اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سایه های بلند ؛ گفت وگو با سیدحمید روحانی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 76
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل سایه های بلند ؛ گفت وگو با سیدحمید روحانی – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل سایه های بلند ؛ گفت وگو با سیدحمید روحانی شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل سایه های بلند ؛ گفت وگو با سیدحمید روحانی:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل سایه های بلند ؛ گفت وگو با سیدحمید روحانی به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سایه های بلند ؛ گفت وگو با سیدحمید روحانی به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سایه های بلند ؛ گفت وگو با سیدحمید روحانی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل سایه های بلند ؛ گفت وگو با سیدحمید روحانی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سایه های بلند ؛ گفت وگو با سیدحمید روحانی با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل سایه های بلند ؛ گفت وگو با سیدحمید روحانی را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سایه های بلند ؛ گفت وگو با سیدحمید روحانی :
وقتی خودمان را به انتظامات معرفی کردیم، گفتند در ساختمان اصلی شما را راهنمایی می کنند؛ اما احتیاجی نبود! چون درب اولین درست است طبقه همکف کاخ سابق بدون هیچ حجاب و حاجبی به روی ما باز بود. با یک سلام و علیک رفتیم و صمیمی شدیم. هم خودش و هم دفتر کارش هنوز همان حال و هوای سال ۵۷ را داشت. روی دیوار فقط تصویری از چهره پرصلابت اما دلواپس امام. کمی آن طرف تر روی یکی از کمدها عکسی از میرزا کوچک خان جنگلی و دکتر حشمت در کنار هم!
اگر چه پرکاربودن، سادگی، صمیمیت، دقت نظر، تعمق و طمأنینه از ویژگی های آشکار اوست اما بیش از سه دهه راه پیمودن و گام فشردن در طول مسیر نهضت اسلامی مردم ایران، دیدن و چشیدن و آنگاه گفتن و نوشتن از سیدحمید روحانی مورخی ممتاز و کم نظیر ساخته است.
شاید او تنها کسی است که رهبر فقید انقلاب او را با آن همه ارج و اعتبار به تدوین تاریخ انقلاب اسلامی رهنما شده باشد و امیدها و آفت های تاریخ نگاری انقلاب اسلامی را برایش بازگو کرده باشد. او به عنوان شخصی که عملا درگیرودار انقلاب اسلامی بوده و به قول امام در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی و تدوین تاریخ انقلاب تلاش و زحمات قابل تقدیری کشیده است می تواند به عنوان یک شاخص در عرصه تاریخ نگاری انقلاب اسلامی، علاقه مندان به تاریخ انقلاب اسلامی ایران را در سراسر جهان از تلاش های خویش بهره مند سازد.
نوشتار زیر حاصل گفت وگوی زمانه با این محقق و مورخ توانمند انقلاب اسلامی است که این شماره تقدیم حضور خوانندگان عزیز و ارجمند می گردد.
با تشکر از اینکه دعوت مجله زمانه را پذیرفتید؛ به عنوان نخستین سوال بفرمایید که به تازگی در برخی نوشته ها، شاهد این هستیم که نقش رژیم پهلوی و به ویژه شخص شاه را در قضیه کشتار مبارزان و آزار و اذیت مردم غیرواقعی نشان می دهند. به عنوان مثال چنین مطرح می شود که رافت و دوستی محمدرضا پهلوی، باعث شتاب بیشتر انقلاب شده؛ از این رو مردم هم زمینه حضور بیشتری پیدا کردند. آنها عنوان می کنند که با توجه به حضور دمکرات ها و به ویژه کارتر در عرصه ریاست جمهوری امریکا و محمدرضا هم در مقایسه با شاهان قبل از خود رافت و مهربانی خاصی نسبت به مردم داشته و سعی کرده که با انقلاب اسلامی برخورد مسالمت آمیزی داشته باشد؛ درحقیقت لبه تیز اقتدار شاهانه خود را نسبت به انقلاب نشان نداده است. تمام اینها دست به دست هم داده و یک جوّ باز سیاسی را در ایران به وجود آورده بود الان هم عده ای از نویسندگان و بعضی از مجلات در داخل و خارج از کشور؛ دارند این فکر را اشاعه می دهند. سوال زمانه این است که بفرمایید در این خصوص چه دیدگاه تاریخی را می شود باز کرد و چه نقطه نظراتی وجود دارد؟ و این ادعا تا چه پایه صحت تاریخی دارد؟
