اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیل و نقد نظریه سعادت فارابی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 43
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحلیل و نقد نظریه سعادت فارابی؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و نقد نظریه سعادت فارابی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و نقد نظریه سعادت فارابی:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و نقد نظریه سعادت فارابی آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل تحلیل و نقد نظریه سعادت فارابی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و نقد نظریه سعادت فارابی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و نقد نظریه سعادت فارابی، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیل و نقد نظریه سعادت فارابی :
چکیده
این مقاله به بررسی نظریه فارابی درباره سعادت می پردازد. ابتدا مشخصه های صوری سعادت بررسی و نتیجه گرفته می شود که سعادت برترین خیر و بسنده به خود است . سپس مؤلفه های اصلی سعادت یعنی فضیلت های نظری ، فکری ، عملی و اخلاقی مطرح و بررسی می شوند. مؤلف نتیجه می گیرد که دیدگاه فارابی درباره سعادت جزء نظریه های غایت جامع است و از این روی تفسیر نظریه سعادت فارابی به عنوان نظریه عقلی گرایانه محض نادرست است . در پایان به برخی از اشکال های نظریه سعادت فارابی اشاره می شود.
واژه گان کلیدی: سعادت ، خیر، فضیلت و غایت جامع . مقدمه
ابونصر فارابی سال ۲۵۷ ق , در فاراب ترکستان متولد می شود . در بغداد نزد اساتید برجسته مسیحی مانند یوحنا بن حیلان و ابوبشر متّی بن یونس , منطق را فرا می گیرد و با توجه به این که متّی بن یونس یکی از مترجمان اولیه آثار یونانی به عربی است ، از طریق وی به میراث فلسفی یونان دسترسی می یابد و از این روی می توان وی را یکی از سرحلقه های اتصال جهان اسلام به فلسفه یونان دانست .
فارابی بین سالهای ۳۳۰ _ ۳۳۷ در دمشق به جوار رحمت الهی پیوست .
(Black, 1996, p.178)
مهارت و جامع بودن فارابی در شرح منطق ارسطو اعجاب آور است , به طوری که ابن خلدون می گوید: فارابی برای مهارت و برجستگی که در منطق نشان داد، به نام معلم ثانی معروف شد. (Ibid, p.179)
آثار فارابی در طبیعیات و مابعدالطبیعه نیز همانند آثارش در منطق ، به حق او را در میان فلاسفه اسلامی از مقامی تردید ناپذیر برخوردار می سازد.(فخری ، ۱۳۷۲: ص۲۷ (
هرچند گستره دانش فارابی بسیار زیاد است و حتی ریاضیات و موسیقی را هم دربرمی گیرد, ولی بی تردید درخشش اصلی او در حوزهه فلسفه عملی است به طوری که به درستی وی را بنیان گذار فلسفه سیاسی در جهان اسلام نامیده اند.
برخی از محققان معتقدند فارابی در فلسفه عملی بیشتر گرایش افلاطونی دارد; یعنی بیش از هر چیزی به فلسفه نظری و نقش مابعدالطبیعه در سعادت انسان بها می دهد و از این روی دو اثر فارابی در حوزه سیاست یعنی السیاسه المدنیه و المدینه الفاضله سرشار از مباحث مابعدالطبیعه است . (Black, 1996, p.190)
فارابی نخستین فیلسوف مسلمان است که شرحی مهم (و متاسفانه مفقود) بر اخلاق نیکوماخوس ارسطو نگاشت . (Fakhry, 1991: p.78) هرچند فارابی در کتاب های مختلف خود درباره ماهیت سعادت و چگونگی تحصیل آن بحث می کند, اما دو کتاب کم حجم , ولی پرمطلب _ تحصیل السعاده و التنبیه علی سبیل السعاده _ وی به طور اختصاصی به این بحث می پردازد. ویژگی های صوری سعادت
