خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جنگ احد، درس ها و عبرت ها [بخش سوم: آسیب هاو …]
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جنگ احد، درس ها و عبرت ها [بخش سوم: آسیب هاو …] قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جنگ احد، درس ها و عبرت ها [بخش اول مقدمات جنگ و …]
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جنگ احد، درس ها و عبرت ها [بخش اول مقدمات جنگ و …] قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
15ساعت
01دقیقه
14ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جنگ احد، درس ها و عبرت ها [بخش دوم بعد از شکست و …]

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 41

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احد، درس ها و عبرت ها [بخش دوم بعد از شکست و …] شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احد، درس ها و عبرت ها [بخش دوم بعد از شکست و …] در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل جنگ احد، درس ها و عبرت ها [بخش دوم بعد از شکست و …] با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احد، درس ها و عبرت ها [بخش دوم بعد از شکست و …] نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احد، درس ها و عبرت ها [بخش دوم بعد از شکست و …] هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل جنگ احد، درس ها و عبرت ها [بخش دوم بعد از شکست و …] اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جنگ احد، درس ها و عبرت ها [بخش دوم بعد از شکست و …] :

و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین (۱۳۹)ان یمسسکم قرح فقد مس القوم قرح مثله و تلک الایام نداولها بین الناس و لیعلم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهداء و الله لا یحب الظالمین (۱۴۰)و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین (۱۴۱)ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین (۱۴۲)و لقد کنتم تمنون الموت من قبل ان تلقوه فقد رایتموه و انتم تنظرون (۱۴۳)و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ا فان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزی الله الشاکرین (۱۴۴)و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله کتابا مؤجلا و من یرد ثواب الدنیا نؤته منها و من یرد ثواب الآخره نؤته منها و سنجزی الشاکرین (۱۴۵)و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا و الله یحب الصابرین (۱۴۶)و ما کان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین (۱۴۷)فآتاهم الله ثواب الدنیا و حسن ثواب الآخره و الله یحب المحسنین (۱۴۸)

صفحه : ۳۸

ترجمه آیات

شما مسلمانان نه در کار دین سستی کنید و نه از فوت غنیمت و متاع دنیا اندوهناک باشید زیرا شمافاتح و پیروزمندترین مردم و بلندمرتبه ترین ملل دنیا هستید اگر در ایمان خود ثابت و استوار باشید(۱۳۹).

اگر به شما(در جنگ احد)آسیبی رسید، به دشمنان شما نیز(در بدر)شکست و آسیب سخت نصیب شد، همانگونه که آنها مقاومت کردند شما نیز باید مقاومت کنید این روزگار را به اختلاف احوال(گاهی فتح و غلبه و گاه شکست و مغلوبیت) میان خلایق می گردانیم که مقام اهل ایمان به امتحان معلوم شود – تا از شما مؤمنان آن را که ثابت در دین است(مانند علی”ع”)گواه دیگران کند، و خداوندستمکاران را دوست ندارد(۱۴۰).

و تا آنکه(به این اختلاف نیک و بد روزگار)اهل ایمان را از هر عیب و نقص پاک و کامل کند وکافران را به کیفر ستم کاری محو و نابود گرداند(۱۴۱).

گمان می کنید به بهشت داخل خواهید شد بدون آنکه خدا امتحان کند و آنان که جهاد در راه دین کرده و آنها که در سختیها صبر و مقاومت کنند مقامشان را بر عالمی معلوم گرداند(۱۴۲).

شما همان کسانید که پیش از آن که دستور جهاد برای مسلمین بیاید با کمال شوق آرزوی جهاد وکشته شدن در راه دین می کردید پس چگونه امروز که به جهاد مامور شده اید؟سخت از مرگ نگران می شوید(۱۴۳).

و محمد(ص)نیست مگر پیغمبری از طرف خدا که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند واز این جهان در گذشتند، اگر او نیز به مرگ یا شهادت در گذشت باز شما بدین جاهلیت خود رجوع خواهیدکرد؟پس هر که مرتد شود به خدا ضرری نخواهد رسانید و خود را به زیان انداخته و هر کس شکر نعمت دین گذارد و در اسلام پایدار ماند البته خداوند جزای نیک به اعمال شکرگزاران عطا خواهد کرد(۱۴۴).

هیچ کس جز به فرمان خدا نخواهد مرد که اجل هر کس در لوح قضای الهی به وقت معین ثبت است، و هر کس برای یافتن متاع دنیا کوشش کند از دنیا بهره مندش کنیم و هر که برای ثواب آخرت سعی نماید از نعمت آخرت برخوردارش گردانیم و البته خداوند سپاس گزاران را جزای نیک(آسایش دنیا و بهشت آخرت)خواهد داد(۱۴۵).

چه بسیار رخ داده که جمعیت زیادی از پیروان پیغمبری در جنگ کشته شده و با این حال اهل ایمان با سختیهائی که در راه خدا به آنها رسیده مقاومت کردند و هرگز بیمناک و زبون نشدند و سر زیر باردشمن فرو نیاوردند و راه صبر و ثبات پیش گرفتند که خداوند صابران را دوست می دارد(۱۴۶).