بسم الله الرحمن الرحیم
برای پی بردن به خلاف واقع بودن اینگونه ادعاها تنها کافی است انسان نگاهی به اوضاع و شرایط آن روز بیاندازد و این که رژیم پهلوی چه عکس العملی درقبال خواسته های حق مردم نشان می داد. ما می بینیم که در تاریخ نهضت امام در هر مقطعی که روزنامه های وابسته به رژیم به امام(ره) جسارت و اهانتی کردند؛ مردم عکس العمل نشان دادند. به عنوان مثال در سال ۱۳۵۰ دو تن از سناتورهای مجلس سنا آشکارا به امام اهانت کردند. حوزه علمیه قم نیز درسهایش را تعطیل کرد. طلاب دست به تظاهرات زدند و پلیس با تظاهرکنندگان درگیر شد و تظاهرات سرکوب گردید. در سال ۱۳۵۴ وقتی حوزه علمیه قم؛ به مناسبت سالروز قیام خونین ۱۵ خرداد ۴۲ دست به یک تحصن درازمدت زد، طلاب علوم اسلامی در مدرسه فیضیه متحصن شدند. پلیس مدرسه را محاصره کرد و طلاب علوم اسلامی و تظاهرکنندگان سه روز تمام از آذوقه و آب و غذا محروم بودند؛ حتی آب و برق مدرسه را هم قطع کردند. و پس از سه روز که رژیم نتوانست تحصن کنندگان را وادار به تسلیم کند؛ چترباز پیاده کرد و حدود چهارصد نفر از طلاب را دستگیر کردند، عده ای را هم مجروح کردند؛ اما کسی را نکشتند. اما در جریان ۱۹ دی که مردم و طلاب قم در دفاع از امام و اعتراض به نوشته روزنامه اطلاعات در خیابان حرکت می کردند؛ از منزل مرجعی به منزل مرجع دیگری می رفتند و به آنها پناه می بردند و از آنها می خواستند که در برابر این اهانت ناروا نسبت به امام ساکت ننشیند؛ رژیم شاه جمعیتی را که به صورت آرام در خیابانها حرکت می کرد، به رگبار بست و بنا به نوشته خود روزنامه ها، حدود ۶ نفر به شهادت رسیدند و عده زیادی هم مجروح شدند. اگر به واقع رژیم پهلوی در اندیشه دادن آزادی به مردم بود و نسبت به آنها رافت و محبتی داشت؛ چگونه می شود این کشتار را توجیه کرد؟ کشتار ۱۹ دی نشان داد که رژیم شاه برخلاف ادعای کذایی فضای باز و آزادی به دنبال سرکوب و قلع وقمع حرکت های مردمی است. در جریان ۱۹ دی می بینیم که عکس العمل رژیم چقدر شدید است. البته مساله در همین جا پایان نمی پذیرد. در چهلمین روز شهادت شهدای ۱۹ دی؛ مردم تبریز مجلس یادبودی برگزار می کنند، در آنجا رژیم به بدترین نحو و با خشن ترین شیوه ممکن وارد صحنه می شود و مردم را به رگبار می بندد که به نوشته روزنامه های وابسته به شاه در ۲۹ بهمن ۵۶ در تبریز شش نفر شهید شدند و بیش از ۱۲۵ نفر مجروح گردیدند و ۴۰۰ نفر هم دستگیر شدند. این واقعه، نشان می دهد که چگونه رژیم پهلوی با پلیسی ترین و فاشیستی ترین شیوه ها به سرکوب حرکت مردم می پرداخته و یا در اربعین شهدای تبریز در یزد، جهرم، قزوین، اصفهان و اهواز به تاریخ دهم فروردین ۵۷ چند نفر کشته می شوند. رژیم می توانست این حرکتها را با گاز اشک آور هم سرکوب کند ولی هدف، تنها کشتن و ایجاد رعب و وحشت است. برای نخستین بار نبود که رژیم شاه با اعتراضات مردمی روبرو می شد. من دو نمونه را عرض کردم که در سال ۱۳۵۰ و ۱۳۵۴ رژیم پهلوی چگونه تظاهرات مردم قم را سرکوب کرد؛ گاز اشک آور زد اما کسی را نکشت. مسلم است که در جریان ۱۹ دی قم، یا ۲۹ بهمن تبریز و یا دهم فروردین ۵۷ در یزد، جهرم و قزوین هم می توانست با همین شیوه عمل کند، اما دست به کشتار می زند چون هدف رژیم این بود که ایجاد رعب کند و مردم را سرکوب کند و به آنها اجازه ندهد حقوق خودشان را طلب کنند. تفاوتی که جریان سال ۵۶ و ۵۷ با جریانهای قبل از آن دارد؛ این است که در سال ۴۲ مردم آمادگی لازم را نداشتند و رشد سیاسی کافی را به دست نیاورده بودند، آنها مرعوب خونریزی رژیم شاه می شدند و عقب نشینی می کردند. در جریان سال ۵۶ و ۵۷ به دلیل رشد فکری و بلوغ سیاسی مردم، شهادت و کشته شدن مساله حل شده ای بود. بنابراین وقتی در ۲۰ بهمن ۵۶ مردم