اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بحران هویت و سیاستهای توسعه در ایران
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 42
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بحران هویت و سیاستهای توسعه در ایران، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بحران هویت و سیاستهای توسعه در ایران شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بحران هویت و سیاستهای توسعه در ایران:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بحران هویت و سیاستهای توسعه در ایران را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بحران هویت و سیاستهای توسعه در ایران توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بحران هویت و سیاستهای توسعه در ایران :
بحران هویت به عنوان یکی از مهمترین بحرانهای جوامع معاصر به خصوص جوامع جهان سوم شناخته شده است. از یک دیدگاه، منشأ پیدایش این بحران در کشورهای جهان سوم و از جمله کشور ما ایران به ظهور عصر جدید در اروپا مربوط می گردد. به دنبال رخدادهای از قبیل انقلاب علمی- ادبی رنسانس ، اصلاحات مذهبی، کشف راههای دریایی و انقلاب بازرگانی و سرانجام انقلاب صنعتی، اروپای قرون وسطی از خواب ژرف و بلند – به ویژه در قلمرو اندیشه و نوآفرینی – بیدار شد و فرایند تاریخی جدیدی را آغاز کرد. به دنبال این تحولات اروپا در واقع دو مرحله اساسی را پشت سر گذاشت: در مرحله نخست اروپا از قرون وسطی و نظام فکری آن بیرون آمده،از هویت دینی خود خارج شد. مرحله دوم نیز واکنشی بود که آغاز دوره جدید در مقابل چنین وضعیتی در اروپا پدید آمد و با تفکرات روشنفکری ادامه پیدا کرد.
از دیدگاه نویسندگان و متفکران عصر روشنگری، قرون وسطی و هویت دینی عین سیاهی و ظلمت است و جریان و نهضت آنها است که روشنگر می باشد. در چنین وضعیتی است که متفکران غربی از جمله هگل پرسش از آگاهی را طرح می کنند؛ آگاهی غربی ای که از سنت خود به در آمده و بنابراین دچار بحران هویت شده است. از این رو از این رو تا زمانی که انسانی از سنت خود فاصله نگرفته باشد بخث بحران هویت پیش نخواهد آمد، ولی آن جایی که انسانی به هر دلیلی از این سنت بیرون آید ، مسأله خودآگاهی و بحران هویت به میان می آید. این تحول در اروپا از دورن و آگاهانه به وجود آمد و بحران هویت اروپاییان از طریق جایگزینی یک هویت جدید تا حدود زیادی حل و فصل گردید ، اما بحران مذکور در خارج از اروپا و در جوامع جهان سوم در وضعیتی دگرکونه اتفاق افتاد.
در حالی که اروپا از درون متحول شده بود و به تدریج در راه بازیابی هویت خویش حرکت می کرد، مناطق اسلامی با از دست دادن هنصر پویایی و شکوفایی خود و زیر فشارهای همه جانبه خارجی هر روز بیش از پیش دچار رکود، سرگشکی و از خود بیگانگی می شدند. در عین حال اروپا به دنبال تحولات فکری، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و تکنولوژیکی خود به تدریج و به ترتیب در مقاطع مختلف عصر جدید از مقولات قدرت نظامی، اقتصادی و دانایی برتر برخوردار شد و در جهت تأمین منافع خود، تهاجم همه جانبه ای را عیله کشورهای غیر اروپایی و از جمله مناطق اسلامی آغاز کرد. اروپاییان ابتدا با بهره گیری از قدبت از قدرت نظامی برتر خود که آن را نیز مدیون تحولات فکری و تکنولوژیکی خود بودند، اوضاع و احوال “استعمال کلاسیک” را بر اکثر قریب به اتفاق مناطق جهان حاکم ساختند و در مقطع بعدی با استفاده از برتری اقتصادی خویش ” امپریالیسم نو” را پدید آوردند و امروزه نیز با بهره گیری از تکنولوژی ارتباطات و دانش کاربری برتر، نفوذ و سلطه خود را به نحوی دیگر استحکام می بخشند که در ادبیات و مکتوبات انقلاب اسلامی از این پدیده به “تهاجم فرهنگی” تعبیر می شود.
در مقابل چنین تهاجمی همه جانبه سیاسی – نظامی، اقتصادی – تکنولوژی و فکری – فرهنگی غرب، جوامع مسلمان و از جمله جامعه ایرانی واکنشهای متعدد و متضادی را به نمایش گذاشتند. به گفته ” ریچاردکاتم۱” در مقابل آنهایی که به مسأله نفوذ غرب اهمیت می دادند سه راه حل وجود داشت تا به مبازره طلبی غرب پاسخ دهند:
آنها می توانستند بدون قید و شرط تسلیم شوند و فرهنگ غربی را با همان سرعتی که می توانست جذب شود قبول کنند؛ می تونستند با غرب در تمام جلوه هایش بجنگد ، و می توانستند به یک موقعیت دفاعی ترعقب نشینی نماینددرواقع هر یک از این سه راه حل در ایران هواداران خود را داشت. در بین رهبران مذهبی فقط راه حل اول بود که بالاتفاق مردود شناخته می شد۲.
