکه اینها عدد «۳۰» می باشد.

اگر گفته شود: کدام عدد است که دارای کسر فلان و فلان می باشد ؟

در پاسخ: عدد قابل قسمت بر مخرجها را پیدا کن.

اگر گفته شود: کدام عدد است که فلان مقدار از آن بر فلان عدد قابل قسمت است؟مثلا کدام عدد است که یک چهارم آن بر «۵» قابل قسمت است؟

در پاسخ: عددی را که یک چهارم آن یک پنجم داشته باشد پیدا کن.

و اگر پرسیده شود: کدام عدد است که یک چهارم آن بر «۳» و یک پنجم آن بر «۶» قابل قسمت باشد؟

در پاسخ: عددی را که برای یک چهارم آن، یک سوم، و عدد دیگری که برای یک پنجم آن، یک ششم باشد پیدا کن سپس عددی را که بر آن دو قابل قسمت باشد پیداکن؛ آنگاه به عدد مورد نظر دست پیدا می کنی.

و اگر گفته شود: کدام عدد است که باقیمانده از آن پس از یک چهارم و یک ششم، بر«۵» مثلا قابل قسمت است؟

در پاسخ: عددی را که برای آن یک چهارم و یک ششم باشد، پیدا کن؛ آنگاه یک چهارم و یک ششم آنرا، از آن کم کن؛ سپس به باقیمانده نظرکن اگر عدد «۵» با آن متباین باشد، آن را در عدد اول ضرب کن تا به عدد مورد نظردست یابی، و اگر عدد «۵» با عدد باقیمانده متشارک یا متداخل باشد برای به دست آوردن عدد مورد نظر براساس قانونی که بیان کردیم عمل کن وبالله التوفیق.(۵)

باب نخست

درچگونگی تقسیم ترکه بر ورثه باسهام صحیح.

اگر اصل یاد شده را به خاطر بسپاری، تقسیم ارث برای تو آسان می شود؛ زیرا اگردر میان وارثان فرض برنباشد و سهامشان برابر باشد در این صورت تعداد وارثان اصل مال خواهد بود [یعنی مال به تعداد وارثان تقسیم می شود؛ مانند اینکه از میت چند پسر یا چند دختر بجا مانده باشد].

و اگر سهامشان متفاوت باشد [و در میان وارثان زن و مرد هر دو وجود داشته باشد که ارث بر اساس آیه «للذکر مثل حظ الانثیین» تقسیم می شود] برای مرد دو سهم وبرای زن یک سهم قرار داده می شود و حاصل جمع سهام، اصل مال خواهد بود[ومال بر اساس آن تقسیم می شود].

و اگر در میان وارثان خنثای مشکل وجود داشته باشد برای وی سه سهم، برای هرمذکر چهار سهم، و برای هر مؤنث دو سهم قرار داده می شود و حاصل جمع این اعداد اصل مال خواهد بود.

و اگر درمیان وارثان یک یا چند فرض بر [یعنی کسی که سهم مشخص قرآنی دارد] وجود داشته باشد ابتدا عددی راکه برای او آن سهم یا سهام باشد پیدا کن و باقیمانده را پس از اخراج آن سهم یا سهام بر اساس افراد [= رؤوس] دیگر وارثان یاسهام(۶) آنها تقسیم کن.(۷)

مثال: شخصی مرده و از وی پدر و دو پسر و یک دختر به جا مانده؛ ارث به این ترتیب میان آنها تقسیم می شود:

ابتدا یک ششم مال به پدر که سهم قرآنی دارد داده می شود و پس از تقسیم مال به شش قسمت و خارج کردن یک ششم آن برای پدر، باقیمانده که پنج باشد به اندازه سهام دیگر وارثان است [چرا که از پنج تای باقیمانده پسرها هرکدام دو سهم و دخترهم یک سهم دارد]؛ لذا در این صورت اصل مال را «۶» قرار می دهیم.

