فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأثیرات فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه بر یکدیگر :
چکیده وقایعی که هم زمان رخ میدهند، میتوانند از منشأ و عاملی واحد برخوردار باشند. انقلاب عینی فرانسه و انقلاب ذهنی فلسفه کلاسیک آلمان, که دو رویداد مهم سیاسی و فلسفی غرب محسوب میشوند، با یکدیگر تداخل زمانی داشتهاند. این مقاله, اصل قانون گذاری را که محصول جنبش روشنگری در فرانسه و آلمان بوده است، منشأ ظهور دو رویداد فوق میداند. سپس به تأثیرات آن دو بر یکدیگر میپردازد و در نهایت, سبب رخ ندادن انقلاب واقعی و عینی در آلمان را بررسی می کند. واژگان کلیدی: فلسفه کلاسیک آلمان، انقلاب فرانسه، تصویر جهان، خودآگاهی، روشنگری، بورژوازی 1_ منشأ ظهور فلسفه کلاسیک آلمان و انقلاب فرانسه مفهوم انقلاب بر دگرگونیها و تحولاتی دلالت دارد که بنیاد برانداز باشند. باور این امر مشکل است که انقلاب دفعتاً و یک باره به وجود آید. هر انقلابی _ اعم از سیاسی، فرهنگی، صنعتی و مانند آن _ مسبوق به عواملی است که بدون آنها تحقق انقلاب ممکن نیست. انقلاب فرانسه, که بین سالهای ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۹ میلادی رخ داد، یکی از مهم ترین حوادث تاریخی غرب و جهان محسوب میشود. این رویداد سیاسی مرحله تازهای را در تاریخ مغرب زمین پدید آورد و تأثیر عمیقی بر افکار مردم جهان گذاشت. در همان دوران, انقلاب دیگری در عالم ذهن و اندیشه رخ داد: فلسفه کلاسیک آلمان, که از نیمه دوم قرن هجدهم آغاز شد و تا نیمه قرن نوزدهم تداوم یافت، تحولی در تاریخ فلسفه بود و این دوره را باید از مهم ترین دورههای تفکر فلسفی اروپا در دوران جدید دانست. آغازگر این تحول فلسفی کانت بود که به تعبیر خود, به انقلابی کپرنیکی دست زده است. از آنجا که فلسفه کانت شاخصترین و مناسب ترین نماینده فلسفه کلاسیک آلمان است، میتوان کل این نگرش فلسفی را انقلاب تلقی کرد. شلینگ انقلاب فرانسه را انقلابی در عالم واقع و فلسفه کانت را انقلابی ذهنی و ایده آل می دانست. هگل نیز میگوید: «در فلسفههای کانت، فیخته و شلینگ, انقلاب در شکل اندیشه نهاده و بیان میشود … اما در فرانسه, به شکل واقعیت فوران کرده است» (خراسانی (شرف): ۲۱۴). عوامل متعددی در شکلگیری این دو رویداد سیاسی و فلسفی نقش داشته است. حاکمیت فئودالیسم ((feudalism، امتیازات طبقاتی، روشهای غیر عادلانه مالیاتی و بیکفایتی حکومت در رفع مشکلات معیشتی مردم از جمله عواملی بود که مردم را به قیام و شورش علیه «رژیم سابق» (ancien regime) واداشت تا این که انقلاب فرانسه شکل گرفت. هم چنین وجود دو مکتب مهم فلسفی در حوزه معرفت شناسی _ یعنی عقل گرایی و تجربهگرایی _ دیدگاه جزمگرایانه و دگماتیستی نظام لایب نیتس ولفی در مسائل متافیزیکی و در مقابل, رویکرد ضد متافیزیکی هیوم از جمله عواملی بود که سبب شد کانت در عالم فلسفه انقلاب کند و نظام فلسفی خود یعنی فلسفه نقادی را بنیاد نهد. شاید در بادی امر بتوان گفت که عوامل ظهور هر کدام از این دو واقعه, مستقل و بیارتباط با هم بوده اند. اما ما در این بخش از مقاله به دنبال منشأ یا عامل اصلی و مشترکی هستیم که آن دو را به هم مربوط سازد. عاملی که هم ظهور انقلاب در فرانسه و هم فلسفه کلاسیک آلمان از آن نشأت گرفته باشد. در چگونگی ارتباط میان این دو رویداد اختلاف است: برخی فلسفه کلاسیک