اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دو نوع رئالیسم: خام و انتقادی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 41
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل دو نوع رئالیسم: خام و انتقادی شامل 108 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل دو نوع رئالیسم: خام و انتقادی در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل دو نوع رئالیسم: خام و انتقادی با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل دو نوع رئالیسم: خام و انتقادی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل دو نوع رئالیسم: خام و انتقادی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل دو نوع رئالیسم: خام و انتقادی اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دو نوع رئالیسم: خام و انتقادی :
اشاره
نزاع رئالیست ها با آنتی رئالیست ها در قرن حاضر وارد مرحله جدیدی شده است. ظهور رئالیسم انتقادی در عصرِ حاضر نویدبخش مباحث بسیاری در معرفت شناسی بوده است. در این مقاله، ادعاهای اصلی رئالیسم خام و انتقادی و نیز برخی از آنتی رئالیست ها (ابزارانگاران) به تفصیل بیان شده و وجوه اتفاق نظر و اختلاف آنها تشریح شده است.
واژگان کلیدی: رئالیسم خام، ابزارانگاری حذفی، ابزارانگاری غیرحذفی، رئالیسم مستقیم، رئالیسم غیرمستقیم، رئالیسم انتقادی، رئالیسم متقارب
* * *
رئالیسم به طور کلی، دیدگاهی است که وجود عالم مستقل از ما را می پذیرد و قایل است که لااقل در پاره ای از وجوه به این عالم معرفت داریم. بنابراین، معرفت برطبق رئالیسم تصویری از عام واقع است. ولی گرایش های مختلف رئالیستی در جزئیات این ادّعا با همدیگر اختلاف دارند. همه این گرایش ها بر سر این نکته اتفاق نظر دارند که عالم خارج مستقل از معرفت بشری وجود دارد که معرفت ما توصیفی از آن است. مستقل بودن این عالم از معرفت بشری بدین معنا است که خواه باشیم و خواه نباشیم، و خواه بدان معرفت داشته باشیم و خواه نداشته باشیم، این عالم وجود دارد. این اصل کلی استقلال عالم از معرفت بشری را همه گرایش های رئالیستی به نحوی در آن سهیم اند، می توان گوهر رئالیسم دانست؛ چراکه هسته اصلی همه این دیدگاه ها است.
رئالیسم خام (
naive realism
) در این میان این ادّعا را دارد که جهان واقع دقیقا همان گونه است که ما بدان معرفت داریم؛ به عبارت دیگر، معرفت ما دقیقا منطبق با جهان خارج است. به عنوان نمونه، رئالیست های خام در باب ادراک حسی می گویند که ما اموری را از اشیا احساس می کنیم؛ این اشیاء هم در خارج دقیقا همان گونه هستند که ما احساس می کنیم. به عبارت دیگر، به اعتقاد آنها، نحوه ظهور اشیاء در حواس مطابق با نحوه وقوع آنها در خارج است.(۱) این سخن بدین معنا است که معرفت حسی ما کاملاً منطبق بر چهره حسی عالم است و هر اوصافی که از اشیا در ادراک می یابیم در خارج هم وجود دارند.
رئالیسم خام را نباید تنها به زمینه معرفت حسی محصور کرد، بلکه این مدل، دیدگاهی کلی درباب معرفت بشر است که برطبق آن، ذهن بشر می تواند به معرفتی کامل دست بیابد و معرفت در حالت ایده آل کاملاً با عالم واقع منطبق است. رکن محوری این نوع رئالیسم را باید «توصیف تحت اللفظی» (
literal description
) بودن معرفت دانست. معرفت به اعتقاد طرفداران این دیدگاه توصیف تحت اللفظی عالم است. مراد از توصیف تحت اللفظی این است که هر جزیی از معرفت متناظر با جزیی از عالم واقع است؛ هر جزیی از معرفت، جزیی و بخشی از عالم را نشان می دهد؛ معرفت دقیقا ساختار و اشیاء عالم خارج را نشان می دهد. مثلاً اگر معرفت ما عناصر
d, c, b, a
را داشته باشد، بازای این عناصر هم در خارج عناصر
dé
,
cé
,
bé
,
aé
را داریم (به نمودار توجه کنید)
برطبق رئالیسم خام معرفت تناظر جزءبه جزء با عالم خارج دارد و معرفت ما رهنمونی کامل و مستقیم به عالم خارج است.