مثال دیگر: کسی مرده و از وی پدر و مادر، دو همسر،دو پسر، و دو دختر بجا مانده؛ ارث به این ترتیب میان آنها تقسیم می شود:

پدر و مادر هر کدام یک ششم. دو همسر بجامانده از وی یک هشتم. حال عددی که(۸/۱) و (۶/۱) داشته باشد «۲۴» است(۸)؛ لیکن از آنجا که یک هشتم «۲۴»[=۳] قابل تقسیم بر دو نفر نیست(۹)، آن را در «۲» ضرب می کنیم و به عدد«۴۸» دست می یابیم؛ پس از خارج کردن سهم فرض بر آن، بیست و شش تا باقی می ماند، و سهام بقیه وارثان [یعنی دو پسر و دو دختر] شش تاست [هر پسر دوسهم و هر دختر یک سهم]،که «۶» و «۲۶» درنصف مشترکند؛ لذا «۳» راکه نصف «۶» است در «۴۸» ضرب می کنیم و به عدد «۱۴۸» دست می یابیم و این عدد را اصل مال قرار می دهیم.(۱۰)

مثال دیگر: از میت عمو و عمه مادری، عمو و عمه پدری، دایی و خاله مادری، و دایی و خاله پدری بجامانده، ارث به این ترتیب میان آنها تقسیم می شود:

به نزدیکان مادری [دایی وخاله] (۳/۱) تعلق می گیرد؛ از این یک سوم به دایی وخاله مادری (۳/۱) داده می شود که به طور مساوی تقسیم می کنند [؛ چون درنزدیکان مادری، سهم مذکر و مؤنث یکسان است] و بقیه (۳/۱) به خاله و دایی پدری داده می شود که این هم به طور مساوی تقسیم می شود [به همان دلیل]. و (۳/۱) باقیمانده از ترکه به نزدیکان پدری [:عمو و عمه] تعلق می گیرد؛ از این (۳/۲) یک سوم به عمو و عمه مادری، و دو سوم به عمو و عمه پدری تعلق می گیرد، و عمو دو برابر عمه بر می دارد [؛ زیرا در نزدیکان پدری مانند عمو و عمه، مذکر دو برابر مؤنث برمی دارد]؛ لذا در این صورت اصل مال «۵۴» خواهد بود(۱۱).

فصل

اگر در مساله رد واقع شود، اصل مال را سهام کسانی که رد بر آنها واقع می شود قرار بده؛ و اگر با آنها زوج یا زوجه باشد(۱۲)، پس از برداشتن سهم این دو باقیمانده را بر سهام آنها[کسانی که رد بر آنها واقع می شود] تقسیم کن.

مثال: اگر از میت پدر و مادر و دختر بجا مانده باشد کیفیت تقسیم ارث به این ترتیب است:

به پدر و مادر دو سهم از شش سهم تعلق می گیرد [سهم قرآنی هر یک از پدر ومادر(۶/۱) است]، و به دختر سه سهم از شش سهم تعلق می گیرد [سهم قرآنی بنت واحده (۲/۱) که مساوی (۶/۱) است می باشد]؛ پس اصل مال «۵» قرار داده می شود.

حال اگر در کنار پدر و مادر و دختر، زوجه نیز قرار داشته باشد پس از کم کردن (۸/۱) از اصل مال، باقیمانده را به پنج قسم تقسیم می کنیم(۱۳) [که دو تا از آنها به پدر ومادر و سه تا هم به دختر تعلق می گیرد].

همه مسایل رد در طبقه نخست در صورت نبود زوج و زوجه سه تا می باشد:

۱- دختر، و یکی از پدر و مادر؛ اصل مال دراین مساله «۴» می باشد.

۲- دختر، و پدر و مادر؛ اصل مال در این مساله «۵» می باشد.

۳- دو دختر یا بیشتر، و یکی از پدر و مادر؛ اصل مال دراین مساله «۵» می باشد.

و مسایل رد در صورت وجود زوج یا زوجه در چهار فرض خلاصه می شود:

۱- دختر، یکی از پدر ومادر، و شوهر؛ اصل مال در این مساله «۱۶» می باشد.

۲- دختر، یکی از پدر و مادر، و زوجه؛ اصل مال در این مساله «۳۲» می باشد.

۳- دختر، پدر و مادر، و زوجه؛ اصل مال در این مساله «۴۰» می باشد.

