اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل با خود بسنج وسعت میدان خویش را (۱)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 66
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل با خود بسنج وسعت میدان خویش را (۱) یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل با خود بسنج وسعت میدان خویش را (۱) شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل با خود بسنج وسعت میدان خویش را (۱) را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل با خود بسنج وسعت میدان خویش را (۱) با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل با خود بسنج وسعت میدان خویش را (۱) بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل با خود بسنج وسعت میدان خویش را (۱) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل با خود بسنج وسعت میدان خویش را (۱) وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل با خود بسنج وسعت میدان خویش را (۱) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل با خود بسنج وسعت میدان خویش را (۱) مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل با خود بسنج وسعت میدان خویش را (۱) :
نقدی بر دیوان حزین لاهیجی، به تصحیح ذبیح الله صاحبکار
گروه ویرایش
دیوان حزین لاهیجی، به تصحیح ذبیح الله صاحبکار،
تهران، نشر سایه، چاپ اول، ۱۳۷۴، ۴۴۰۰ نسخه، قطع وزیری، ۸۷۲ صفحه
در سال ۱۳۴۲ کتابی منتشر شد تحت عنوان حزین لاهیجی، زندگی و زیباترین غزلهای او. این کتاب به قلم استاد
محمدرضا شفیعی کدکنی بود که قبل از آن، با نوشتن مقاله ای، نخست در روزنامه خراسان و سپس در مجله خوشه، از
یک سرقت شگفت ادبی پرده برداشته بود; یعنی سرقت غزلهای حزین لاهیجی به وسیله فردی جویای نام و در عین حال،
خوش سلیقه
! (۲)
سپس در سال ۱۳۵۰ دیوان حزین لاهیجی به تصحیح، مقابله و مقدمه بیژن ترقی به چاپ رسید واینک،
برای بار دوم، همین دیوان به تصحیح ذبیح الله صاحبکار به مشتاقان شعر سبک هندی عرضه شده است
. (۳)
اگر مصحح اثر از نگارنده نخواسته بودند که نقدی بر آن بنویسم، هرگز به خود اجازه نمی دادم که این اوراق را سیاه کنم و
احتمالا نکاتی انتقادی بر این تصحیح بنویسم; اما پس از یکی دوبار دیگر اشاره ایشان به موضوع اخیر، سبب این گستاخی
و نگارش مطلب حاضر گردید
.
با نگاهی به تاریخچه نقد و تصحیح متون ادب پارسی، پی می بریم که بهترین تصحیح ها را، به ویژه در متون نظم، کسانی
انجام داده اند که خود از شعرای مطرح بوده یا دست کم ذوق شعری داشته اند; از قبیل بدیع الزمان فروزانفر، مسعود
فرزاد، غلامحسین یوسفی، پرویز ناتل خانلری، شفیعی کدکنی و محمد قهرمان
; (۴)
ولی البته این دلیل نمی شود که هر
شاعر خوبی، مصحح خوبی نیز باشد. ذبیح الله صاحبکار از شعرای موفق و ارزشمند خراسانی است که شور و حال سبک
عراقی را با باریک بینی و نازک خیالی های سبک هندی درآمیخته و حقیقتا غزلهایی بدیع و شنیدنی آفریده است
; (۵)
اما به
گمان من، ایشان مرد میدان تصحیح نیست; چرا که این کار، فنون خاص خود را می طلبد که دست کم برای آموختنش
سالها باید آموزش دید و رنج برد و هم علاقه داشت و اهمیت کار را دریافت. شاید هم اگر مصحح محترم بر روی دیوان
تامل بیشتری می کرد و در چاپ آن دچار شتابزدگی نمی شد، می توانست کاری به از این ارائه دهد; ولی گویا زمان درازی
به برگزاری کنگره حزین لاهیجی نمانده بوده است
! (۶)
به هر روی، برخلاف انتظار باید بگویم که دیوان حزین لاهیجی
اینک نیازمند مصحح توانایی است که کار را تمام کند; آن چنان که محتاج به تصحیحی دیگر نباشد
.