جریانات و حوادث مورد اشاره و نفوذ فرهنگ و تمدن غرب، منازعاتی را در درون جامعه ایرانی اواخر دوره قاجاری و عصر مشروطیت پدید آورد که در این نوشتار از آن به “بحران هویت ایرانیان” تعبیر می شود. این بحران در ایران از دوره قاجاریه بتدریج شکل گرفت، در انقلاب مشروطه ایران تجلی عینی و عملی پیدا کرد ؛ در دوره رضا شاه با پیروزی غیر مذهبی ها ادامه یافت و در نهایت در حوادث انقلاب اسلامی به شکل تعارض میان گروههای ملی گرا، آزادیخواه و لیبرال، غرب گرایان و حتی شرق گرایان از یک طرف و گروههای مذهبی، سنتی و محافظه کار از طرف دیگر جلوه نمود که در نهایت با غلبه سنتی – مذهبی همراه شد.
بنابراین جامعه ایرانی در مقطع عصر جدید تحت نفوذ و تأثیر فرهنگ و تمدن بیگانه از سنت خویش فاصله گرفت و دچار بحران هویت شد ؛ ولی اندیشه وران، متفکران و نخبگان ایرانی هیچ گاه این موضوع را به صورت آگاهانه، قاطع و جدی به بحث و بررسی نکشیدند و از این رو منافع ، مصالح و استراتژی ملی و سرانجام هویت ملی نیز به روشنی تبیین و توجیه نشد. بنابراین وفاق و اجماع نظر کلی در مورد چنین مفاهیم اصلی به وجود نیامد و منافع، مصالح و استراتژی ملی در کش و قوسهای متعدد میان طیف تجدد طلب از یک طرف و طیف سنتی و مذهبی از طرف دیگر پله و رها شد که این امر خود، توسعه و ترقی ایران با دشواریهای بیشماری روبرو ساخته و می سازد.
در این نوشتار” بحران هویت” در مقام یکی از مباحث و بازدارنده های اصلی توسعه در ایران که حل آن می تواند بنیان یک جامعه را شکل داده، به آن هویت و هستی بخشد، بررسی می شود.
مبانی نظری بحران هویت۳
مفهوم ” هویت“۴ از مفاهیم اساسی و در عین حال بسیار پیچیده علم سیاسی این مفهوم در دو سطح فردی و جمعی می تواندتعبیر و تفسیر شود. از یک نظر، مفهوم هویت را می توان در قالب نظریه های روان شناختی سیاسی همانند نظریات ” اریک فروم” بررسی کرد و از سوی دیگر این مفهئم در آراء و انذیشه های جامعه شناختی افرادی چون ” هانا آرنت” و ” امپل دورکهایم ” منعکس است. در سطحی دیگر از این مبحث، ” هویت ” و ” بحران هویت” در چارچوب نظریه های توسعه سیاسی و تأسیس کشورهای ملی و فرآیند ” ملت سازی“۵ مطرح می کردند.
نظریات روانشناسانه سیاسی و جامعه شناسانه افرادی همچون ” اریک فروم” “هانا آرنت” و ” امیل دورکهایم” را می توان در محدوده نظریه های تغییر درونی۶ که از نظریات بسیار اساسی در علم سیاست و جامعه شناسی است و به منزله منطق بسیاری از تحلیلها به کار می رود، جای داد. ریشه های این نظریه به یکی از آراء عمده علوم اجتماعی مدرن یعنی به نظریه دورکهایم در باب ” تقسیم کار اجتماعی” و الگوی اندام واره ای از جامعه برمی گردد. به نظر دورکهایم جامعه یک موجود زنده است و افراد به مثابه یاخته هایی هستند که اعضای این جامعه را تشکیل داده و به صورت یک موجود زنده از نظر همبستگی اجتماعی متحول می شوند. جوامع به طور مستمر از حالت ابتدایی و ساده به حالت مدرن و پیچیده سیر می کنند و در هر مرحله همبستگی های قبلی فرو می پاشند و همبستگیهای جدیدی جای آنها را می گیرند.
جوامع ابتدایی از یک نوع همبستگی سلولی – مکانیکی ساده برخوردارند. ویژگی اساسی این نوع جوتمع وجود یک وجدان جمعی و همگانی بسیار قوی است به گونه ای که وجدان فردی در چنین جوامعی تا حد زیادی سیطره وجدان جمعی است۷.
