اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فکری – فلسفی تمدن و فرهنگ غرب
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 67
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فکری – فلسفی تمدن و فرهنگ غرب – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فکری – فلسفی تمدن و فرهنگ غرب شامل 79 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فکری – فلسفی تمدن و فرهنگ غرب:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فکری – فلسفی تمدن و فرهنگ غرب به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فکری – فلسفی تمدن و فرهنگ غرب به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فکری – فلسفی تمدن و فرهنگ غرب با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فکری – فلسفی تمدن و فرهنگ غرب با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فکری – فلسفی تمدن و فرهنگ غرب با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فکری – فلسفی تمدن و فرهنگ غرب را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فکری – فلسفی تمدن و فرهنگ غرب :
اکنون همگان بخوبی آگاهند که فرهنگ و تمدن غرب رسوخ و نفوذی وسیع در سایر فرهنگها دارد. اکثر اقوامی که با تمدن غربی برخورد کرده اند، تحت تاثیر جاذبه ها و کارکردهای آن قرار گرفته،بشدت دچار خود باختگی شده اند. آنهاامیدوارند صرفا با تقلید کورکورانه واقتباس بعضی از جنبه های ظاهری تمدن غرب بتوانند به سمت توسعه و تمدن حرکت سریع داشته باشند; اما توجه ندارند که بهای چنین تمدنی از دست دادن امکانات مالی و تخریب منابع طبیعی وخدادادی و در واقع تخریب فرهنگی وتاریخی ایشان است; زیرا این اقوام، باغفلت از فرهنگ اصیل و ارزشهای انسانی و اخلاقی و مآثر تاریخی خود، بیش ازآنکه به سوی متمدن شدن گام بردارند، به سمت بی هویتی ره سپرده اند. این اقوام،آینده را بر ویرانه های گذشته بنا می کنند.اما این آینده چیست؟ تقلید از تمدنی که خود به مرحله تقلید رسیده است.
جریان پشت مدرنیسم، بیانگر این واقعیت است که غرب نیز خود به مرحله تقلید رسیده است; البته اگر نخواهیم بگوییم که غرب از اول مقلد بوده است وبنای فرهنگ و تمدن غرب بر اساس تقلید، اما تقلیدی آگاهانه، شکل گرفته است… .
متاسفانه با سلطه غرب و توسعه روزافزون وسایل ارتباط جمعی، فرهنگ اصیل اسلامی ما نیز بشدت تحت تاثیرجریانات فکری و فرهنگی غرب قرارداشته و دارد. البته اشاره به این مطلب نه بدان معناست که باید درها را بست و به تخطئه فرهنگ غرب و مظاهر آن نشست و نه بدین معناست که موضوع را ساده انگاشته با بی توجهی و ناآگاهی، راضی به ورود و شیوع این فرهنگ باشیم و دل خوش داریم که می شود مقتبس اجزا وجنبه های خوب و مفید فرهنگ و تمدن غرب بود، بدون آنکه دامانمان آلوده گردد.
ما باید بدانیم تمدن در واقع سیر وبسط یک نحوه تفکر و ظهور آثار آن درمناسبات افراد و اقوام و در رفتار، کردار،علوم و فنون ایشان است. این ظهورات آنچنان به هم وابسته و پیوسته اند که جزئی را از جزء دیگر نمی توان جدا کرد وکل این اجزاء هم اصل و ریشه ای دارد که مبدا حیات و بسط و بهره دهی آن است.ریشه تمدن غربی، فرهنگ و تفکر غربی است. ما که با فرهنگ و تفکر غربی آشنانشده و پنداشته ایم می توانیم شاخه ها واجزاء فرعی آن را جدا کرده از آن خودسازیم، حقیقتا از غرب باز مانده ایم وشعار مقابله با تهاجم فرهنگی را عملی نکرده، در حد شعار محفوظ نگاه داشته ایم. لذا برای آنکه – ان شاءالله در زمره عاملان باشیم، در نخستین گام باید ضمن شناخت وسیع و عمیق فرهنگ اسلامی وباور توانمندیهای فرهنگی، علمی وعملی خودمان، در جهت آگاهی وشناخت همه جانبه فرهنگ و تمدن غرب، حرکتی برنامه ریزی شده داشته باشیم.