قم؛ تظاهرات عظیمی به راه می اندازند دیگر مرعوب رژیم نمی شوند. پهلوی هرچه بیشتر سرکوب کرد؛ مردم بیشتر در صحنه حاضر شدند و مقاومت کردند و می بینیم که جریان به آنجا منتهی می شود که در روزهای اوج انقلاب، روزی نیست که در یکی از شهرهای ایران کشتاری صورت نگرفته باشد. فاجعه ۱۷ شهریور ۵۷ که کمتر از ۱۵ خرداد نبود. رژیم شاه در جریان ۱۵ خرداد ۴۲ ادعا کرد که ۲۶ نفر کشته و حدود ۱۰۰ نفر هم مجروح شدند اما در جریان شهریور ۵۷ به صراحت اعتراف کرد که بیش از ۵۰ نفر کشته شدند، در حالی که لیست ۴۰۰ نفره ای از زنان، مردان و کودکانی وجود دارد که در روز ۱۷ شهریور به شهادت رسیده اند. در حقیقت مردم در برابر وحشیگری، آدم کشی و جنایات شاه عقب نشینی نکردند و تسلیم نشدند. بنابراین وقتی به حوادث و مسائل دوران اوج انقلاب یعنی از ۱۹ بهمن ۵۶ تا ۲۲ بهمن ۵۷ نگاه می کنیم درمی یابیم که رژیم شاه بسیار وحشیانه به سرکوب مردم پرداخت و عده زیادی را به شهادت رساند. اما همچنان که عرض کردم وقتی مساله شهادت برای مردم حل شد؛ به صحنه آمده و در برابر خون و خونریزی بی پروا مقاومت کردند و رژیم با این حربه فاشیستی، پلیسی و جنایت آمیزش نتوانست مردم را از صحنه بیرون کند و آنها را به عقب نشینی وادارد. از این جهت می توان گفت این حرف که شاه یا به دلیل فضای باز سیاسی، عدم پشتیبانی قدرتهای بزرگ و یا به دلیل بیماریش آنطور که باید و شاید به جنگ مردم نیامده؛ بسیار بی پایه و اساس است، این واقعیت نداشته و تحریف تاریخ است. البته مساله دیگری که رژیم را خلع سلاح کرد؛ مساله ارتش بود. ارتش به علت آگاهی لازمی که کسب کرده بود به مردم پیوست در اینجا رژیم احساس کرد؛ خلع سلاح شده و توان لازم برای مقابله با مردم را ندارد. تنها امید رژیم شاه ارتش بود. رژیم تصور می کرد یک ارتش قداره بند و جراری ساخته که می تواند در هر مقطعی حرکتهای مردمی را سرکوب کند؛ نفسها را قطع کند و قلمها را بشکند، اما به مرحله ای رسید که دریافت؛ بدنه ارتش از آن جدا شده و در نتیجه دیگر نیروی لازم برای سرکوب مردم را در اختیار ندارد. این هم مساله مهمی است که نمی توان از آن غافل شد. به ویژه اینکه امام(ره) با برنامه ای که درپیش گرفت؛ از نظر روانی ارتش را به زانو درآورد. اگر مردم در برابر نیروهای ارتشی با خشونت و مثل خودشان برخورد می کردند؛ ارتش و مردم به مقابله با یکدیگر برمی خاستند و شاید انقلاب به این زودیها به پیروزی نمی رسید و حکومت وقت با چنین شکستی مواجه نمی شد. ارتش هم به خودی خود احساس می کرد که مردم با او طرفند و خصومت مردم با ارتش باعث مقاومت بیشتر ارتش می شد اما، امام(ره) اجازه نداد که مردم دربرابر خشونت ارتش دست به عمل متقابل زده و با ارتش مقابله کنند. پیامهای امام به مردم هشدار می داد که ارتش را به سوی خود جذب کنید؛ در برابر خشونت آنها ملایمت و ملاطفت داشته باشید. بنابراین وقتی مردم به سراغ نظامی هایی که با تانک و مسلسل و انواع سلاح های سبک و سنگین در خیابانها مستقر شده بودند؛ می رفتند؛ گل به آنها می دادند و در لوله تفنگشان گل می گذاشتند. وقتی هم که ارتش در جریان ۱۷ شهریور مردم را آنگونه به رگبار بست؛ شعار مردم این بود، ما به شما گل می دهیم شما به ما گلوله. کارهایی از این دست ارتش را از نظر روانی به زانو در آورد و به تسلیم واداشت. اینها مسائلی بود که باعث گردید رژیم پهلوی نتواند از نیروی ارتش جهت سرکوب مردم استفاده کند. رژیم شاه تا آخرین مرحله و تا جایی که در توان داشت در سرکوب و کشتار مردم پروا نکرد و زمانی چشم باز کرد که دیگر مردم در برابر خون و خونریزی هیچگونه واهمی نداشتند و دریافت این حربه دیگر نتیجه ای ندارد و از سویی خود بدنه ارتش هم از ارتش جدا شده. هر روز خبری از فرار سربازها و درجه داران گزارش می شد که آنها از پادگان ها فرار کرده اند و این نوعی آشفتگی و درهم ریختگی در پادگان ها را پدید آورد که باعث خلع سلاح شاه گردید.