به تدریج که جوامع از حالت ابتدایی خارج شده و به سوی توگرایی پیش می روند، همبستگیهای اجتماعی پیشین فرو می پاشند. این در حالی است که هنوز همبستگیهای اجتماعی جدید شکل نگرفته اند؛ از این رو در حالت گذار جوامع از یک مرحله به مرحله دیگر- به عنوان مثال از حالت ابتدایی به پیشرفته – همبستگی اجتماعی به ضعیف ترین نقطه خود می رسدو نیروهای گسستگی در اوج قرار می گیرند. در چنین حالتی است که جوامع دچار سرگشتگی و بی هویتی شده، به تعبیر دورکهایم حالت ” آنومی” در جوامع پدید می آید. این حالت تا زمانی استمرار خواهد یافت که جامعه از حالت گذار خارج شده، در مرحله بعئی اسقرار یابد. در این مرحله جدید از تحول اجتماعی ، نیروهای همبستگی جدیدی به وجود می آیندو جامعه را از حالت آنومی خارج می سازد.
بنابر نظر دورکهایم جوامع همانند ارگانیسم ها دچار تحول و در نتیجه عدم انسجام و گسیختگی می شوند. گسیختگی مورد بخث شباهت زیادی با نظریه روان شناسان در مورد فقدان ارزشها و هنجارهای یگانه در ذهن فرد و یا تعدد شخصیت در فرد دارد. حالت گسیختگی در فواصلی که جامعه از یک مرحله به مرحله دیگر در حال گذار است به وجود می آید. در چنین وضعیتی وجدان مشترک جامعه به زوال می گراید، ارزشها و هنجارهای قبلی فرد فرو می پاشند، چندگانگی ارزشی در سطح جامعه پدیدار شده و جامعه دچار تعدد شخصیت می شود. این وضعیت در مرحله گذار و نوسازی جوامع اتفاق می افتد . در حالت نوسازی، همبستگی قبلی از میان می رود و این در حالی است که هنوز ابزارهای همبستگی جدید به وجود نیامده اند. از این رو حالت سزگشتگی یا آنومی در سطح جامعه نمایان می شود
نوسازی جامعه موجب پیدایش گروههای جدید و جابجایی گروههای قدیم می شود. این گروههای جدید به ناچار باید خود را با وضعیت نو” شناسایی۸” کنند و هویت جدیدی به دست آورند.
از نظریات دورکهایم چنین برمی آید که تاریخ در دو بعد حرکت می کند؛ در حالی که یک بعد از حرکت تاریخ شامل نوسازی، تقسیم کار، افزایش پیچیدگی و پیدایش نیروهای گسستگی است، بعد دیگر آن در بر گیرنده پیدایش همبستگی های جدید است. از این رو در هر جامعه ای به طور مستمر نیروهای گسستگی پیدا می شوند که در برابر نیروهای همبستگی ایستادگی می کنند. بنابراین یک نوع تضاد و کشمکش همیشگی میان این نیروها برقرار است.
این حالت را می توان به وسیله شکل زیر به تصویر درآورد: به طور کلی بنابر نظر دورکهایم دورهایی در حیات ارگانیسم جامعه پدیدار می شوند که در آنها عامل وحدت بخش نخستین (وجدان جمعی) دچار خلل می شود از وضعیتی است که در آن ازیک طرف پیچیدگیهای جامعه به پیش رفته و گروههای جدیدی پیدا شده، و انسجام سنتی نیز به هم ریخته است و از سوی دیگر نظام جدیدی نیز استوار نشده است. در این نقطه است که وضعیت بی هنجاری (آنومی) یا چندگانگی هنجاری پدید می آید. در این حالت نظام ارزشی مشترک از بین می رود و نظامهای ارزشی گوناگونی زاده می شوند. مهمترین تحولی که دنیای جدید را مشخص می کند همین پیدایش نظامهای ارزشی مختلف است که وضعیت آنومی را به همراه می آورند. تحولات سیاسی و اجتماعی در جوامع مدرن را نیز می توان انعکاسی از وضعیت آنومی در این گونه از جوامع به شمار آورد.
دیدگاه دورکهایمی و مفهوم آنومی کاربرد گسترده ای در بحث تحولات اجتماعی جوامع در حال توسعه دارد. ساموئل هانتینگتون در کتاب ” سامان سیاسی در کشورهای دستخوش دگرکونی“اساساً
مفهوم آنومی را برای توضیح نا آرامی ها و انقلابات در جوامع در حال توسعه که در واقع از سنخ ناآرامی هایی است که در کشورهای غربی در مرحله صنعتی پیدا شئ، به کار می برد. به نظر ” هانتیکون” جوامع در حال توسعه دچار وضعیت نوسازی شده اند . البته باید گفت که در این دیدگاه، نوسازی و توسعه دو مفهوم متفاوت هستند. ن.سازی در واقع بعد افزایش پیچیدگیهای جامعه، تقسیم کار و تنوع فرهنگی و پیدایش گروههای جدید را در بر می گیرد که در نتیجه آن، تقاضای مشارکت سیاسی در جامعه بیشتر می شود. مهمترین شاخص نوسازی به عقیده هانتینگون همین ” افزایش تقاضای مشارکت” است. نوسازی در اصل ، بعد منازعه بر انگیز تحولات اجتماعی و در واقع درهم ریزنده همبستگی سنتی است.