پیش از آن که وارد بحث اصلی شوم، ناچار به یادآوری هستم که نقد یک کتاب آشفته نمی تواند در یک نوشته منسجم
ارائه شود. به عبارت دیگر پراکنده گویی و پریشان نویسی این بنده در این نوشتار کمی هم می تواند محصول آشفتگی و
عدم شیوه واحد در نگارش و تصحیح دیوان حزین از مصحح نامبرده باشد
.
۱ –
دیوان حزین در تصحیح بیژن ترقی شامل ۱۱۳۰۸ بیت و در تصحیح آقای صاحبکار۱۴۶۷۶ بیت است
. (۷)
با این حساب،
می بینیم که مزیت تصحیح دوم بر اول، افزونی تعداد ابیات است که البته شایان توجه می تواند باشد
.
۲ –
نکته مهم در تصحیح استاد صاحبکار، نبود شیوه ای واحد در کار تصحیح اثر است. به عبارتی دیگر، مصحح محترم
روش کار خود را مشخص نکرده و این در حالی است که می دانیم اکنون روشهایی متفاوت در فن تصحیح متون وجود دارد
که برای هر نوع کتابی، طبعا تنها یکی از آن روشها می تواند مفید باشد
. (۸)
روشن است که هیچ کاری بدون اتخاذ روشی
درست و واحد به ثمر نمی رسد; به ویژه در کارهای تحقیقاتی و تصحیح، اولین گام محقق و مصحح، انتخاب روش کار است
.
۳ –
از مقایسه تصحیح آقای ترقی با تصحیح استاد صاحبکار به تفاوتهایی برمی خوریم. اولین نکته ای که توجه ما را به خود
جلب می کند، این است که استاد صاحبکار، ابتدا غزلیات، سپس متفرقات، رباعیات، قصیده ها، قطعات، ترکیب بند،
مطایبه (دو مورد اخیر در انتهای بخش قطعات بدون این که بابی جداگانه برای آنها باز شود، آورده شده اند، علی رغم این
که مطایبه درج شده در قالب قصیده است!)، اشعار عربی و مثنویها را آورده است. خوب، گمان می کنم تا همین جا
جلوه ای از آشفتگی کتاب را نشان داده باشم. اصلا معلوم نیست چرا قصاید بعد از غزلیات آمده است؟ آیا در نسخ خطی
دیوان حزین چنین تبویبی وجود دارد؟ آیا سلیقه خود مصحح است؟ مصحح محترم در مقدمه نیز اشاره ای به چرایی این
تبویب نکرده و این در حالی است که در چاپ ترقی ترتیب منطقی تبویب کتاب رعایت شده است. ناگفته نماند که تنها
سببی که برای تقدیم قصاید بر غزلیات حزین در تصحیح حاضر به ذهن می رسد، این است که مصحح محترم تصور کرده
باشد که چون در سبک هندی کار اصلی شاعران پیرو این شیوه، در غزل متجلی می شود، پس باید آن را بر قصاید مقدم
کرد; ولی آنچه این خیال را درهم می ریزد، این است که قصاید حزین در این چاپ، نه تنها بلافاصله بعد از غزلیات نیامده،
که بعد از متفرقات و رباعیات آورده شده است! به هر روی، درست آن بود که مصحح محترم عنایت کند به این که شیوه
معمول در تبویب دیوان شعرای کلاسیک پارسی چگونه بوده و همان را رعایت یا شیوه یکی از نسخ خطی دیوان حزین را
پیروی کند. ناگفته نماند که متفرقات باید در آخرین بخش اشعار حزین قرار می گرفت; به عبارت دیگر، اشعار عربی باید
در انتهای کتاب و بلافاصله بعد از متفرقات آورده می شد. دیگر این که باز معلوم نیست چرا مثنویهای حزین باید بعد از
ابیات متفرقه و حتی بعد از اشعار عربی شاعر بیاید. ترکیب بند و مطایبه نیز طوری چاپ شده که نه در بخشی جداگانه
بلکه در انتهای قطعات آمده است. پرسش این جاست که اولا، از کی تا حالا ترکیب بند که خود قالب جداگانه ای در شعر
فارسی است، جزو قطعه حساب شده؟ ثانیا، مطایبه ای که آمده و در قالب قصیده است، چرا جزو قطعه آورده شده است؟
به نظر حقیر، تبویب کتاب باید این گونه می بود: قصاید، غزلیات، مثنویات، قطعات، ترکیب بند، رباعیات، ابیات متفرقه و
اشعار عربی
.