آلمان و اندیشههای فیلسوفان آن را متأثر از انقلاب فرانسه میدانند و عدهای دیگر بر این باورند که فلسفه کلاسیک آلمان حاصل نبوغ و خلاقیت فیلسوفان آن است و این فلسفه در روند سیاسی انقلاب و اعتبار بخشیدن به آن, نقش تعیین کنندهای داشته است. در میان خود فیلسوفان کلاسیک آلمان نیز این اختلاف نظر وجود داشت. فیخته اندیشههای سیاسی خود, به ویژه در باب آزادی را ملهم و برگرفته از انقلاب فرانسه میدانست: «همان طور که ملت [فرانسه] انسان را از غل و زنجیرهای خارجی آزاد می کند، نظام من هم او را از قید و بندهای شیء فینفسه، از نفوذ خارجی آزاد میسازد و او را در مبدأ نخستینش موجودی مستقل معرفی میکند» (Henrich: 86). اما شلینگ بر این باور نبود. او ادعای کسانی را که ارزش و درخشش فلسفه کانت را نتیجه انقلاب فرانسه می انگاشتند، خیالی و موهوم میدانست. از نظر او, هم فلسفه کلاسیک و هم انقلاب فرانسه از یک منشأ واحد سرچشمه گرفته اند و روح واحدی بر آن دو حاکم بوده است که در فرانسه به شکل انقلاب عینی و واقعی و در آلمان به شکل ذهنی و نظری بروز کرد: «یک روح و همان روح از مدت ها قبل رشدیابنده بود که بنا بر ویژگیهای متمایز دو ملت و دو اوضاع و احوال، خود را در یک مورد به صورت انقلاب واقعی و در مورد دیگر به صورت انقلاب در چارچوب ایده بیان کرد» (Ibid: 87). ما در این باره با شلینگ هم عقیده هستیم و تنها یک عامل را منشأ اصلی ظهور این دو رویداد میدانیم: اصل خود قانون گذاری (Autonomy), که شکل دهنده اندیشه آزادی است، ریشه اصلی و زیربنای این دو واقعه بوده است. توضیح آن که ارتباط و وابستگی این دو رویداد، در واقع, به پیشفرضهایی بازمیگردد که در هر دو مشترک بوده و زیربنای تغییرات و تحولات در آن دو شده است. این پیش فرضها یا میتواند ناشی از مسائل سیاسی و اجتماعی باشد و یا برخاسته از جریانهای فکری و عقلی. حال اگر این پیش فرضها را به مسائل اجتماعی و سیاسی مربوط بدانیم، آن گاه در مورد انقلاب فرانسه صادق خواهد بود؛ زیرا این انقلاب سراسر یک آشوب سیاسی و اجتماعی بوده است. حکومت استبدادی و دیکتاتوری شاهان در فرانسه _ شاهانی که حقوق طبیعی مردم را زیر پا می گذاشتند _ ورشکستگی مالی حکومت به خاطر جنگهای پرهزینه شاهان، بی نظمی در سازمانهای دولتی و اداری، بیکفایتی حکومت در سر و سامان دادن به وضعیت اقتصادی کشور، یک نواخت نبودن قوانین حقوقی و قضایی در تمام نقاط فرانسه، همه این ها عواملی بود که موجب نفرت مردم از حکومت شد و در نهایت, به انقلاب انجامید. اما این احتمال در مورد فلسفه کلاسیک آلمان صدق نمیکند. اوضاع سیاسی و اجتماعی آلمان در آن دوران به گونهای بود که نمیتوانست موجب بروز چنین فلسفهای شود. آلمان, از قرن هفدهم به بعد, رفته رفته موقعیت و اهمیت اقتصادی خود را از دست داد, تا آنجا که به خاطر انتقال مراکز مهم بازرگانی به نقاط دیگر اروپا و جهان، دچار رکود اقتصادی گردید. «جنگ های سی ساله»[۳] در دوران امپراتوری هابسبورگ موجب از دست رفتن قدرت سیاسی و نظامی آلمان و نیز در هم شکستن وحدت در این کشور شد. پس از صلح «وستفالی» ((westfalien, آلمان به دولتهای محلی کوچک تقسیم شد که عدد آن به حدود سیصد نیز میرسید. عواملی که در کنار هم موجب شکلگیری انقلاب در فرانسه شد، در آلمان تقسیم شده و به لحاظ اقتصادی توسعه نایافته, پیشرفت چندانی نداشت. بدین سان نمیتوان پیشفرضهای سیاسی و اجتماعی