ولی توسعه سیاسی به مفهوم نهادمند شدن سیاست۹ است. این توسعه زمانی حاصل می آید که برای تنوعات و پیچیدگی های جدیدی که در نتیجه نوسازی به وجود آمده اند، نهادهایی ساخته شوند که موجب انسجام و همبستگی در درون جامعه سیاسی شوند. بدین ترتیب بحث توسعه معادل بحث وجدان جمعی دورکهایم است. توسعه سیاسی در واقع بعد درمانگر تحولات اجتماعی است در حالی که نوسازی موجب بیماری اجتماعی می شود.
رابطه مفاهیم نوسازی – آنومی، از یک سو و توسعه – ثبات ، از سوی دیگر در منحنی زیر نمایش داده می شود: از سوی دیگر دیدگاه دورکهایمی به وسیله اندیشه ورانی همچون هاناآرنت، اریک فروم، اسملسر و هوز برای تبیین و توجیه تحولات و جنبشهای اجتماعی قرن بیستمی مورد استفاده قرار گرفته است. نظریه دورکهامی نظام اجتماعی را به منزله ارگانیسمی ساده توصیف می کند که از سادگی به پیچیدگی رفته و در این فرآیند همانند ارگانیسم های متکامل ممکن است دچار از هم گسیختگی دورنی شود. به نظر وی انسان اوائل عصر مدرن در همه جا دچار یک نوع ” ازجا دررفتگی“، ناهمبستگی یا آنومی شده است؛ همچنین جوامع در حال گذار نیز جوامعی هستند که ارزشهای مشترک و نهادهای سنتی در آنها در حال از هم پاشیدن است و مجموعاً ارزشهای جدید نیز هنوز مستقر نشده اند؛ از این رو نویسندگان نامبرده و به ویژه هانا آرنت با بهره برداری از نظرات دورکهایم به این نتیجه رسیده اند که جنبشهای توده ای قرن بیستمی و دولتهای توتالیتر از درون همین حفره های گسیختگی و عدم انسجام ظهور رسیده اند.
در واقع ” حاشیه نشینی۱۰ وضعیت انسان مدرن است این مفهوم در کنار مفاهیمی همچون “بحران هویت” و “آنومی ” قرار می گیرد و منظور از آن اینست که انسان معاصر (که در حال گذار از یک فرایند به فرآیند دیگر است)، نسبت به آن ذهن چمعی و روح جمعی جامعه دچار گسیختگی و حاشیه نشینی شده است و از درون از هم گسیختگی است که ویژگی سیاست و حکومت و جنبشهای قرن بیستمی خلق می شود. از این رو سیاست و حکومت در کشورهای در حال توسعه و تحولات جاری در این گونه کشورها ( با توجه به این کشورها به تازگی وارد حالت از هم گسیختگی شده اند) می باید بر مبنای آنومی، حاشیه نشینی و بحران هویت شناسایی شود.
” کورن هوز” معتقد است که جامعه توده ای بخشی از جامعه است که افراد حاشیه نشین در آن قرار دارند. به عبارت دیکر این بخش از جامعه ارتباطات ارگانیکی روحی کمتری با کل جامعه دارد و افراد آن مؤلفه های همبستگی سنتی را از دست داده اند. وی جوامع سیاسی را براساس میزان برخورداریشان از خصلت آنومی به چهار نوع تقسیم می کند: ۱- جامعه سنتی۱۱ ، ۲- جامعه سیاسی پلورالیستی۱۲ ، ۳- جامعه سیاسی توده ای۱۳ ، ۴- جامعه سیاسی توتالیتر۱۴.
در جامعه سنتی هر چند که مشارکت سیاسی کم است ولی در درون جامعه همبستگیهای سنتی وجود دارند و مردم در درون نهادهای قومی ، قبیله ای ، صنفی ، و مذهبی و جز آن احساس امنیت می کنند و قرد (به گمان خود)در درون شبکه امنی از ضوابط اجتماعی زندگی می کند.
در چنین جامعه ای خانواده گسترده، شهرها کوچک و همبستگی زیاد است؛ یعنی افراد، آنومیک و گسیخته نیستند که احتیاج به بسیج ایدئولوژیک داشته باشند؛ ولی هنگامی که جامعه از حالت سنتی خود خارج شده و به سوی مدرنیسم حرکت می کند، تمامی بی قراریهای عصر مدرن رخ نمایانده و بحران هویت و یا حالت آنومی پدیدار مس شود. البته توجه به این نکته ضروری به نظر می رسد که جوامع پلورالیستی، توده ای و یا توتالیتر هر یک در شرایط متفاوتی از چگونگی تحول بحران ها به وجود می آیند.