۴- دو دختر یا بیشتر، یکی از پدر ومادر، و زوجه؛ اصل مال دراین فرض نیز «۴۰»می باشد.

و مسایل رد درطبقه دوم – نزد کسی که رد در این طبقه را جایز می داند – در چهارفرض منحصراست؛ که در فرض چهارم زوجه حضور دارد؛ و از این قرارند:

۱- یک کلاله مادری، و خواهر پدری؛ اصل مال در این فرض «۴» می باشد.

۲- یک کلاله مادری، و خواهرهای پدری؛ اصل مال دراین صورت «۵» می باشد.

۳- دو کلاله مادری یا بیشتر؛و خواهر پدری؛اصل مال دراین مساله نیز «۵» می باشد.

۴- یک کلاله مادری، خواهر پدری و زوجه؛ اصل مال دراین فرض «۱۶» می باشد. وبالله التوفیق(۱۴).

فصل

کسانی که دارای دو قرابت گوناگون هستند [و دو قوم و خویشی با میت دارند] هنگام تقسیم ارث دو نفر حساب می شوند؛لیکن پس از آن دو سهم جمع می شود و به وی داده می شود.برای کسی که دارای بیش از دو قرابت است نیز به همین ترتیب عمل می شود(۱۵).

برای این بحث مثالی را که استاد، معین الدین سالم بن بدران مصری(۱۶) در کتاب خود به نام «التحریر» ذکر کرده می آوریم:

میت از خود پسرپسرعمو از جانب پدرپدر خود بجا گذاشته که پسر پسر دایی ازجانب مادر مادر او نیز می باشد در عین حال وی پسر دختر خاله میت از جانب پدرمادر وی ونیز پسر دختر عمه او از جانب مادر پدر وی نیز می باشد.

و نیز دو پسر دختر عمه دیگر از جانب مادر پدر از خود بجا گذاشته که در عین حال این دو، پسر دختر خاله میت از جانب پدر مادر وی نیز می باشند.

همچنین خواهر آن دو پسر را به همین توضیح از خود بجا گذاشته است.

همچنین سه پسر پسرعموی دیگر ازجانب پدر پدر از خود بجا گذاشته است.

و نیز سه دختر دختر عمه از جانب پدر پدر از خود بجا گذاشته است.

در این مثال شخص نخست دارای چهار خویشاوندی می باشد؛ زیرا از عموی پدری میت که دایی مادری وی نیز می باشد، پسری به دنیا آمده است، و از طرف دیگر ازعمه مادری وی که خاله پدری او نیز می باشد دختری به دنیا آمده است و پسر یاد شده با وی ازدواج کرده و از آنها پسری به دنیا آمده که دارای این چهار خویشاوندی با میت می باشد و باید او را به منزله چهار نفر قرار داد.

و همچنین است در فرزندان عمه دیگر که فرزندان خاله میت نیز می باشند؛ در این صورت اصل مساله بسان میتی است که یک دایی مادری، و دو خاله پدری، و دو عمه مادری، و دو عموی پدری از خود بجا گذاشته است که اصل مساله «۱۸۰» است؛ آنگاه سهم هریک میان فرزندانش تقسیم می شود که اصل مساله به «۵۴۰» می رسد؛ به کسی که دارای چهار خویشاوندی است «۲۶۱» سهم، و به کسی که دارای دوخویشاوندی است «۱۵۳»، وبه سه نوه عمو «۹۶»، و به سه نوه عمه «۴۸» سهم تعلق می گیرد که تفضیل و تسویه سهام بر اساس قانونی است که اشاره شد(۱۷).

فصل

در برخی کتابهای جدید روش دیگری ارائه شده است: به فرض بر یا فرض بران به جای هر سهم از سهامی که به آنهامی رسد، از مخرج سهام آنها، به تعداد سهام بقیه وارثان، ارث تعلق می گیرد و به بقیه وارثان به جای هر سهم از سهامشان، به تعدادسهام بقیه وارثان از مخرج یاد شده پس از اخراج فرض یا فرض ها، ارث تعلق می گیرد.