فارابی ابتدا به بیان ویژگی های صوری سعادت ، بدون اشاره به ماهیت و محتوای آن می پردازد; بدین معنا که هرکس هر تحلیلی از ماهیت سعادت داشته باشد آن را واجد این ویژگی های صوری می داند. نخستین ویژگی صوری سعادت ، خیر بودن آن است . آدمی از آن روی درصدد یافتن سعادت است که آن را کمال خود می داند و هر کمالی که مورد طلب واشتیاق انسان باشد، خیر نامیده می شود. (فارابی ، ۱۴۱۳: ص۲۲۷(
از دیدگاه فارابی این فرض ممکن نیست که کسی سعادت را چیزی بداند که در واقع آن را برای خود کمال نمی داند, چون طلب سعادت ، چیزی جز طلب کمال نیست . پس «سعادت به طور مطلق خیر است» (فارابی ، ۱۳۶۶: ص۷۲(
البته خیرهایی که آدمی برمی گزیند فراوان است, پس ناگزیر باید درباره نوع خیربودن سعادت توضیحی داده شود. فارابی هم مانند ارسطو خیرها را دو نوع می داند: خیرهایی که مطلوبیت ذاتی دارند و به خاطر خودشان مورد اشتیاق آدمی قرار می گیرند و خیرهایی که مطلوبیت ذاتی ندارند; اما چون وسیله رسیدن به مطلوب های دیگرند، مورد اشتیاق انسان قرار می گیرند ومطلوبیت غیری دارند. (ارسطو، ۱۳۷۸: ۲۷) خیرهای ذاتی نیز دو نوعند: بسیاری از این خیرها علاوه بر مطلوبیت ذاتی ، مطلوبیت غیری هم می یابند, مثلا علم و دانش افزون برمطلوبیت ذاتی می تواند, وسیله ای برای رسیدن به مطلوب های دیگر مانند شهرت و ثروت باشد. اما برخی از خیرهای ذاتی , هرگز برای رسیدن به چیز دیگری درخواست نمی شوند, بلکه همواره بخاطر خودشان مطلوبند. (همان : ص۲۸(
در بازشناسی نوع خیر بودن سعادت , فارابی می گوید:
چون می بینیم , سعادت چیزی است که هرگاه حاصل شود, دیگر بعد از آن غایتی نیست که درخواست شود، پس سعادت برای خود برگزیده می شود و هرگز برای چیز دیگری درخواست نمی شود. در نتیجه سعادت سزاوارترین ، برترین و کامل ترین خیرها ست . (فارابی ،۱۴۱۳: ص۲۲۸(
دومین ویژگی صوری سعادت , یعنی برتری آن بر خیرهای دیگر، روشن است ، زیرا سعادت آخرین پاسخ به پرسش در مورد چرائی جست وجوها و درخواست های بی شمار انسان است و نهایی ترین غایت به شمار می آید.
سعادت افزون بر آن که واسطه درخواست چیز دیگری نیست و چنان که گذشت, پس از آن چیزی نیست تا از رهگذر سعادت بدان دست یافت ، اصولا چیزی است که با بودن آن, به چیز دیگری در کنارش نیازی نیست. وقتی سعادت را یافتیم به همراهش به چیز دیگری نیاز نداریم و هر چیزی که چنین باشد, بیش از هر امر دیگری شایسته آن است که به تنهایی کافی باشد. (همان ، ص۲۲۹(
این بسندگی به خود, سومین ویژگی صوری سعادت در دیدگاه فارابی است , یعنی سعادت نه تنها برای چیز دیگری طلب نمی شود (برتری سعادت بر خیرهای دیگر)، بلکه در عرض آن هم چیزی به استقلال طلب نمی شود. (بسندگی به خود(
برتربودن سعادت , این احتمال را که مستقل از سعادت چیز دیگری مثلا قدرت هم ذاتاً مطلوبیت داشته باشد، نفی نمی کند, اما بسنده به خود بودن سعادت , چنین احتمالی را نفی می کند و در نتیجه اگر قدرت به صورت ذاتی هم مطلوب باشد, باز هم برای رسیدن به سعادت درخواست می شود.
درک و تصور این موضوع که چگونه چیزی در همان وقت که بخاطر خودش مطلوب است ، بخاطر چیز دیگری نیز مطلوب باشد، یکی از دشوارترین مسائل مربوط به اخلاق ارسطو است (ارسطو، ۱۳۷۸:ص ۲۸)**
فارابی می کوشد, از راه تحلیل ویژگیهای صوری سعادت, درک و تصور درستی از محتوای آن پیدا کند. ارسطو بدین منظور فرضیه های متفاوتی را می آزماید, مثلا این احتمال را که سعادت ثروت است , با ملاحظه این که ثروت مطلوبیت ذاتی ندارد، رد می کند وهمین طور در مورد فرضیه های محتمل دیگر نیز, براساس ملاحظه ویژگیهای صوری سعادت داوری می کند.