جامعه پلورالیستی جامعه ای ایده آلیستی است که وضعیت آنومیک در آن از بین رفته و همبستگیهای جدید در حالت نوگرایی پدید آمده اند. در چنین وضعیتی بقایای جامعه سنتی نابود، وضعیت آنومی طی و به تدریج نهادها و سازمانها و تشکلات فکری و روحی پدیدار شده اند؛ به عبارت دیگر، انسان مدرن باز هم احساس می کندکه در درون یک شبکه پیچیده از روابط اجتماعی حمایت می شود.
جامعه توده ای و توتالیتر زمانی به وجود خواهند آمد که بحران هویت یا حالت آنومیک باعث “اتمیزه شدن” افراد و درون جامعه شده و تشنگی افراد برای یک نوع همبستگی جدید به شدت احساس شود.
هاناآرنت در این باره چنین می گوید:
… حقیقت این است که توده ها از میان تکه پاره های یک جامعه شدیداً ذرّه ذرّه شده رشد یافته بودند که ساختار رقابت آمیز همراه با تنهایی فردی آن، تنها از طریق عضویت در یک طبقه تعدیل می شد. ویژگی اصلی انسان توده ای ، نه سنگدلی و نه واپسگرایی است، بلکه انزوا و نداشتن روابط اجتماعی بهنجار، ویژگی اصلی این انسان را می سازد۱۵.
همچنین خیال پردازی و گسترش تصورات و توهمات جمعی و توسل به نیروهای رهایی بخش از ویژگیهای چنین دورانی است. منجی گرایی (انتظار هزاره ای حضرت مسیح) جنبشهای مذهبی و بازگشت به صدر مسیحیت یا جامعه آرمانی از دست رفته، در این دوران مشهود می شوند. در این دوران ضعف همبستگی و هویت انسان امروزی، منبع اصلی جنبشهای فاشیستی و ناسیونالیستی فراگیر است. جامعه توده ای به دنبال همبستگی است ولی از آن جا که دولت توده ای نمی تواند همبستگی موعود را به جامعه بازگرداند، به ایجاد همبستگیهای کاذب دست می یازد و با اندیشه هایی از قبیل “راسیونالیسم دولتی“، تفکرات نژادی و یا ایجاد هویت به وسیله احیاء همبستگی ملی، سعی می کند بر این بحران چیره گردد. جامعه توتالیتر در واقع همان جامعه توده ای است که نخبه آن شکل گرفته و نفوذ ناپذیر شده است، به گونه ای که توده های مستعد بسیج و ایدئولوژیک شدن، از طرف این نخبه به خدمت گرفته می شوند.
“اسملسر” نیز در کتاب “رفتار توده ای۱۶” خود مباحث بالا رت به شیوه ای دیگر بیان می کند، به نظر وی نوسازی به منزله محمل اصلی از هم گسیختگی ، دنیا را متحول کرده و هر جا که نوسازی بیشتر بوده از هم گسیختگی نیز افزونتر بوده است. به اعتقاد اسملسر جنبشهای توده ای قرن بیستم در واقع دنباله همان جنبشهای هزاره ای قدیمی است که در عصر جدید به دلیل ناامنی ، اضطراب و فقدان همبستگی ناشی از انقلاب صنعتی و نوگرایی به وجود آمده اند. در این دوران” وضعیت انفصال ارگانیک۱۷” بر انسانها حاکم می شود. ناخرسندی انسان مدرن، خوابها یا توهمات جمعی ( که برای خروج از وضعیت از هم گسیخته در جمع آشفته به وجود می آیند) و پدی آمدن ایدئولوژیها، از جمله خصلت های دوران گذار به نوگرایی است.
باید گفت که در “وضعیت انفصال ” است که جنبشهای جمعی پدید می آیند. این جنبش ها در واقع عبارتند از هیجانهای جمعی و دست و پا زدنهای انسان معاصر که برای هویت بخشی به خود صورت می پذیرند. مدهای فکری ، مدهای زیستی ، عرفان جدید، هیپی گری و جز آن که همه آ،÷ا تلاشهایی در جهت رهایی از این وضعیت از هم گسیخته به شمار می آیند، نمونه هایی از این وضعیت اند.
جنبشهای جمعی خود بر دوگونه اند:
الف- جنبشهای معطوف به هنجار،
ب- جنبشهای معطوف به ارزش.