تناظر جزءبه جرء معرفت با عالم خارج مستلزم این است که معرفت صرفا به جنبه انفعالی ذهن بشر مربوط باشد، نه جنبه خلاقیت آن. معرفت کاملاً انعکاس عالم واقع است و هیچ عنصری ذهنی در آن دخالت ندارد و خلاقیت ذهن بشری در آن نقشی نداشته است. به عبارت دیگر، معرفت محصول عملیات کشف است نه آفرینش. ذهن بشر هم گزارشگری بی طرف از عالم خارج است. همچنین، امور مربوط به فاعل شناسایی از قبیل زمینه اجتماعی و سیاسی که در آن قرار گرفته است و پیش داوریها و پیش فهم هایش در معرفت تأثیر نمی گذارند. او برفراز همه این امور می ایستد و به معرفتی قابل اطمینان و عینی از عالم دست می یابد.
خلاصه آنکه، رئالیسم خام بر چهار رکن تکیه می زند:
۱. عالم واقع مستقل از معرفت بشری وجود دارد که معرفت آن را توصیف می کند.
۲. معرفت بشری توصیف تحت اللفظی این عالم است؛ بدین معنا که متناظر با هر جزیی از معرفت جزیی در عالم خارج است، و ساختار و اشیاء این عالم دقیقا به همان نحو هستند که معرفت نشان می دهد.
۳. بشر می تواند بیرون از شرایط اجتماعی و سیاسی و فارغ از پیش داوری ها و پیش فهم ها بایستد و به معرفتی مطمئن از عالم واقع دست بیابد.
۴. معرفت در وضع ایده آل می تواند توصیف کامل عالم و دقیقا منطبق بر آن باشد.
رئالیسم خام، بیش از همه، در زمینه نظریه های علمی طرفدارانی داشته است. توفیق و پیشرفت روزافزون علم در دوره جدید بسیاری را به این فکر انداخت که معرفت علمی معرفتی قابل اطمینان است و بشر تکیه گاه ثابت و مطمئن خود را به دست آورده است. معرفت علمی معرفتی کاملاً واقع نما است و به معنای تحت اللفظی عالم را توصیف می کند. علم واقعا از ساختار جهان خارج پرده برمی دارد و نشان می دهد که در این جهان واقعا چه می گذرد.(۲)
ذهن بسیاری از دانشمندان علوم تجربی برمبنای رئالیسم خام کار می کند و بسیاری از آنها هنوز بر این گمان باطل کار می کنند که نظریه های علمی توصیف تحت اللفظی عالم اند و تنها در زمینه هایی از قبیل فلسفه علم در این گمان چون و چرا می شود. نیوتن که آغازگر علم طبیعی نوین و فلسفه مکانیکی طبیعت بود و علم مکانیک را به درجه ای از ظرافت و پیچیدگی رساند که چارچوب تفکر علمی جهان غرب شد، مدام این شعار را تکرار می کرد که: «فرضیه نمی سازم». نیوتن که یکی از ماهرترین و بی نظیرترین فرضیه سازان در تاریخ علم بوده، چنین گمان می کرد که فرضیه نمی سازد و در فلسفه مکانیکی فرضیه جایگاهی ندارد. گویا نیوتن هم با این فرض کار می کرد که نظریه هایش کاملاً به صورت تحت اللفظی عالم خارج را تصویر می کند و خلاقیت در این میان نقشی ندارد. البته نیوتن عقیده نداشت که طبیعت در برابر فهم انسان شفاف است،(۳) امّا مانند بسیاری از دانشمندان نظریه هایش را توصیف تحت اللفظی عالم می دانست.