آنها در هیچ سختی جز به خدا پناهنده نشده و جز این نمی گفتند که بار پروردگارا به کرم خود ازگناه و ستمی که ما در باره خود کرده ایم درگذر و ما را ثابت قدم بدار و ما را بر محو کافران مظفرگردان(۱۴۷).

صفحه : ۳۹

پس خداوند فتح و پیروزی در دنیا و ثواب در آخرت نصیبشان گردانید، که خدا نیکوکاران را دوست می دارد۱۴۸.

بیان آیات

این آیات به طوری که ملاحظه می کنید تتمه آیات سابق است، که با آیه: “یا ایهاالذین آمنوا”آغاز شد، همچنان که آیات سابق با اوامر و نواهیش زمینه چینی بود برای این آیات، که منظور اصلی از آن اوامر و نواهی و از آن ثناها و مذمت ها را در بر دارد.

“و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین”کلمه”وهن”به طوری که راغب گفته به معنای ضعف در خلقت، و یا در خلق است، و منظور از آن در اینجا ضعف مسلمین از حیث عزم و اهتمام بر اقامه دین و بر قتال با دشمنان است.

و کلمه”حزن”به معنای اندوه است، در مقابل کلمه”فرح”که به معنای سروراست، و حزن وقتی به انسان دست می دهد که چیزی را که داشته از دست بدهد و یا دوست می دارد داشته باشد ولی ندارد، و یا خود را مالک آن فرض کرده، و از دستش بدهد (۱).

و در اینکه فرمود: “و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین، ان یمسسکم قرح فقد مس القوم قرح مثله…”دلالتی هست بر اینکه علت وهن و اندوه مسلمانان آن روز این بوده که دیده اندعده ای مجروح شده اند، و کفار قوی تر از ایشان بوده و بر آنان مسلط بوده اند.به خاطر دیدن این وضع بوده که مسلمانان آن روز دچار سستی و اندوه شدند، و از نظر واقعیت خارج هم همین طوربوده، چون مشرکین در آن روز هر چند که به تمام معنا بر لشکر اسلام غالب نشدند، و جنگ به نفع آنان و شکست مسلمین پایان نیافت، و لیکن شدیدترین صدمه را به مؤمنین زدند، چون هفتاد نفر از سران و شجاعان مسلمین کشته شد، و تازه همه این مصیبت ها در داخل سر زمینشان به ایشان وارد شد، و این خود باعث وهن و حزن آنان گردید.

و همین که جمله: “و انتم الاعلون…”در مقام تعلیل مطلب واقع شده، خود شاهد براین است که نهی از وهن و حزن، نهی از وهن و حزنی است که در خارج واقع شده بوده نه ازوهن و حزن فرضی و مبادائی.

…………………………………….. (۱)مفردات راغب ص ۵۳۵.

صفحه : ۴۰

و اگر این جمله را مطلق آورد، و بالا دست بودن مسلمانان را مقید به هیچ قیدی به جزایمان نکرد، برای این بود که به ما بفهماند شما مسلمانان اگر ایمان داشته باشید نباید در عزم خود سست شوید، و نباید به خاطر اینکه بر دشمنان ظفر نیافته اید و نتوانسته اید از آنان انتقام بگیرید اندوهناک گردید، برای اینکه ایمان امری است که با علو شما قرین و توام است، و به هیچ وجه ممکن نیست با حفظ ایمان خود زیر دست کفار واقع شوید، چون ایمان ملازم با تقواو صبر است، و ملاک فتح و ظفر هم در همین دو است، و اما قرح و آسیب هائی که به شمارسیده، تنها به شما نرسیده بلکه طرف شما(مشرکین)هم این آسیب ها را دیده اند، و روی هم چیزی از شما جلوتر نیستند، تا باعث وهن و اندوه شما شود.

و اگر علو مسلمانان را مشروط کرد به ایمان، با اینکه خطاب به مسلمانان با ایمان است، برای این بود که اشاره کند به اینکه هر چند مخاطبین مسلمان و مؤمن بودند، و لیکن به مقتضای ایمانشان عمل نکردند و صفاتی چون صبر و تقوا که داشتن آن مقتضای ایمان است نداشتند، و گرنه اثر خود را می بخشید، و در این جنگ ضربه نمی خوردند و آن آسیب ها رانمی دیدند.

و این حال هر جماعتی است که در داشتن ایمان مختلف باشند، یک عده ایمان حقیقی داشته باشند، عده ای دیگر ایمانشان سست باشد، جمعی دیگر منافق و بیمار دل باشند، به همین جهت می توان گفت کلامی چون آیه مورد بحث به هر سه طایفه نظر دارد، هم تشویق مؤمنین حقیقی است، و هم اندرز به مؤمنین سست ایمان است و هم عتاب و توبیخ منافقین وبیماردلان آنان است.

