اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ضرورت بازنگری در نقش جریان اعتزال در حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 72
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ضرورت بازنگری در نقش جریان اعتزال در حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام)، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل ضرورت بازنگری در نقش جریان اعتزال در حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام) شامل 119 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل ضرورت بازنگری در نقش جریان اعتزال در حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام):
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل ضرورت بازنگری در نقش جریان اعتزال در حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام) را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ضرورت بازنگری در نقش جریان اعتزال در حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام) توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ضرورت بازنگری در نقش جریان اعتزال در حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام) :
درآمد
جریان های سه گانه در حکومت علی(علیه السلام)
در یک نگاه کلی می توان گروه ها و دسته های مختلف سیاسی جامعه را در حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام) به سه جریان عمده مخالف، موافق و بی طرف تقسیم کرد.
جریان مخالف امیرمؤمنان(علیه السلام) خود به طیف های گوناگونی تقسیم می شوند: برخی، مناصب مهم دولتی از حضرت طلب می کردند، اما وقتی حضرت از اعطای آن مناصب به آن ها خودداری ورزید به مخالفت و نزاع با آن بزرگوار پرداختند. طلحه و زبیر از این گروه بودند. آن ها از لحاظ مالی در سطح بسیار بالایی از رفاه بودند، ولی از لحاظ موقعیت سیاسی ارضا نشده و پست و مقام بالایی را می طلبیدند و چون با امتناع امیرمؤمنان(علیه السلام) روبه رو شدند به جنگ با حضرت برخاستند. طیف دوم از مخالفان سیاسی حضرت مانند سران آن روز بنی امیه، اساس اسلام و ولایت و خلافت أمیرمؤمنان(علیه السلام) را قبول نداشتند و به منظور حفظ منافع دنیوی خویش می خواستند از شرایط موجود به طور کامل استفاده کنند. البته توقعات آن ها از حضرت و منافع مورد نظرشان متفاوت بود. عده ای، مانند ولید بن عقبه، سعید بن عاص و مروان بن حکم می خواستند اموالی را که عثمان از بیت المال مسلمانان به آن ها داده بود در دستشان بماند. معاویه هم دنبال آن بود تا علاوه بر حفظ سلطه اش بر اموالی که از بیت المال به دستش رسیده بود، سلطنت خویش را مثل گذشته و با همان بسط ید و استقلال رأی و خودکامگی بر شام حفظ کند. اما حضرت با توجه به شناخت عمیقی که از بنی امیه داشت و چون حکومتش بر محور عدالت استوار بود با هیچ یک از دو گروه مزبور مصالحه نکرد و از همین رو آن ها نیز به جنگ با آن بزرگوار برخاستند.
خوارج نیز طیف سّوم از معارضان امیرمؤمنان(علیه السلام) به حساب می آمدند که انگیزه و ریشه اصلی درگیری آنان با حضرت، جهل و نادانی و کج فهمی در دین بود. آن ها بر خلاف دو جریان سابق از زرق و برق دنیا فاصله داشتند و همین امر موجب می شد تا در وهم خویش خود را لایق تعیین مرز میان حق و باطل دیده به خلیفه امر و نهی کنند.
امیرمؤمنان(علیه السلام) به خطر این دسته در گسترش التقاط فکری در جامعه، ایجاد تردید در میان مسلمانان و زمینه سازی سلطه کفر و نفاق واقف گردید و به مقابله با آنان برخاست.
وجه مشترک هر سه طیف یاد شده این است که سرانجام به معارضه و درگیری نظامی با حضرت روی آورده و سه جنگ جمل، صفین و نهروان را بر امیرمؤمنان(علیه السلام)تحمیل کردند.