در چاپ ترقی، اندکی از اشعار عربی حزین ضمن اشعار فارسی او متناسب با نوع قالب شعر فارسی آورده شده است. به
عبارت دیگر، در بخش قطعات، اشعار عربی شاعر را که در قالب قطعه بوده، براساس حروف الفبا آورده است و همین طور
تا آخر. من با این شیوه نیز موافق نیستم; زیرا اکثریت خوانندگان فارسی زبان، کاری به شعرهای عربی شاعر ندارند و
همان طور که متذکر شدم، بهتر است اشعار عربی در یک دیوان فارسی در انتهای کتاب بیاید و اگر اصراری بر جدایی
قالبها داشته باشیم، می توانیم در انتهای کتاب در یک بخش، اشعار عربی را با عنوان قطعات، قصاید و… تبویب کنیم
.
البته آوردن اشعار عربی حزین در میان قالبهای شعر فارسی و تفکیک آنها بنابر هر بخش از قالبهای شعر فارسی در چاپ
ترقی دست کم می تواند نشانگر اتخاذ شیوه ای برای این مهم از سوی مصحح باشد و فاقد آن آشفتگی در چاپ جناب
صاحبکار به نظر برسد
.
از امتیازهای دیگر چاپ ترقی بر چاپ صاحبکار، شماره گذاری غزلیات است که براساس آن براحتی درمی یابیم که ۸۲۰
غزل در تصحیح مذکور آورده شده; ولی متاسفانه این شماره گذاری فقط در بخش غزلیات صورت پذیرفته است. اگر همه
اشعار در بخشهای مختلف در چاپ صاحبکار شماره گذاری می شد، می توانست مزیتی دیگر برای آن به حساب آید
.
۴ –
در ابتدای دیوان حزین، تصحیح استاد صاحبکار ابتدا یک سپاسگزاری با امضای مصحح، سپس مقدمه ای از دفتر نشر
میراث مکتوب، مقدمه ای از دبیر کنگره حزین لاهیجی، مقدمه ای از مصحح، تکمله ای از مصحح، فهرست استفاده از
علائم اختصاری، یک توضیح و سه نمونه از خط نسخه های خطی دیوان حزین دیده می شود. ترتیب اینها نیز دچار
آشفتگی است. به عبارت دیگر، آشفتگی این سال، از بهارش، که صفحات اول کتاب باشد، پیداست. حق این بود که همه
سپاسگزاری ها و مقدمه ها و توضیحات مصحح یکجا بعد از مقدمه ناشر و دبیر کنگره حزین می آمد. معلوم نیست چرا
مصحح در هر جایی از کسی یا کسانی سپاسگزاری کرده و در یک مورد (جعفر پژوم) دوبار ولی به یک سبب تشکر نموده
است! در انتهای کتاب نیز در مورد تقدیم و تاخیر فهارس گوناگون (فهرست آیات، فهرست روایات، نامها و عنوانها، نام
پیشوایان دین در شعر حزین، یادداشتها، لغات، ترکیبات و اصطلاحات، ترکیبات عددی، لغات و اصطلاحات، فهرست
ابیات، ۵ رباعی از قلم افتاده!) همین آشفتگی به مراتب بارزتر از ابتدای کتاب دیده می شود
.