در آلمان را عامل مستقیم و بلاواسطه فلسفه کلاسیک آلمان دانست. اما بر اساس احتمال دوم, یعنی پیش فرضهای ناشی از جریانهای فکری و عقلی, میتوان بین این دو واقعه ارتباط برقرار کرد. پیشفرضهای عقلی و فکری موجب رشد اذهان و افکار مردم شد و نوع نگرش آنها را به زندگی تغییر داد. اندیشمندان و متفکران فرانسه و آلمان با طرح مسائلی چون حقوق طبیعی، مبارزه با حکومت استبدادی، تساوی همگان در برابر قانون، آزادی بیان و اندیشه و نیز با اصالت دادن به انسان و فهم انسانی توانستند به انسان جان تازهای بخشند. از آن پس, انسان ها ارزش واقعی خود را دریافتند و به درجهای از آگاهی و شناخت رسیدند که بتوانند سرنوشت خودشان را خود تعیین کنند. دیتر هنریش، فیلسوف معاصر آلمانی، میگوید: «ما باید برای جریانهای عقلی, در تمامیت پیششرطهایی که انقلاب فرانسه و فلسفه کلاسیک آلمان از آن ظهور یافت، تأثیر مستقلی قائل باشیم» (Ibid: 90). همه تحولات سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی از همین تحول در آگاهی و بینش انسان صورت می گیرد. ماکس وبر ((max weber تجدید سازمان اساسی یک نظام اقتصادی را بدون تحول در نحوه آگاهی و شیوه زندگی, ممکن نمیداند. انسان در نتیجه تحولات آگاهیاش, به توصیف خود و اشیای پیرامون خود میپردازد. او در این خود توصیفی، خود را فاعلی با اراده مییابد که میتواند جهانی را بر اساس خواستههای خود بسازد و نظامهای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دینی را سازماندهی کند. این اراده خود قانون گذار است که حدود و ثغور ساختارها را معین می کند و به آنها شکل میبخشد. مفهوم عقلانی خود قانون گذاری, که در فرانسه زمینه را برای انقلاب فراهم ساخت و در آلمان موجب رشد فلسفه کلاسیک شد، به صورتی خود انگیخته راه های نظام تفکر و نظام حیات را به وجود آورد. «بدین ترتیب, تحولات در شیوه آگاهی, هم در مبنای روند انقلاب و هم در مبنای پیداش فلسفه کلاسیک آلمان قرار دارد» (Ibid: 91). در بخش دوم و سوم, مفهوم خود قانون گذاری و منشأ آن بیشتر کاویده می شود. اگر منشأ و عامل ظهور دو رویداد واحد باشد، آن دو برای حفظ ارتباط و پیوند میان خود باید در شکل رشد و توسعهشان نیز اشتراک داشته باشند؛ یعنی هدف واحدی را دنبال کنند. این امر در مورد انقلاب فرانسه و فلسفه کلاسیک آلمان تحقق پیدا کرد: پس از ظهور هر یک از این دو واقعه, وظایف مشترکی بر عهدهشان قرار گرفت. از این پس, آنها باید مشکلات اساسی انسان و جامعه انسانی را در مییافتند و در صدد حل آنها بر میآمدند. احیای حقوق طبیعی انسان ها, به ویژه آزادی، اجرای حکومت دموکراسی، از بین بردن ظلم و بیعدالتی، اعتبار بخشیدن به قانون و اثبات تساوی همگان در برابر آن, از جمله وظایف آنها بوده است. همان گونه که هنریش میگوید, «وظیفه بنیادینی که انقلاب در حوزه سیاست به عهده گرفت با حوزه و تلقی وظیفه عقلیای که فلسفه کلاسیک آلمان آن را دنبال میکرد, مطابق بود. سرآغازهای هر دو جنبش با ورود به نظام جدیدی از مسائل انجام شد. بدین ترتیب, هر یک از آنها با این وظیفه مواجه بودند که مشکل جدید را در کلیتش دست یافتنی سازند، آن را مشخص سازند و برای آن راهحلی پایدار به دست آورند» (Ibid: 94). جمهوری شدن حکومت فرانسه، صدور اعلامیه حقوق بشر و تدوین چند قانون اساسی در سالهای مختلف انقلاب را میتوان از دستاوردهای انقلاب فرانسه دانست. هم