“ان یمسسکم قرح فقد مس القوم قرح مثله”کلمه”قرح”با فتحه قاف به معنای اثری است که از جراحت و آسیب وارده بر بدن به خاطر برخورد با برنده ای از خارج باقی می ماند، و اما قرح با ضمه قاف اثر جراحتی است که ازداخل بدن پیدا می شود، از قبیل دمل و جوش و امثال آن(نقل از راغب) (۱) و کانه این کلمه درآیه مورد بحث کنایه است از آسیبی که در جنگ احد به مسلمین که یک فرد واحد فرض شده اند از ناحیه دشمن رسید، یعنی جمعی از ایشان کشته و گروهی مجروح گردیدند، وموقعیت نصرت و فتح با اینکه نزدیک شده بود از ایشان فوت گردید.

و جمله مورد بحث که می فرماید: “ان یمسسکم…”و جمله های بعد از آن تا جمله:

…………………………………….. (۱)مفردات راغب ص ۴۰۰.

صفحه : ۴۱

“و یمحق الکافرین”همه در یک نسق، و در مقام تعلیل می باشند که به بیان گذشته جمله: “و لا تهنوا و لا تحزنوا…”را تعلیل می کنند، همچنان که جمله: “و انتم الاعلون”تعلیلی دیگراست.

و فرق بین این دو نوع تعلیل این است که تعلیل اول یعنی جمله”و انتم الاعلون…”مطلب را از این راه تعلیل می کند که خیال شما مسلمانان که پنداشتید کفار راقی و متمدن ودست بالای جامعه ها هستند، و به همین خیال وهن و اندوه به خود راه دادید خیالی باطل است، چون اگر مؤمن باشید ملاک در تفوق و تقدم به دست شما است نه در دست مشرکین، و خدای تعالی فرموده: “و کان حقا علینا نصر المؤمنین” (۱).

و اما تعلیل دوم از طریق بیان حال هر دو طایفه(یعنی مؤمنین و مشرکین)است، و یا ازراه بیان حکمت و مصالحی است که به اصل واحدی بر می گردد، و آن اصل واحد عبارت است از سنت الهی که در طول ایام و قرون در بین بشر جاری بوده است.

“و تلک الایام نداولها بین الناس”کلمه”یوم”به معنای مقدار قابل ملاحظه از زمان است، که حادثه ای از حوادث را دربر گرفته باشد، و به همین جهت کوتاهی و بلندی این زمان بر حسب اختلاف حوادث مختلف می شود، هر چند که استعمالش در مدت زمان بین طلوع و غروب خورشید شایع شده است ولی چه بسا که در ملک و سلطنت و قهر و غلبه و امثال آن نیز استعمال بشود، و این استعمالی است مجازی، به علاقه ظرف و مظروف، (ظرف را که همان کلمه”یوم”باشد در مظروفش یعنی”قهرو غلبه”ای که در ظرف واقع شده استعمال می کنند)، و در نتیجه به جای اینکه بگویند: “روزی که فلان جماعت در آن اجتماع کردند”، می گویند: “روز فلان جماعت”و به جای اینکه بگویند: “روزگاری که آل بویه زمام را به دست داشتند”یا”آل فرعون قدرت را به دست گرفته بودند”، می گویند: “روز آل بویه”و یا”روز آل فرعون”گاهی هم در خود آن زمانی که این زمامداری و قدرت در آن وقت واقع شده استعمال می شود، و مراد از”ایام”در آیه مورد بحث همین معنا است، و کلمه”مداوله”به معنای دست به دست دادن چیزی است، درنتیجه معنای آیه شریفه این است که: “سنت الهیه بر این جاری شده است که روزگار را دربین مردم دست به دست بگرداند، بدون اینکه برای همیشه به کام یک قوم چرخانده شود قومی دیگر را از آن محروم سازد، و این سنت به خاطر مصالحی است عمومی که فهم شما انسانها جز

…………………………………….. (۱)این که ما مؤمنین را یاری کنیم حقی است به عهده ما.”روم: ۴۷″.

صفحه : ۴۲

به برخی از آن مصالح احاطه نمی یابد، و نمی تواند همه آن مصالح را درک کند”.

“و لیعلم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهداء…””واو”عاطفه، جمله مورد بحث را به جمله ای عطف می کند که آن جمله حذف شده است، و حذف شدنش برای این بوده است که اشاره کند به اینکه فهم شما قادر به درک آن نیست، و عقل شما از احاطه به آن قاصر است، و شما جز به برخی از جهات آن نمی توانیداحاطه داشته باشید، و آنچه مؤمنین را سود می دهد همین جهات است، که خدای تعالی درجمله های مورد بحث ذکر کرده، یعنی جمله: “و لیعلم”و جمله”و یتخذ”و جمله” لیمحص”و جمله”یمحق”.

