📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
40دقیقه
48ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 71

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر :

چکیده
وقایعی که هم زمان رخ می‎دهند، می‎توانند از منشأ و عاملی واحد برخوردار باشند. انقلاب عینی فرانسه و انقلاب ذهنی فلسفه کلاسیک آلمان, که دو رویداد مهم سیاسی و فلسفی غرب محسوب می‎شوند، با یکدیگر تداخل زمانی داشته‎اند. این مقاله, اصل قانون گذاری را که محصول جنبش روشنگری در فرانسه و آلمان بوده است، منشأ ظهور دو رویداد فوق می‎داند. سپس به تأثیرات آن دو بر یکدیگر می‎پردازد و در نهایت, سبب رخ ندادن انقلاب واقعی و عینی در آلمان را بررسی می کند.
واژگان کلیدی: فلسفه کلاسیک آلمان، انقلاب فرانسه، تصویر جهان، خودآگاهی، روشنگری، بورژوازی 1_ منشأ ظهور فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه
مفهوم انقلاب بر دگرگونی‎ها و تحولاتی دلالت دارد که بنیاد برانداز باشند. باور این امر مشکل است که انقلاب دفعتاً و یک باره به وجود آید. هر انقلابی _ اعم از سیاسی، فرهنگی، صنعتی و مانند آن _ مسبوق به عواملی است که بدون آنها تحقق انقلاب ممکن نیست. انقلاب فرانسه, که بین سال‎های ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۹ میلادی رخ داد، یکی از مهم ترین حوادث تاریخی غرب و جهان محسوب می‎شود. این رویداد سیاسی مرحله تازه‎ای را در تاریخ مغرب زمین پدید آورد و تأثیر عمیقی بر افکار مردم جهان گذاشت. در همان دوران, انقلاب دیگری در عالم ذهن و اندیشه رخ داد: فلسفه کلاسیک آلمان, که از نیمه دوم قرن هجدهم آغاز ‎شد و تا نیمه قرن نوزدهم تداوم یافت، تحولی در تاریخ فلسفه بود و این دوره را باید از مهم ترین دور‎ه‎های تفکر فلسفی اروپا در دوران جدید دانست. آغازگر این تحول فلسفی کانت بود که به تعبیر خود, به انقلابی کپرنیکی دست زده است. از آنجا که فلسفه کانت شاخص‎ترین و مناسب ترین نماینده فلسفه کلاسیک آلمان است، می‎توان کل این نگرش فلسفی را انقلاب تلقی کرد. شلینگ انقلاب فرانسه را انقلابی در عالم واقع و فلسفه کانت را انقلابی ذهنی و ایده آل می دانست. هگل نیز می‎گوید: «در فلسفه‎های کانت، فیخته و شلینگ, انقلاب در شکل اندیشه نهاده و بیان می‎شود … اما در فرانسه, به شکل واقعیت فوران کرده است» (خراسانی (شرف): ۲۱۴).
عوامل متعددی در شکل‎گیری این دو رویداد سیاسی و فلسفی نقش داشته است. حاکمیت فئودالیسم ((feudalism، امتیازات طبقاتی، روش‎های غیر عادلانه مالیاتی و بی‎کفایتی حکومت در رفع مشکلات معیشتی مردم از جمله عواملی بود که مردم را به قیام و شورش علیه «رژیم سابق» (ancien regime) واداشت تا این که انقلاب فرانسه شکل گرفت. هم چنین وجود دو مکتب مهم فلسفی در حوزه معرفت شناسی _ یعنی عقل گرایی و تجربه‎گرایی _ دیدگاه جزم‎گرایانه و دگماتیستی نظام لایب نیتس ولفی در مسائل متافیزیکی و در مقابل, رویکرد ضد متافیزیکی هیوم از جمله عواملی بود که سبب شد کانت در عالم فلسفه انقلاب کند و نظام فلسفی خود یعنی فلسفه نقادی را بنیاد نهد.
شاید در بادی امر بتوان گفت که عوامل ظهور هر کدام از این دو واقعه, مستقل و بی‎ارتباط با هم بوده اند. اما ما در این بخش از مقاله به دنبال منشأ یا عامل اصلی و مشترکی هستیم که آن دو را به هم مربوط سازد. عاملی که هم ظهور انقلاب در فرانسه و هم فلسفه کلاسیک آلمان از آن نشأت گرفته باشد.
