اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل این همانی در سیر صعودی انسان
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 70
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل این همانی در سیر صعودی انسان، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل این همانی در سیر صعودی انسان شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل این همانی در سیر صعودی انسان:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل این همانی در سیر صعودی انسان را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل این همانی در سیر صعودی انسان توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل این همانی در سیر صعودی انسان :
چکیده
امید به آینده و جاودانگی انسان، از اصول تمام ادیان الهی، نقطه عطف افکار فلسفه بشر و معنابخش زندگی دردآلود آدمی است . میزان و شدت اعتقاد به سرمدیت و جاویدبودن، سرنوشت انسان را در تصمیم گیری های حساس و خطیر در مسیر زندگی، از آغاز تا پایان عمر رقم می زند . از سوی دیگر، هراندازه تصور قانع کننده تری از چگونگی زندگانی جاوید (زنده شدن مجدد) خود داشته باشیم، طبعا اطمینان قلبی بیشتری پیدا خواهیم کرد . حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام عطش خویش را در کسب اطلاع از چگونگی رستاخیز آدمیان، با تجربه عینی سیراب کرد، چرا که تصور و تصویر، ابزار تفکر، اندیشه و زمینه ساز جهان بینی آدمی است .
این مقاله کوششی است در تبیین و دست یابی به فرضیه ها و نظریه برتر و بهتر در سیر صعودی آدمیان و زندگانی جهان واپسین آنان . پس از بررسی فرضیه های احتمالی و نظریه های ارائه شده در ترسیم جاودانگی انسان سرانجام دیدگاه حکیم متاله صدرالمتالهین به عنوان نظریه برتر مورد اشاره قرار است .
کلید واژه ها: جاودانگی، معاد، مرگ، حشر، قیامت، فناپذیر و فناناپذیر، بدن، نفس، جسمانی، روحانی .
۱. جاودانگی
(
immortality
)
جاوید: پاینده، همیشه، دائم، زمان نامتناهی در آینده .
نماند برین خاک جاوید کس تو را توشه از راستی باد و بس (۱)
فردوسی
این واژه به معنای «نامردن » است و با این واقعیت که همه انسان ها می میرند، سازگار نیست . اگر جاودانگی، به معنای ظاهری کلمه ممکن باشد، باید پس از متلاشی شدن و مرگ جسمانی، بخشی از وجود ما بتواند زنده بماند (بخشی که آن را ضامن وحدت هویت خویش می دانیم). بسیاری از افراد این بخش را روح
(
soul
)
می نامند، وقتی که بدن می میرد، نفسی که ما داریم (یا به عبارت بهتر، نفسی که ما هستیم) در قلمرو دیگری از وجود (همراه با نوعی بدن یا فارغ از آن) به حیات خود ادامه می دهد . (۲)
اصطلاح جاودانگی آدمی تعبیری است مبهم که تنها به ما می فهماند که در واقع، آدمی پس از مرگ به گونه ای باقی می ماند . این واژه به دو صورت ادعا شده است:
الف) مقصود از جاودانگی آدمی، جاودانه بودن نفس، به عنوان ساحت نامیرای واقعیت آدمی است . در استدلال بر معاد، اگر نتیجه منحصر به اثبات جاودانگی برای همین ساحت از واقعیت آدمی باشد، اصطلاحا به آن معاد روحانی گویند .