علم خدای سبحان به اشیاء به معنای خلق و ایجاد آنها است

اما جمله”و لیعلم الله الذین آمنوا”، مراد از آن ظهور ایمان مؤمنین بعد از بطون و خفای آن است، و گرنه خدای تعالی” جاهل به حال مؤمنین نیست”چون علم او به حوادث و اشیا، واز آن جمله ایمان مؤمنین، همان وجود آنها در عالم است، آری موجودات به عین وجودشان معلوم خدایند، نه با صورت هائی که از آنها در ذهن ترسیم کند، همانند ما مخلوقات صاحبان ذهن، که علممان به اشیا عبارت است از: “گرفتن صورتی از آنها در ذهن خود”.

و لازمه این حرف این است که وقتی خدای تعالی بخواهد به چیزی عالم شود او راخلق می کند، پس اراده دانستن در خدا عبارت است از اراده ایجاد کردن، و چون در جمله موردبحث مؤمنین را موجود و محقق گرفته قهرا معنای”لیعلم…”این است که خدا خواسته ایمان مؤمنین ظاهر شود، و چون ظاهر شدن ایمان مانند هر چیز دیگر باید بر طبق سنت جاریه دراسباب و مسببات صورت بگیرد، لذا چاره ای نیست جز اینکه امور و صحنه هائی را به وجودبیاورد، تا ایمان مؤمنین که قبل از وقوع آن صحنه ها مخفی و در باطنشان پنهان بود ظاهر شود، (دقت بفرمائید)و اما جمله: “و یتخذ منکم شهداء” (که می فرماید: خدای تعالی از شماگواهانی می گیرد)، منظور از گواهان، گواهان اعمال است، نه شهیدان به معنای کشتگان درمعرکه جنگ، چون شهید به این معنا در هیچ جای قرآن نیامده، و به این معنا از الفاظی است مستحدث، که اخیرا در جامعه اسلامی اصطلاح شده، همچنانکه توضیح بیشتر در تفسیر آیه: “و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء” (۱) گذشت.

(لیکن مؤلف قدس سره در سوره حدید جزء نوزدهم آنجا که در ذیل آیه: “و الشهداء عندربهم” (۲) روایات را نقل می کند در ذیل یک روایتی عبارتی دارد که گوئی پذیرفته است که

…………………………………….. (۱)”سوره بقره آیه: ۱۴۳″. (۲)”سوره حدید آیه: ۱۹″.

صفحه : ۴۳

شهادت به کشته شدن در راه خدا معنا شده، و همچنین وقتی از گروهی از مفسرین این معنارا نقل می کند که آن را رد ننموده و تنها استظهار می کند که به معنای گواهان اعمال باشد).

“مترجم”علاوه بر اینکه جمله: “یتخذ”نیز شاهد بر این است که”منظور از شهدا گواهان هستند”زیرا با معنای کشتگان در میدان جنگ آن طور که باید نمی سازد، و معنا ندارد کسی بگوید: خدای تعالی فلانی را شهید و کشته در راه خود گرفت و این تعبیر در درستی به تعبیرهای زیرنمی رسد که بگوید”خدا ابراهیم را خلیل گرفت”، و یا”خدا موسی را کلیم گرفت”، و یا”خدا پیامبر اسلام را گواهی گرفت تا در قیامت بر امت خود گواهی دهد”، چون خلیل(دوست)، و کلیم(هم سخن)، و امثال آن گرفتنی هستند، و اما کشته شدن در میدان جنگ گرفتنی نیست.

در جمله مورد بحث هم سیاق آیه از غیبت به خطاب تغییر یافته، و هم با آمدن حرف”من”شهدا را بعضی از افراد دانسته، نه همه کسانی که قبلا مورد بحث بودند، چون قبلامی فرمود: ما این ایام را بین مردم دست به دست می گردانیم، و هر روز روزگار را به کام یکی و ناکامی دیگری می چرخانیم، و این اختصاص به مسلمانان ندارد، با همه همین طوررفتار می کنیم، و در جمله مورد بحث که سخن از گواه گرفتن است، برای اینکه بفهماندگواهان در دایره کوچک تری از دایره”الناس” هستند، و گواهان از خصوص این افراد یعنی مسلمانان گرفته می شوند، لذا سیاق را تغییر داد و فرمود: “و یتخذ منکم شهداء – و از شمامسلمانان گواهان بگیرد”، و حرف”من”را آورد تا بفهماند که گواهان، همه شما مسلمانان نیستید بلکه بعضی از افراد شمایند، و اگر در آیه: “و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداءعلی الناس” (۱) شهادت به معنای گواه را به همه امت نسبت داد، در تفسیرش گفتیم که از قبیل نسبت دادن وصف بعض است به کل، و ممکن است از جمله آخر آیه که می فرماید: “و الله لا یحب الظالمین”برای گفته ما تایید گرفت، چون از آن فهمیده می شود که همه مسلمانان نمی توانند شاهد باشند، زیرا که خودشان ظالمند.

و اما اینکه فرمود: “و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین”، مصدر”تمحیص”که فعل”یمحص”از آن مشتق است به معنای خالص کردن چیزی است ازآمیختگی و ناخالصیهائی که از خارج داخل آن چیز شده، و کلمه”محق”به معنای نابود کردن

…………………………………….. (۱)”سوره بقره آیه: ۱۴۳″.