در مقابل این سه طیف، جریان موافق امیرمؤمنان(علیه السلام) بود که در مقام داوری و عمل از حاکمیت آن بزرگوار دفاع می کردند. آن ها همان کسانی بودند که در آغاز خلافت امیرمؤمنان(علیه السلام) با آن بزرگوار بیعت کرده (طلحه و زبیر و ناکثین نیز بیعت کرده بودند) و در مناقشه ها و نزاع های دوران حکومت آن حضرت با سیاست ها و مواضع ایشان همراه و در صورت امکان در جنگ ها نیز در کنار آن حضرت قرار داشتند. افرادی، چون عمّار، مالک اشتر، ابوالهیثم بن تیّهان، عثمان بن حنیف، سهل بن حنیف، عبد اللّه بن عباس، عمرو بن حمق، حجر بن عدی، محمد بن ابی بکر، قیس بن سعد بن عباده، عدّی بن حاتم، جعده بن هبیره و بسیاری از اصحاب از مهاجران و انصار و قبایل یمنی و غیره از این گروه به حساب می آیند. در میان دو موج ناهمساز و همساز با امیر مؤمنان(علیه السلام) موج سومی پدید آمد که خود را بی طرف معرفی می کرد و در مقام اثبات، عمل هر یک از دو جریان فوق را نفی می نمود. نقش حساس این گروه در فرجام حکومت علی(علیه السلام) از مسائل مهم و در خور تأمل می باشد، از این رو مقاله حاضر در جهت تبیین ضرورت بررسی نقش این گروه در تحولات حکومت علی(علیه السلام) به رشته تحریر درآمده است.
جریان اعتزال
گفتیم در میان دو جریان مخالف و موافق فوق، جریان و خط سوّمی وجود داشت که نه در کنار مخالفان امیرمؤمنان(علیه السلام) حضور پیدا کردند و نه در حزب اموی مشاهده شدند. این دسته نه به حقّانیت طلحه و زبیر و معاویه اذعان داشتند و نه به ذی حق بودن علی(علیه السلام)معتقد بودند، از این رو در ظاهر از هر دو جناح درگیر جدا شدند و عزلت اختیار کردند. از این افراد و جمعیت ها در کتاب ها و منابع تاریخی در مواقف مختلف یاد، و عناوین متفاوتی در مورد رفتارشان به کار برده شده است که به برخی از آن ها به صورت مستند اشاره می کنیم:
۱. قاعدین = قعود کنندگان
این عنوان از تعابیر مورخانی، چون مسعودی و شیخ مفید(رحمه الله) أخذ شده است:
مسعودی می نویسد: «قعد عن بیعته جماعه عثمانیّه;۲ جمعی از عثمانی ها از بیعت با علی(علیه السلام)قعود کردند (خودداری ورزیدند)».
شیخ مفید نیز از این دسته با عنوان «فمن رأی القعود عن الحرب;۳ کسانی که خودداری از جنگ را اختیار کردند» یاد کرده است.
۲. اعتزالیون = جدا شوندگان
این نام نیز از تعبیرهای مورخانی، مانند منقری و مسعودی و شیخ مفید استفاده می شود:
منقری در دو مورد متفاوت، یکی درباره سعد بن ابی وقاص۴ و دیگری أیمن بن خریم۵ می نویسد: «قد اعتزل علیّاً و معاویه: از علی و معاویه فاصله گرفت».
هم چنین مسعودی هنگام معرفی کسانی از انصار که از علی(علیه السلام) جدا شدند می نویسد: «فممن اعتزل من الانصار کعب بن مالک و…;۶ پس کسانی از انصار که از [علی(علیه السلام)] جدا شدند کعب بن مالک و… بودند». البته مقصود مسعودی در این مقامتنها جدایی از امیرمؤمنان(علیه السلام)است ولیاز افرادی یاد می کند که هم از علی(علیه السلام) و هم از معاویه و طلحه و زبیر فاصله گرفته بودند.
شیخ مفید نیز سعد بن أبی وقّاص و همفکران او را با عبارت «من المعتزله عن الفریقین و مذهبهم;۷ کسانی که از هر دو گروه (موافقان و مخالفان علی(علیه السلام)) و مکتب شان فاصله گرفتند» توصیف می کند.