گفتیم رئالیست های خام توصیف کامل از عالم را امکان پذیر می دانند و برای معرفت وضعیت ایده آلی قایل اند که در آن، کاملاً بر عالم منطبق می شود و چیزی را فرو نمی گذارد. این هم آرمانی دست یافتنی برای بسیاری از دانشمندان محسوب می شد. شاید در میان کسانی که انقلاب علمی را پیش گویی می کردند بیش از همه، فرانسیس بیکن (
F. Bacon
) تصریح می کرد که انقلاب علمی در طول یک یا دو دهه امکان پذیر است. به اعتقاد او، به کل حقایق علمی در مدت زمان کوتاهی می توانیم دست یابیم. تنها لازم است تمام علل و عوامل مورد نیاز را بیابیم و این هم چند سالی بیش طول نخواهد کشید. بیکن گمان می کرد که خواهد توانست کتاب راهنمایی مشتمل بر تمام علل و حقایق را فراهم بیاورد. او از یک سو، تدوین فهرستی را در مدت کوتاهی امکان پذیر می دانست، و از سوی دیگر، انقلاب علمی و نوسازی کل علوم را منوط به وجود این فهرست می دانست.(۴) بیکن هم در دوره رئالیسم خام علم به سر می برد.
این دوره تنها در دهه های آغاز انقلاب علمی خلاصه نمی شود، بسیاری از فلاسفه علم که در دهه ۱۹۲۰ م تحقیقاتی در این زمینه داشتند، به همین شیوه می اندیشیدند. آنها ابزارهای منطقی و ریاضی را برای تفسیر فعالیت های علمی و توجیه ساختمان علم به عنوان فعالیتی منطقی به کار می گرفتند. آنها نظریه های علمی را منطقا براساس سه نوع حدود اصول بندی می کردند. حدود منطقی ریاضی، حدود تئوریکی، و حدود مشاهدتی(
observational terms
) . حدود مشاهدتی، حدودی هستند که مدلول آنها قابل مشاهده است و حدود تئوریکی حدودی هستند که مدلول آنها قابل مشاهده نیست و نظریه ها وجود آنها را فرض می گیرند. در این دوره، حدود تئوریکی از قبیل الکترون، پروتون صورت اختصاری حدود مشاهدتی در نظر گرفته می شد. پوزیتیویست های منطقی (
logical positivists
) در این گرایش جای داشتند. آنها هم در طیف رئالیست های خام قرار داشتند. به اعتقاد آنها؛ (۱) جهان خارج وجود دارد و زبان علم می تواند آن را علی الاصول به طور کامل توصیف کند. (۲) دانشمند، به عنوان مشاهده گر و به عنوان کسی که این زبان را به کار می گیرد، می تواند واقعیت های جهان خارج را در قالب گزاره هایی درآورد که اگر راست باشند با خارج مطابقند، و در غیر این صورت مطابق خارج نیستند. (۳) علم در وضع ایده آل دستگاهی زبانی است که گزاره های آن تناظر یک به یک با واقعیت ها دارند. (۴) نظریه ها پدیده های پنهان را توصیف می کنند و این تئوریها را می توان از مشاهدات استنتاج کرد. (۵) آدمی می تواند بیرون از جهان بایستد و آن را تجربه کند و از این رهگذر، بی آنکه مأیوس شود به نحو عینی درباره آن نظریه پردازی کند.
اینها برخی از اصول مشترک رئالیست های خام در علم است و فلاسفه علم در آنها بسیار چون و چرا کرده اند. مثلاً، برخی مانند کواین (
Quine
) در استنتاج پذیری نظریه ها از مشاهدات؛ یعنی در اصل (۴) مناقشه کرده اند و در مقابل، اصل عدم تعین نظریه ها (
under-determination of theories
)را مطرح کرده اند که بنابر آن، نظریه ها هیچ گاه به صورت منفرد به محکمه مشاهده و تجربه درنمی آیند، بلکه ما همواره مجموعه ای از نظریه ها را به این محکمه می بریم. همچنین، برخی اصل معرفت شناختی گرانبار بودن مشاهده از نظریه ها (
theory-ladenness
) را مطرح کرده اند که برطبق آن، هیچ مشاهده عاری و برهنه از نظریه ها وجود ندارد و نظریه های علمی همواره به مشاهدات ما محتوای خاصی می دهند. از این رو، حتا در مشاهدات هم به واقعیت های مشاهدتی آن گونه که درواقع هستند دسترسی نداریم.