۵ –
برخی از شعرها در این دیوان که براساس نوع
صوری آنها ترتیب یافته، در جای خود نیامده است. برای این که
کلی گویی نکرده باشم، ناچار به توضیح هستم. در ص ۶۵۵ در بخش قطعات، شعری چاپ شده به نام «و نیز در اندرز» که
به هیچ وجه در قالب قطعه نیست; یعنی در بیت اول، مصرع اول و دوم و نیز مصرعهای دوم ابیات دیگر هم قافیه هستند
.
به عبارت دیگر، از نظر قافیه، مانند غزل است و نه قطعه که در تعریف آن آمده است که در مطلع، مصرع اول و دوم
هم قافیه نیستند و فقط مصرعهای دوم ابیات دارای قافیه مشترک اند
. (۹)
شعری که در ص ۶۵۹ کتاب در بخش قطعات و با عنوان «قطعه » (آتش زده ایم اختران را / افروخته شمع خاوران را) آمده،
در واقع ابیاتی است از یک قصیده ناتمام و طبیعتا باید در بخش ابیات متفرقه می آمد; چرا که از نظر قافیه، قطعه نیست
.
همچنین است شعری به نام «صحبت ناجنس » و شعری پس از آن به نام «قطعه » در ص ۶۶۰ که از نظر قافیه به هیچ وجه
قطعه نیست و ابیاتی از دو قصیده ناتمام تلقی می شوند
.
در ص ۳۵۹ در بخش غزلیات، ناگهان به قصیده ای برمی خورید با مطلع (من آن غارتگر جان می پرستم – غم جان نیست،
جانان می پرستم). البته ممکن است مصحح محترم آن را غزلی بلند تصور کرده باشد که نمونه هایش را در دیوان شمس
نیز می توانیم ببینیم; اما دست کم باید در پاورقی تلقی خود را توضیح می داد
. (۱۰)
تعدادی از غزلیات ناقص حزین (مقصود غزلیات ۴ یا۳ بیتی است) نیز باید در انتهای بخش غزلیات قرار می گرفت و نه
در بخش ابیات متفرقه
. (۱۱)
۶ –
هیچ کس در اهمیت نامگذاری تردیدی ندارد; به ویژه نامگذاری شعر به دلیل ارتباط هنری آن، از اهمیت دوچندانی
برخوردار است
. (۱۲)
مصحح محترم، هیچ توضیحی درباره عنوانهای اشعار نداده است; یعنی معلوم نیست که آیا همه این
عنوانها در تمام نسخه های در دسترس تصحیح کننده بوده است یا نه؟ آیا کاتبان این نسخ، این عنوانها را گذاشته اند یا خود
شاعر؟ آیا خود مصحح نیز چیزی بر این عنوانها افزوده است یا نه؟ چرا برخی شعرها دارای عنوان می باشد و برخی دیگر
مثلا تنها با ذکر قطعه مشخص شده است؟ جالب این جاست که برای اشعار عربی حزین از نامهای فارسی استفاده شده
است از قبیل «در مدح حضرت امیرمؤمنان »، «یاد از گذشته » و «در مفارقت یاران
». (۱۳)
و اما نظر من این است که اگر همه اشعار، دارای نام می باشد، باید همان نامها را بگذاریم. اگر برخی اشعار در نسخ خطی
به جای مانده دارای نام است، به سه گونه می توانیم عمل کنیم
;
۱)
اولا، با توضیحی در مقدمه، مطلب را برای خواننده روشن می کنیم; ثانیا، از عنوانهای آمده استفاده کرده، ضمنا اشعار
را شماره گذاری می نماییم تا اشعاری که نامی نداشته باشد، دست کم شماره ای داشته باشد
.
۲)
می توانیم عنوانها را در پاورقی ذکر کرده، تنها از شماره گذاری اشعار استفاده کنیم
.