۳. متخلّفان = سرپیچی کنندگان
در برخی موارد نیز از عمل این گروه با عنوان «تخلّف» یاد شده است، به عنوان نمونه ابن ابی الحدید می نویسد: «لمّا بایع الناس علیّاً(علیه السلام) و تخلّف عبد اللّه بن عمر;۸وقتی مردم با علی(علیه السلام)بیعت کردند و عبد اللّه بن عمر سرباز زد». البته مقصود ابن ابی الحدید در این جا تنها تخلّف از بیعت با علی(علیه السلام) است، در حالی که می دانیم عبد اللّه بن عمر با معارضان امیرمؤمنان(علیه السلام)نیز بیعت نکرده است.
مقصود از اعتزال
اکنون اگر بخواهیم به کمک تعابیری که مورخان در مورد رفتار این گروه به کار برده اند و با توجه به ماهیت و عملکرد واقعی شان در عرصه حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام) عنوان مناسبی برای آن ها انتخاب کنیم دو عنوان قاعدان و متخلفان نسبت به عنوان اعتزالیان از شفافیت کمتری برخوردار می باشند، زیرا با دقت در رفتار و گفتار این گروه به نظر می رسد آن ها پس از کناره گیری از علی(علیه السلام) و معارضانش، برای نهادینه کردن اندیشه خود به کار فرهنگی همّت گماردند و فعالیت خزنده ای را برای نفی غیر و اثبات خود آغاز نمودند. بنابراین، نمی توان آن ها را «قعود کنندگان» به معنای کسانی که دست از فعالیت شسته و نشستن را بر قیام ترجیح دادند نام نهاد، زیرا آن ها با شبهاتی که در مورد جنگ داخلی مسلمانان به جامعه القا کردند جنگ فرهنگی سختی را علیه آنان ساز کردند.
واژه متخلّفان نیز برای معرفی این گروه، مناسب به نظر نمی رسد، زیرا سایر گروه ها و جریان های معارض حضرت را نیز در بر می گیرد و از ویژگی «مانعیّت» که از شروط لازم «معرِّف» می باشد برخوردار نیست.
در نتیجه، اعتزالیون نسبت به دو عنوان فوق برای نام گذاری آنان اولویت می یابد. البته کلمه معتزل گاه به معنای «جدا شونده و فاصله گیرنده» و گاه «گوشه نشین و خانه نشین» به کار می رود. بدیهی است مقصود ما همان معنای اول می باشد و گرنه محذوری که در مورد واژه قاعدان مطرح گردید در مورد اعتزالیون نیز مطرح خواهد شد، زیرا در مفهوم «گوشه گیری» نیز نوعی انفعال نهفته است و حال آن که از سکوت و خانه نشینی گروه مذکور، اعتراض فعّالی به مشام جامعه می رسید که مقابله با آن، کار آسانی نبود. بنابراین، در یک تعریف کوتاه می توان گفت: عنوان «اعتزال در حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام) بر جریانی اطلاق می شود که هم از علی(علیه السلام)و هم از معارضان سیاسی و نظامی اش، مانند طلحه و زبیر و معاویه جدا شده، هیچ یک را بر حق ندانسته و تنها خود را در صراط مستقیم دیده اند».
نشانه های تأثیر عمیق جریان اعتزال در حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام)
در نگاه نخست شاید برخی گمان کنند اعتزالیان در حکومت علی(علیه السلام) افراد محدود و انگشت شماری بوده اند که در اثر حماقت وترس و یا ضعف اراده، موضع منفعلانه بی طرفی را برگزیده و در تحولات عصر حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام) گروهی خنثی و بی أثر را شکل داده اند، شاهدش این است که جدا شدن آن ها از امیرمؤمنان(علیه السلام) در آستانه جنگ جمل هیچ تأثیر معتنابهی در نتیجه جنگ جمل نداشت، به گونه ای که این جنگ در کمتر از یک روز با پیروزی قاطع سپاه حضرت به پایان رسید و بسیاری از سران اعتزال بعد از جنگ، نزد حضرت آمده و دست نیاز به سوی ایشان دراز نمودند. این، به معنای هضم شدن آنان در جمعیت عظیم پیروان حکومت علوی است. بر اساس این دیدگاه، آن چه در حکومت حضرت علی(علیه السلام)تحولات عمده سیاسی اجتماعی را رقم می زد درگیری ها و مقاومت های سه گروه ناکثین و قاسطین و مارقین که (هر سه، جزء جریان مخالف و معارض حضرت بودند) بود.