در چگونگی ارتباط میان این دو رویداد اختلاف است: برخی فلسفه کلاسیک آلمان و اندیشه‎های فیلسوفان آن را متأثر از انقلاب فرانسه می‎دانند و عده‎ای دیگر بر این باورند که فلسفه کلاسیک آلمان حاصل نبوغ و خلاقیت فیلسوفان آن است و این فلسفه در روند سیاسی انقلاب و اعتبار بخشیدن به آن, نقش تعیین ‎کننده‎ای داشته است.
در میان خود فیلسوفان کلاسیک آلمان نیز این اختلاف نظر وجود داشت. فیخته اندیشه‎های سیاسی خود, به ویژه در باب آزادی را ملهم و برگرفته از انقلاب فرانسه می‎دانست: «همان طور که ملت [فرانسه] انسان را از غل و زنجیرهای خارجی آزاد می کند، نظام من هم او را از قید و بندهای شیء فی‎نفسه، از نفوذ خارجی آزاد می‎سازد و او را در مبدأ نخستینش موجودی مستقل معرفی می‎کند» (Henrich: 86). اما شلینگ بر این باور نبود. او ادعای کسانی را که ارزش و درخشش فلسفه کانت را نتیجه انقلاب فرانسه می انگاشتند، خیالی و موهوم می‎دانست. از نظر او, هم فلسفه کلاسیک و هم انقلاب فرانسه از یک منشأ واحد سرچشمه گرفته اند و روح واحدی بر آن دو حاکم بوده است که در فرانسه به شکل انقلاب عینی و واقعی و در آلمان به شکل ذهنی و نظری بروز کرد: «یک روح و همان روح از مدت ها قبل رشدیابنده بود که بنا بر ویژگی‎های متمایز دو ملت و دو اوضاع و احوال، خود را در یک مورد به صورت انقلاب واقعی و در مورد دیگر به صورت انقلاب در چارچوب ایده بیان کرد» (Ibid: 87).
ما در این‎ باره با شلینگ هم‎ عقیده هستیم و تنها یک عامل را منشأ اصلی ظهور این دو رویداد می‎دانیم: اصل خود قانون گذاری (Autonomy), که شکل‎ دهنده اندیشه آزادی است، ریشه اصلی و زیربنای این دو واقعه بوده است.
توضیح آن که ارتباط و وابستگی این دو رویداد، در واقع, به پیش‎فرض‎هایی بازمی‎گردد که در هر دو مشترک بوده و زیربنای تغییرات و تحولات در آن دو شده است. این پیش فرض‎ها یا می‎تواند ناشی از مسائل سیاسی و اجتماعی باشد و یا برخاسته از جریان‎های فکری و عقلی. حال اگر این پیش فرض‎ها را به مسائل اجتماعی و سیاسی مربوط بدانیم، آن گاه در مورد انقلاب فرانسه صادق خواهد بود؛ زیرا این انقلاب سراسر یک آشوب سیاسی و اجتماعی بوده است. حکومت استبدادی و دیکتاتوری شاهان در فرانسه _ شاهانی که حقوق طبیعی مردم را زیر پا می گذاشتند _ ورشکستگی مالی حکومت به خاطر جنگ‎های پرهزینه شاهان، بی نظمی در سازمان‎های دولتی و اداری، بی‎کفایتی حکومت در سر و سامان دادن به وضعیت اقتصادی کشور، یک نواخت نبودن قوانین حقوقی و قضایی در تمام نقاط فرانسه، همه این ها عواملی بود که موجب نفرت مردم از حکومت شد و در نهایت, به انقلاب انجامید.