جنابعالی در صحبتهایتان به روحیه شهادت طلبی مردم به ویژه در سالهای دهه ۵۰ اشاره کردید؛ این حالت مستلزم آن است که توده مردم به یک آگاهی و خودباوری رسیده باشند که بتوانند این حالت را تجربه کنند و با روحیه باز آن را بپذیرند. از طرفی مدتی است که در جراید می بینیم؛ برخی سعی می کنند؛ حرکت آهسته و عمیق مردم از ۱۵ خرداد ۴۲ تا ۲۲ بهمن ۵۷ را یک حرکت پوپولیستی به معنای جمعگرایی با هدف های مبهم معرفی کنند، مانند آنچه در بعضی کشورهای غربی و حتی در منطقه خودمان داشتیم که توده مردم به سمت یک هدف نامشخص و تنها به خاطر مبارزه و ساقط کردن حکومت جابر وقت قیام کرده و مبارزه می کنند و در حقیقت ما نمی توانیم مولفه ها و اهداف مشخصی را در این روند و بر این حرکت مردمی مترتب کنیم. جنابعالی از نزدیک این حرکت را دیده اید و تاریخ این حرکت را به قلم خودتان نگارش کرده اید، می خواستم نظرتان را در این مورد بدانم که آیا سخنانی که در مورد حرکت مردم در این روند یعنی از ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ گفته می شود که این حرکت؛ یک حرکت جمعی بدون اهداف ریز و مشخص بوده و تنها در قالب شعارهای کلی صحت دارد یا خیر؟
این؛ حرف تازه ای نیست. متهم کردن مردم به اینکه در راستای حرکت بی هدف و مبهمی پیش می رفتند، آنها احساساتی بودند، این حرکت برپایه تعقل و شعور سیاسی نبود؛ اینها تهمت هایی است که به طور مرتب از روز آغاز نهضت امام(ره) از سوی عوامل و کارشناسان رژیم و قلم به مزدهای وابسته به رژیم شاه مطرح می شد، تا آنجا که حتی بعد از قیام خونین و مقدس ۱۵ خرداد ۴۲؛ عنوان سرمقاله روزنامه اطلاعات «شورش کور» بود که این را به حرکت بیاد ماندنی ۱۵ خرداد نسبت داده بودند یعنی مردم نمی دانستند که چه می خواهند و دارند چکار می کنند. اما وقتی اسناد و مدارک باقیمانده از خود رژیم و ساواک را بررسی می کنیم؛ می بینیم که اولا هدف مردم کاملا مشخص بوده است. در ۱۵ خرداد ۴۲ این مساله برای مردم مجسم شده بود که حسین زمانشان در برابر یزد زمان ایستاده و به همان نحوی که باید با یزید زمان جنگید نباید حسین زمان را تنها گذاشت، آنها دفاع از حسین زمان را بر خود واجب می دیدند. در اینجا خاطره ای از یکی از شهدای ۱۵ خرداد ورامین، عرض کنم برادرش می گوید:
«وقتی خبر دستگیری حضرت امام به ما رسید؛ برای دفاع از امام به طرف تهران حرکت کردیم. نرسیده به پل باقرآباد ماشینهایی که از طرف تهران می آمدند؛ نگه می داشتند و به ما خبر می دادند که ارتش با توپ و تانک دارد بسوی ورامین می آید. بعضی ها که ما را می شناختند؛ ماشین را نگه می داشتند و نقل می کردند که در تهران چه گذشت، چگونه مردم را به رگبار بستند و از کشته ها پشته ها ساختند. آنها به ما نصیحت می کردند که شما دارید با دست خالی خودتان را به کشتن می دهید، پس برگردید. این صحبتها قدری در من تاثیر گذاشت، وسوسه شدم که داریم کار بیهوده انجام می دهیم، به برادرم امیر معصوم شاهی نزدیک شده و گفتم: برادر مشت با درفش چه مناسبتی دارد، ما نمی توانیم در مقابل توپ و تانک کاری انجام دهیم. الان داریم جلو می رویم اما آنها می رسند و ما کاری از پیش نمی بریم. نگاهی به من کرد، و لبخندی زده و گفت: برادر ما مردم کوفه نیستیم که حسین زمان را تنها بگذاریم. یا باید رهبرمان آزاد شود و یا اینکه همه کشته شویم. سپس سوال از من کرد: این مسیری که داریم می رویم مسیر حق است یا ناحق؟ گفتم: طبیعی است حرکتمان حق است. گفت: اگر حق است پس از چه می ترسی. از آن مرحله گذشتیم اما باز وسوسه شدم، دوباره به او نزدیک شدم و گفتم: داداش! ما بدهکار هستیم، طلبکار داریم، زندگی ما بگونه ای نیست که بتوانیم به همین راحتی دست از همه چیز بشوییم. همانجا رو به قبله ایستاد و به صورت شفاهی وصیت کرد؛ گفت: آنهایی که من از آنها طلب دارم؛ حلالشان کردم، به آنها هم که بدهکارم، مغازه مرا بفروشید و طلبم را بدهید.»