تبیین و تشریح تمدن و فرهنگ غرب و مبانی و ارکان آن در این مختصرنمی گنجد; لذا در این گفتار فقط به برخی از مهمترین ارکان و خصایص فرهنگ وتمدن غرب در چند سده اخیر (بعد ازرنسانس) اشاراتی خواهیم داشت. الف – اومانیسم (مکتب اصالت انسان)
یکی از مهمترین ارکان تمدن غربی،اومانیسم است. بر اساس تاریخ فلسفه،اومانیسم یک مذهب و مکتب خاص فلسفی محسوب نمی شود بلکه بیشتریک جریان فکری و فلسفی خاص است که از عصر رنسانس (۱) به بعد در تاریخ فلسفه و تمدن غرب، تظاهر عینی یافته است، اگر چه قبل از رنسانس نیز اومانیسم تظاهرات ذهنی و جزئی داشته است. درواقع این نوع تفکر ریشه در طبع انسانی دارد زیرا انسان طبعا مایل است خود رامقیاس همه چیز بداند. (این گفته پروتاگوراس را به یاد داشته باشیم که می گفت: انسان مقیاس همه چیز است.)بنابراین اومانیسم، تظاهر خودخواهی وخود محوری انسان در این جهان است که بعد از رنسانس و خصوصا پس ازتضعیف اعتقادات دینی در غرب، امکان ظهور و بروز بیشتری پیدا کرده است.
بر مبنای تاریخی می توان گفت اومانیسم محصول روی گرداندن نیروهای اجتماعی از سنت های اسکولاستیک کلیسایی قرون وسطی و روی آوردن به جهان انسانی نوین است (۲) . نمایندگان دوران رنسانس می کوشیدند مفهوم انسان گمشده دورانهای باستانی را دوباره کشف کنند. در این دوره اندیشه و عقل جزئی، فضایی آزادتر و گسترده تر برای پرواز خودآفریده و شعر و هنر عرصه ای وسیع ترپیدا کرده بود. اکنون انسان مرکزی بود که همه چیز در پیرامون وی گرد آمده بود.انسان پی برده بود که خواست و اراده اودر آفرینش شخصیت و حال و آینده وهمچنین جهان اجتماعی اش نقش اول رابه عهده دارد. لذا دیگر سرنوشت خود راتعیین شده بوسیله نیرو یا نیروهایی بیرون از جهان محسوس نمی دانست.انسان پیش از هر چیز بر خود تکیه می کردو سپس به جهان پیرامون خود!
بزرگترین اندیشمندان عصر رنسانس همواره درباره مفهوم ارجمندی انسان سخن می گفتند و می نوشتند و این درست واکنشی بود در برابر مفهوم کلیسایی سده های میانه از انسان که وی راموجودی ناچیز و بیچاره و به دنبال افسانه «گناه نخستین » موجودی گناهزده وگناهکار می دانستند که امکان رستگاری وی اندک است و سرنوشت او از قبل درتقدیر الهی معین شده است.