صفحه : ۴۴

تدریجی یک چیز است، و این خالص سازی یکی از خواص مصالح مداوله ایام است، خاصیت دیگرش که قبلا ذکر شد، یعنی معلوم کردن ایمان مؤمنین، چون جدا سازی مؤمن از غیر مؤمن یک امر است، و خالص کردن ایمان او از شوائب و ناخالصی های کفر و نفاق و فسق بعد ازجداسازی، امری دیگر است، و به همین جهت در مقابل محق کفار قرار گرفته، پس خدای سبحان اجزای کفر و نفاق و فسق را کم کم از مؤمن زایل می سازد، تا جز ایمانش چیزی باقی نماند.و ایمانش خالص برای خدا شود.

حکمت ها و مصالح در مداوله ایام بین الناس(دست به دست شدن روزگار)

پس همه اینها وجوهی است از حکمت و مصلحت که در مداوله ایام بین مردم وجوددارد، و خدای تعالی دولت را برای همیشه به قومی خاص اختصاص نمی دهد، و(از همه اینهاگذشته)همه امر به دست خدا است، آنچه می خواهد می کند، ولی جز آنچه که صلاح تر ومفیدتر است نمی کند، همچنان که خودش فرمود: “کذلک یضرب الله الحق و الباطل، فاماالزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض” (۱) ، و اتفاقا عده ای از این آیات می فرمود: “لیقطع طرفا من الذین کفروا، او یکبتهم فینقلبوا خائبین، لیس لک من الامر شی ءاو یتوب علیهم، او یعذبهم فانهم ظالمون”، که صریحا این معنا را که: ” پیامبرش در امور، اختیاری از خود داشته باشد نفی کرده است، بلکه امور را منحصر در خود نموده، فرمود: هر طورخودش بخواهد در خلق خود حکم می کند.

و این کلام یعنی چند نکته ای که خاطرنشان ساخته، و فرمود: ۱ – ایام در بین مردم تقسیم شده است، ۲ – و غرض از این تقسیم امتحان و جدا سازی مؤمن از کافر است، ۳ – وخالص کردن مؤمنین و نابود کردن تدریجی کفر و کافران است اگر به آیات قبل ضمیمه شودکه رجوع امر به پیامبر را نفی می کرد، این معنا کشف می شود: که مؤمنین در آن روز اکثرشان پنداشته بودند: از آنجا که دینشان دین حق است علت تامه آن است که همیشه و در هر جنگی که پیش آید غلبه کنند، و دشمن را که بر باطل است هر قدر هم که باشند و هر کیفیتی که داشته باشند شکست دهند، پس در حقیقت خود مالک امر خویشند، خدای تعالی هم ایشان رادر داستان جنگ بدر در این پندارشان جری کرد، چون در آن جنگ بطور عجیب و خارق العاده ای بر دشمن ظفر یافتند، ملائکه نصرت به کمکشان آمد، در حالی که این پندار پنداری باطل بود، و باعث بطلان نظام امتحان و تمحیص، و در آخر موجب بطلان مصلحت امر و نهی و

…………………………………….. (۱)خدای تعالی این چنین برای حق و باطل مثل می زند، اما کف با خشک شدن از بین می رود، واما آنچه از زمین برای مردم نافع است می ماند.”رعد: ۱۷″.

صفحه : ۴۵

ثواب و عقاب می شد، که معلوم است انهدام اساس دین را به دنبال دارد، چون دینی که اساس آن بر پایه فطرت است، نمی تواند خرق عادت و خروج از سنت الهی جاری در وجود باشد، وسنت جاریه در عالم هستی غلبه و شکست را معلول اسباب عادی آن می داند.

لذا خدای تعالی برای ابطال این خیال بعد از تذکر این معنا که مداوله ایام به منظورامتحان و خالص ساختن است، شروع به ملامت کردن آنان در این پندار باطل نمود، و حقیقت حال را روشن ساخت و فرمود: “ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یعلم الله…”

آیا گمان کرده اید امتحان نشده و آزمایش ندیده به بهشت در خواهید آمد؟!

این پندار که بدون امتحان داخل بهشت شوند، لازمه پندار قبلی است، که چون بر حقندهرگز شکست نمی خورند، پیروزی و غلبه حق ایشان است، و تا ابد زیر دست قرار نمی گیرند، و آن هم معلوم است که لازمه چنین پنداری این است که تمامی کسانی که به رسول الله(ص)ایمان آورده اند، و به جماعت مؤمنین ملحق شده اند، در دنیا با غلبه و غنیمت سعادتمند شوند، و در آخرت با مغفرت و جنت، و دیگر هیچ فرقی بین ایمان ظاهری و حقیقت ایمان و هیچ امتیازی بین درجات ایمان نباشد، و ایمان مجاهد(هر چند صابر نباشد)، با ایمان مجاهد صابر یکی باشد، و کسی که آرزومند عمل خیری باشد، و وقتی زمان معینش رسیدانجامش دهد، با کسی که آرزومند خیری باشد ولی در هنگام انجامش سرد شود، و اعراض کند یکسان به حساب آید.