ب) مقصود از جاودانگی آدمی، تنها جاودانه بودن نفس نیست، بلکه چیزی فراتر از آن است; یعنی جاودانه بودن نفس و بدن هر دو مقصود است . در اصطلاح از این معنا به معاد جسمانی تعبیر می شود . (۳)
۲. معاد
(
resurrection
)
معاد: برگردیدن، بازگشتن، ردکردن، آن جهان، آخرت، آن سرای، رستاخیز .(اقرب الموارد; منتهی الارب)
پر گشاد هر یکی بر شوق و یاد در هوای جنس خود سوی معاد
مولوی
واژه معاد تعبیری سنتی است . درسنت کاتولیک اعتقاد آن است که بدنی که مجددا با روح اتحاد می یابد، همان بدن مرده است، اما افراد معادیافته نمی توانند همان افراد متوفا باشند . (۴)
معاد به فتح میم نزد اهل بلاغت و فصاحت، اسم صنعتی در شعر است و آن عبارت است از این که عجز مصراع اول به صدر مصراع دوم و عجز مصراع دوم به صدر مصراع سوم بازآید تا به آخر مانند:
آمد بهار خرم سبزی گرفت ساده ساده همی چه گوید گوید به بار باده
باده طرف فزاید از دست حورزاده زاده ز حور خورشید او را فراغ داده
معاد در نگاه فیلسوفان
معنای فلسفی معاد با توضیحی درباره ساختار ویژه هستی از نگاه فیلسوفان روشن می شود . نظام هستی نشات یافته از واجب الوجود بالذات است . واجب الوجود به دو لحاظ متفاوت، هم مبدا و هم منتهای هستی است . این دو لحاظ برگرفته از دو سیر ویژه در ساختار آفرینش است: سیر نزولی و سیر صعودی . چون مبدا و منتهای هستی اشاره به یک موجود است، بنابراین، این صعود در مراتب هستی، در واقع، بازگشت به سوی مبدا هستی است . به همین دلیل، فیلسوفان از این سیر صعودی به «معاد» تعبیر می کنند . گذشته از معنای کلی معاد، فیلسوفان اصطلاح معاد را به نحوی جزئی تر نیز به کار می برند که عبارت است از:
الف) معاد جهان و معاد انسان: در معاد جهان، فیلسوف همه آفرینش را در سیر به سوی ماوا و منتهای هستی می بیند و در معاد انسان، نگاه خود را به طور خاص بر سیر و حرکت آدمی معطوف می دارد . در معاد انسان تاکید بر آن است که آدمی موجودی متوقف در عالم ماده و این جهان نیست و در راه یابی او به ورای طبیعت تردیدی نیست . استدلال های فلسفی به هر دو موضوع پرداخته است .
ب) معاد روحانی و جسمانی: این دو کاربرد از زیرمجموعه های معاد انسان است . (۵)
اعلم ان المعاد یطلق علی ثلاثه معانی: احدها المعنی المصدری من العود و هو الرجوع الی مکان . و ثانیها و ثالثها مکان العود و زمانه و مآل الکل واحد و هو جسمانی و روحانی . فالجسمانی عباره عن ان الله تعالی یعید ابداننا بعد موتها و یرجعها الی هیئتها الاولی و الروحانی عباره بقاء الروح بعد مفارقه البدن سعیده منعمه او معذبه شقیه بما اکتسبته فی الدنیا . (۶)
صدر المتالهین در شرح هدایه الاثیریه می نویسد:
ان المعاد علی ضربین: ضرب لایفی بوصفه و کنهه الا الوحی و الشریعه و هو الجسمانی باعتبار البدن اللایق بالاخره و خیراته و شروره و العقل لاینکره . و ضرب یمکن تصحیه من جهه النظر و القیاس و الشرع لاینکره بل ربما یشیر الیه اشارات مقنعه و عبارات مشبعه تکفی لطالب الحق و الیقین و تهدی لمن یشآء الی صراط مستقیم . (۷)
۳. تناسخ
(
reincarnation
)
بازگشت نفوس را به بدن انسانی نسخ، به بدن حیوانی مسخ، به جسم نباتی فسخ و به جماد رسخ می نامند. در صورتی که بازگشت نفس به بدن در ظرف این جهان و عالم دنیا باشد، تناسخ را ملکی می دانند و فلاسفه آن را باطل دانسته اند، ولی اگر در ظرف آن جهان و عالم آخرت باشد، آن را تناسخ مثالی یا ملکوتی می نامند و آن عبارت است از: ظهور شی ء به صورت خاص و متناسب با ملکات نفس .