جنبشهای معطوف به هنجار جنبشهای اصلاحگری بوده، و درصدد ایجاد انقلاب روحانی نسیتند. ولی مهمترین جنبشهای قرن بیستم، جنبشهای معطوف به ارزش هستند، جنبشهایی از قبیل انتظار موعود، هزاره گرایی جدید، جنبشهای ناسیونالیستی جدید و جنبشهای دیگری که در صدد پدید آوردن انسجامی جدید اند همه در وضعیت انفصال رخ می نمایانند. در دوران انفصال آمادگی ساختاری جهت پیدایش دولت توده ای،جنبش توده ای و ایدئولوژی توده ای وجود دارد و عواملی از قبیل تورم،جنگ و جزآن به منزله کاتالیزور عمل کرده و این وضعیت را فعال می سازند.
سرانجام “اریک فروم“نیز وضعیت آنومی و بی هویتی را در کتاب “گریز از آزادی“۱۸ ،خود به بحث می گذارد. عصاره اندیشه فروم این است که در عصر مدرن، انسان از امنیت دور شده و وارد عصر آزادی شده است: ولی در این دوره، از آزادی سرخورده شده و از آن می گریزد. در عصر مدرن فرگرایی افراطی موجب شده که انسان به صورت مهره ای تنها در جامعه رها شود و در آن هیچ تکیه گاهی نداشته باشد و هر فردی از افراد جامعه براساس اصل رقابت، باید بتواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد. از سوی دیگر سکولاریسم، انسان مدرن را از معنویت جدا ساخته و راسیونالیسم نیز ویر ا بر عقل ناقص خویش متکی کرده است. و همه اینها باعث شده اندک ه انسان مدرن دچار هاگشتگی شود، از این رو انسان مدرن، از آزادی که موجب بی امنیتی و بی اتکایی او شده است می گریزد و به دامان رهبرانی می افتد که همبستگی را وعده می دهند. جنبشهای توده ای و توده ای شدن جوامع مدرن حاصل چنین فرآیندی است.
تعابیر مختلف از “هویت” و “بحران هویت”
در این قسمت از نوشتار تعابیر و تفاسیر گوناگونی ک هاز مفهوم هویت وجود دارند، عرضه شده و در کنار هر تعریف حالت بحران هویت مربوط به آن تعریف نیز آورده می شود، زیرا بی هویتی مرتبط با تعریف و تفسیری خواهد بود ک هاز پدیده هویت به عمل می آید.
برخی “هویت” را پدیده یا حالتی توصیف ناشدنی در نظر می گیرند زیرا هویت در نظر اینان صرفاً یک “احساس” است، نوعی احساس استقلال و این که یک “من“”یا “ما“” ی مبهم و حتی ناشناخته وجود دارد. احساس هویت بگونه معمول، ریشه های واقعی دارد و بسیاری از این ریشه ها قابل کشف هستند ولی آن ریشه های واقعی و این احساس هویت ضرورتاً لازم و ملزوم نیستند: برای نمونه احساس هویت ملی را گروهی به سرزمین، نژاد، خون، زبان، دین و امثال آنها باز می گردانند، حال آن که احساس هویت ملی گاه بدون برخی از آنها نیز ظاهر می شود.
مفهوم “بحران” را نیز می توان بر یک وضعیت یا شرایط خطرآفرین، بی ثبات، ناپایدار و دچار اختلال اطلاق کرد. در شرایط بحرانی، دستگاه یا نظام مورد نظر کارکردی برحسب انتظار ندارند و یا ساخت آن دچار از هم گسیختگی شده است. در حوزه های مختلف علوم سیاسی نیز مفهوم بحران با معانی گوناگونی چون پریشانی۱۹ ، هراس۲۰، فاجعه۲۱ ، مصیبت۲۲ ، خشونت۲۳ ، بالقوه و یا بالفعل، و یا به منزله نقطه عطفی در تحلیلهای تصمیمگیری به کار گرفته شده است۲۴.
بنابراین “بحران هویت” پدیده یا احساسی است ک هاز نوعی بی ثباتی، اختلال در کارکردها یا اجزاء موجود در نظام یا گسیختگی ساختی در یک “من” فردی یا اجتماعی گزارش می دهد و در ایجاد این نوع احساس، هم عناصر عینی و هم عناصر ذهنی، و نیز عوامل فکری و ارزشی دخیل می باشند۲۵.
در یک تعبیر دیگر هویت را مجموعه عناصری از شخصیت فرد تعریف کرده اندک ه به ویا مکان می دهد تا موضوع خود را نسبت به جهان و دیگران مشخص کند. فرد صاحب هویت تصویری خاص و روشن از خود و جامعه و جهان داشته، دارای نظام ارزشی معینی است که در آن خوبها و بدها و بایدها و نبایدها هر یک جایگاه خود را دارند: از این رو چنین فردی در قبال مسائل و مشکلاتی ک هبا آنها روبرو می شود بلاتکلیف نیست. فرد و جامعه ای که دارای هویت باشد در واقع معیار درونی نیز دارد و در این صورت بی هویتی مساوی بان یود معیار و نداشتن موضعی واحد نسبت به وقایع اطراف خواهد بود و در این صورت فرد یا جامعه بی هویت با خل أدرونی در زندگی مواجه خواهد شد که این خود از جمله عوارض بی هویتی به شمار می رود۲۶.