البته فارابی بدون این که به تفصیل فرضیه های مختلف و محتمل سعادت را بیازماید, می گوید: تنها فرضیه ای که می توان آن را قبول کرد, این است که سعادت فضیلت است . کمال و خیر انسان چیزی جز فضیلت نیست و سعادت در واقع از رهگذر فضیلت حاصل می شود و بلکه چیزی جز همان فضیلت ها نیست . (فارابی ، ۱۴۱۳: ص۲۳۴) فضیلت
فارابی بحث مستقلی در توضیح ماهیت فضیلت ندارد, (العاتی ، ۱۹۹۸: ص۲۰۲) اما درمجموع می توان گفت: وی براساس ساحت های مختلف وجود آدمی ، فضیلت های گوناگونی تعریف می کند. فضیلت فعل انسان ، انجام کارهای ستوده است و فضیلت نفس آدمی آراستگی به ملکات زیباست و فضیلت ذهن و آگاهی ، قدرت آن در درک درست مسائل است . (فارابی ، ۱۴۱۳: صص۲۳۳ تا ۲۳۵(
سخنان فارابی درباره فضیلت کاملا رنگ و روی تصور یونانیان از مفهوم آرته (arete) را دارد. واژه آرته یونانی که در انگلیسی معمولا به واژه (virtue) ترجمه می شود عام تر از آن است و اصولا به هر حالتی از یک چیز که نشانگر کارکرد درست و مناسب آن باشد اطلاق می گردد. از این روی جنبه های مختلفی از وجود آدمی در صورت کارکرد مناسب , می توانند متصف به فضیلت شوند. (Sherman, 2001: p.504) از این روی است که فارابی از انواع فضیلت ها سخن می گوید. فضیلت هایی که مثلا به قوه ناطقه مربوط است , یعنی نشانگر کارکرد درست و مناسب قوه نظری است و همین طور فضیلت های دیگر. اما پیش از توضیح انواع فضیلت هایی که برای سعادت لازم اند، دو نکته شایان توجه است:
اول این که فارابی در «التنبیه علی سبیل السعاده » نامی از سعادت قصوی نمی برد, ولی در آغاز «تحصیل السعاده » اشاره می کند که هدف از بحث ، یافتن اموری است که سعادت دنیا و قصوی را فراهم می کنند، (فارابی ،۱۴۱۳: ص۱۱۹( البته فارابی در این جا تفاوتی در تعریف یا چگونگی دستیابی سعادت دنیا و قصوی نمی گذارد, اما در« السیاسه المدنیه » سعادت قصوی را بالفعل شدن عقل بالقوه (السیاسه ۵۵) و یااتحاد عقل و عاقل و معقول می داند. (همان ، ۳۵). از ملاحظه این تعریف , چنین برمی آید که تفکیک سعادت دنیا و قصوی از دیدگاه فارابی هیچ اشاره ای به اختلاف ماهوی آن دو و یاتفاوت راه دستیابی آنها ندارد. سعادت به طور مطلق از رهگذر فضائل به دست می آید و بدون آنها هیچ سعادتی در کار نیست .
دوم , این که مرزبندی واضح و آشکاری که امروزه بین اخلاق (Ethics) و سیاست (Politics) هست , در آثار فارابی وجود ندارد. البته پیش از فارابی ، افلاطون هم تمایز آشکاری بین بحث های اخلاق و سیاست نمی گذارد. در این دیدگاه جامعه یک نظام ارگانیکی است که سعادت یا شقاوت آن بر سعادت و شقاوت اجزائش ، که همان افراد انسانی اند، اثر می گذارد و سعادت و شقاوت اجزاء نیز بر کل جامعه تأثیر می گذارد. بدین ترتیب مباحث مربوط به سعادت فرد و جامعه تحت عنوان واحد علم مدنی یا علم انسانی مورد بحث قرار می گیرد. البته ارسطو ضمن اذعان به وحدت ماهوی غایت علم اخلاق و علم سیاست که همان سعادت است ، مباحث مربوط به هریک را جداگانه آورده است . (ارسطو، ۱۳۷۸: ص۱۴(
شاید یکی از دلایل کسانی که فلسفه عملی فارابی را بیشتر افلاطونی می دانند همین است که وی هم مانند افلاطون و برخلاف ارسطو مباحث اخلاق و سیاست را از هم جدا نمی کند.