چنین ارائه نظریههای اساسی و پایدار در باب سیاست، حقوق, اخلاق و تدوین آثار برجسته در این زمینهها حاصل تلاشهای فکری و نظری فیلسوفان کلاسیک آلمان بوده است. 2_ منشأ خودآگاهی و خود قانون گذاری در فرانسه و آلمان اینک به منشأ تحولات آگاهی انسان, یعنی جنبش روشنگری (Enlightenment) میپردازیم؛ تحولاتی که در فرانسه به جنبش سیاسی و در آلمان به جنبش نظری فلسفه کلاسیک منتهی شد. قرن هجدهم در اروپا به عصر روشنگری معروف است. روحیه کلی حاکم بر این جنبش, چه در فرانسه و چه در آلمان، اصالت دادن به عقل و استفاده از آن در تمام مسائل مربوط به جهان و انسان بود؛ اعتقاد بر آن بود که قوه عقل, به تنهایی و بدون آن که به دین یا منابع دیگر نیازمند باشد, میتواند برای انسان رفاه، سعادت، آزادی و پیشرفت به ارمغان آورد. کاپلستون میگوید: «مقصود کلی نویسندگان عصر روشنگری از عقل، عقلی بود که اعتقاد به وحی، تسلیم در برابر قدرت و مرجعیت، احترام به آداب و سنن و نهادهای تثبیت شده مانعی در راه آن نباشد» (کاپلستون، ۱۳۸۰: ۴۹). آنها تأثیر پایداری در تکوین ذهن آزاد اندیش و نیز رشد بینش عقلانی داشتند. تجلّی کامل این جنبش در فرانسه بوده است. «فرانسه در سده هجدهم، جایگاه تکامل یافته و دقیقترین شکل روشنگری بود» (گلدمن، ۱۳۷۵: ۲۹). فیلسوفان قرن هجدهم فرانسه از فیزیک گرفته تا روان شناسی و اخلاق، حتی در زندگی اجتماعی به توسعه و پیشرفت نگرش علمی اعتقاد راسخ داشتند. آنان توانستند بر افکار انسان ها عمیقاً تأثیر بگذارند و شکل زندگی را تغییر دهند. در جنبش روشنگری دو نظریه مهم سیاسی مطرح گردید که یکی نظریه آزادی لاک ((lucke بود و دیگری نظریه دموکراسی روسو (Rousseau). اگرچه این دو نظریه کاملاً مثل هم نبودند، اما اصول مشترکی داشتند. هر دو تشکیل حکومت را بر پایه قرارداد اجتماعی میدانستند، حکومت استبدادی را نفی میکردند, خواهان حکومت عامه بودند و از حقوق طبیعی بشر حمایت می کردند. اکثر فیلسوفان قرن هجدهم فرانسه _ اگر نگوییم همه آنها _ تحت تأثیر اندیشههای جنبش روشنگری, نسبت به رژیم سابق خصومت میورزیدند و با اندیشههایشان آن چنان تحولی در آگاهی انسان ایجاد کردند که در نهایت, به انقلاب منجر شد. علاوه بر روسو، مونتسکیو (Montesquio)، ولتر (Voltaire)، کندیاک (Condillac)، دیدرو (Diderot) و دیگر اصحاب دایره المعارف[۴] از اندیشمندان برجسته عصر روشنگری فرانسه بودند. در آلمان نیز متفکران جنبش روشنگری هم چون کریستیان تومازیوس(Christian Thomasuius)، موزس مندلسزون (Moses Mendelssohn)، فردریک کبیر (Frederick the Great)، لسینگ (Lessing)، هردر (Herder) و دیگران با اصالت دادن به عقل، محور قرار دادن انسان و احترام به حقوق انسانی, به ویژه حق انتخاب و آزادی, توانستند موجب رشد و آگاهی انسان ها شوند و بینش جدیدی را به آنها اعطا کنند. همین آگاهی متحول و رشد یافته در شکلگیری فلسفه کلاسیک آلمان مؤثر واقع شد. علاوه بر آن که وضعیت فرهنگی و آموزشی آلمان بهتر از فرانسه بوده است, آلمان در مقایسه با فرانسه، در نیمه دوم قرن هجدهم, نظام آموزشی توسعه یافتهتری را واجد بود. در این دوران, انتشار کتب و توجه مردم به مطالعه در سطح بالایی قرار داشت. هم چنین چند مرکزگرایی (Polycentrism) در آلمان, اگرچه مانع تشکیل حکومت واحد و یک نواخت می شد، در زمینه فرهنگی و نظام آموزشی تأثیری مثبت برجای گذاشت. بعضی از