مثال: از میت پدر و مادر، شوهر، دو پسر، دو دختر بجامانده است؛ فرض بران پدر ومادر و شوهر می باشند که سهمشان هفت تا از دوازده تا می باشد، و سهم دیگر وارثان شش تا می باشد؛ به فرض بران برای هر سهم از سهام هفتگانه،شش تا، و به بقیه وارثان به جای هر سهم از سهام ششگانه، پنج تا داده می شود؛ و اصل مال به «۷۲» می رسد.

و صاحبان رد به جای دیگر وارثان می نشینند، و زوج یا زوجه درصورتی که با آنهاباشند فرض بر هستند.

این روش هر چند جامع افراد است؛ لیکن در برخی صورتها جهت کم کردن، به تکلف های فراوان نیازمند است .

علاوه بر آنکه آن گونه که ادعاکرده اند نیست که نیاز به جمع و ضرب نداشته باشد؛زیرا جمع جز ضمیمه کردن عددی به عدد دیگر، و ضرب جز چند برابر کردن یک عدد نیست؛ و هر دو عملیات در این روش به چشم می خورد هر چند خود اینها به آن تصریح نکرده اند.

باب دوم

در مناسخات

مناسخه:

آن است که برخی از وارثان پیش از قسمت کردن مال بمیرد و از خودوارثانی بجابگذارد؛ دراین صورت ترکه میت اول بر وارثان وی تقسیم می شود البته به شرطی که نصیب وارثی که میت دوم است بر وارثان وی تقسیم شود.

مثال: از میت جد، خواهر پدری، و سه برادر مادری بجامانده؛ آنگاه پیش از تقسیم مال، جد می میرد و از خود دختر پسر [که خواهر پدری میت اول است] وپسردختر، و زوجه بجا می گذارد؛ در اینجا اصل ترکه میت اول «۹» می باشد که نصیب جد چهار تاست. و اصل ترکه جد که میت دوم است «۲۴» است که شش برابر نصیب خودش می باشد [؛چرا که نصیب وی از میت اول چهار بود و بیست و چهار، شش برابر آن است]؛ پس «۹» را در «۶» ضرب می کنیم وبه عدد «۵۴» که اصل مال است دست می یابیم؛ از این مقدار «۱۸» تابه سه برادر تعلق می گیرد و «۱۲» تا به خواهر و«۲۴» تا به جد؛ که از این مقدار، «۳» تا به زوجه، «۷» تا به پسر دختر، و «۱۴» تا به دختر پسر تعلق می گیرد که پس از افزودن آن به «۱۲» نصیب وی از دو ترکه به «۲۶» می رسد.

همین روش دربیش از این نیز پیاده می شود (۱۸).

باب سوم

درنمونه هایی از تقسیم ترکه های زیر آوارماندگان وکسانی که در حکم ایشان هستند

در قسم نخست رساله چگونگی توریث برخی از برخی را بیان نمودیم؛ به این صورت که مرگ هریک را پیش از دیگران فرض می کنیم و از خود ترکه وی به دیگران ارث می دهیم نه از آنچه که از دیگران ارث برده؛ سپس به سراغ وارثان زنده آنها می رویم. حال بر ماست که برای روشن شدن بحث نمونه هایی را ذکر کنیم:

مثال نخست: سه برادر پدری زیر آوار مرده اند و هریک از خود یک برادرمادری بجاگذاشته است؛ کیفیت تقسیم ارث به این صورت است: ابتدا مرگ هریک از سه برادرپدری را پیش از دیگران فرض می کنیم؛ و در نتیجه مثل کسی می شود که پس ازمرگ از خود یک برادر مادری و دو برادر پدری بجاگذاشته؛ پس اصل مال وی «۱۲» می باشد؛ از این مقدار «۲» سهم به برادر مادری و «۱۵» سهم به هر یک از دو برادرپدری که با وی مرده اند، تعلق می گیرد که از این دو به برادر مادری آنها منتقل می شود که در نتیجه پس تقسیم ترکه همه،به هر برادر زنده دو سهم از دوازده سهم از اصل ترکه برادرش،و پنج سهم از دوازده سهم از ترکه هریک از دو برادر باقیمانده به سبب انتقال از برادرش، به وی تعلق می گیرد.(۱۹) اگر بخواهیم این مساله را ترسیم کنیم به این شکل در می آید:

مثال دوم: زن و شوهر، یک پسر آنها، و دختر آنها، همگی زیر آوار مرده اند؛ از مرد یک برادر، از زن، پدر، از پسر، همسر، و از یکی از دو دختر شوهر بجا مانده است؛ کیفیت تقسیم ارث میان آنها بدین صورت است:

ابتدا مرگ شوهر را پیش از دیگران فرض می کنیم دراین صورت اصل مال وی «۳۲» می باشد؛ از این مقدار «۴» سهم به همسرش داده می شود که از وی به پدرش منتقل می شود. و «۱۴» سهم به پسر وی داده می شود که میان ورثه اش تقسیم نمی شود؛ زیرا «۱۴» ربع صحیح ندارد [؛ چرا که از پسر زوجه بجا مانده و سهم قرآنی وی (۴/۱) است و یک چهارم چهارده عدد صحیح نیست]؛ لذا اصل [= 32] را در «۲» ضرب می کنیم و به عدد «۶۴» دست می یابیم؛ از این مقدار سهم زوجه «۸» تا است که به پدرش منتقل می شود و سهم پسر «۲۸» تا است که «۷» سهم آن به زوجه او منتقل می شود و بقیه به جدش تعلق می گیرد و سهم دختری که شوهر دارد نیز «۱۴» تاست که «۷» سهم آن به شوهرش منتقل می شود و بقیه به جدش داده می شود، و سهم دختری که شوهر ندارد نیز «۱۴» تا می باشد که همگی به جدش منتقل می شود.سپس فرض می کنیم که زوجه پیش از دیگر وارثان مرده است؛ دراین صورت اصل مال زوجه «۴۸» خواهد بود؛ از این مقدار «۸» سهم به پدر وی و «۱۲» سهم به شوهرش و «۱۴» سهم به پسرش تعلق می گیرد و برای آن ربع صحیح وجود ندارد؛ لذا «۴۸» رادر «۲» ضرب می کنیم و به عدد «۹۶» دست می یابیم؛ از این مقدار «۱۶» سهم به پدرزوجه، تعلق می گیرد «۲۴» سهم به شوهرش که به برادر او منتقل می شود.و «۲۸»سهم به پسرش داده می شود که «۷» تا از آن به زوجه وی و بقیه اش به جد او منتقل می شود.و «۱۴» سهم نیز به آن دختر میت که شوهر دارد منتقل می شود که «۷» تا ازآن به شوهرش و بقیه به جدش منتقل می شود.

و «۱۴» سهم نیز به دختر دیگر میت داده می شود که از او به جدش منتقل می شود.

سپس مرگ پسر را پیش از دو خواهر فرض می کنیم؛ در این صورت اصل مال «۱۲»خواهد بود؛ «۳» سهم به زوجه وی می رسد، و «۴» سهم به مادر وی تعلق می گیرد که به پدرش منتقل می شود، و بقیه که «۵» سهم باشد به پدر میت می رسد که از وی به برادرش منتقل می شود.

سپس مرگ دختری را که شوهر دارد پیش از دیگر وارثان فرض می کنیم؛ در این صورت اصل مال میت «۶» خواهد بود؛ «۳» سهم به شوهرش تعلق می گیرد و «۲»سهم به مادرش داده می شود که از وی به پدرش منتقل می شود و یک سهم به پدرمیت تعلق می گیرد که از وی به برادرش منتقل می شود.

و در پایان مرگ دختر دیگر را پیش از دیگر وارثان فرض می کنیم؛ در این صورت اصل مال را «۳» سهم قرار می دهیم؛ یک سهم به مادر میت داده می شود که از او به پدرش منتقل می شود و «۲» سهم به پدر میت تعلق می گیرد که از وی به برادرش منتقل می شود.

شکل این مثال را به این صورت ترسیم می کنیم:

بنابراین به برادر مرد از ترکه همسرش، «۲۴» سهم از «۹۶» سهم و از ترکه پسرش «۵» سهم از «۱۲» سهم، و از ترکه دختری که شوهر دارد «۱» سهم از «۶» سهم، و ازترکه دختری که شوهر ندارد «۲» سهم از «۳» سهم تعلق می گیرد؛ تمام این سهام به انتقال به وی می رسد و از اصل بهره ای ندارد.