اینک به توضیح انواع فضیلت ها که برای سعادت فرد یا جامعه لازمند می پردازیم . انواع فضیلت ها
فارابی دو تقسیم برای انواع فضیلت ها دارد یکی دوگانه و دیگری چهارگانه .
فضیلت ها دو دسته اند: خلقی و نطقی . فضیلت های نطقی مربوط به قوه ناطقه انسان است , مثل حکمت و… و فضیلت های خلقی مربوط به میل و اراده (قوه نزوعی ) آدمی است, مثل عفت … . (فارابی، فصول منتزعه: ص۳۰ )
وی در تقسیم بندی دیگری می گوید:
امور لازم برای سعادت چهار چیز است : فضیلت های نظری ، فکری ، خلقی و صناعات عملی . (فارابی ، ۱۴۱۳: ص۱۱۹)
البته منظور فارابی از صناعات عملی همان فضیلت عملی مربوط به حرفه های مختلف است . (فارابی ، ۱۴۱۳: ص۱۶۷)
این دو تقسیم را نباید متخالف دانست , زیرا در واقع فارابی می خواهد فضیلت ها را چنین تقسیم کند. (فارابی ، فصول منتزعه: ص۲۸)
«فضیلت های نظری از سنخ ادراک عقلی و یقینی موجودات است » (فارابی ، ۱۴۱۳: ص۱۱۹) یعنی حالاتی هستند که نفس به وسیله آنها می تواند حقیقت را بشناسد. (ارسطو، ۱۳۷۸ : ص۲۱۰) اما چون انواع مختلفی از موجودات وجود دارند, بطور طبیعی انواع مختلف فضیلت نظری داریم .
نکته مهم دیدگاه فارابی این است که اصل و اساس ادراکات عقلی علوم اولیه ای هستند که آدمی بدون هیچ بررسی و جست وجویی می تواند آنها را دریابد و این علوم اصل و اساس منظومه معرفتی انسان را تشکیل می دهند. (فارابی ، ۱۴۱۳: ص۱۲۰) در واقع هرکس که فطرت و سرشت سالمی دارد, این معقولات را به صورت کلی و یقینی درک می کند و از این روی اینها را علوم مشهوره یا اوائل متعارفه هم می نامند. (همان : ص۲۶۱)
ارسطو به نیرو و قوه ای که انسان با آن قادر به درک علوم مشهوره است , عقل شهودی (نوس ) می گوید; زیرا معلومات خود را از راه برهان به دست نمی آورد و با شناخت علمی وحکمت متفاوت است . (ارسطو: ص۲۱۸ )
فارابی این نیروی ادراکی بدیهیات را که نخستین مرتبه از فضیلت های نظری است , عقل نظری نامیده ، و چنین تعریف می کند: «قوه ای است که به صورت طبیعی و بدون بحث واستدلال ، علم یقینی به مقدمات کلی و ضروری که مبادی علوم اند، در اختیار آدمی می گذارد». (فارابی ، فصول منتزعه: ص۵۰)
اما تردیدی نیست که گستره این علوم مشهوره و متعارف, به اندازه ای نیست که بتواند موجودات عالم را معلوم و معقول ساخته ، انسان را به فضیلت های نظری بیاراید. از این روی آدمی باید بکوشد, براساس منطق , که خود دستاورد همین علوم متعارف است (فارابی ، ۱۴۱۳: ص۲۶۲) دانسته های عقلی خود را گسترش دهد و به فضیلت علم آراسته شود. مراد از علم یا به گفته ارسطو شناخت علمی (ارسطو: ص۲۱۱) ادراک قطعی و استدلالی چیزهایی است که هویتی مستقل از اختیار انسان دارند و مصنوع آدمی نیستند. (فارابی ، فصول منتزعه: ص۵۱) بدین ترتیب مجموعه گوناگونی از موجودات متعلق علم و شناخت علمی قرار می گیرند. از علل اولی گرفته تا عدد و جسم و کمال آدمی همگی موضوع بحث و بررسی استدلالی اند و در زمره علوم به شمار می آیند. (فارابی، همان: ص۵۱)
بدین ترتیب بخش عمده ای از فضیلت های نظری از راه علوم مختلف حاصل می شود. فارابی در خصوص معرفی علوم مختلف کتاب خاصی نگاشته است, اما در لابه لای آثار اخلاقی خود هم به اجمال به آنها اشاره دارد. علوم اصلی که وی برمی شمارد, عبارت است از: علم التعالیم ، علم الطبیعه و علم ماوراءالطبیعه و العلم المدنی یا العلم الانسانی .