چون سجودی یا رکوعی مرد کشت شد سجود او در آن عالم بهشت
چون ز دست زخم بر مظلومی رست آن درختی گشت و زان زقوم رست (۸)
التناسخ الملکوتی و هو ان یتصورالنفس بالصوره الاخرویه المناسبه لا خلافها وملکاتها . (۹)
دیده باطن چو بینا می شود هرچه پنهان است پیدا می شود
همه افعال و اقوال مدخر هویدا گردد اندر روز محشر
چو عریان گردی از پیراهن تن شود عیب و هنر یک باره روشن (۱۰)
تناسخ با معانی گوناگون و گسترده ای در آثار فلسفی و کلامی گزارش شده است . معنای نسبتا کلی و تا حدی مبهم این است که تناسخ، تعلق دیگربار نفس به بدنی دیگر، پس از مفارقت از بدن پیشین است .
این نظریه در نگاه بیشتر مذاهب هندی همچون هندوئیسم، بودیسم و دیگران مقبول افتاده است . تنها برخی انسان ها پس از مرگ بدن، با روح نامتجسد به زندگی خود ادامه می دهند و بیشتر آنها در چرخه های متوالی به زندگی دنیوی در قالب و بدن جدیدی بازمی گردند و این چرخه تجدد حیات و مرگ، پیوسته ادامه دارد تا انسان به پالایش روح خویش از تقیدات مادی که یگانه راه نجات از این چرخه است، توفیق یابد، در غیر این صورت، هر فرد انسانی دائما در زندگی بدنی یا دنیوی می ماند .
پذیرش تناسخ دو پیامد مبهم دارد: یکی این که به لحاظ هستی شناسی، امکان تعلق دوباره نفس به بدن مادی، مجاز شمرده می شود . دیگر این که نفس پس از مفارقت، لزوما رهسپار آخرت نمی شود، بلکه در فرآیندی غیراخروی به سیر استکمالی می پردازد . به پندار قائلان آن، بعضی از نفوس انسانی که به دلایل گوناگون به کمال مورد نظر نرسیده اند، دیگر بار به بدن دیگری تعلق می گیرند تا در سیر استکمالی به مرتبه مطلوب برسند . بسیاری از فیلسوفان، این کمال نایافتگی را معادل با نرسیدن به مرتبه تجرد کامل تلقی می کنند . (۱۱)
علامه حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته می نویسد:
بدل شدن صورت انسان در آخرت به صور دیگر . . . در اصطلاح ارباب معرفت تناسخ ملکوتی است . آن صور یا ابدان مکسوبه اند و یا مکتسبه و این تبدیل، حقیقی است که انتشای آن از خود انسان است و منشا انتشای ملکات مکسوبه و یا مکتسبه دنیوی اند که «لها ما کسبت و علیها مااکتسبت » و این تبدیل را که حقیقت آن انتشای بذور ملکات است، تناسخ گویند و گاهی قید ملکوتی را اضافه کنند تا با تناسخ باطل تمیز یابد و یا قید ملکی را به باطل اضافه کرده اند تا با تناسخ حق تمیز یابد . پس تناسخ مذکور با تناسخ باطل فقط اشتراک در لفظ دارند . . . و لکن راقم بر این عقیدت راسخ است که ارباب شرایع چون معلم ثانی فارابی، برای تکامل برزخی نفوس در نحوه تعلق آنها به ماده نظر داده اند تا از این راه استکمال تحقق یابد و این نظر را دیگران دامن زده اند تا سخن از تناسخ پیش آمده است . سپس ارباب تحقیق چون عارف قیصری و ملاصدرا تناسخ را در زبر فیلسوفان بزرگ الهی مشاهده کرده اند و آنان را بسیار بزرگ تر از تفوه به این گونه اراجیف می دانند، تناسخ را به ملکی و ملکوتی تصویر فرموده اند که آنان قائل به تناسخ ملکوتی بوده اند . (۱۲)
۴. مرگ،
(
Death
)
مرگ: مردن، باطل شدن قوت حیوانی و حرارت غریزی، فنای حیات و نیست شدن زندگانی، از گیتی رفتن مقابل زندگی و محیا، درگذشت .
مرا به مرگ عدو جای شادمانی نیست که زندگانی ما نیز جاودانی نیست .