اما این احتمال در مورد فلسفه کلاسیک آلمان صدق نمی‎کند. اوضاع سیاسی و اجتماعی آلمان در آن دوران به گونه‎ای بود که نمی‎توانست موجب بروز چنین فلسفه‎ای شود. آلمان, از قرن هفدهم به بعد, رفته رفته موقعیت و اهمیت اقتصادی خود را از دست ‎داد, تا آنجا که به خاطر انتقال مراکز مهم بازرگانی به نقاط دیگر اروپا و جهان، دچار رکود اقتصادی گردید. «جنگ های سی ساله»[۳] در دوران امپراتوری هابسبورگ موجب از دست رفتن قدرت سیاسی و نظامی آلمان و نیز در هم شکستن وحدت در این کشور شد. پس از صلح «وستفالی» ((westfalien, آلمان به دولت‎های محلی کوچک تقسیم شد که عدد آن به حدود سیصد نیز می‎رسید. عواملی که در کنار هم موجب شکل‎گیری انقلاب در فرانسه شد، در آلمان تقسیم ‎شده و به لحاظ اقتصادی توسعه نایافته, پیشرفت چندانی نداشت. بدین سان نمی‎توان پیش‎فرض‎های سیاسی و اجتماعی در آلمان را عامل مستقیم و بلاواسطه فلسفه کلاسیک آلمان دانست.
اما بر اساس احتمال دوم, یعنی پیش فرض‎های ناشی از جریان‎های فکری و عقلی, می‎توان بین این دو واقعه ارتباط برقرار کرد. پیش‎فرض‎های عقلی و فکری موجب رشد اذهان و افکار مردم شد و نوع نگرش آنها را به زندگی تغییر داد. اندیشمندان و متفکران فرانسه و آلمان با طرح مسائلی چون حقوق طبیعی، مبارزه با حکومت استبدادی، تساوی همگان در برابر قانون، آزادی بیان و اندیشه و نیز با اصالت دادن به انسان و فهم انسانی توانستند به انسان جان تازه‎ای بخشند. از آن پس, انسان ها ارزش واقعی خود را دریافتند و به درجه‎ای از آگاهی و شناخت رسیدند که بتوانند سرنوشت خودشان را خود تعیین کنند. دیتر هنریش، فیلسوف معاصر آلمانی، می‎گوید: «ما باید برای جریان‎های عقلی, در تمامیت پیش‎شرط‎هایی که انقلاب فرانسه و فلسفه کلاسیک آلمان از آن ظهور یافت، تأثیر مستقلی قائل باشیم» (Ibid: 90).
همه تحولات سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی از همین تحول در آگاهی و بینش انسان صورت می گیرد. ماکس وبر ((max weber تجدید سازمان اساسی یک نظام اقتصادی را بدون تحول در نحوه آگاهی و شیوه زندگی, ممکن نمی‎داند. انسان در نتیجه تحولات آگاهی‎اش, به توصیف خود و اشیای پیرامون خود می‎پردازد. او در این خود توصیفی، خود را فاعلی با اراده می‎یابد که می‎تواند جهانی را بر اساس خواسته‎های خود بسازد و نظام‎های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دینی را سازمان‎دهی کند. این اراده خود قانون گذار است که حدود و ثغور ساختارها را معین می کند و به آنها شکل می‎بخشد. مفهوم عقلانی خود قانون گذاری, که در فرانسه زمینه را برای انقلاب فراهم ساخت و در آلمان موجب رشد فلسفه کلاسیک شد، به صورتی خود انگیخته راه های نظام تفکر و نظام حیات را به وجود آورد. «بدین ترتیب, تحولات در شیوه آگاهی, هم در مبنای روند انقلاب و هم در مبنای پیداش فلسفه کلاسیک آلمان قرار دارد» (Ibid: 91). در بخش دوم و سوم, مفهوم خود قانون گذاری و منشأ آن بیشتر کاویده می شود.
اگر منشأ و عامل ظهور دو رویداد واحد باشد، آن دو برای حفظ ارتباط و پیوند میان خود باید در شکل رشد و توسعه‎شان نیز اشتراک داشته باشند؛ یعنی هدف واحدی را دنبال کنند. این امر در مورد انقلاب فرانسه و فلسفه کلاسیک آلمان تحقق پیدا کرد: پس از ظهور هر یک از این دو واقعه, وظایف مشترکی بر عهده‎شان قرار گرفت. از این پس, آنها باید مشکلات اساسی انسان و جامعه انسانی را در می‎یافتند و در صدد حل آنها بر می‎آمدند.