به طور کلی در علوم انسانی یکی از ویژگی های شخصیت، احساس هویت است: و آن عبارتا ست از احساسی که انسان نسبت به استمرار حیات روانی خود دارد. یگانگی و وحدتی که فرد در مقابل اوضاع و احوال متغیر خارج در حالت روانی خود احساس می کند، از ویژگی های هویت مستحکم انسانس است. هویت زمانی مطرح می شود که انسان با “”غیر” مواجه شود. این “غیر” می تواند جامعه ای دیگر، طرز تفکر های مختلف و نقشهای جدیدی باش دکه انسان به عهده می گیرد. تا زمانی که زندگی به یک شکل و صورت ادامه می یابد و فرد یا اجتماع خود را با غیر مقایسه نمی کند، احساس تفاوت، اختلاف و هویت یا شخصیت پدیدار نخواهد شد. تا هنگامی غیری نباشد انسان بهبه ویژگی خود آگاه نمی شود و هویتی در میان نمی آید. در واقع مسأله هویتی که امروزه مطرح است بدین جهت است که انسان مدرن شخصیت ملی، بومی و تاریخی خود راب ا تحولات اخیر تمدن و فرهنگ می سنجد و چون در این انطباق مشکلاتی پیدا می کند به خود برمی گردد و این سؤال برایش پیش می آید که من کیستم؟
از این رو هویت و بحران هویت ممکن است در دو سطح بررسی شود: نخست، در سطح شخصیت فردی و تکوین این نوع شخصیت و مسائلی که در بحران شخصیت فردی مطرح است (که یک مسأله روانشناختی به شمار می رود). دیگر، در سطح شخصیت اجتماعی که فرد در ضمن زندگی و در درون مجموعه ای از قبیل قوم، یا ملت پیدا می کند. آنچه در این نوشتار مورد نظر بوده و اهمیت خاصی دارد، شخصیت اجتماعی است و این نوع از شخصیت و هویت تا زمانی که در مقابل تمدنها و فرهنگهای مختلف قرار نگرفته باشد به آرامی تکوین می یابد:اما هنگامی که شخصیت اجتماعی و فرهنگی انسانها در مقابل تمدنها و فرهمگهای مختلف دیگر قرار می گیرد و با آنها مقایسه می شود، ممکن است نوعی دوگانگی و بیگانگی در این شخصیت احساس شود۲۷.
بنابراین بحران هویت اساساً مبتنی بر این باور است که آدمیان برای معنی بخشیدن به زندگی، به تبیین روابط خود با دیگران و با محیط طبیعی در یک چارچوب ارزشی نیاز دارند، و دیگر اینکه هرگاه عناصر اصلی نظام ارزشی سست شوند یا یکپارچگی خود را از دست دهند، هویت فرد یا گروه دستخوش عدم تعادل یا “بحران” می شود. در یک جامعه به اصطلاح سنتی، بسیاری از عناصر هویت خویش جنبه محلی و وفاداریهای فرد بگونه عمده متوجه ارزشهای قبیله ای، ایلی و عشیره ای است: حال آنکه در بک جامعه به اصطلاح مدرن، علایق و وفاداریهای محلی در بسیاری از زمینه ها به سوی منافع و مصالح گسترده تر و عام تر سوق داده می شوند.
از آنجا که در عصر جدید عرصه منافع و مصالح گروهی از سطح قوم و قبیله و اجتماعات کوچک به سطح جامعه ای بزرگ به نام “ملت“” گسترش یافته است، بنابراین یکی از عمده ترین مسائل جوامع در حال توسعه این است که چگونه علائق و منافع محلی پراکنده را در چارچوب ارزشها و احساسات “عام گرایانه” جدید که لازمه تأسیس “ملت“است، همسو، همامنگ و سازماندهی کند. انتقال از تشکّلهای محلی به یک تشکّل ملی مستلزم دست کشیدن از شماری از ارزشها و علائق همبستگی آور محلی و پیوستن به ارزشها و هنجارهایی است که حداقل همبستگی لازم برای ایجاد یک جامعه بزرگ ملی را فراهم می آورند. به دیگر سخن، این انتقال نیازمند ایجاد دگرگونی هایی در هویت فردی و گروهی است که به صورت “بحران هویت” ظهور می یابد۲۸.