مراد از علم التعالیم ، ریاضیات است که با حجم و اندازه سر و کار دارد و علم الطبیعه یاطبیعیات هم به شناسایی موجودات و علل طبیعی آنها می پردازد و ماوراء الطبیعه یا حکمت به شناسایی مجردات و مبادی اولی یا علل دورتر امور طبیعی می پردازد. (همان : ص۵۲) سرانجام علم مدنی یا انسانی که کار آن شناخت کمال آدمی است ، شناسایی خیر و کمالی که انسان ها استعداد به دست آوردن آن را دارند. علم مدنی یا انسانی از رهگذر اصول و مبادی عقلی به شناسایی سعادت آدمی ، و مؤلفه هایش که همان فضیلت ها ست و نیز موانع آن که رذیلت هایند می پردازد.
فارابی تصریح دارد که شناسایی سعادت از رهگذر عقل نظری صورت می گیرد و مربوط به قوه نظری عقل است . (فارابی ، ۱۳۶۶: ص۷۳ )
در این جا بیان دو نکته لازم است, یکی این که تصویر فارابی از علم به تبع کسانی مانند افلاطون کاملا عقلی است ، حتی علم طبیعی هم که امروز به تصور ما ماهیت تجربی دارد، درتلقی فارابی کاملا نظری است و براساس ادراکات بدیهی و عقلی و با توسل به برهان های منطقی حاصل می شود. بدین ترتیب طبیعیات هم مانند ریاضیات یک علم نظری و عقلی است وتفاوت آنها فقط در موضوع مورد بحث است . احتمالا فارابی هم مانند افلاطون ادراک حسی را یقینی نمی دانست و از این روی نقشی برای آن در علم طبیعی که مجموعه نظام مندی از باورهای یقینی درباره طبیعت است ، در نظر نگرفت .
به هرحال , هرچند این تصور از علم طبیعی امروزه مدافعان برجسته ای ندارد, اما این موضوع به بهای دست کشیدن از یقین در علم طبیعیات حاصل شده است و این بهایی است که فارابی مایل به پرداخت آن نیست .
دوم , این که این علوم چهارگانه نظری همگی متعلق به چیزی هستند که اختیار و اراده آدمی درخلق و ایجاد آنها نقشی ندارد و از این روی به گونه ای هستند که فقط شأنیت معلوم شدن دارند و هرگز مورد عمل نیستند، برخلاف علوم عملی که متعلق آنها علاوه بر معلوم شدن به وسیله انسان موجودیت هم می یابند. در علوم نظری نقش انسان فقط فاعل شناساست, اما در علوم عملی , شناسایی مقدمه ساختن و تحقق بخشیدن به چیزی است که معلوم می شود و در واقع کمال علم عملی ، این است که مورد عمل قرار می گیرد و در غیر این صورت باطل است . (فارابی ، ۱۴۱۳: ص۲۵۴) دراین که ریاضیات ، طبیعیات و الهیات نظری اند و هدف از علم به آنها فقط شناسایی موضوع آنهاست ، جای تردید نیست; اما علم مدنی یا انسانی چگونه می تواند نظری باشد؟ موضوع علم مدنی سعادت انسان و فضیلت های لازم برای به دست آوردن آن است . شناسایی سعادت که غایت علم مدنی است, با شناسایی اعداد و اندازه ها و قوانین حاکم بر آنها یا حتی با شناخت خداوند و علل دورتر موجودات طبیعی تفاوت دارد.
ما سعادت را می شناسیم تا بتوانیم آن را برای خود ایجاد کنیم . بدین ترتیب به نظرمی رسد علم مدنی جزء علوم عملی است . اما فارابی پاسخ می دهد که آنچه علم مدنی در صدد آن است , شناسایی کلی و عقلی سعادت است و چنین معلومی که کلی و بدون عوارض مشخص کننده وجودی است ، هرگز نمی تواند به وسیله انسان وجود یابد. آنچه درعلم مدنی معلوم می شود, فقط صورت کلی سعادت و فضیلت هاست , مثلا این که سخاوت یاعفت چیست و چنین چیزی , تا با عوارض خاصی مثل مکان ، زمان ، اندازه و… همراه نشود, موجود نمی شود. سخاوت یا عفتی که به وسیله انسان محقق می شود, فردی از آن کلی است وتا عوارض فردی آن معلوم نشود, نمی تواند به اختیار انسان موجود شود. پس قوه ای درآدمی باید باشد تا افزون بر قوه نظری که صورت کلی سعادت و فضیلت ها را مشخص می کند، عوارض و مشخصه های فردی آن را هم معلوم کند تا به وسیله آدمی قابل حصول گردد.