بدین ترتیب متفکران رنسانس می کوشیدند «ارزش گمشده انسان را برای او باز یافته و به وی بازگردانند لذا در هنرآن دوران به بعد خصوصا در نقاشی ومجسمه سازی، پیکر انسان و طبیعت پیرامون وی، ویژگی و تشخص محسوسی می یابند. اکنون با ظهوراومانیسم، همه چیز زمینی شده است حتی تصاویر موجودات آسمانی نیز درقالبهای پررنگ و لمس شدنی زمینی درآمده اند.» (۳)
اما اومانیسم تنها به حوزه احیای ارزشهای انسانی و به فعلیت رساندن امکانات و استعدادهای بالقوه او محدودنشد بلکه در جهان بینی اومانیستی انسان در مصدر خدایی نشسته، بعنوان دائر مدارهمه کائنات تلقی گشت. بدین سبب می تواند و باید عالم را مسخر خویش سازد. (دقت شود که به هیچ وجه نبایداینگونه تفکر را با بحث خلیفه الله بودن انسان در جهان بینی اسلامی خلط نماییم زیرا در اومانیسم نهایت بعد از حق مطرح است در حالی که خلیفه اللهی نهایت قرب است به حق …)
«بدین ترتیب در عصر جدید، بشرتازه ای با اغراض و مقاصد نوین ظهورکرده است. او می خواهد عالم را تغییر دهدو بر آن مسلط و مستولی شود و درجستجوی روش این استیلاست که فلسفه، به روش تبدیل می شود و روش اساس علم جدید قرار می گیرد و بتدریج که اساس اومانیسم و بشر انگاری درفلسفه جدید مستحکم می شد، علم تجربی هم که صورت ریاضی به خودگرفته بود، بسط می یافت. (برای اطلاع بیشتر می توان به فلسفه و آرای دکارت وآثار او از جمله کتاب گفتار در روش مراجعه کرد.) پس علم جدید با تغییری که در تفکر بشر و مقام او در عالم رخ داده،مناسبت دارد.» (۴)
«این بشر از آن حیث که تصرف درعالم می کند، با وجود موجودات و نفس الامر کاری ندارد و نباید داشته باشد (نظرکانت در باب عدم امکان شناخت نفس الامر و نومن را به یاد داشته باشیم.) بلکه به مدد احکامی که صورت ریاضی دارد،طرحی را که برای تغییر و تصرف در افکنده واقعیت می بخشد.
بدین ترتیب قدرت مداری و به تبع آن سلطه، نتیجه طبیعی دیدگاه اومانیستی محسوب می گردد. این سلطه و استیلا باتغییر معنی و ماهیت آدم و عالم آغازمی شود و با بسط علوم جدید و فرآورده آن یعنی تکنولوژی گسترش می یابد، لذاعلم و تکنولوژی مهمترین ابزار سلطه فرهنگ و تمدن غرب به شمار می آیند که البته هر روز به شکلی و در قالبی متناسب با زمان، جهت سلطه و استیلا بر طبیعت و اقوام و ملل به کار گرفته می شوند. درروزگار ما نیز که «عصر ارتباطات » نام گرفته است سلطه فرهنگ غرب از طریق ابزارهای تکنولوژیکی فرهنگی بویژه ماهواره ها و وسایل ارتباط جمعی نفوذ وگسترش هر چه بیشتر می یابد. ب – آزادی یا سراب آزادی
یکی از خصایص فرهنگ غرب به ادعای غربیها، آزادی و آزاد اندیشی است.خصوصا بر اساس دیدگاههای اومانیستی، انسان بعنوان موجودی آزاد ومختار تلقی می شود و اکثر نحله های اومانیستی که تقریبا شامل تمام مکاتب وایسم های جدید غربی می گردد، به نوعی خود را پرچمدار آزادی معرفی می کنند.اما این آزادی چیست و حد و مرزش کدام است؟ در پاسخ به این سؤال باید توجه داشت که «آزادی و اختیار در زمره چیزهایی نیست که در یک تمدن به انسان داده شود و در تمدنی دیگر، کاملا انسان ازآن محروم گردد بلکه می توان گفت در هردوره ای از تاریخ و بطور کلی در هرتمدنی، وجود بشر به نوعی در نظر گرفته می شود و امکانات او بستگی به همین نحوه وجود او دارد. در تمدن غربی هم،بشر وجودی پیدا کرده است که مقتضی علم و فعل و عمل معینی است. این بشرمی تواند و باید به نفع خود در عالم تصرف کند و حدود آزادی او نیز همین است. پس این آزادی به معنایی است که رومانتیکها و لیبرالهای اخلاقی می گویندو از آن تعبیر به استقلال در آرا، عقاید، افکار و فعل و عمل می کنند.» (۵)
البته در تمدن جدید کسی را به جرم رد عقاید دینی مجازات نمی کنند. گرچه آزادی در اعراض از دیانت وجود دارد اماآیا آزادی در دینداری هم وجود دارد؟ اگرچه ظاهرا چنین است و ادعا می شود که همه مردم صرف نظر از تعلقات دینی ونژادی و قومی و… می توانند در سایه تمدن جدید، همزیستی مسالمت آمیزداشته باشند اما این تعلقات، تا وقتی قابل تحمل است که صرفا جنبه ظاهری ورسمی داشته باشد و آثار جدی بر آن مترتب نباشد و گر نه تفکر دینی به معنای واقعی در تمدن جدید قابل تحمل نیست.اگر چه اظهار نظر در باب عقاید دینی ظاهرا مانع قانونی ندارد اما صاحب چنین اعتقاداتی در حقیقت غریب و بیگانه است و آرای همگانی که از طریق رسانه های ارتباط جمعی یکسو شده در جهت الحاداست، مجالی برای بروز جدی چنین عقایدی باقی نمی گذارد. پس آزادی دردوره جدید در واقع آزادی در رد کردن هرآن چیزی است که در دایره اصول تمدن جدید غرب واقع نمی شود.