جایگاه بحران هویت در تئوریهای توسعه
امروزه در قلمرو علم سیاست ویژگی حکومتها را بگونه معمول تحت پنج محور کلی مورد بحث و بررسی قرار می دهند: ۱-محور هویت:۲ محور مشروعیت: ۳-محور مشارکت:۴-محور توزیع اقتصادی: ۵-محور بروکراسی یا میزان اشاعه قدرت دولتی در سطح کشور.
ترتیب محورهای مذکور براساس اهمیتی است که در بحث توسعه دارند. محور اوّل یعنی مقوله هویت نخستین گام در جهت توسعه سیاسی محسوب می شود، زیرا بحث هویت با فرایند “ملت سازی۲۹” و ایجاد “دولت ملی۳۰” ارتباط پیدا می کند و دولت ملی واحد سیاسی مقبول عصر حاضر است. نظام بین الملل حاضر از لحاظ سیاسی نه براساس دولت شهرهای یونان باستان و نه براساس امپراتوریهای بزرگ، بلکه براساس دولتهای ملی استوار است. از این رو گروههای مردمی اگر بخواهند در صحنه جهان امروزی به صورت واحدی سیاسی مشروعیت یابند و در جهت کسب منافع خویش به رقابت پردازند، باید برای ایجاد ملّت و تشکیل دولت ملی از طریق حل مسأله هویت اقدام کنند.
بنابراین بحث از هویت در علم سیاست و نیز در مقوله توسعه سیاسی، بسیار گسترده است. بحث در این است که چگونه می توان از “مردم” یک “ملت” ساخت و براساس آن یک دولت ملی بنیان نهاد. ملی سازی وظیفه اصلی و نخستین دولتهایی است که می خواهند به توسعه برسند و یک کشور واحد و یا یکپارچه به وجود آورند. در گام نخست توسعه باید از مردم یک ملت ساخت که دارای مشترکاتی باشند. در غیر این صورت، فقدان هویت ملی، احساس تعلقات پراکنده، احساس تعلق به نمادها و سمبل های متعدد و جز آن از موانع اصلی صورت بندی یک واحد سیاسی به شمار خواهند رفت. کشورهایی که در جهت پدید آوردن یک هویت ملی واحد تلاشی جدّی به خرج دهند و هویتی مستحکم به وجود آورند، در آن صورت توفیق بیشتری حاصل خواهند کرد و بحرانهای مشروعیت و مشارکت را نیز در مسیر حل و فصل قرار خواهند داد.
در راستای همین بحث “تئوری بحران” در توسعه و رشد سیاسی ۳۱، شکل گرفته است. بنیان گذاران تئوری فوق (بایندروآلموند) در دو اثر معروف “بحرانها و توالی ها در توسعه سیاسی۳۲” و “بحران، انتخاب و تغییر۳۳” چهارچوب اصلی تئوری مورد نظر را به بحث گذاشته اند.
در این تئوری پنج بحران اصلی یا پنج حوزه مسأله خیز در درون یک واحد سیاسی مشخص شده است. اگر یک واحد سیاسی بتوان داین پنج بحران را به گونه ای منطقی و توفیق آمیز حل و فصل کرده و پشت سر گذارد، می تواند اعا کند که به توسعه رسیده است.
این پنج بحران عبارتند از:
۱- بحران هویت؛ ۲- بحران مشروعیت۳۴؛ ۳- بحران مشارکت۳۵ ۴- بحران نفوذ۳۶ ؛ ۵ – بحران توزیع۳۷ .
به اعتقاد این نظریه پردازان هر نظام سیاسی در طی تاریخ خود به گونه ای با این بحران ها روبرو می شود. وجه تمایز کشورهای توسعه یافته صنعتی از کشورهای در حال توسعه در آن است که آنان در گذشته به طریقی توفیق آمیز بحرانهای مورد اشاره (به ویژهبحرانهای هویت و مشروعیت) را پشت سر نهاده اند. از دید این نویسندگان حل دو بحران مشروعیت و هویت موجب افزایش امکانات جامعه در رفع دیگر بحرانها می شود.
“لوسین پای” نیز در کتاب “جنبه های توسعه سیاسی۳۸” معتقد است که برای تحقق توسعه مطلوب، نظام سیاسی باید ا زیک سلسله بحرانها با کامیابی بگذرد. البته وی تقدم و تأخری برای مقابله با بحرانهای مزبور در نظر نمی گیرد، زیرا شرایط اجتماعی و سیاسی جوامع گوناگون از لحاظ قرار گرفتن در مسیر هر یک از این بحرانها متفاوت است. از جمله این بحرانها می توان به بحران هویت اشاره کرد.
براساس تجزیه و تحلیل “پای” بحران هویت با فرهنگ نخبگان و توده مردم به صورت احساسات ملی در مورد سرزمین خویش ارتباط می یابد که رفته رفته تعارض میان وفاداریهای قومی و تعهدات ملی را تشدید کرده، مشکلاتی را برای وحدت و یکپارچگی پدید می آورد. در بسیاری از
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