بنابه رئالیسم خام، اگر یک نظریه علمی از اموری از قبیل الکترون، پروتون و غیره سخن می گوید، این امور واقعا در خارج هستند و علم تصویر دقیق و تحت اللفظی عالم را به دست می دهد. این دیدگاه برای فلاسفه علم بسیار مشکل آفرین بود. بیش از همه، این پرسش همواره مطرح بود که چگونه می توانیم جهان را واقعا به معنای تحت اللفظی آن گونه بدانیم که علم تصویری از آن به ما می دهد؟ جهانی که برخی از حوزه های علم نوین، مانند فیزیک و اخترفیزیک توصیف می کند جهانی بسیار عجیب و شگفت آور است؛ جهانی که مشاهدات علمی ما تنها گوشه ای بسیار ناچیز از آن را نشان می دهند. علم نوین واژه ها و حدودی را به کار می گیرد که وجود مدلول آنها در خارج بسیار بحث انگیز است؛ واژه هایی از قبیل؛ جرم، الکترون، وزن اتمی، مولکول
DNA
، سیاهچال فضایی، پادماده، اسپین و غیره. پاره ای از اصطلاحات در تاریخ علم منسوخ می شوند و به جای آنها، مفاهیم و اصطلاحات جدیدی می نشیند. این نکته پرسشی اساسی را برای فلاسفه علم و معرفت شناسان مطرح کرد که: این مفاهیم و حدود بر چه چیزی دلالت دارند؟ این پرسش، درحقیقت پرسش از میزان توصیف و واقع نمایی علم است. مفاهیمی که مثال زدیم از مفاهیم نظری اند و صرفا از مشاهده به دست نمی آیند. همین سخن در مورد نظریه های پیچیده علمی نیز مطرح بود. این نظریه ها چنان حقایق پیچیده نظری را بیان می کنند که همواره این پرسش باقی می ماند که آیا آنها واقعا به معنای تحت اللفظی این جهان را توصیف می کنند؟
ابزارانگاری (
instrumentalism
)، یکی از دیدگاه های فلسفی است که در مخالفت با رئالیسم خام شکل گرفته است. بنابر ابزارانگاری، نظریه های علمی صرفا ابزارهایی مفیدند که دانشمندان آنها را به خاطر اهداف علمی خاصی ساخته اند و توصیف عالم خارج نیستند. درحقیقت، ابزارانگاری با توصیفی بودن نظریه های عملی مخالفت دارد. به نظر ابزارانگاران، دانشمند نباید به دنبال مطابقت نظریه های با عالم واقع باشد؛ چراکه آنها عالم را توصیف نمی کنند، بلکه صرفا ابزارهای مفیدی هستند که اهداف خاصی را تأمین می کنند. ارنست ماخ (
Ernest Mach
) یکی از ابزارانگاران مشهور است. او بر این نکته تاکید داشت که «علم صرفه جویی اندیشه است». مقصود ماخ این بود که علم باید به دسته بندی پدیده ها به شیوه ای نظام مند و دقیق بپردازد و از فرض وجود قوانین کلی در طبیعت اجتناب بورزد. آنچه به نظر ما «قوانین طبیعت»اند، صرفا تدابیری مناسب برای سامان دادن به واقعیت ها و هماهنگ ساختن داده هایی است که با آنها مواجه ایم. به نظر ماخ، چیزی به نام قانون کلی انکسار نور در طبیعت وجود ندارد؛ بلکه آنچه در طبیعت هست، انکسارهای جزیی نور و موارد خاصی از آن است. قانون کلی انکسار نور درواقع قانونی موجز است که با آن واقعیت ها و داده ها را به نحو ذهنی بازسازی کرده ایم.(۵) قوانین طبیعت از اشیای غیرقابل مشاهده؛ یعنی از اشیای تئوریکی مانند اتم ها، الکترون ها و غیره سخن می گویند. به نظر ماخ، همان گونه که قوانین علمی کلی در طبیعت وجود ندارند، اشیای تئوریکی هم در جهان خارج در کار نیستند. این اشیا را هم باید، مانند قوانین کلی، صرفا ابزارهایی مفید برای دست یابی به طبقه بندی و سامان دهی صرفه جویانه درباب طبیعت هستند. به تعبیر ماخ، فرضیه های اتمی را باید صرفا مدلی ریاضی جهت بازسازی ذهنی واقعیت ها دانست.(۶)