ولی با تأمّل در منابع تاریخی و حدیثی، به شواهدی برمی خوریم که اعتقاد انسان را نسبت به صحّت دیدگاه فوق متزلزل می کند، به گونه ای که دقت در برخی روایات و گزاره های مزبور، جریان اعتزال را در نظر انسان از یک جمع کوچک به یک جریان گسترده، و از یک گروه بی مایه و ضعف و بی اراده و یا ترسو و منفعل، به یک جریان حساب شده و دارای برنامه و خط سیاسی عقیدتی و تهاجمی مبدّل می سازد.
مطالعه دقیق تاریخ حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام) اندک اندک موجب تقویت این ذهنیت می شود که یک جریان نیمه پنهان، با ظاهری ساده و بی پیرایه، و آراسته به احتیاط دینی، امّا با باطنی زیرک، و شعارها و اهدافی حساب شده گام به گام در حال پیشروی و نفوذ در افکار عمومی است. به دیگر سخن اگرچه در صحنه ظاهری تحولات و منازعات سیاسی نظامی حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام)، جریان اعتزال زیر سایه امواج متلاطم ناشی از درگیری دو جناح موافقان و مخالفان علی(علیه السلام) گم شده اند و نمودی جز در روزهای نخستین حکومت علی(علیه السلام)آن هم در دو شهر مدینه و کوفه ندارند، ولی وقتی دقیق می نگریم می بینیم آن ها در کمربند جامعه و در حاشیه جنگ ها و کشمکش ها در حال پیشروی و فعالیت فکری و فرهنگی هستند، به طوری که سرانجام جمع کثیری از مردم را تحت تأثیر خود قرار می دهند و به یک جریان برتر و خط برگزیده مبدل گردیده و بنیان حکومت علی(علیه السلام) را سست می کنند. این فرضیه را شواهد متعددی تقویت می کند که در این مقاله کوتاه تنها در حد قوّت بخشیدن به فرضیّه مزبور و بسترسازی یک پژوهش گسترده به آن ها اشاره می کنیم، لکن انتظار می رود تا قبل از مطالعه تمام شواهد، به قضاوت ننشینیم، چرا که معمولا در تحلیل مسائل تاریخی و بررسی پدیده های اجتماعی، نگاه مجموعی به شواهد و قراین، انسان را به نتیجه گیری معقول و صحیح نزدیک تر می کند، تا نگاه موردی و جزیی.
الف) تشبیه برخی از سران اعتزال به «سامریّ»
در برخی روایات، بعضی از سران جریان اعتزال در عصر حاکمیت علی(علیه السلام) به سامری تشبیه شده اند. سامری یکی از پیروان حضرت موسی(علیه السلام) بود که وقتی آن حضرت به میعادگاه الهی، یعنی کوه طور رفت زینت آلاتی که از آل فرعون گرفته بودند، جمع آوری کرد و ذوب نمود و از آن، گوساله ای بزرگ ساخت که از آن صدایی مانند صدای گوساله واقعی تولید می شد.۹ سپس او و اطرافیانش گفتند: این همان خدای شما و خدای موسی است. آن ها نیز آن را پذیرفتند.۱۰ تلاش های جناب هارون برای منصرف کردن آن ها ثمری نبخشید سرانجام جناب هارون با دوازده هزار تن از آن ها جدا شد.۱۱ سپس حضرت موسی(علیه السلام)بازگشت و به آن ها عتاب کرد و از بت پرستی نجات بخشید۱۲ و خطاب به سامری فرمود: «فَما خَطْبُکَ یا سامِرِیُّ;۱۳ تو چرا دست به این کار زده ای ای سامری؟»، سامری در جواب گفت: «من چیزی دیدم که آن ها ندیده اند. من قسمتی از اثر قدم رسول ( فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم. این چنین [هوای] نفسِ من این کار را در نظرم جلوه داد».۱۴ آن گاه حضرت موسی(علیه السلام)فرمودند: «فاذهب فإِنَّ لَکَ فی الحیوهِ أن تقولَ لامساس;۱۵ برو که بهره تو در زندگی دنیا این است که (هر کس با تو نزدیک شود) بگویی با من تماس نگیر!».