وقتی این عده با ارتش در سر پل باقرآباد مواجه می شوند؛ شخصی به نام عزت الله رجبی مانند عاشوراییان لباسش را درمی آورد و با یک قمه به سوی آنها حمله می کند که می زنند و او را به شهادت می رسانند. امیر معصوم شاهی هم دومین نفری است که جلو می رود و شهید می شود. منظورم این است که هدف برای مردم روشن بود؛ آنها می دانستند که چه می خواهند. حتی وقتی در خود تهران هم شعارهای داده شده از سوی مردم راببینیم؛ درایت مردم مشخص می شود. روزنامه های صهیونیستی به طور رسمی نوشته اند که در آن روز برای نخستین بار در تهران شعار علیه اسراییل مطرح شد. شعار مرگ بر اسراییل در سراسر تهران طنین انداز گردید. این یک نکته که حرکت مردم در راه دفاع از مرجع، رهبر و حسین زمانشان بوده است. دوم اینکه آنها خواهان سرنگونی رژیم شاه بودند. یادم هست یک روز قبل از ۱۵ خرداد که با یازدهم محرم مصادف بود در تظاهرات شرکت داشتم. وقتی جمعیت ۱۰۰ هزار نفری جلوی سفارت انگلستان رسید؛ جوانی که روحانی هم نبود روی چهارپایه رفت ، حرفش این بود که سرنوشت ایران باید در ایران تعیین شود. نه اینکه در لندن و آمریکا رقم زده شود. یعنی هدف برای مردم به طور کامل مشخص بود. یکی از اتهاماتی که به عزیزان قیام کننده در ۱۵ خرداد وارد می کنند این است که آنها نمی دانستند چکار می خواهند بکنند. نه! خوب هم می دانستند که دارند چکار می کنند. مردم به کاخ حمله می کنند، به اداره تسلیحات برای مسلح شدن حمله می کنند، به رادیو و اداره انتشارات در میدان ارک حمله می کنند تا آنجا را تصرف کنند. آنها توانستند با دست خالی پلیس شاه و حتی سربازان را از صحنه بیرون ببرند. من گزارش های لحظه به لحظه روز ۱۵ خرداد را در کتاب نهضت امام جلد اول آورده ام. بیش از صد نفر همان روز در خیابان بوذرجمهری مجروح می شوند و عده زیادی هم کشته می شوند. هم آمار کشته شدگان هست و هم آمار مجروحان. فریاد کمکشان به آسمان بلند است، مردم فقط چوبدستی داشتند. در طول قیام ۱۵ خرداد ۴۲ تا سال ۱۳۵۷ روحانیون متعهد در سنگر مساجد و منابر به افشای رژیم پرداختند و شخص امام هم. با سخنرانی ها و اعلامیه هایشان به مردم آگاهی می دادند. نهضت فراگیر شد و مردم آگاهی بیشتری کسب کردند و هدف برایشان مشخص گردید. بنابراین وقتی در سال ۵۶ که نهضت اوج می گیرد و زمینه برای پیروزی انقلاب فراهم می شود؛ مردم همان شعارهایی را دنبال می کنند که در سال ۱۳۴۲ مطرح بوده است. از سال ۱۳۴۸ که امام بحث حکومت اسلامی را مطرح کردند، وقتی از گروه های سیاسی دستگیر شده سوال می شد که هدفتان از این مبارزه چیست؟ می گفتند: «تشکیل حکومت اسلامی». نمونه هایش بسیار است. یعنی در طول مبارزات این ده پانزده سال برای ملت ما هم هدف مشخص بود و هم راه، از سویی هم روحیه شهادت طلبی در مردم اوج گرفت، وقتی مردم هدف را بشناسند هرگونه فداکاری در راه نیل به آن برای مردم راحت و آسان می شود. این حرکت چون ریشه دار بود برپایه احساسات زودگذر نبود. حتی می خواهم این را بگویم که نهضت اسلامی ایران تنها به خرداد ۴۲ محدود نمی شود، بلکه ریشه در جریانهای بسیار گذشته دارد. مردم در طول هزار سال، این حقیقت را دریافته بودند که حکومتهای جابرانه و ظالمانه در کشورهای اسلامی با موازین اسلامی همخوانی ندارند و نظامهای غاصب و جاعل حاکم در کشورهای اسلامی باید کنار بروند و حکومت عادلی بر سر کار بیاید. این اندیشه در میان مردم ریشه داشت. نهضت عدالت خواهانه مردم معروف