احیای حقوق طبیعی انسان ها, به ویژه آزادی، اجرای حکومت دمو‎کراسی، از بین بردن ظلم و بی‎عدالتی، اعتبار بخشیدن به قانون و اثبات تساوی همگان در برابر آن, از جمله وظایف آنها بوده است. همان گونه که هنریش می‎گوید, «وظیفه بنیادینی که انقلاب در حوزه سیاست به عهده گرفت با حوزه و تلقی وظیفه عقلی‎ای که فلسفه کلاسیک آلمان آن را دنبال می‎کرد, مطابق بود. سرآغازهای هر دو جنبش با ورود به نظام جدیدی از مسائل انجام شد. بدین ترتیب, هر یک از آنها با این وظیفه مواجه بودند که مشکل جدید را در کلیتش دست یافتنی سازند، آن را مشخص سازند و برای آن راه‎حلی پایدار به دست آورند» (Ibid: 94).
جمهوری شدن حکومت فرانسه، صدور اعلامیه حقوق بشر و تدوین چند قانون اساسی در سال‎های مختلف انقلاب را می‎توان از دستاورد‎های انقلاب فرانسه دانست. هم چنین ارائه نظریه‎های اساسی و پایدار در باب سیاست، حقوق, اخلاق و تدوین آثار برجسته در این زمینه‎ها حاصل تلاش‎های فکری و نظری فیلسوفان کلاسیک آلمان بوده است. 2_ منشأ خودآگاهی و خود قانون گذاری در فرانسه و آلمان
اینک به منشأ تحولات آگاهی انسان, یعنی جنبش روشنگری (Enlightenment) می‎پردازیم؛ تحولاتی که در فرانسه به جنبش سیاسی و در آلمان به جنبش نظری فلسفه کلاسیک منتهی شد. قرن هجدهم در اروپا به عصر روشنگری معروف است. روحیه کلی حاکم بر این جنبش, چه در فرانسه و چه در آلمان، اصالت دادن به عقل و استفاده از آن در تمام مسائل مربوط به جهان و انسان بود؛ اعتقاد بر آن بود که قوه عقل, به تنهایی و بدون آن که به دین یا منابع دیگر نیازمند باشد, می‎تواند برای انسان رفاه، سعادت، آزادی و پیشرفت به ارمغان آورد. کاپلستون می‎گوید: «مقصود کلی نویسندگان عصر روشنگری از عقل، عقلی بود که اعتقاد به وحی، تسلیم در برابر قدرت و مرجعیت، احترام به آداب و سنن و نهادهای تثبیت شده مانعی در راه آن نباشد» (کاپلستون، ۱۳۸۰: ۴۹). آنها تأثیر پایداری در تکوین ذهن آزاد اندیش و نیز رشد بینش عقلانی داشتند.
تجلّی کامل این جنبش در فرانسه بوده است. «فرانسه در سده هجدهم، جایگاه تکامل یافته و دقیق‎ترین شکل روشنگری بود» (گلدمن، ۱۳۷۵: ۲۹). فیلسوفان قرن هجدهم فرانسه از فیزیک گرفته تا روان شناسی و اخلاق، حتی در زندگی اجتماعی به توسعه و پیشرفت نگرش علمی اعتقاد راسخ داشتند. آنان توانستند بر افکار انسان ها عمیقاً تأثیر بگذارند و شکل زندگی را تغییر دهند.
در جنبش روشنگری دو نظریه مهم سیاسی مطرح گردید که یکی نظریه آزادی لاک ((lucke بود و دیگری نظریه دموکراسی روسو (Rousseau). اگرچه این دو نظریه کاملاً مثل هم نبودند، اما اصول مشترکی داشتند. هر دو تشکیل حکومت را بر پایه قرارداد اجتماعی می‎دانستند، حکومت استبدادی را نفی می‎کردند, خواهان حکومت عامه بودند و از حقوق طبیعی بشر حمایت می کردند.
اکثر فیلسوفان قرن هجدهم فرانسه _ اگر نگوییم همه آنها _ تحت تأثیر اندیشه‎های جنبش روشنگری, نسبت به رژیم سابق خصومت می‎ورزیدند و با اندیشه‎هایشان آن چنان تحولی در آگاهی انسان ایجاد کردند که در نهایت, به انقلاب منجر شد. علاوه بر روسو، مونتسکیو (Montesquio)، ولتر (Voltaire)، کندیاک (Condillac)، دیدرو (Diderot) و دیگر اصحاب دایره المعارف[۴] از اندیشمندان برجسته عصر روشنگری فرانسه بودند.