و بنابر این، اینکه فرمود: “ام حسبتم ان تدخلوا”از قبیل به کار بردن مسبب در جای سبب است، و معنایش این است که شما گمان کرده اید که دولت برای شما نوشته شده است؟و هرگز مبتلا و آزمایش نمی شوید؟و بلکه یکسره داخل بهشت می گردید، بدون اینکه مستحق بهشتتان از غیر مستحق مشخص گردد؟و بی آنکه کسی که دارای درجه رفیع است ازآنکه در درجه پائین تر است شناخته شود؟.

و در جمله: “و لقد کنتم تمنون الموت…”تثبیت می کند که این ظنشان فاسد است، برای اینکه مادام که جنگی پیش نیامده بود، پیوسته آرزوی کشته شدن می کردند، اما آنگاه که جنگ پیش آمد، و آن را با چشم خود دیدند، قدمی پیش ننهادند، و در صدد تحصیل آرزوی قبلی خود بر نیامدند، بلکه سست شدند و از جنگ و قتال اعراض کردند، آیا این سخن معقول وقابل قبول است که به صرف آرزو و بدون اینکه امتحان شوند و خالص و ناخالصشان جداگردد، داخل هشت شوند؟و آیا واجب نیست که از ناحیه خدای تعالی(که صاحب جزااست)مورد آزمایش قرار گیرند.

صفحه : ۴۶

با این بیان روشن می شود که چیزی در کلام مقدر است و از آن حذف شده، و معنایش این است که”فقد رایتموه، و انتم تنظرون فلم تقدموا علیه” (۱) ممکن هم هست جمله”و انتم تنظرون”کنایه باشد از اقدام نکردن، و معنایش این باشد که به صرف تماشا کردن اکتفانمودید، بدون اینکه اقدامی بکنید، و این خود عتاب و توبیخ است.

…………………………………….. (۱)با این که جنگ را دیدید و به چشم خود تماشا می کردید، ولی اقدامی در مورد آن ننمودید.

گفتاری در امتحان و حقیقت آن

در این معنا هیچ تردیدی نیست که قرآن کریم امر هدایت را مختص به ذات باری تعالی می داند، چیزی که هست هدایت در قرآن منحصر به هدایت اختیاری به سوی سعادت آخرت و یا دنیا نیست، بلکه در آیاتی هدایت تکوینی را نیز به خدای سبحان نسبت داده است، از آن جمله می فرماید: “الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی” (۲) و هدایت را به تمام موجودات تعمیم داده است، چه باشعورش و چه بی شعورش، و در آیه زیر از جهت نتیجه هم اطلاق داده، وفرموده: “الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی” (۳) ، که تسویه و هدایت را نتیجه مطلق خلقت دانسته و در تقدیر گرفته است، در نتیجه این آیه نیز از نظر عمومیت و اطلاق نظیر آیه قبل است.

و از اینجا روشن می شود که این هدایت غیر از هدایت خصوصی است، که در مقابل آن اضلال قرار می گیرد، چون خدای سبحان هدایت خصوصی را از بعضی طوائف نفی کرده، وبه جایش ضلالت را اثبات فرموده، و هدایت عمومی از هیچ یک از و آیه: “و الله لا یهدی القوم الفاسقین” (۵) می فرماید: خدا مردم ستمکار را هدایت نمی کند، و خدا مردم فاسق را هدایت نمی کند، و از این قبیل آیات بسیار دیگر بطور قطع استثنا از آن هدایت عمومی و غیر اختیاری نیست، بلکه راجع به هدایت خصوصی است.

و نیز این معنا روشن می شود که هدایت نامبرده غیر از هدایت به معنای راه نشان دادن

…………………………………….. (۲)خدائی که خلقت هر چیزی را به آن چیز داد، و سپس هدایت کرد.”طه: ۵۰″. (۳)خدائی که خلق کرد، و تمام عیار و معتدل خلق کرد، و خدائی که اندازه گیری نمود و هدایت کرد.”سوره اعلی آیه: ۳″. (۴)”سوره جمعه آیه: ۵″. (۵)”سوره صف آیه: ۵″.