و به پدر زن از ترکه زن «۵۸» سهم از «۹۶» سهم تعلق می گیرد که از این مقدار «۱۶» سهم از اصل مال زن می باشد، بقیه به انتقال به وی رسیده است و از ترکه مرد «۵۰» سهم از «۶۴» سهم، و از ترکه پسر «۴» سهم از «۱۲» سهم، و از ترکه دختری که شوهر دارد «۲» سهم از «۶» سهم، و از ترکه دختری که شوهر ندارد «۱» سهم از«۱۳» سهم – که همگی به انتقال بوده است – تعلق می گیرد.و به زن پسر از ترکه پدرش «۷» سهم از «۶۴» سهم، و از ترکه مادرش «۷» سهم از «۹۶» سهم به انتقال، و«۳» سهم از «۱۲» سهم از اصل ترکه، تعلق می گیرد. و به شوهر دختر از اصل ترکه دختر«۳» سهم از «۶» سهم، و از ترکه پدر دختر «۷» سهم از «۶۴» سهم، و از ترکه مادرش «۷» سهم از «۹۶» سهم به انتقال تعلق می گیرد.

مثال سوم: دو برادر و یک خواهر پدری و مادری، و جد پدری آنها زیر آوار مرده اند و جد از خود برادر و خواهر، و برادر و خواهر از خود پسر برادر دیگر مادری بجا گذاشته اند؛ چگونه ارث میان آنها تقسیم می شود؟

باید توجه داشت که در این صورت اصل مال جد «۵» سهم است؛ «۲» سهم به هریک از برادران، و «۱» سهم به خواهر تعلق می گیرد که همگی به پسر برادر آنها که زنده است منتقل می شود و به خواهر و برادر او با وجود فرزندان فرزندان وی چیزی نمی رسد.

و اصل مال هریک از دو برادر «۵» سهم است که «۲» سهم آن به جد می رسد و چون این «۲» سهم قابل تقسیم بر وارثان وی نیست، «۵» را در «۳» ضرب می کنیم تا اصل مال به رقم «۱۵» برسد؛از این «۱۵» سهم «۶» سهم به جد تعلق می گیرد که «۲» سهم آن به خواهر وی و «۴» سهم آن به برادرش منتقل می شود، و بقیه «۱۵» سهم به برادرو خواهر می رسد که از آنها به پسر برادرشان منتقل می شود.

و اصل مال خواهر «۳» سهم است؛ «۱» سهم آن به جد تعلق می گیرد که چون بروارثان وی قابل قسمت نیست، «۳» را در «۳» ضرب می کنیم و به عدد «۹» دست می یابیم؛ آنگاه از این «۹» سهم، «۳» سهم به جد تعلق می گیرد که به برادر و خواهروی منتقل می شود، وبقیه به دو برادر تعلق می گیرد که از آنها به پسر برادرشان منتقل می شود.

پاسخ: به پسر برادر همه ترکه جد، و «۹» سهم از «۱۵» سهم از ترکه هریک ازدوبرادر، و«۶» سهم از «۹» سهم از ترکه خواهر این دو،تعلق می گیرد که همگی هم به انتقال می باشد.

و به برادر جد «۴» سهم از «۱۵» سهم از اموال هر یک از دو برادر، و «۲» سهم از«۹» سهم از اموال خواهر این دو تعلق می گیرد و به خواهر جد نصف ارقام یاد شده تعلق می گیرد؛همه اینهاهم به انتقال می باشد.و اساسا دراین صورت هیچ یک اززنده ها جز به انتقال چیزی نمی برند و از ازاصل ترکه ها بهره ای ندارند.