۳)
می توانیم ضمن استفاده از عنوانهای آمده، برای اشعاری که نامی ندارد، با توجه به محتوای هر قطعه شعر، نامی
مناسب بگذاریم و البته در پاورقی نامهایی را که از خود افزوده ایم مشخص کنیم
.
۷ –
یکی از مزیتهای شاعر بودن مصحح، آن است که ابیاتی را که در نسخ خطی ناقص مانده یا خوانا نیست، با توجه به
ذوق شعری اش کامل کند. استاد محمد قهرمان ضمن توضیحاتی در پاسخ برخی سؤالات نگارنده، آورده اند که
:
«
بنده در این اواخر دیوان میررضی دانش مشهدی، شاعر خوب قرن یازدهم را در دست تصحیح داشتم. چهار نسخه
موجود دیوان او بسیار مغلوط است. نسخه ای در ایتالیا سراغ داشتم و عکس آن را چند ماه پیش توسط یکی از دوستان
عزیز تهیه کردم. از بخت بد بنده و یا کم طالعی شاعر، معلوم شد که آن کتابخانه در نود سال قبل آتش گرفته و نسخه
موصوف هم که بسیار خوب بوده، سوخته و ضایع و ابتر شده است. جمعا ۵۸ برگ از دیوان به دست من رسید. در آغاز آن،
چند مثنوی دیده می شود که در نسخ دیگر نیامده است. مصاریع یک سمت، یا بکلی از میان رفته و یا تنها چند کلمه از
آنها باقی مانده است
.»
«
آشنایی چندین ساله من با شعر این شعر و سبک گفتار او، بسیار مؤثر افتاد و چند مصراع به همان شیوه و به وکالت
(!)
از طرف گوینده ساختم. به عنوان نمونه چندتایی را ذکر می کنم
.»
«
این بیت در توصیف باغ شاهزاده داراشکوه است
:
تهی از مرغ صحرایی نژاد است
[
که هر مرغی که دارد، خانه زاد است
]
در تعریف میخانه
:
چه میخانه، درگاه اهل ن’ [یاز
] [
همیشه درش چون در توبه، باز
]
در توصیف شهر هرات
:
ازو در مصر شهرت داستانی ست
[
به هر بازارش از یوسف نشانی ست
]
ابیات ناقصی که تکمیل کرده ام، بسیار است. امیدوارم دیوان دانش هر چه زودتر به چاپ برسد تا اهل فضل، خود قضاوت
کنند. با علاقه ای که به این شاعر داشتم، جدا برایم قابل تحمل نبود که آن همه مصراع را ناقص ببینم
.» (۱۴)
خوب، مطلب را به بهترین شکل ممکن و با چند مثال جالب، حضرت استاد محمد قهرمان توضیح داده اند. ابیات ناقص
رها شده را در دیوان حزین می توانید در این صفحات بیابید; ۶۳۴، ۶۶۸،۷۷۹، ۷۸۰، ۷۸۲،۷۸۳، ۷۹۵، ۷۹۸، ۸۰۲ و۸۰۹
.
۸ –
با توجه به تحصیلات حوزوی مصحح و آشنایی ایشان با زبان عربی، انتظار می رفت که مصحح محترم شعرهای عربی
حزین را ترجمه می کرد یا از فرد صالحی می خواست آنها را ترجمه کند. اعراب گذاری کاملی نیز برای شعرهای این بخش
بسیار ضرور بود
.