به نهضت مشروطه این زمینه را بیشتر فراهم کرده بود. حرکتهای بعدی که در ایران صورت گرفت؛ زمینه تشکیل حکومت اسلامی را برای مردم به طور کامل مشخص ساخته بود و هیچ چیز تازه و مبهمی وجود نداشت. مردم حکومتهای موجود در کشورهای اسلامی را غاصب می دانستند و می خواستند حکومت اسلامی و الهی بر جامعه حاکم بشود. اینها مسائلی بود که ریشه در ۱۴۰۰ سال داشت و روی این موضوع کار شده بود. بین مردم تبلیغ شده بود. حرکت عدالت خواهی مردم چیزی نبود که محدود به ده سال یا پانزده سال باشد؛ به ویژه در دوران نهضت امام که مردم آمادگی لازم برای هرگونه فداکاری، شهادت طلبی و جانبازی در راه دفاع از اسلام و مقابله با زورمداران حاکم و جهانخواران مستبد را داشتند. از این جهت دیدیم که چگونه فداکاری کردند، در صحنه حضور پیدا کردند، از همه چیزشان گذشتند و زندگیشان را در طبق اخلاص گذاشتند تا توانستند انقلابشان را به پیروزی برسانند. اگر حرکت مردم آنی، احساسی، غیر منطقی و کور بود و حقایق، از نظر مردم مبهم بودند؛ محال بود مردم، آن فداکاری ها را بکنند. مردم در راهی ایستادگی کرده، جانبازی می کنند و با اندیشه شهادت طلبی جلو می روند که هدف برایشان مشخص باشد.
…… عده ای در محافل علمی و مطبوعات سعی می کنند که نقش جریان روشنفکری را در هدفمند کردن حرکت مردم خیلی پررنگ جلوه بدهند. همانطور هم که خودتان می دانید قسمت اعظم جلد سوم کتاب نهضت امام خمینی با ذکر اشخاص به این جریان روشنفکری پرداخته است و جریانات عمده شامل جریانات چپ، محافظه کار و حتی جریانات اسلامی را بررسی می کند؛ می خواستم نظر جنابعالی را در این مورد بدانم که چه قدر و ارزشی برای این حرکتها و حتی اشخاصی که ما در قالب روشنفکری از آنها یاد می کنیم قائل هستید؟
یکی از ویژگی های نهضت حضرت امام فراگیر و همه جانبه بودن آن است. کمتر نهضتی را در تاریخ ایران سراغ داریم که مانند نهضت امام، همه اقشار و طبقات جامعه را وارد نهضت کرده باشد. وقتی به نهضت تنباکو نگاه می کنیم درمی یابیم که جمع خاصی هستند که به یاری مرجع زمان خود می شتابند. مردم کوچه و بازار مبارزه را پیش می برند. در جریان مشروطه هم می بینیم که باز عده ای از بازاری ها هستند و عده ای از عناصر روشنفکر؛ با دید انحرافی خاص خودشان که به دنبال نهضت عدالت خواهی علما هم نیستند. در نهضت های دیگر هم افراد و طبقات خاصی وارد صحنه می شدند. اما نهضت حضرت امام در همان سال ۱۳۴۲ هم یک نهضت فراگیر است که توانسته همه اقشار را به خود جذب کند. در روز ۱۵ خرداد، کارگران، کشاورزان، تجار و کسبه، روحانیون، دانشگاهیان، دانشجویان و دیگر اقشار جامعه در صحنه حضور داشتند و این به برکت روشنگری های گسترده ای بود که امام در طول نهضتشان داشتند و توانستند اهدافشان را به طور کامل روشن سازند و نیروها را در راه هدفشان به صحنه بکشانند. اما سیاستمدارن، احزاب و گروه های سیاسی که روشنفکر خوانده می شوند؛ درست است که اینها در مقاطعی ناگزیر شدند در کنار مردم قرار بگیرند و به ندای امام لبیک بگویند اما هیچگاه نه به اهداف امام ایمان داشتند و نه راه امام را به درستی باور کردند. در آغاز نهضت و در مهر سال ۱۳۴۱ در جریان نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی، گروه ها و احزاب سیاسی نه تنها امام را در آن مرحله حمایت نکردند، بلکه حرکت ایشان را یک حرکت ارتجاعی خواندند. به عنوان مثال در همان مقطعی که امام علیه تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی قیام کرده و آن قانون شکنیها را محکوم کردند رهبران جبهه ملی نماینده ای به سازمان آزادی زنان که وابسته به ساواک و دربار بود می فرستند و این موفقیت را به آنها تبریک می گویند. فکر نمی کنند در دوره ای که مجلس شورای ملی و مجلس سنا تعطیل است، دولت حق قانونگذاری ندارد، با چه مجوزی دولت امیراسدالله علم تصویب نامه می گذراند و به زنان حق رای می دهد. آنها به ظاهر دم از قانون اساسی می زدند. حرفشان این بود که شاه باید سلطنت کند نه حکومت. فکر نکردند چنین قانون شکنی را چگونه می توان موفقیت نامید و به آن تبریک گفت. این در مرحله تصویب نامه انجمن های ایالتی و ولایتی که نه تنها امام را یاری نکردند بلکه حتی حاضر نشدند قانون شکنی رژیم شاه را محکوم کرده و آن را یک جریان استبدادی اعلام کنند. نهضت آزادی در آن مرحله اعلامیه ای به ظاهر در دفاع از روحانیت صادر کرد که در حقیقت در جهت محکوم کردن روحانیت بود. حالا بعد از پنجاه سال سکوت و انزوا، روحانیون دوباره به صحنه آمدند. روحانیت در طول آن پنجاه سال بعد از مشروطه هیچ وقت ساکت نبود و هیچ گاه از صحنه کنار نرفت. آنها حرکت سیدحسن مدرس، حرکت آیت الله کاشانی، حرکتهایی که روحانیون بصورت پراکنده علیه رضاخان داشتند چه در دوران به قدرت رسیدن رضاخان و چه پس از به قدرت رسیدنش، شهادت ها، تبعیدشدن ها، زندان رفتن ها، همه اینها را نادیده گرفتند و به این شکل دست به تحریف تاریخ زدند. در فروردین ۴۲ که رژیم شاه برای ایجاد رعب و وحشت به مدرسه فیضیه حمله کرد؛ طلاب علوم اسلامی را به خاک و خون کشید و مدرسه فیضیه را درهم کوبید در آن مرحله هم جبهه ملی اعلامیه ای می دهد و نه اسمی از مدرسه فیضیه می آورد و نه از روحانیون و طلاب. به عنوان مثال می گوید: «مردم قم را مورد حمله قرار دادند» و از این طریق هم سعی می کنند حضور روحانیون در صحنه را نادیده بگیرند و به اصطلاح برنامه خودشان را دنبال می کنند. نهضت آزادی احساس کرد که با آن حرکت توفنده و کوبنده حضرت امام؛ شاه رفتنی است. البته من فکر می کردم که این؛ فقط تصور آنها باشد اما اخیرا به گزارشاتی دست یافتم که خود جان اف کندی رییس جمهور وقت آمریکا هم همین تصور را داشته یعنی موج انقلابی که امام قبل از پانزده خرداد ۴۲ ایجاد کرده بود؛ رییس جمهور وقت آمریکا را به وحشت می اندازد که شاه دارد سقوط می کند. نهضت آزادی وقتی به این تصور رسید که شاه در معرض سقوط است و نظام شاهنشاهی در حال فروپاشی است، بخاطر اینکه از قافله عقب نماند، اعلامیه های تندی صادر کرد و سعی داشت که هم طراز اعلامیه های انقلابی باشد و همین باعث شد رژیم شاه بعد از قضیه ۱۵ خرداد ۴۲ آنها را به محاکمه بکشاند و به ده سال زندان محکوم کند. بعدها هم به مناسبت جشن تاجگذاری در سال ۱۳۴۶ مورد عفو شاه قرار گرفتند و از زندان آزاد شدند. از آن به بعد هم کنار رفتند و هیچگونه حمایتی از روحانیت و از نهضت امام نداشتند. در سال ۱۳۵۶ که نهضت اوج گرفت هم نهضت آزادی، هم جبهه ملی و هم دیگر احزاب به اصطلاح سیاسی و روشنفکر سعی کردند که مسیر انقلاب را عوض کنند. در آن شرایطی که فریاد مرگ بر شاه در آسمان ایران طنین افکنده بود و امام در اعلامیه ها و در سخنرانی هایشان به شدت شاه را محکوم می کردند، آنها به طور رسمی اعلام می کردند که باید قانون اساسی اجرا بشود، انتخابات آزاد در کشور برگزار شود، شاه سلطنت کند نه حکومت که امام در چند اعلامیه به