صفحه : ۴۷

است، چون هدایت به این معنا نیز خصوصی نیست، بلکه شامل مؤمن و کافر می شود، و خدای سبحان راه را، هم به مؤمن نشان می دهد و هم به کافر، همچنانکه خودش فرمود: “انا هدیناه السبیل، اما شاکرا و اما کفورا” (۱) و نیز فرموده: “و اما ثمود فهد یناهم فاستحبوا العمی علی الهدی” (۲) و این مسلم است که هدایت در این دو آیه و در آیات نظایر آن شامل غیر صاحبان شعورو عقل نمی شود، قبلا هم توجه فرمودید که هدایت در جمله: “ثم هدی”در سوره طه و جمله: “و الذی قدر فهدی”در سوره اعلی، هدایت عام بود، عام از نظر مورد، و عام از نظر نتیجه، علاوه بر اینکه در سوره اعلی هدایت را نتیجه تقدیر گرفته، و این خود شاهد بر آن است که منظور ازآن هدایت عمومی و تکوینی است، چون هدایت تشریعی و خصوصی بشر با تقدیر نمی سازد، زیرا تقدیر عبارت است از تهیه اسباب و علل، تا آن اسباب و علل، موجود را به سوی غایت هدف و خلقتش سوق دهد، هر چند که این هدایت(هدایت خاص بشری)هم از جهت نظام کلی عالم داخل در حیطه تقدیر است، و لیکن این نظر غیر آن نظر است(دقت بفرمائید).

و به هر حال هدایت عمومی عبارت است از اینکه خدای تعالی هر چیزی را به سوی کمال وجودش راهنمائی کرده و آن را به هدف از خلقتش رسانده، و این هدایت همان است که به وسیله آن هر چیزی به وسیله آن چه قوام ذاتش اقتضای آن را دارد(از قبیل نشو و نما واستکمال و افعال و حرکات و غیر ذلک)کنده می شود، و چون این رشته سر دراز دارد، بحث وشرح بیشترش را اگر خدای تعالی یاری کند و توفیق دهد، ان شاء الله العزیز بعدا ایراد خواهیم کرد.

غرض ما فعلا این است که بگوئیم از کلام خدای تعالی استفاده می شود که اشیا به وسیله هدایت عمومی الهی به سوی هدف و اجلهای خود سوق داده می شوند و هیچ موجودی ازتحت این قانون کلی خارج نیست، و خدای تعالی این هدایت را برای هر موجودی حقی برعهده خود دانسته و او خلف وعده نمی کند، همچنانکه خودش فرمود: “ان علینا للهدی و ان لناللاخره و الاولی” (۳) ، و این آیه به طوری که ملاحظه می کنید با اطلاقش، هم شامل هدایت اجتماعی جماعت ها می شود و هم هدایت فردی افراد، و با ضمیمه شدنش با دو آیه قبلی، هم شامل هدایت عمومی و تکوینی می شود، و هم دایت خصوصی و تشریعی انسان و روشن

…………………………………….. (۱)ما راه را به همه انسانها نشان دادیم، چه شکرش را بجای آرد و چه کفران کند.”دهر: ۳″. (۲)ما ثمود را هدایت کردیم، لیکن خودشان کوری را بر هدایت ترجیح دادند.”فصلت: ۱۷″. (۳)محققا هدایت به عهده ما است و آخرت و اولی از آن ما است.”سوره لیل، آیه ۱۳″.

صفحه : ۴۸

می سازد که حق اشیا بر خدای تعالی یکی این است که آنها را تکوینا به سوی کمالی که بر ایشان مقدر کرده هدایت فرماید، و خصوص انسان را به سوی کمالش هدایتی تشریعی فرماید، و شما خوانندگان عزیز در سابق در مباحث نبوت توجه کردید که چگونه تشریع داخل در تکوین میشود وچگونه قضا و قدر بدان احاطه می یابد.

کمال نوع بشر در گرو یک سلسله افعال اختیاری و ارادی است

آری از میان همه انواع موجودات نوع بشر نوعی از وجود است که امرش تمام نمی شود وبه کمال نمی رسد مگر با یک سلسله افعال اختیاری و ارادی که آن نیز سر نمی زند مگر ازاعتقاداتی نظری و عملی، در نتیجه خصوص این نوع باید در تحت قوانین زندگی کند، حال چه قوانین حق و چه باطل، چه خوب و چه بد، پس خدائی هم که عالم تکوین را راه انداخته بایدبرای او از طرفی یک سلسله اوامر و نواهی که جامع آن را شریعت می نامیم تشریع کند، و ازسوی دیگر حوادث اجتماعی و فردی پدید بیاورد، تا انسان در برخورد با این دو آنچه در قوه واستعداد دارد را فعلیت دهد، و در آخر یا سعادتمند شود، و یا شقی و بدبخت گردد، و آنچه درباطن و کمون وجودش هست به ظهور برسد، اینجا است که نام محنت و بلا و امتحان و امثال آن هم بر این حوادث منطبق می شود، و هم بر این تشریع.

توضیح این معنا اینکه هر کس دعوت خدا را پیروی نکند، و در نتیجه خود را مستوجب شقاوت و بدبختی سازد، کلمه عذاب بر او حتمی می شود(البته در صورتی که به همان حال باقی بماند)و از آن به بعد هر حادثه ای که مورد امر و یا نهی الهی باشد پیش بیاید.