۹ –
چگونگی نوشتن کلمات رکیک در هنگام ضرورت، می تواند موضوع مقاله ای جداگانه باشد. برخی اصولا با حذف این
گونه کلمات در ادبیات، می کوشند مساله را حل کنند; ولی چون به هر حال، در شعر و داستان و رمان معاصر گاهی
کاربرد آنها اجتناب ناپذیر می نماید، این گونه موضعگیری نمی تواند دردی را درمان کند. برخی با نقطه چین گذاشتن،
می کوشند که خواننده را وادار به حدس زدن کلمات نانوشته سازند. این راه حل، فقط در مواردی کارگشاست که حدس
کلمات نانوشته آسان باشد. برخی دیگر با نوشتن یک یا دو حرف اول یا آخر آن کلمات، می کوشند به خواننده کمک کنند
تا درست حدس بزند. این بنده معتقد به تمام نوشتن آن کلمات هستم. استدلالم نیز این است که چون در همه موارد
خواننده عادی نمی تواند حدس بزند که آن کلمه چیست و در این صورت، معنای جمله یا بیت مفهوم نمی شود، بهتر آن
است که عین کلمه را بنویسیم. این، راهی است که قدما رفته اند و نسخه های خطی به جای مانده از قرون گذشته، مؤید
چنین نظری است
.
در کتاب مورد بحث، از همه این شیوه ها استفاده شده است. گاهی نقطه چین گذاشته شده (ص ۷۷۹ – بیت ۱۲)، گاهی
حرف اول کلمه آمده، بعد نقطه چین گذاشته شده و سپس حرف آخر آن درج گردیده (ص ۸۲۳ – بیت ۱۲) و گاهی عین
کلمه رکیک چاپ شده است (ص ۸۲۳ – بیت ۱۲ – کلمه آخر). می بینید که در این مورد جزیی نیز، مصحح محترم
نتوانسته شیوه یکسانی را در پیش بگیرد
.
۱۰ –
در انتهای کتاب (ص ۸۴۷ به بعد) مصحح محترم تحت عنوان «لغات، ترکیبات و اصطلاحات » تعدادی از لغات،
ترکیبات و اصطلاحات مشکل را معنا کرده، اما این کار نیز ناقص و ناتمام رها شده است. به عبارت دیگر، تعدادی از موارد
مذکور در اشعار دیوان آمده اما جایش در این فهرست خالی است. ممکن است چنین به ذهن برسد که محقق محترم
معنای آن لغات دشوار را درنیافته بوده ولی با توجه به شیوه معمول استاد صاحبکار، نبود علامت سؤال مربوط به آنها در
متن یا پاروقی، این نظر را باطل می کند. اینک برای اثبات این نکته، تعدادی از این لغات را می آورم; ضراعت (ص ۶۸۶
)
،
عهن (ص ۸۰۳)، قاع صففت (ص ۸۰۳)، سندس (ص ۸۰۷)، قطاس (۶۱۰)، عطاس (۶۱۰)، معرا (۶۸۵)، پاچی (ص ۵۲۲
)
،
اوداج (ص ۵۲۵)، خاد (ص ۶۰۷
).
۱۱ –
بعضی از حدسهای مصحح محترم در پانوشتها نادرست می نماید. برای تایید این نکته چند مثال می آورم
;
خدنگ خداوند کوپال و رخش
نیستان نمودی سپرهای نخش
(
ص ۷۱۷ – بیت هشتم
)
مرقوم فرموده اند: «در هر دو نسخه، س، ه: نخش آمده!؟ شاید: پخش باشد.» طبق نوشته آنندراج، «نخش » به معنای
«
برگزیده » آمده و نظر نگارنده هم در این بیت، همین است. خدنگ خداوند کوپال و رخش اگر سپرهای معمولی را
نیستان بکند، هنری نیست; او سپرهای برگزیده را نیستان می سازد! یادآوری می کنم که در فرهنگ معین، نخش به
معنای دراز آمده که ممکن است از نظر رعایت قافیه، بگوییم حرف خاء، ساکن شده; اما مفهوم آن در این بیت، چندان
مناسب به نظر نمی رسد. نیز در چاپ ترقی، «تخش » ضبط شده و در پاورقی آمده است: «تخش بر وزن رخش – نوعی تیر
که با کمان اندازند.» (ص ۵۷۴). این ضبط نیز با توجه به معنایی که شده، کاملا ناروا است. در تصحیح استاد صاحبکار
هیچ گونه اشاره ای به این نکته نشده است
.