در آلمان نیز متفکران جنبش روشنگری هم چون کریستیان تومازیوس(Christian Thomasuius)، موزس مندلسزون (Moses Mendelssohn)، فردریک کبیر (Frederick the Great)، لسینگ (Lessing)، هردر (Herder) و دیگران با اصالت دادن به عقل، محور قرار دادن انسان و احترام به حقوق انسانی, به ویژه حق انتخاب و آزادی, توانستند موجب رشد و آگاهی انسان ها شوند و بینش جدیدی را به آنها اعطا کنند. همین آگاهی متحول و رشد یافته در شکل‎گیری فلسفه کلاسیک آلمان مؤثر واقع شد.
علاوه بر آن که وضعیت فرهنگی و آموزشی آلمان بهتر از فرانسه بوده است, آلمان در مقایسه با فرانسه، در نیمه دوم قرن هجدهم, نظام آموزشی توسعه‎ یافته‎تری را واجد بود. در این دوران, انتشار کتب و توجه مردم به مطالعه در سطح بالایی قرار داشت. هم چنین چند مرکزگرایی (Polycentrism) در آلمان, اگرچه مانع تشکیل حکومت واحد و یک نواخت می شد، در زمینه فرهنگی و نظام آموزشی تأثیری مثبت برجای گذاشت. بعضی از دولت‎های محلی _ که هر یک تحت حکومت اشراف و امیران خاصی بودند _ در اشاعه فرهنگ بسیار مؤثر واقع شدند. سرزمین ساکس وایمار (Saxe-Weimar) که یکی از دولت ها و امیرنشین‎های معروف آن دوره بود، از درخشان ترین نمونه‎های گسترش فرهنگی آلمان محسوب می شد. در این سرزمین, کارل آگوست (Karl August) فرمانروایی داشت که چون به اشاعه فرهنگ بسیار علاقه مند بود، گوته (Goethe) را مشاور خود قرار داده بود.
از دیگر فواید چند مرکزگرایی آن بود که حاکم واحدی بر تمدن کشور مسلط نبود. بدین ترتیب زبان، شیوه تفکر و آداب و رسوم هر دولت محلّی به همان شکل خود باقی می ماند و بهتر می‎توانست به اختیار خود, آرای اندیشمندان جنبش روشنگری و آگاهی رشدیافته را در خود بپذیرد. «زبان و ذهنیت, به یک باره از تبدیل شدن به آداب و رسوم محفوظ ماندند و تنها به این طریق, آماده پدید آمدن صورتی از تفکر شدند که با آگاهی تحول یافته منطبق بود» (Henrich: 92). 3_ تأثیر فلسفه کلاسیک آلمان بر انقلاب فرانسه
بی شک مردم جامعه ای که دست به شورش و انقلاب می زنند، برای خود افکار و اندیشه هایی دارند تا در صورت تشکیل حکومت جدید بتوانند اهداف و افکار خود را به فعلیت برسانند. اما باید توجه داشت که این گونه اندیشه ها و بینش ها اگر ریشه در آرای اندیشمندان و متفکران سیاسی و فلسفی نداشته باشد، در همان مقام ذهن باقی خواهد ماند و به منصه ظهور نخواهد رسید. اندیشه‎هایی که منجر به انقلاب در صحنه اجتماع می شود، نه تنها در ایجاد و ظهور خود به نظریات متفکران بزرگ نیازمند است, بلکه در تداوم و بقای خود نیز باید از حمایت این متفکران و دیدگاه های معتبر آنها برخوردار باشد.
همان گونه که پیش تر اشاره شد، نظریه آزادی لاک و نظریه دموکراسی روسو از مهم ترین عوامل فکری و نظری پیدایش انقلاب فرانسه اما آنچه انقلاب را تداوم و اعتبار تام بخشید، فلسفه کلاسیک آلمان بودند؛ روند سیاسی انقلاب نمی‎توانست مستقلاً عهده دار رشد خویش باشد, بلکه در این راه به یک متمم نیاز داشت. این متمم جنبشی فلسفی به نام فلسفه کلاسیک آلمان بود. در توضیح باید گفت که افعال ما و به طور کلی, زندگی ما زمانی آگاهانه و معنادار خواهد بود که خود و جهانی را که در آن زندگی می کنیم, خوب بشناسیم و بتوانیم آنها را به نحو مناسب و مطابق با یکدیگر توصیف کنیم. «هیچ فعلی از حیات آگاهانه بدون یک توصیف از خود, مناسبِ این حیات و تصویر از جهانی که این توصیف از خود را در خود جای می‎دهد, نمی‎تواند تثبیت شود» (Ibid: 95).