و او با ترک دستور خدا و مخالفت با آن فعلیت جدیدی از شقاوت پیدا می کند، هر چند که به وضع موجودش راضی و بلکه مغرور هم باشد، پس این جز مکر خداوند چیز دیگری نیست وهمان مکر الهی است(چون فرق بین مکر خلق و مکر خالق همین است که خلق وقتی با کسی دشمنی می کند، دشمنیش را با عملی انجام می دهد که طرف مقابل ناراحت شود، و به همین جهت هر انسانی از مکر دشمن خود حذر می کند”مترجم”)، ولی خدای تعالی وقتی مکرمی کند به همان چیزهائی می کند که دشمن خدا آن را سعادت خود می داند، و در نتیجه آنچه تلاش می کند برای رسیدن به هدفی است که آنرا رستگاری خود می داند، ولی عین بدبختی او است و خودش نمی فهمد، در این بابت آیات زیر را مورد دقت قرار دهید.

“و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین” (۱).

…………………………………….. (۱)با خدا دشمنی کردند خدا هم با ایشان دشمنی کرد، و خدا ماهرترین مکر کنندگان است.

“سوره آل عمران آیه: ۵۴”.

صفحه : ۴۹

“و لا یحیق المکر السی ء الا باهله” (۱).

“لیمکروا فیها و ما یمکرون الا بانفسهم و ما یشعرون” (۲).

پس اینکه مغرور وجاهل به امر خدا پز می دهد که من (۳) خواسته خود را بر خواسته خدا غلبه دادم، و از امر او مخالفت و تمرد کردم، عین این غرورش و این تلاشی که او به این منظور می کند خدا را در به کرسی نشاندن اراده اش کمک کرده، همچنان که در آیه زیر فرموده: “ام حسب الذین یعملون السیئات ان یسبقونا ساء ما یحکمون” (۴) و این آیه از عجیب ترین آیات در این باب است، پس چه خوب فرموده که: “فلله المکر جمیعا” (۵).

پس همه نیرنگ ها و مخالفت ها و ظلم ها و تعدیاتی که از این طبقه نسبت به وظایف دینی سر می زند، و تمامی حوادثی که در زندگیشان پیش می آید، و در آن حوادث هواهای نفسانی خود را پیروی نموده تا در آخر کفر و فسق و نفاق باطنیشان بیرون بریزد، همه اش مکرالهی و املا و استدراج او است، چون حقی که آنان و همه بندگان بر خدا دارند، این است که هر یک را به سوی عاقبت امرش هدایت کند، که کرده است(حال عاقبت امر هر کس هر چه باشد به اختیار خودش بستگی دارد).

“و الله غالب علی امره” (۶).

و این امور وقتی به شیطان نسبت داده شود نامش کفر و معصیت و اغوای شیطان می شود، و شوق به آن را دعوت شیطان و وسوسه او و نزعه و وحی و اضلال او نامیده می شود، و آن حوادثی که گفتیم هواهای نفسانی را برمی انگیزد، و همچنین آن چه جاری مجرای آن حوادث است، زینت شیطان و وسائل و حبائل و شبکه ها یعنی دامهای او نامیده می شود، که ان شاء الله بیان آن به

…………………………………….. (۱)نیرنگ بد جز به اهلش بر نمی گردد.”سوره فاطر آیه: ۴۳″. (۲)تا به خیال خود در آن مکر کنند و مکر نمی کنند مگر به خودشان، ولی نمی فهمند”سوره انعام آیه: ۱۲۳″. (۳)بزودی آنان را از راهی که خودشان متوجه نباشند به عذاب و هلاکت می افکنیم و برای فسق وفجور و ظلم میدانشان می دهم، که نیرنگ من متین است.”سوره اعراف: آیه: ۸۳″. (۴)مثل اینکه بدکاران گمان کرده اند از ما پیشی می گیرند، و چه بد حکمی است که می کنند.

“سوره عنکبوت آیه: ۴″. (۵)همه مکرها از خدا است.”سوره رعد آیه: ۴۲”. (۶)سوره یوسف آیه ۲۲.

صفحه : ۵۰

زودی در سوره اعراف می آید.

و اما مؤمنی که ایمان در دلش رسوخ کرده، آن چه از اطاعت ها و عبادتها که می کند، و نیز آنچه از حوادثی که برایش پیش می آید و در آن حوادث ایمان نهفته در باطنش به ظهورمی رسد وقتی به خدای سبحان نسبت داده شود نامش توفیق و ولایت الهیه و هدایت به معنای اخص است، چون به نوعی با آن وضع انطباق دارد، و خدای تعالی در این باره فرموده: “و الله یؤید بنصره من یشاء” (۱).

“و الله ولی المؤمنین” (۲).

“الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور” (۳).

“یهدیهم ربهم بایمانهم” (۴).

“او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس” (۵).

و اگر همین جریان به ملائکه نسبت داده شود تایید و استوار آنان نامیده می شود، همچنانکه این تعبیر را در آیه زیر آورده و فرموده: “اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه” (۶).

مطلب دیگر اینکه همان طور که هدایت عامه الهیه همراه با تمامی کائنات است، و هرموجودی را از بدو وجودش تا آخرین لحظه

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.