اکنون با توجه به توضیح اجمالی فوق در مورد سامری روایاتی را که در آن ها برخی از سران جدا شونده از علی(علیه السلام) و معارضانش به سامری تشبیه شده اند بررسی می کنیم:
۱. شیخ مفید در کتاب أمالی، روایت مسندی را بدین صورت نقل می کند:
قال: أخبرنی الشّریف أبوعبد اللّه بن الحسن الجوانیّ۱۶ قال: أخبرنی أبوطالب المظفّر بن جعفر بن المظفّر العلوی العمریِّ، عن جعفر بن محمّد بن مسعود [عن أبیه۱۷] قال: حدَّثنا نصر بن أحمد قال: حدَّثنا علیُّ بن حفص۱۸ قال: حدّثنا خالد بن القطوانیُّ۱۹ قال: حدَّثنا یونس بن أرقم قال: حدّثنا عبد الحمید بن أب الحسناء، عن زیاد بن یزید، عن أبیه عن جدِّه فروه الظّفاریِّ قال: سمعت سلمان(رحمه الله)یقول: قال رسول الله(صلی الله علیه وآله):
«تفترق أمّتی ثلاث فرق: فرقه علی الحقِّ لاینقص الباطل منه شیئاً یحبّونی و یحبّون أهل بیتی، مثلهم کمثل الذَّهب الجید کلّما أدخلته النّار فأوقدت علیه لم یزده إلاّ جودهً، و فرقه علی الباطل لاینقص الحق منه شیئاً، یبغضونی و یبغضون أهل بیتی، مثلهم مثل الحدید کلّما أدخلته النّار أوقدت علیه لم یزده إلاّ شرّاً، و فرقه مدهدهه علی ملّه السامریِّ، لایقولون: لامساس، لکنّهم یقولون: لاقتال، إمامهم عبد اللّه بن قیس۲۰ الأشعریُّ;۲۱
«پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)فرمود: «اُمّت من به سه فرقه تقسیم می شوند: فرقه ای بر حق هستند، و باطل چیزی از آن نمی کاهد، مرا دوست دارند و به اهل بیت من محبّت میورزند مَثَل آن ها مثل طلای مرغوب است که هر چه در آتش فرو برده شود، بر مرغوبیت آن افزوده می شود. و فرقه ای بر باطل هستند که حق از آن چیزی نمی کاهد، آن ها به من کینه میورزند. و نسبت به اهل بیتم بغض دارند. مثل آن ها مثل آهن است که هر قدر آن را در آتش فرو برده شود بر پستی اش افزوده خواهد شد. و فرقه ای متزلزل بوده طبق دین سامریّ مشی می کنند [ولی ]نمی گویند: با من تماس مگیر، بلکه می گویند: جنگ نباید کرد، پیشواشان عبد اللّه بن قیس اشعری می باشد».
از روایت فوق پیداست که ابوموسی اشعری به عنوان بانی و ایدئولوگ مکتب اعتزال با ترویج فکر کناره گیری از جنگ در اثر ضعف ایمان و عدم پای بندی به دستورات رهبر الهی جامعه، در حقیقت، پایه گذار فرقه سوّمی در امت اسلامی گردید که از جنگ گریزان بوده اند، از این رو در پیشگویی رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) اُمتش به سه فرقه اهل حق، اهل باطل و اهل تزلزل و اضطراب در عقیده تقسیم شده اند. بی تردید اگر اعتزالیان در همان تعداد اندکی که در تاریخ نام آنان برده شد خلاصه می شده اند و حرکتشان یک حرکت ابتر و ناچیز بوده هرگز نمی توانستند یک فرقه جدید را در امت پیامبر(صلی الله علیه وآله) پایه گذاری کنند، در حالی که طبق روایت مزبور همان گونه که سامری با بهره گیری از برخی مقدسات موجب انحراف جامعه شد و خط سومی بین مکتب حضرت موسی(علیه السلام) و عقیده فرعونیان تأسیس کرد، أبوموسی نیز با تکیه بر مقدسات، آیین سومی بین اسلام امیرمؤمنان(علیه السلام)و اسلام طلحه و زبیر و معاویه و… تأسیس نمود، که شعار اساسی اش گریز از جنگ بود.