هر فاعلی, اعم از فاعل اخلاقی و فاعل سیاسی, با توجه به باور خاصی که از ماهیت و منشأ رفتارش دارد، فعلی را مرتکب می شود. هیچ فعلی, به طور خودکار و بدون اندیشه, از فاعل عاقل سر نمی زند. بدیهی است که با تعدّد افعال، بینش ها و باورهای به آنها نیز متعدّد شود. اما زمانی که این باورهای متعدّد هم خوان و سازگار باشند و هیچ گونه تعارضی با یکدیگر نداشته باشند، آن گاه شبکه واحدی به وجود می‎آید که می‎توان آن را «تصویر جهان» (image of the world) نامید؛ تصویری از جهان که دارای اعتبار و کلیت است و برای همه افعال اخلاقی ارزش و اعتبار قائل است. از این رو, همه انسان ها به عنوان فاعل های عاقل به ارزش فعل اخلاقی و سیاسی یقین پیدا کرده, بدان عمل می کنند. اگر چه ممکن است در مواردی, خلاف آن ثابت شود و فعل غیراخلاقی و غیرانسانی انجام گیرد، اما این مصادیق جزئی, ناقض اعتبار کلی تصویر جهان نیست. غایت جهان پیروزی اخلاق و سربلندی فاعل‎های اخلاقی است.
نظریه «تصویر جهان» توسط کانت مطرح شد. هنریش در کتاب حکم زیباشناختی و تصویر اخلاقی از جهان می گوید: «مفهوم تصویر جهان مضامین فلسفی زیادی دارد. یکی از آنها بی‎تردید معنای کانتی است؛ یعنی تصوراتی از جهان که در بسترهای خاصی پدید می آید» (Ibid: 3)؛ هم چون اخلاق و سیاست که از بسترهای این گونه تصورات هستند. هنریش هم چنین ایمان را در عبارت معروف کانت که: «من لازم دیده ام دانستن را کنار زنم تا جایی برای ایمان باز کنم» (Kant: 29) این گونه تفسیر می کند که مقصود کانت از ایمان «چیزی جز معنا و محتوای تصویر اخلاقی از جهان نیست» (Henrich: 5).
فصل دوم از بخش دوم نقد عقل محض کانت که به بحث از «ایده آل خیر اعلا» می پردازد، می تواند مدعای هنریش را ثابت کند؛ زیرا این بحث، در واقع تفسیری است از تصویر اخلاقی از جهان. کانت در این فصل می گوید: «من جهان را اگر موافق با همه قوانین اخلاقی باشد، که این امر توسط آزادی موجودی عاقل می تواند تحقق یابد، جهان اخلاقی می‎نامم»(Kant: 637).
بر اساس نظریه «تصویر جهان», اصل خود قانون گذاری که نیروی شکل دهنده آزادی است, مورد تأکید قرار می گیرد و اعتبار تام می یابد. مطابق این اصل, همه انسان ها از حق آزادی برخوردار می شوند و در مقام اندیشه و عمل می‎توانند از این حق بهره ببرند و برای خود آیین و قانون وضع کنند. به خاطر این اصل است که زندگی واقعی انسان, یعنی زندگی همراه با حق انتخاب و آزادی, اعتبار و مشروعیت می یابد. اگرچه این اصل و اندیشه آزادی زمینه ساز جنبش عملی و سیاسی انقلاب فرانسه نیز بوده است, اما اعتبار تام آن نمی توانست در این جنبش تداوم یابد، بلکه نیازمند آن بود که در بستری از یک نظام عقلی و فلسفی قرار گیرد. در واقع, فلسفه کلاسیک آلمان بود که چنین بستری را برای مفهوم آزادی فراهم کرد و آن را وسعت بخشید.
فلسفه کلاسیک آلمان, بدون تکیه بر هر عامل خارجی و تنها با تلاش عقلانی خود و با اعتماد به قو

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.