مثال چهارم: مردی، پسرعمو و دختر دایی اش زیر آوار مرده اند؛ مرد از خود همسر، وپسر عمو ازخود پسر دایی، و دختر دایی از خود شوهر بجا گذاشته است؛ چگونه ارث میان آنها تقسیم می شود؟

باید توجه داشت که اصل ترکه مرد «۱۲» سهم است؛ «۳» سهم آن به زنش تعلق می گیرد. و «۲» سهم به دختر دایی او می رسد که از وی به شوهرش منتقل می شود. و«۷» سهم به پسرعموی او تعلق پیدا می کند که از وی به پسر دایی اش منتقل می شود. واصل ترکه پسرعموی او «۶» سهم است؛ «۱» سهم آن به پسردایی زنده می رسد وبقیه به مرد می رسد. و چون این عدد [=«۵» سهم مرد] (۴/۱) ندارد، «۶» را در «۴» ضرب می کنیم و اصل مال «۲۴» سهم می شود؛ آنگاه از این مقدار، «۴» سهم به پسردایی زنده، و«۲۰» سهم به مردی می رسد که «۵» سهم آن [که یک چهارم بیست است] به همسر وی، وبقیه به بیت المال منتقل می شود. و اصل مال دختردایی، «۸»سهم است؛ «۴» سهم آن به شوهر وی تعلق پیدا می کند و «۴» سهم هم به مرد تعلق می گیرد که «۱» سهم آن به همسر وی و بقیه به بیت المال منتقل می شود.

پاسخ: به زوجه از اصل مال شوهرش «۳» سهم از «۱۲» سهم، و از مال پسر عموی شوهرش «۵» سهم از «۲۴» سهم، و از مال دختر دایی شوهرش «۱» سهم از «۸» سهم به انتقال، تعلق می گیرد. و به شوهر از اصل مال همسرش «۴» سهم از«۸» سهم، و از مال پسر عمه اش – که در مثال یاد شده مرد نام گرفته است – «۲» سهم از «۱۲» سهم به انتقال تعلق می گیرد. و به پسر دایی، ازمال مرد «۷» سهم از «۱۲» سهم به انتقال، و از اصل مال پسر عمویش «۴» سهم از «۲۴» سهم، تعلق می گیرد. وبه بیت المال «۳» سهم از «۸» سهم از مال دختر دایی، و «۱۵» سهم از «۲۴» سهم از مال پسرعموی مرد، به انتقال تعلق می گیرد. والله الموفق.

باب چهارم

در نمونه هایی از اقرارها

مثال اقرار به دین: از میت پدر ومادر، شوهر، دو پسر، و شش دختر بجا مانده. یکی از دخترها اقرارکرده که صد و بیست دینار دین به گردن میت دارد که باید از ترکه کم شود، چه باید کرد؟

پاسخ: سهم دختر از ترکه «۱» سهم از «۲۴» سهم است، و از دین به همان نسبت[=۲۴/۱] پنج دینار است که از نصیب دختر [= آنچه از ارث دریافت کرده] پرداخت می شود، هرچند پنج دینار تمام ارثی باشد که به دختر رسیده است.

اقرار به وارث: شخصی اقرار می کند که وارث دیگری در ارث شریک با اقرار کننده است نیز وجود دارد، حکم این صورت چیست؟

پاسخ: دراین صورت باید اصل مال را عددی قرار داد که درآن نصیب اقرار کننده برنصیب مقرله، از اصل مال قابل تقسیم باشد.

مثال: میت از خود پنج پسر و یک دختر بجا گذاشته ویکی از پسرها به وجود خواهردیگری اقرار می کند در این صورت اصل ترکه «۱۱» است و به فرض وجود دخترجدید، «۱۲» خواهد بود؛ پس نصیب یک پسر بر «۱۲» تقسیم می شود؛ به اینکه اصل را در«۶» ضرب می کنیم و به عدد «۶۶» دست می یابیم؛ از این مقدار نصیب هر پسر «۱۲» تا، و نصیب اقرار کننده «۱۱» تا، و نصیب مقرلها «۱» خواهد بود.

[آنچه ذکر شد در صورتی بود که دیگر وارثان، اقرار کننده را تکذیب کنند و به وجود دختر دیگر برای میت اقرار نکنند] و درفرضی که دیگر وارثان هم به وجود دختردیگر برای میت اقرار کنند، از نصیب هریک از آنها هم مثل آنچه اقرار کننده داد، کم می شود و درنتیجه سهم وی به اندازه سهم خواهرش می شود [و مثل این است که ازمیت پنج پسر و دو دختر بجا مانده باشد].