سعدی
ترسیدن مردم ز مرگ دردیست کان را به جز از علم دین دوا نیست (۱۳)
ناصرخسرو
هر نظریه ای درباره امکان یا عدم امکان زندگی پس از مرگ به بررسی دقیق مسئله مرگ نیازمند است، بدون تحلیل یا تعریف مرگ نمی توان بر رویکردی مشخص در باب جاودانگی نفس معتقد شد . در این جا به سه معنای مرگ اشاره می کنیم:
الف) معنای عرفی مرگ: این معنا بیشتر بر برداشت های متعارف از «زنده بودن » متکی است . اگر زنده بودن به این معناست که موجود زنده به محرک های محیط اطراف خود واکنش نشان می دهد، پس «مردن » و «مرگ » به معنای فقدان چنین واکنش هایی است . احتمالا معنای طبی مرگ، صورت سامان یافته و منسجم عرفی است . به تعبیر دیگر، علم طب با طبقه بندی علائم و واکنش هایی حیاتی، رخداد مرگ را براساس آنها تعریف می کند . پزشکان صرف نظر از ترجیح هر نظریه ای دراین باره، عموما درصدد کشف معیار ویژه مرگ جسمانی هستند که صرفا با روش های تجربی فراهم می شود .
ب) معنای مادی مرگ: تفکر ماده انگاری، مرگ را دقیقا با نابودی مساوی می انگارد و یک معنای عدمی را در مقابل وجود و نیستی را در مقابل هستی برای مرگ قائل است .
ج) معنای فلسفی مرگ: مرگ در دیدگاه فیلسوفان مسلمان، قطع پیوند نفس و بدن است . این تعبیر از مرگ بر پذیرش چند پیش فرض سامان یافته است:
۱ . انسان واقعیتی مرکب از نفس و بدن است .
۲ . نفس امری مجرد و بدن امری مادی است .
۳ . نفس و بدن، ارتباط و نسبت ویژه ای با هم دارند .
۴ . پیوند نفس و بدن دارای آثار ویژه ی برای هرکدام است .
البته این تعبیر فلسفی از مرگ، از آن جهت که به چرایی وقوع این واقعیت (قطع پیوند نفس و بدن) اشاره ای نمی کند، نسبتا یک تعبیر کلی است، به همین دلیل، چند تحلیل متفاوت در میان چرایی وقوع مرگ، ممکن است طرح شود .
مرگ امری حتمی و ضروری است، زیرا پدیده ای است طبیعی و منشا آن بازگشت نفس از عالم حواس و نشئه محسوسات و اقبال او به خدا و ملکوت اوست، نه آن امری که آدمی را به کلی معدوم و نابود کند، چرا که فقط بین او و آنچه غیر او و غیر صفات لازم اوست، جدایی می افکند .(زیرا حقیقت انسان، نفس و اوصاف لازمه ای است که مغایر با بدن است، و این حقیقت، امری است مجرد و از عالم علوی و محل حکمت) ادله و براهین قاطع عقلی دلالت دارد بر این که محل حکمت و جایگاه علم و معرفت هرگز معدوم نخواهد شد . همان طور که حدیث نبوی صلی الله علیه و آله «برای بقا و جاودانگی آفریده شده اید نه برای فنا و نیستی » و آیه شریفه «زندگانند و نزد پروردگار خویش روزی می خورند و از آنچه خداوند به آنان عطا کرده شادمانند» بر این مطلب اشارت و دلالت دارند .
همان گونه که قبلا اشاره کردیم، مفهوم «مرگ » و «جاودانگی » دو مفهوم متقابل به شمار می آیند . این بدان جهت است که مرگ دارای مفهومی سلبی و جاودانگی دارای مفهومی ایجابی است . مرگ در هر سه معنای گذشته (عرفی، مادی و فلسفی) مفهوم سلبی دارد . در معنای عرفی، نابودی بدن، در معنای مادی، نابودی واقعیت آدمی و در معنای فلسفی، قطع پیوند نفس و بدن است، اما جاودانگی معادل مفهوم نامیرایی است . تقابل مفهومی، همواره نتایج خاص خود را دارد . یکی از مهم ترین این نتایج آن است که اگر چیزی مصداق یکی از این مفاهیم باشد نمی تواند مصداق دیگری نیز باشد . ناسازگاری مرگ و جاودانگی مستلزم آن است که آنچه واقعا می میرد، نباید جاودانه باشد .