دم عیسوی دان حیا و دیور
از این خاکدان چشم بد باد دور
(
ص ۷۳۷ – آخرین بیت
)
مرقوم فرموده اند: «به همین صورت دیور و یا دبور، خوانده می شود؟!» در فرهنگ دهخدا، «حیا» به معنای باران، باران
بهاری، باران که زمین زنده کند، آمده است. بنابراین، درباره واژه دوم، باید بگویم که دیور، غلط و دبور صحیح می باشد که
طبق نوشته فرهنگ دهخدا، به معنای باد مغرب، باد قبله، باد پس پشت خلاف صبا، است. شاعر، نفس عیسوی را به باران
و باد تشبیه کرده و البته تاکید معنایی بر روی واژه اول یعنی حیاست که باران را می رساند
.
طفل شش روزه را طعام ترید
می فشار گلو به عصر، شدید
(
ص ۸۲۳ – بیت نهم
)
نکته اول این که (د) از انتهای (می فشارد) حذف شده که البته غلط چاپی محسوب می شود. در پاورقی مرقوم فرموده اند
: «
شاید به عسر شدید، درست باشد». حدس مصحح محترم در این باره بی وجه به نظر می رسد. ضمنا ویرگول بعد از (عصر
)
نابجا آمده و گمان حقیر بر عصر شدید به معنای شیره تند است
.
فخر رازی و حجت الاسلام
قاضی قاضی مراغه، نظام
(
ص ۸۱۵ – بیت اول
)
مرقوم فرموده اند: «شاید: قاضی غازی، درست باشد.» حدی ایشان بکلی نادرست است. نیز آنچه در متن گذاشته شده،
«
قاضی قاضی » چندان صحیح به نظر نمی رسد. احتمالا مراد شاعر، حسن بن محمدبن حسین قمی نیشابوری مشهور به
اعرج و ملقب به نظام الدین از شاگردان قطب الدین شیرازی (متوفی به سال ۷۱۱) و از دانشمندان و شعرای قرن هفتم و
اوایل قرن هشتم هجری است. از تصنیفات اوست: تفسیر غرائب القرآن معروب به تفسیر نیشابوری
. (۱۵)
به احتمال قوی
باید چنین بوده باشد; قاضی ماضی مراغه، نظام
.
ایمن از کاوش دهرم که چه خواهد کردن
تیشه بایستی دیوار خرابی که مراست
(
ص ۱۶۸ – بیت هشتم از غزل دوم
)
مرقوم فرموده اند: «شاید پایه یا ریشه باشد.» این حدس بی اعتبار است. شاعر می خواهد بگوید: از این که روزگار چه بکند
در حق من، ایمنم; یعنی اضطراب و ناراحتی ای ندارم; چرا که معتقدم دیوار خراب من، تیشه ای لازم دارد تا آن را از بیخ و
بن ویران سازد. می دانیم که دیوار خراب را برای رفع خطر ریزش آن، از بن ویران و دوباره بنا می کنند
.
برخی از آنچه به عنوان نسخه بدل در پاورقیها آمده، باید در متن قرار می گرفت. اینک صرف نظر از آوردن دلایل آنها (مگر
در موارد ناگزیر)، توجه خواننده محترم را به این دقایق جلب می کنم
;
متن
:
ما کرده ایم دانه دل در زمین عشق
از آسیای چرخ نیاید شکست ما
نسخه بدل: تا کرده ایم دانه دل (ص ۵۶
).
متن
:
در پا سر خاریش خلیده است چو بلبل
هر دل که خراشد به خراش نفس ما
نسخه بدل: … خروشد ز خراش نفس ما (ص ۵۶
).
متن
:
عمری ست حزین را کف امید فراز است
امید که محروم نسازند گدا را
نسخه بدل: دراز است (ص ۵۷
).
