خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتگو میان اسلام و مسیحیت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتگو میان اسلام و مسیحیت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ادبیات عاشورا
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ادبیات عاشورا قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
07ساعت
00دقیقه
31ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین(بخش ۱۰)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 76

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین(بخش ۱۰)؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین(بخش ۱۰) با 51 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین(بخش ۱۰):

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین(بخش ۱۰) به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین(بخش ۱۰) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین(بخش ۱۰) تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین(بخش ۱۰) را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین(بخش ۱۰) :

خود میزانی

می خواستیم ببینیم وظیفه ما دربرابر دیگران چیست و می خواستیم قبل از شناخت وظائف خود در برابر دیگران، خود ودیگران را بشناسیم.

معلوم شد که شناخت خود و دیگران، جدای از هم نیستند. اگر خود نوعی و انسانی را بشناسیم، هم خود را شناخته ایم و هم دیگران را.

ما یک منش دانی داریم که اگر فقط به آن توجه کنیم، از خدا و جهان و همنوعان وخانواده، کاملا بریده ایم و این، چیزی جز انحطاط و شقاوت نیست; ولی یک منش عالی هم داریم که اگر به آن توجه کنیم، نه تنها منش دانی ما ارزش پیدا کرده و درمسیر سعادت و تکامل افتاده، بلکه همه ابعاد وجودی ما در ارتباط با خدا و جهان وانسان -اعم از انسان اجتماعی و انسان خانوادگی- مورد اعتبار و اهمیت واقع شده است.

دیدیم که در وصیت جاودانه امیرالمومنین علی(ع) به فرزند گرامیش امام حسن مجتبی(ع)سخن از خودمیزانی به میان آمده است.

در حقیقت، خود میزانی هم معیار شناخت دیگران است و هم معیار شناخت وظائف مادر برابر آنها.

مگر چه مشکلی دارد که ما و همنوعان ما برای یکدیگر در حکم آئینه باشیم؟!.

ما جمال انسانی آنها را در آئینه وجود خود و آنها زیبائی انسانیت ما را درآئینه وجود خویشتن تماشا کنند و از این رهگذر به وظائف متقابل یکدیگر پی ببریم،بدون این که فرد فدای جمع و جمع فدای فرد شود. نه اصالت فرد، محور سعادت است ونه اصالت جمع; چرا که در صورت اول، جمع قربانی می شود و در صورت دوم، فرد.

خودمیزانی به معنای خودمحوری و خودپرستی نیست; بلکه به معنای این است که انسان وقتی در آئینه وجود خود می نگرد، به خوبی متوجه می شود که چه چیزهائی برای او عیب و چه چیزهایی برای او حسن است؟ چه چیزهایی مکروه و چه چیزهایی محبوب است؟

اگر ظلم در حق او بد است، در حق همسایه و همنوع هم بد است. اگر عدالت در حق غیر خوب است، چرا در حق او بد باشد؟ چرا وقتی به ما ظلم می شود، آه و ناله سرمی دهیم و چرا وقتی از ما ظلمی سر می زند، ناراحت نمی شویم؟

ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند بانگ و فریاد بر آری که مسلمانی نیست

چرا ازدیگران عیبجویی می کنیم، ولی عیب خود را نمی بینیم؟ چرا عیب کوچک دیگران را بزرگ و عیب بزرگ خود را کوچک می بینیم؟ چرا از ضایع شدن حقوق خود ناراحتیم; ولی ازضایع شدن حقوق دیگران ناراحت نمی شویم؟ مخصوصا اگر ضایع کننده حقوق دیگران،خودمان باشیم.

خودمیزانی، همان توجه به خود نوعی و خود اجتماعی است. خودمیزانی، انسان را ازخودمحوری و خودپرستی و تنزل در هواهای شخصی و سقوط در ورطه حیوانیت و پست تر ازآن، حفظ می کند و او را به منش عالی اجتماعی و خانوادگی نائل می سازد.

خودمیزانی، برای وظائف ما در برابر خود و دیگران، تعیین معیار می کند. نبودن ملاک و معیار، مستلزم هرج و مرج است. اگر مصیبت برای ما بد است، چرا برای دیگران خوب باشد؟ اگر فقر و تهیدستی را برای خود مذموم می شماریم، چرا برای دیگران مذموم نباشد؟ اگر ناامنی در محیط زندگی برای «من » شخصی بد است، چرا برای دیگران بد نباشد؟ اگر «من » شخصی امنیت مالی و جانی و ناموسی می خواهد، چرادیگران نخواهند؟ اگر دوست می داریم که دیگران به چشم بدبینی و سوء ظن به ماننگرند و ما را تحقیر نکنند و به ما بی اعتنا نباشند و با ما دورویی نداشته باشند، چرا ما به دیگران به چشم بدبینی و سوء ظن نگاه کنیم و چرا آنها را تحقیرکنیم و به آنها بی اعتنا باشیم و با آنها یک رنگ و یک رو نباشیم؟ اگر در روز سختی و گرفتاری، انتظار کمک و احسان و محبت داریم و چنین می پسندیم که مردم خود را درغم ما با ما شریک بدانند و از اظهار همدردی و همفکری کوتاهی نورزند، چرا ما درروز سختی و گرفتاری دیگران، به بذل کمک و احسان و محبت نپردازیم و چرا ما خودرا در غم دیگران شریک ندانیم و از اظهار همدردی و همفکری کوتاهی کنیم و در روزسختی و گرفتاری به آنها کمک نکنیم؟

در حقیقت، خواسته های «من » شخصی، تجلی خواسته های «من » نوعی است.