باب پنجم

در استخراج وصیتهای مبهم و ذکر نمونه هایی از آن

اگر شخصی وصیت کند که به فلانی مثل نصیب وارث و سهم معینی از مالش رابپردازید، حکم چیست؟

باید سهمی که به مثل آن وصیت شده به اصل مال اضافه شود و بقیه پس از اخراج آن سهم بر مبلغ [عدد نهایی] تقسیم شود. [یعنی پس از اخراج سهم معینی که وصیت کننده گفته به موصی له بدهید، باقیمانده اموال میان وارثان و موصی له که به منزله یکی از آنها قرار داده شده، تقسیم می شود].(۲۰)

مثال: اگر شخصی وصیت کند که به فلانی مثل نصیب یکی از پسرانم و یک ششم اموالم را بپردازید و میت چهار پسر داشته باشد؛ ابتدایک ششم اموال را برداشته وبه موصی له می دهیم، آنگاه باقیمانده را میان پنج نفر تقسیم می کنیم.

اگر شخصی وصیت کند که به فلانی نصیب برخی از ورثه را جز سهمی از مال بدهید(۲۱) [= پس از کم کردن فلان سهم معین مال، از نصیب وارث معین، باقیمانده را به موصی له بدهید]؛ به وارثی که به مثل نصیب او وصیت شده، آن سهمی که استثنا شده، از مخرج سهم مستثنا، پرداخت می شود؛ البته این درصورتی است که وارثی که به مثل نصیب او وصیت شده یک نفر باشد.

و اگر بیش از یک نفر باشد به آنها سهام استثنا شده، از مخرج جمیع آن سهام درحالی که بر آنها تقسیم می شود، داده می شود.

آنگاه به همان نسبت به دیگر وارثان ازهمان مخرج پرداخت می شود. اگر مخرج رافرا گیرد [و چیزی باقی نماند] وصیت باطل و بی اثر خواهدبود. و اگر چیزی باقی بماند [وصیت صحیح خواهد بود و] باقیمانده را برسهام وارثان و موصی له یا موصی لهم تقسیم می کنیم [و این دومین مرتبه ای است که به وارثان ارث پرداخت می شود]؛ آنچه به موصی له می رسد همان مقدار سهمش خواهد بود اگر یکی باشد. واگر بیش از یک نفر باشد همان مقدار، سهم همگی خواهد بود و سهم هریک از وارثان آن است که در هر دو مرتبه به وی رسیده است و مجموع، اصل مال خواهد بود وشناخت تفصیلی سهام هر یک از موصی لهم، روشن است(۲۲).

مثال نخست: از میت چهار پسر بجامانده، و وصیت کرده که به فلان شخص اجنبی [:غیر وراث] مثل آنچه که به یکی از پسران ارث می رسد [که یک چهارم مال است] به جز یک چهارم مال، بدهید؛ دراین صورت به هر پسر یک سهم از چهار سهم داده می شود و وصیت باطل می شود(۲۳).

و در همین مثال اگر بگوید: به اجنبی مثل نصیب یکی از پسرانم [که ۴/۱ مال است] به جز یک ششم مال رابدهید «۲» تا باقی می ماند(۲۴)، که باید آنرا بر سهام وارثان و موصی له(۲۵) تقسیم کنیم؛ و چون «۲» بر «۵» قابل قسمت نیست، «۶» را در «۵» ضرب می کنیم و به عدد «۳۰» دست می یابیم. در مرتبه نخست به هر پسر «۵» سهم(۲۶) داده می شود و در نتیجه «۱۰» سهم باقی می ماند که این مرتبه باید میان پنج نفر(۲۷) تقسیم شود که به هر یک «۲» سهم می رسد؛ ونتیجه این دو مرحله عملیات این می شود که به هر پسر «۷» سهم و به موصی له «۲» سهم رسیده؛ که «۲» سهم عبارت است از «۷» به استثنای ۶/۱ مال(۲۸).

مثال دوم: از میت سه پسر و سه دختر بجا مانده است و وصیت می کند که به اجنبی مثل نصیب یکی از پسران را با کم کردن ۱۰/

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.