از آنچه گذشت این نکته روشن می شود که «مرگ » از منظر فلسفی، روان شناسی و زیست شناسی قابل بررسی است و تفسیر آن از منظرهای متعدد، متفاوت می شود . اگر زندگی بشر را از چشم انداز علوم زیستی نگاه کنیم، مرگ هم از همان نگاه تعبیر می شود و اگر از منظر فلسفه الهی بنگریم، همان گونه که زندگی مستند به ماورای طبیعت می شود، مرگ نیز چنین تفسیر می شود، بنابراین، تفسیر مرگ وابسته به تفسیر زندگی است .
مرگ از منظر قرآن و روایات
در قرآن از مرگ با واژه «توفی » تعبیر شده است . توفی بازگیری شی ء به طور کامل است . این ویژگی در دو پدیده خواب و مرگ رخ می دهد و در هر کدام نوعی قطع ارتباط و گسستگی نفس با بدن است .
«الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیها الموت و یرسل الاخری الی اجل مسمی ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون » ; (۱۴)
خداوند نفس (جان و روح) مردم را هنگام مرگشان به تمامی بازمی ستاند و روحی را که در موقع خوابش نمرده است، قبض می کند . پس آن نفسی را که مرگ را بر او واجب کرده، نگاه می دارد و آن دیگر [نفس ها] را تا هنگامی معین به سوی زندگی دنیا بازپس می فرستد . همانا در این پدیده نشانه هایی [از قدرت خدا] است برای گروهی که اندیشه می کنند .
ستاندن جان (نفس) در هر دو پدیده خواب و مرگ وجود دارد، منتها یکی موقت و ناقص و دیگری دائمی و کامل است . هنگام مرگ، هویت و هستی انسان بازپس گرفته می شود و آن هویت با جدایی از بدن، عالم طبیعت را به طور کامل ترک کرده و به بخش نهان هستی وارد می شود . از منظر قرآن مرگ، نیستی و نابودی نیست، بلکه آغاز مرحله جدیدی از هستی انسان است که از نوع مقوله زندگی در دنیا نیست، از این رو، بدن مادی را که به دنیا تعلق دارد، وامی نهد: «الی ربک یومئذ المساق » (۱۵) . مسیر همگان به سوی پروردگارت خواهد بود . از نگاه قرآن، روز مرگ، روز بازگشت به خدا و روز شتافتن به سوی اوست . هنگام مرگ انسان عالم طبیعت را پشت سر گذارده، رو به جهان دیگر که پیراسته از مکان و زمان است، دارد . مرگ در تعبیر قرآن گذرگاهی است که عبور از یک سوی وجود (آشکار) به سوی دیگر وجود (نهان) را تفسیر می کند . از یک طرف، خروج است و از طرف دیگر، ورود . این پدیده در آفرینش یک قانون کلی، بدون استثنا و حقیقتی است که از محدوده جان آدمی رخ نشان می دهد و فرار از آن به بن بست می رسد: «کل نفس ذائقه الموت » ; (۱۶) هر نفسی چشنده طعم مرگ است . «اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیده » (۱۷) ; هرکجا باشید، مرگ شما را درمی یابد، هرچند در برج های استوار باشید . این دیدگاه درباره مرگ بسیاری از مفاهیم و محاسبات را دگرگون می سازد و آن را به عنوان دریچه ای به سوی عالم بقا معرفی می کند .
۵ . حشر
الحشر: بالفتح و سکون الشین المعجمه فی العرف هو و البعث و المعاد الفاظ مترادفه کما فی بعض حواش شرح العقاید و یطلق بالاشتراک اللفظی کما هو الظاهر علی الجسمانی و الروحانی . (۱۸)
حشر: برانگیختن، بعث، ابعاث، اقامه .