به نظر می رسد, دیدگاه فارابی در خصوص علم مدنی, متفاوت از دیدگاه ارسطو است ; زیرا ارسطو تأمل و استدلال در حوزه امور انسانی را مربوط به حکمت عملی می داند و تصریح می کند که حکمت عملی هم با کلیات سر و کار دارد و هم با جزئیات . (ارسطو، ۱۳۷۸: ص۲۲۲) اما در نظر فارابی علم مدنی یا انسانی جزء علوم نظری است و از فضیلت های عقل نظری است و علوم نظری به طور کلی نمی توانند چگونگی ایجاد چیزی و از جمله خود همین فضیلت های نظری را به ما بیاموزند. (فارابی ، ۱۴۱۳: صص۱۴۳ تا ۱۵۰ ) فضیلت فکری
قوه فکری یا تروی , توانایی ارائه راهکارهای لازم برای رسیدن به اهداف و غایات مورد نظر را دارد. در واقع این قوه است که عوارض فردی و چگونگی تحقق و فعلیت غایات مورد نظر را مشخص می کند و راه را برای تحصیل آنها هموار می سازد. البته این قوه تنها توانایی یافتن ابزارهای مفید و سودمند برای تحقق یک غایت را دارد; بنابراین حالت دوسویه ای دارد و می تواند هم برای تحصیل غایات خوب به کار گرفته شود و هم برای تحصیل غایات بد. راهکارهای به دست آمده نیز, به تبع غایتی که دارند, موصوف به خوبی و بدی می شوند. (همان: ص۱۵۰ )
آدمی می تواند با استفاده از این قوه راهکارهای آراستگی به فضائلی مانند علم ، عفت ،شجاعت و… دریابد و نیز می تواند با بهره گیری از این قوه اهداف پلید خود را عملی سازد. فکر یا رویه تنها معطوف به یافتن وسائل لازم برای غایات است و درباره نیک و بد غایات تأمل نمی کند. در واقع آدمی اول غایتی را برمی گزند و بدان اشتیاق می یابد و سپس فکر و رویه می کند. (فارابی ، فصول منتزعه: ص۵۶)
در دیدگاه فارابی قوه فکری به تنهایی نمی تواند فضیلت به حساب آید, زیرا ممکن است, در جهت اهداف پلید به کار گرفته شود، بلکه این توانایی در صورتی فضیلت است که در خدمت تحقق بخشیدن به غایات نیک یا فضائل باشد.
فضیلت فکری آن است که آنچه را برای تحقق یک غایت نیک مفید است , استنباط کند، اماآن قوه یا توان فکری که آنچه برای تحقق یک غایت بشر مفید است ، دریابد، فضیلت فکری نیست ، بلکه باید نام دیگری بر آن گذاشت . (فارابی ، ۱۴۱۳: ص۱۵۱ )
این نیرو بسته به نوع غایتی که دارد, به صورت های گوناگون پیدا می شود, مثلاً کسی ممکن است , توانایی زیادی در یافتن ابزار مناسب برای به دست آوردن غایات نظامی داشته باشد, بنابراین چنین کسی فضیلت فکری نظامی یا جهادی دارد. (همان : ص۱۵۳) همین طور در موارد دیگر وآن کس که قدرت زیادی در یافتن راه های حصول خیر عمومی جامعه دارد, دارای نیروی فکری سیاسی و مدنی است و اگر بتواند راه های حصول خیر عموی را به صورت دراز مدت و پایدار دریابد، چنین قدرتی بیش از هر چیز به قدرت قانونگذاری شبیه است . (همان : ص۱۵۲ ) فضیلت مهنی یا صناعی
این نوع فضیلت نیز مربوط به قوه عملی ناطقه است, یعنی توانایی یادگیری صناعات و حرفه هایی که آدمی به وسیله آنها در طبیعت دخل و تصرف می کند, مثل کشاورزی وپزشکی . (فارابی ، ۱۴۰۵: ص۲۹) نقش این نوع فضیلت در سعادت جامعه برکسی پوشیده نیست ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