اینها هشدار داده و فرمودند: «آنهایی که تا دیروز ساکت بودند و یا با رژیم شاه همراه بودند و امروز برای به چنگ آوردن قدرت و یا تبرئه آن مفسد اصلی به یک سلسله شعارهای انحرافی دست زدند؛ اگر سر جایشان ننشینند ما تکلیفمان را با آنها مشخص می کنیم.» که این باعث شد که آنها یک مقداری پروا کرده و واهمه کنند و یک مقداری هم عقب نشینی کنند. اما دست از شعارهایشان برنداشتند و حتی در شرایطی هم که شاه در معرض سقوط بود و امام در نوفل لوشاتو روزهای پیروزی انقلاب را تدارک می دیدند؛ اینها از ایران به آنجا رفتند که امام را قانع کنند و به امام شعار سیاست گام به گام را پیشنهاد دادند که الان شاه را بیرون نکنید و راضی باشید که شاه فقط به سلطنت بسنده کند و به مسائل اجرایی نپردازد. امام نیز در چند سخنرانی که در صحیفه امام موجود است؛ فرمودند: «این چه حرفی است؛ این چه منطقی است؛ کدام شعور و کدام انسان عاقل یک چنین حرفی را می زند. یک آدمی که یک عمر جنایت کرده، خونها ریخته و کشتار و خیانت کرده، این مملکت را غارت کرده، دست دشمنان را به این کشور باز کرده حالا ما برویم به او بگوییم بفرما بنشین آقا باشد الواطی ات را بکن (عین تعبیر امام است) و دیگر به حکومت و مسائل اجرایی کار نداشته باش.» کدام انسان عاقلی این منطق را می پذیرد، امام این منطق را رد کردند و بر آرمانهای مردمی و اسلامی ایستادند و رژیم شاه را سرنگون کردند. خوب منظور این است که روشنفکران تا آخرین روز پیروزی انقلاب نه تنها با امام همراه نبودند بلکه تا آنجا که توانستند تلاش کردند که مسیر انقلاب را عوض کنند، اما ملت آگاه بود و با قاطعیتی که رهبر داشت آنها نتوانستند در این مرحله نقشی بازی کنند، اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی آنها باز هم دست از برنامه های خودشان برنداشتند. در اینجا باید به این نکته اشاره کنم که پذیرفتن دولت شاپور بختیار نشان دهنده این بود که روشنفکران ما دنبال چه سیاستی هستند و چه اهدافی را دنبال می کنند و این آخرین برنامه ای بود که روشنفکران و سیاستمداران کشور ما در راه حفظ و نگهداری رژیم شاه بکار گرفتند که جز آبروریزی برای شاپور بختیار و هوادارانشان چیزی عایدشان نشد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نظر امام و نظر اکثریت ملت ایران همان شعارهای نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی بود. در نخستین گام روشنفکران تلاش کردند که با طرح جمهوری دمکراتیک اسلامی؛ در مسیر نهضت امام و انقلاب اسلامی انحرافی پدید بیاورند. یعنی همان برنامه ای را که در نهضت عدالت خواهی صورت گرفت که دشمن توانست با بر سر زبان انداختن شعار مشروطه واژه مبهمی به مردم القا کند و از این طریق، در مسیر نهضت عدالت خواهی انحراف پدید بیاورد. در جریان جمهوری اسلامی هم روشنفکران سعی کردند با همین شیوه یعنی با طرح جمهوری دمکراتیک اسلامی نقشه خود را پیش ببرند و در مسیر انقلاب مردم سنگ اندازی کنند که باز آگاهی و هوشیاری حضرت امام به آنها این اجازه را نداد. مساله دیگری که روشنفکران در طول تاریخ داشتند و الان هم همان راه را دنبال می کنند؛ تز استعماری است یعنی ما بدون تکیه به هیچ ابرقدرتی نمی توانیم رو پای خودمان بایستیم. یا باید به غرب تکیه کنیم یا به شرق. از آنجا که بلوک شرق؛ آنتی مذهب هستند و با آن سر ناسازگاری دارند ما بهتر می توانیم با غرب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