متن
:
دروغی بسته زاهد از زبان یار، می خواهد
که تسکین دل پراضطراب از وی شود ما را
نسخه بدل: از زبان یارو می خواهد (ص ۶۲
).
متن
:
از خون ما نکردی، سرخ آن رخ نگارین
گیرد مگر رکابت، اشک حنایی ما
نسخه بدل: کف نگارین (ص ۶۶
).
متن
:
حزین، چون موی آتش دیده می گردد رگ جانم
به مخمل گر شبی سودا کنم، بالین دیبا را
نسخه بدل: رگ خوابم (ص ۹۰
).
متن
:
جانا خبر نداری از خسته حزینت
داد از جراحت دل، آه از جدایی ما
نسخه بدل: واله خبر نداری (ص ۶۶
).
یادآوری: در ص ۱۲۵ این بیت و پاورقی را نگاه کنید
;
این غزل گوشزد «واله » دانا دل کن
آنکه از مهد مسیحای سخندان برخاست
پاورقی: دوست حزین، واله داغستانی، شاعر و تذکره نویس
.
متن
:
من دیدار بین از دور باش غمزه چون سازم؟
نگه را از سر مژگان رسیدن باز می دارد
نسخه بدل: با دور باش (ص ۲۲۹
).
متن
:
فدای نرگس شوخت شدم که از نگهی
سراسر دو جهان را کرشمه زار کند
نسخه بدل: خراب نرگس (ص ۲۴۲
).
متن
:
سرنوشت غم جان سوز من و شمع یکی ست
جای گل آتشی آرایش دستار بیار
نسخه بدل: آتشم (ص ۲۹۵
).
متن
:
سحر به باغ جهان این غزل سرود حزین
که گشت بلبل گوینده در جواب خجل
نسخه بدل: به باغ چنان (ص ۳۲۷
).
متن
:
عکس تیغش کند چو جلوه گری
جسم آیینه جوهر اندازد
نسخه بدل: چشم آیینه (ص ۵۷۶
).
یادآوری: ارتباط عکس و جلوه با چشم و آیینه قابل توجه است. نیز جوهر می تواند معرب گوهر کنایه از سپیدی آیینه یا
اشک باشد
.
متن
:
مهر زلیخای دهر، کینه دیرینه است
یوسف ما پیر شد، مفت به زندان او
بزم محبت کجا ساز شکایت کجا؟
سمع رضا بشنود، پرده الحان او
نسخه بدل: سمع رضا مشتواد پرده الحان او – ظاهرا سمع رضا بشنود، اصلاح قیاسی
.
یادآوری: گمان می کنم با استفاده از نسخه بدل و به روش اصلاح قیاسی باید نوشت: سمع رضا مشنواد پرده الحان او
.
متن
:
به هر فرقه، در دیر و بتخانه ای
بود در میان، پای بیگانه ای
نسخه بدل: به هر مسجد و دیر و بتخانه ای (ص ۷۶۰
).
یادآوری: شاید قداست مسجد، ذهن مصحح را به انتخاب متن کشانده است; ولی نباید داستان مسجد ضرار و
ربت خوردن حضرت علی علیه السلام در مسجد را فراموش کرد
. (۱۶)
گاه مصحح با بهره گیری از ذوق شاعری و دقت نظر خود، حدسهایی صائب زده و اصلاحاتی قیاسی انجام داده که
متاسفانه در متن قرار نگرفته و این در حالی است که متن، کاملا غلط می نماید. در این قسمت از نوشتار خود به چند
مورد از این دست اشاره می کنم
:
متن
:
کرده سرمست زلالی می ریحانی تو
نم فیضی به سفالم خط ریحان تو داد
(
ص ۲۷۳
)
پاورقی: ظاهرا سرمست زلالم باید باشد
.
متن
:
چون در امید وعده وصلت سفید شد
کردم ز چشم خویش چو عنبر، بهار خویش
(
ص ۳۱۲
)
پاورقی: باید به جای عنبر، عبهر درست باشد
.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