قیامتم که به دیوان حشر بازآرند میان آن همه تشویق در تو می نگرم
سعدی
حشر در اصطلاح عرفا با دو لغت بعث و معاد مترادف است و بر حسب ظاهر به اشتراک لفظی بر معاد جسمانی و روحانی اطلاق می شود . جسمانی آن است که خدا بدن مردگان را از گورها برمی انگیزاند و روحانی عبارت است از بازگشت روان ها . (۱۹)
قرآن کریم در آیات فراوانی (حدود سی بار) از قیامت به «حشر» تعبیر کرده است . واژه «حشر» در لغت بنا به نقل «مقائیس » به معنای جمع کردن توام با راندن است و گاه به هرگونه جمع نیز گفته می شود . به گفته مفردات به معنای بیرون بردن جمعی از قرارگاهشان به سوی میدان جنگ و مانند آن است . در التحقیق نیز آمده که ریشه اصلی آن فراگیر سه معناست: «بعث » ، «سوق » و «جمع » (برانگیختن، حرکت دادن و جمع کردن.)
استفاده از این تعبیر برای معاد و روز قیامت به این دلیل است که همه انسان ها که در طول تاریخ بشر بر صفحه زمین ظاهر شده اند، در آن روز یک جا جمع می شوند و به سوی دادگاه عدل الهی برای حساب و کتاب و سپس به سوی بهشت و دوزخ رانده می شوند . (۲۰)
صدرالمتالهین در آغاز فصل سوم باب یازدهم نفس اسفار می فرماید:
فالاعتقاد بحشر الابدان یوم القیامه هو ان یبعث ابدان من القبور اذا رای احد کل واحد واحد منها یقول: هذا فلان بعینه و هذا بهمان بعینه او هذا بدن فلان و هذا بدن بهمان;
اعتقاد به حشر بدن ها در روز قیامت عبارت است از برانگیخته شدن بدن ها از قبور به گونه ای که هرکس هریک یک آنها را می بیند می گوید این فلانی خودش است . . . .
علامه حسن زاده آملی می نویسد:
یعنی ان یبعث ابدان مکسوبه برزخیه من الابدان الطبیعیه لان وزان القبور وزان الابدان و التفاوت بالنقص و الکمال . (۲۱)
۶ . قیامت
قیامت، برانگیخته شدن پس از مرگ است . روز قیامت را به همین دلیل قیامت گویند که در آن وقت مردگان زنده شوند و قیام کنند . قیامت صغرا عبارت از عالم موت است که هرکس را پس از مرگ به طور جداگانه لاحق می شود، چنان که در حدیث نبوی آمده است: «من مات فقد قامت قیامته » ; هرکس بمیرد قامتش برپا می شود و این مقابل قیامت کبراست . در قیامت کبرا جمیع مخلوقات محشور و مبعوث خواهند شد و هرکس به جزا و پاداش عمل خود خواهد رسید . شیخ ناظم در رساله «حق الیقین » می فرماید:
قیامت کبرا را سه مثال است: اول آن که در هر طرفه العین به نسبت با هر شخصی و به نسبت با جمیع عالم واقع می شود . دوم آن که مخصوص به عارف پس از مرگ اختیاری است، به حسب ترقی و تجدد احوال و سرعت سریان و کشف اسرار . سوم مشترک است میان اشخاص انسانی و مخصوص به نوع انسانی است، بعد از موت طبیعی . (۲۲)
شیخ کمال الدین عبدالرزاق کاشانی در اصطلاحات می نویسد:
قیامت، برانگیخته شدن است به حیات ابدیه بعد از موت و این بر سه قسم است: اول انبعاث است بعد از موت طبیعی به حیات برزخی یا علوی یا سفلی به حسب حال میت در حیات دنیوی، چنان که حضرت رسالت صلی الله علیه و آله فرمود: «کما تعیشون تموتون و کما تموتون تبعثون » و این قیامت صغراست و اشارت به این قیامت است که آن حضرت فرمودند: «من مات فقد قامت قیامته » . دوم انبعاث است بعد از موت ارادی به حیات ابدیه قلبیه در عالم قدس کما قیل: «مت بالاراده تحی بالطبیعه » و این قیامت وسطاست و اشارت به این قیامت است آنچه حضرت عزت (عز شانه) می فرماید: «او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس » . سوم انبعاث است بعد از فناء فی الله به حیات حقیقیه بقا به الله و این قیامت کبراست و اشارت به این قیامت است که فرمود: «فاذا جاءت الطامه الکبری » . چون نسبت انتفا و تجدد تعینات عالم با طامه الکبری، نسبت اجمال و تفصیل است، فرمود:
نظر بگشای در تفصیل و اجمال نگر در ساعت و روز و مه و سال
یعنی نظر اعتبار بگشا و ببین که میان آن طامه الکبری که موعود است که البته واقع می شود و این انعدام و تجدد عالم که در هر طرفه العین واقع است، نسبت تفصیل و اجمال است و مانند نسبت ساعت است با روز و روز با ماه و ماه با سال، یعنی چنان که سال به اعتبار بسط تفصیل ماه و ماه تفصیل روز و روز تفصیل ساعت است، طامه الکبری نیز تفصیل انعدام و تجددی است که نسبت با هر شخصی و نسبت با جمیع عالم واقع است . (۲۳)
در قرآن کریم از مسئله معاد با تعبیرات کاملا متنوعی یادشده که هریک از آنها اشاره و دلالت به یکی از ابعاد مفهوم معاد و یا وصف آن روز دارد . مطالعه آن تعبیرات متنوع افق های تازه ای را در برابر دیدگان محقق می گشاید . عمده ترین و مهم ترین آن واژه ها عبارت است از: قیام الساعه، احیاء موتی، بعث، حشر، نشر، معاد، لقای رب، رجوع، قیامت .