«در این راستا حتی پژوهندگان علوم اجتماعی نیز وقتی تاریخ را تاریخ آزادی می خوانند و تحقق آزادی مطلق را درآینده بشر قطعی می انگارند، از حدتوصیف وقایع خارج شده و به عالم اوهام می روند; زیرا بشر جدید، وجودی منحل در کار و کارپردازی و عقل معاش شده است و به تمام امور حتی به خود وآزادی خویش نیز از این وجهه نظرمی نگرد. (۶) »
همچنین آزاد اندیشی در فرهنگ غرب صرفا نسبت به بندگی آداب دینی و سنن گذشتگان لحاظ می شود و چنین آزاداندیشی نیز مورد حمد و ستایش قرارمی گیرد. اما سؤال اینجاست که این بشر،آزاد شده است که بسته به که و چه باشد؟پاسخ غرب این است که او دیگر بستگی به غیر ندارد و رسته از دین و گذشته وبسته به خویش است. اما در این بستگی به خویشتن و بنده خود بودن تنها آزادی از قید دین و آداب گذشته مضمر نیست بلکه جدایی، تنهایی، سرگردانی ودورماندن از وطن و بیگانه گشتن و غربت از یار و دیار نیز به تبع آن پیش می آید واین همانا بزرگترین درد بشر متمدن امروزاست و بهایی است که برای آزادی یا بهتربگوییم برای سراب آزادی پرداخته است. ج – تعارض با دین و موافقت با الحاد
فرهنگ غالب در تمدن جدید، الحادو انکار است نه ایمان و تصدیق نسبت به خداوند متعال. وقتی به حیات اجتماعی امروز نظر می افکنیم، در می یابیم که دین امروز صرفا عادت و تقلید در قول و فعل شده و حقیقت آن از یاد رفته است. دیانت در دنیای کنونی، مبنای احکام و مناسبات مردمان نیست. اگر در علوم اجتماعی وانسانی دین را به مجموعه مراسم ومناسک در عین اعتقاد به امر مقدسی تعبیر می کنند، تعبیرشان چندان غلطنیست اما آیا در تمدن جدید، جایی برای امر قدسی وجود دارد؟ قطعا با بینش اومانیستی جواب منفی است لذا اگر درتمدن جدید مراسم و مناسکی هم باشد یاتبلیغ شود در حاشیه زندگی قرار می گیردو این بدان لحاظ است که حقیقت دین اگرنگوییم مورد انکار، مورد غفلت وبی توجهی قرار گرفته است.
«در واقع اگر از دیانت در تمدن جدیدچیزی باقی مانده است، اعمال و مناسکی است که مردم پای بند شریعت، بر طبق سنت و عادت انجام می دهند بدون آنکه دین حقیقی در زندگی و مناسبات آنان منشا اثر باشد. بدین ترتیب در تمدن غرب، دین صرفا به صورت قشر وپوستی خالی از محتوا و صرفا به عنوان نوعی عادت کم و بیش فردی لحاظمی شود. این قول بدان معناست که امورمدنی و اجتماعی و انسانی و بطور کلی زمینی، دیگر ربطی به عالم قدس ندارد وحتی احکام الهی نیز در قیاس با قوانین موضوعه بشر نفی یا اثبات می شود. (۷) »
در تمدن جدید، حقوق بشر به خود اوواگذار شده است به ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