«من » شخصی، اگر خود را از «من » نوعی تفکیک کند، چه حقی دارد که ازهمنوعان خود توقع احترام و احسان و مساعدت و دوستی و رفاقت داشته باشد؟ همنوع بودن است که وظائف و حقوق متقابل، پدید می آورد. وقتی همنوع بودن را از اشخاص بگیریم، نه این را بر آن و نه آن را بر این، حقی است. نه این را در مقابل آن،تکلیفی است و نه آن را در مقابل این، وظیفه ای.

حق و تکلیف بر مبنای وابستگی نوعی تحقق پیدا می کند و به همین جهت است که انسان، نه گرگ انسان است، نه بره انسان. تا اولی نان زورمندی خود را بخورد ودومی چوب ناتوانی خود را.

گرگ و بره، هیچ حق و تکلیفی در مقابل هم ندارند. نه گرگ حق دارد که بره رابدرد و نه بره، تکلیف دارد که خوراک گرگ بشود. زور است که موجب درندگی گرگ شده و ضعف است که اسباب دریده شدن بره را فراهم می کند.

آیا انسانها باید چنین باشند؟ آیا زورمندی، یکی را ارباب و دیگری را رعیت می کند؟ آیا مالداری، یکی را آقا و دیگری را نوکر می سازد؟ آیا امتیاز نژادی یکی را بر کرسی عزت و دیگری را بر خاک ذلت می نشاند؟ آیا یکی به علم و زیرکی صاحب آلاف و الوف و غوطه ور در عیش و نوش و ناز و نعمت می گردد و دیگری به دلیل نداشتن آن، باید در نهایت محرومیت باشد؟ چرا باید انسان گرگ انسان باشد؟ چرا!.

علم و مال و منصب و جاه و قران فتنه آرد در کف بد گوهران؟

اگر رابطه همنوعی نبود، انسانها یا بی تفاوت از کنار هم می گذشتند، چنانکه بسیاری از حیوانات، چنینند، یا استثمار کردن و استثمار شدن، برای آنها منطقی وموجه بود، چنانکه بسیاری از حیوانات هم اینگونه اند.

در این صورت، نه کسی از بی تفاوتی کسان دیگر گله مند و شاکی بود و نه مظلومی حق داشت که از ظلم ظالمان به خروش آید و بر سر آنها فریاد بکشد.

انسان هرچه باشد، همنوع انسان است. سایر انواع عالم طبیعت، مسخر اویند و همین خصیصه است که او را به مباهات واداشته و به موجب آن، خود را اشرف مخلوقات پنداشته و فراموش کرده که قرآن کریم در باره اش می گوید:

(و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات وفضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا) (۱) .

«ما بنی آدم را تکریم و در خشکی و دریا حمل کردیم و از چیزهای پاکیزه، روزی بخشیدیم و بر بسیاری از آفریده های خود، برتری دادیم ».

توجه داریم که می فرماید: بر بسیاری از آفریده های خود و نه بر همه آنها.

اگر انسان بر همه مخلوقات برتری یابد، به واسطه تلاشها و پویندگیها ومجاهدتهائی است که لازمه توجه انسان به «من » متعالی خویشتن و به تبع آن، به همنوعان است. در این صورت، او فقط به تمکنات خود توجه نمی کند. او نمی اندیشد که چون همه چیز در اختیار دارد، باید بهتر از همه بخورد و بهتر از همه بپوشد و محیطزندگی را پر زرق و برق تر از زندگی تمام مردم کند و اگر برای تحقق بخشیدن به این اغراض، چیزی در اختیار ندارد، مجاز است که حقوق دیگران را پایمال کند، تا به همه آمال خود دست یابد.

به همین جهت است که امیرالمومنین (ع) که خود پس از پیامبر اکرم(ص) اشرف همه کائنات و همه آفریده ها -ونه بسیاری از آنها- است، می فرماید:

«و لو شئت لاهتدیت الطریق الی مصفی هذا العسل و لباب هذا القمح و نسائج هذاالقز، ولکن هیهات ان یغلبنی هوای و یقودنی جشعی الی تخیر الاطعمه، ولعل بالحجازاو الیمامه من لا طمع له فی القرص و لا عهد له بالشبع او ابیت مبطانا و حولی بطون غرثی، و اکباد حری او اکون کما قال القائل:

و حسبک داء ان تبیت ببطنه و حولک اکباد تحن الی القد (۲) «و اگر می خواستم، به عسل پالوده و مغز گندم و بافته ابریشم راه می بردم، ولی هیهات که هوای من بر من غالب شود و مرا حرص و آزم به گزیدن خوراکها رهبری کند، حال آن که شاید در حجازیا یمامه، کسی حسرت گرده نانی ببرد. یا هرگز شکمی سیر نخورد، یا این که من سیربخوابم و اطرافم شکمهائی گرسنه و جگرهائی سوخته باشد، یا این که چنان باشم که شاعر گفته: (درد تو این بس که سیر بخوابی و اطرافت جگرهائی باشد که آرزوی پوست بزغاله ای کنند).

در منطق ا نسان متعالی، توانستن ملاک خوب پوشیدن و خوب خوردن و خوب زندگی کردن نیست. اگر ملاک، توانستن باشد، همیشه اقلیتی واجد این ملاک و اکثریتی فاقد این ملاکند. به خصوص که این توانستن از توانستن دیگری پدید می آید. یعنی از زورمندی وقلدری و قدرت تاخت و تاز بر این و آن و پایمال کردن حقوق حقه ایشان.

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.