ابزارانگاری دو صورت کاملاً متفاوت دارد که غالبا با همدیگر خلط می شوند. یک صورت که همان ابزارانگاری ماخ است، وجود واقعیت های تئوریکی و اشیاء تئوریکی را از عالم پاک می کند. به عبارت دیگر، این نوع از ابزارانگاری قایل است که اشیا و واقعیت های تئوریکی در خرج وجود ندارند؛ مثلاً چیزی به نام الکترون و یا پروتون و یا قانون انکسار نور وجود ندارد. این نوع ابزارانگاری، «ابزارانگاری حذفی» (
eliminative instrumentalism
) نام گرفته است؛ زیرا چنان که گفتیم، وجود واقعیت ها و اشیاء تئوریکی را از صحنه عالم خارج پاک می کند و نظریه های علمی را صرفا ساخت هایی ریاضی نحوی و فاقد محتوای صدق و کذب بردار می داند. در مقابل، صورت دیگری از آن، «ابزارانگاری غیرحذفی» (
non-eliminative instrumentalism
) نام دارد و ادعا می کند که لازم نیست در پس پدیده های مشاهده پذیر، وجود اشیاء تئوریکی را در نظر بگیریم و گمان کنیم که هدف علم توصیف آنها است. تفاوت این دو نوع روشن است. ابزارانگاری حذفی به عدم وجود اشیاء و واقعیت های تئوریکی حکم می کند و ابزارانگاری غیرحذفی فرض وجود آنها را غیرضروری می داند.(۷)
ابزارانگاری حذفی دیدگاهی نسبتا افراطی است، و در مقابل، صورت غیرحذفی آن نسبتا معتدل است. گفتیم ماخ ابزارانگاری حذفی است و کاملاً وجود اشیا و واقعیت های تئوریکی را کنار می گذارد. باید این نکته را هم بیفزائیم که دوئم (
Duhem
) از فلاسفه مشهور علم ابزارانگار غیرحذفی بوده است. به نظر دوئم، هدف علم ذخیره کردن پدیده ها (
to save the phenomena
)است. وظیفه یک ستاره شناس مثلاً، این است که اوّلاً به وسیله مشاهدات دقیق و موشکافانه سرگذشت حرکات اجرام سماوی را ثبت کند و ثانیا، از آنجا که او نمی تواند به علل و اسباب حقیقی این حرکات دست یابد، باید فرضیه هایی درباره این حرکات بسازد به نحوی که بتواند با استفاده از اصول هندسه آنها را محاسبه نماید. هیچ ضرورتی در کار نیست که این فرضیه ها راست باشند. از این رو، وظیفه علم صرفا ذخیره کردن پدیده ها است؛ یعنی باید چارچوب هایی را که غالبا ریاضی اند پیش بکشد که بتوانیم در آنها این پدیده ها را جای دهیم و فرونشانیم.
به نظر دوئم، علم صرفا با ظواهر سروکار دارد. عالم واقع حجاب هایی برتن دارد که همان ظواهر و پدیده های ظاهری اند و علم نمی تواند این حجاب ها را کنار بزند و به خود واقع لخت و برهنه دست بیابد. نظر به واقع برهنه از این حجاب ها کار متافیزیک است. دوئم بدین خاطر تبیین (
explanation
)را نه وظیفه علم، بلکه وظیفه متافیزیک می داند؛ چراکه با تبیین به باطن آن ظواهر و به واقع برهنه دست می یابیم.(۸) علم فقط با تجربه سروکار دارد و لذا تبیین در علم وجود ندارد. هدف فیزیک مثلاً، نه تبیین پدیده ها و نه توصیف واقعیتی است که در زیر آن پدیده ها نهفته اند. هدف فیزیک صرفا فراهم آوردن توصیفاتی از پدیده ها در چارچوب ریاضیات است. دوئم از این جهت که تبیین را نه وظیفه علم، بلکه وظیفه متافیزیک می داند ابزارانگار «ضدتبیین گرا» (
anti-explanationist
)نام گرفته است.(۹)
دوئم می گوید تنها دستگاهی از فرضیات مقبول را باید پذیرفت که جامع ترین طبقه بندی را از پدیده ها ارائه می دهد. هم نجوم بطلمیوسی که زمین را مرکز عالم می دانست و هم نجوم کپرنیکی که خورشید را
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