۲. علی بن طاووس نیز خبر طولانی دیگری از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل نموده که حضرت فرمودند:
«شرّ الاولین و الآخرین إثنا عشر (إلی أن قال) و السامریّ هو عبد اللّه بن قیس أبوموسی. قیل: و ما السامری؟ [قال:] قال: لامساس و [هو] قال: لاقتال;۲۲
بدترین اولین و آخرین، دوازده نفر هستند (سپس آن ها را شمرده تا این که فرمودند) و سامریّ همان عبد اللّه بن قیس أبوموسی است. گفته شد: سامری کیست؟! گفت: [کسی است که] گفت: از من دور شو، در حالی که او [یعنی عبد اللّه بن قیس ]گوید: لاقتال = جنگی نیست.
تعبیر تند شر اوّلین و آخرین در روایت نیز مؤید نقش و تأثیر انحراف فکری و حرکت ابوموسی در انحراف جامعه می باشد. بی تردید اگر تأثیر فکر اعتزال ابوموسی در حد کناره گیری جمعی از کوفیان از جنگ جمل خلاصه شده و بعد از آن اثرش زائل گردیده بود تعبیر «شرّ اولین و آخرین» در مورد او قابل توجیه نیست، چرا که برخی دیگر از منافقان صدراسلام نیز چنین ضربه هایی به مسلمانان زده اند، به عنوان نمونه توطئه های عبد اللّه بن اُبّی در حکومت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مدینه آثار تخریبی افزون تری در حکومت پیامبر(صلی الله علیه وآله) داشته که یک مورد آن جلوگیری از شرکت تعداد قابل توجهی از نیروهای نظامی مدینه در جنگ اُحد بوده۲۳ که در یکی از لحظه های سرنوشت ساز جنگ میان اسلام و کفر تحقق یافته بود، با این حال در روایت فوق از عبد اللّه بن اُبیّ نامی برده نشده است.
۳. عنوان سامری در روایتی از أبویحیی واسطی به یکی دیگر از چهره های جریان اعتزال، یعنی حسن بصری نیز نسبت داه شده است، ولی تکیه به روایت مزبور در بحث ما در خور تأمل می باشد. متن روایت طبق نقل طبرسی(رحمه الله) از أبی یحیی واسطی بدین صورت است:
عن أبی یحیی الواسطی قال: لمّا افتتح أمیرالمؤمنین(علیه السلام) اجتمع الناس علیه و فیهم الحسن البصری و معه الألواح، فکان کلّما لفظ أمیرالمؤمنین علیه بکمله کتبها، فقال له أمیرالمؤمنین(علیه السلام) بأعلی صوته : ما تصنع؟ فقال: نکتب آثارکم لنُحَدِّث بها بعدکم. فقال أمیرالمؤمنین(علیه السلام): أمّا إنَّ لکلّ قوم سامریّ، و هذا سامریّ هذه الأمه إنّه لایقول لامساس و لکن یقول لا قتال;۲۴
وقتی امیرمؤمنان(علیه السلام) [بصره] را فتح کرد مردم نزدش گرد آمدند و حسن بصری در حالی که الواحی با خود داشت در میان آن ها بود، هر کلمه ای که بر زبان أمیرمؤمنان جاری می شد آن را می نوشت، تا این که امیرمؤمنان(علیه السلام) با صدای بلند به او گفت: چه می کنی؟ [وی در پاسخ ]گفت: سخنان شما را می نویسم
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