نظریه ها
در طول تاریخ در حوزه اندیشه بشری، دهریان این گونه پنداشته اند که بدن انسان بعد از مرگ متلاشی و نابود می شود و آنچه باقی می ماند اجزا و موادی است که تبدیل به اشیا و موجودات دیگر می شود . بنابراین، حیات و زندگی پس از مرگ وجود ندارد .
ملاصدرا می نویسد:
ان من الاوهام العامیه اعتقاد جماعه من الملاحده و الدهریه و طائفه من الطبیعیین . . . ذهبوا الی نفی المعاد و استحاله حشر النفوس و الاجساد زعما منهم ان الانسان اذا مات فات . . . . (۲۴)
بعضی براساس همین پندار گویند: معنای جاودانگی به هیچ وجه «تداوم زندگی در آن سوی مرگ » و یا «آغاز مجدد زندگی پس از مرگ » نیست .
فیلیپسی گوید:
مرگ واقعه ای نیست که فرد آن را مانند نوشیدن قهوه یا ابتلا به آبله مرغان تجربه کند، بلکه در واقع، از میان رفتن همه امکان هایی است که برای فرد وجود دارد . زندگی جاوید تداوم زندگی یک فرد نیست، بلکه «خوب بدون در حال حاضر است » . جاودانگی، بیشتر زندگی کردن نیست، بلکه کیفیت زندگی کنونی است . بنابراین، وقتی که دین از بقای نفس سخن می گوید، می خواهد اهمیت فایق آمدن بر مرگ را گوشزد نماید، اما معنای این سخن آن نیست که ما پس از مرگ زنده خواهیم ماند، بلکه این است که از طریق زندگی ایثارگرانه در قبال دیگران، بر مرگ خویش فایق می آییم . (۲۵)
در برابر این پندار و نوع نگرش به پایان پذیری زندگی انسان، بسیاری از اندیشمندان، حکیمان و همه ادیان آسمانی به اصل جاودانگی و زندگانی آینده و فناناپذیری انسان اعتقاد دارند، گرچه در چگونگی و کیفیت و تصویر آن زندگی اختلاف نظر وجود دارد .
برخی یک زندگانی جسمانی را برای انسان در آن جهان ترسیم کرده، جمعی یک حیات روحانی و مجرد (بدون جسم) را پذیرفته و بسیاری از حکما به زندگی جسمانی و روحانی انسان در آخرت اعتقاد دارند .
ملاصدرا می نویسد:
واتفق المحققون من الفلاسفه و المحققون من اهل الشریعه بثبوت المعاد و وقع الاختلاف فی کیفیته، فذهب جمهور المتکلمین و عامه الفقهاء الی انه جسمانی فقط بناء علی ان الروح جرم لطیف سار فی البدن و جمهور الفلاسفه علی انه روحانی فقط و ذهب کثیر من الحکماء المتالهین و مشایخ العرفا فی هذه المله الی القول بالمعادین جمیعا . (۲۶)
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