دولتهای محلی _ که هر یک تحت حکومت اشراف و امیران خاصی بودند _ در اشاعه فرهنگ بسیار مؤثر واقع شدند. سرزمین ساکس وایمار (Saxe-Weimar) که یکی از دولت ها و امیرنشینهای معروف آن دوره بود، از درخشان ترین نمونههای گسترش فرهنگی آلمان محسوب می شد. در این سرزمین, کارل آگوست (Karl August) فرمانروایی داشت که چون به اشاعه فرهنگ بسیار علاقه مند بود، گوته (Goethe) را مشاور خود قرار داده بود. از دیگر فواید چند مرکزگرایی آن بود که حاکم واحدی بر تمدن کشور مسلط نبود. بدین ترتیب زبان، شیوه تفکر و آداب و رسوم هر دولت محلّی به همان شکل خود باقی می ماند و بهتر میتوانست به اختیار خود, آرای اندیشمندان جنبش روشنگری و آگاهی رشدیافته را در خود بپذیرد. «زبان و ذهنیت, به یک باره از تبدیل شدن به آداب و رسوم محفوظ ماندند و تنها به این طریق, آماده پدید آمدن صورتی از تفکر شدند که با آگاهی تحول یافته منطبق بود» (Henrich: 92). 3_ تأثیر فلسفه کلاسیک آلمان بر انقلاب فرانسه بی شک مردم جامعه ای که دست به شورش و انقلاب می زنند، برای خود افکار و اندیشه هایی دارند تا در صورت تشکیل حکومت جدید بتوانند اهداف و افکار خود را به فعلیت برسانند. اما باید توجه داشت که این گونه اندیشه ها و بینش ها اگر ریشه در آرای اندیشمندان و متفکران سیاسی و فلسفی نداشته باشد، در همان مقام ذهن باقی خواهد ماند و به منصه ظهور نخواهد رسید. اندیشههایی که منجر به انقلاب در صحنه اجتماع می شود، نه تنها در ایجاد و ظهور خود به نظریات متفکران بزرگ نیازمند است, بلکه در تداوم و بقای خود نیز باید از حمایت این متفکران و دیدگاه های معتبر آنها برخوردار باشد. همان گونه که پیش تر اشاره شد، نظریه آزادی لاک و نظریه دموکراسی روسو از مهم ترین عوامل فکری و نظری پیدایش انقلاب فرانسه اما آنچه انقلاب را تداوم و اعتبار تام بخشید، فلسفه کلاسیک آلمان بودند؛ روند سیاسی انقلاب نمیتوانست مستقلاً عهده دار رشد خویش باشد, بلکه در این راه به یک متمم نیاز داشت. این متمم جنبشی فلسفی به نام فلسفه کلاسیک آلمان بود. در توضیح باید گفت که افعال ما و به طور کلی, زندگی ما زمانی آگاهانه و معنادار خواهد بود که خود و جهانی را که در آن زندگی می کنیم, خوب بشناسیم و بتوانیم آنها را به نحو مناسب و مطابق با یکدیگر توصیف کنیم. «هیچ فعلی از حیات آگاهانه بدون یک توصیف از خود, مناسبِ این حیات و تصویر از جهانی که این توصیف از خود را در خود جای میدهد, نمیتواند تثبیت شود» (Ibid: 95). هر فاعلی, اعم از فاعل اخلاقی و فاعل سیاسی, با توجه به باور خاصی که از ماهیت و منشأ رفتارش دارد، فعلی را مرتکب می شود. هیچ فعلی, به طور خودکار و بدون اندیشه, از فاعل عاقل سر نمی زند. بدیهی است که با تعدّد افعال، بینش ها و باورهای به آنها نیز متعدّد شود. اما زمانی که این باورهای متعدّد هم خوان و سازگار باشند و هیچ گونه تعارضی با یکدیگر نداشته باشند، آن گاه شبکه واحدی به وجود میآید که میتوان آن را «تصویر جهان» (image of the world) نامید؛ تصویری از جهان که دارای اعتبار و کلیت است و برای همه افعال اخلاقی ارزش و اعتبار قائل است. از این رو, همه انسان ها به عنوان فاعل های عاقل به ارزش فعل اخلاقی و سیاسی یقین پیدا کرده, بدان عمل می کنند. اگر چه ممکن است در مواردی, خلاف آن ثابت شود و فعل غیراخلاقی و غیرانسانی انجام گیرد، اما این مصادیق جزئی, ناقض اعتبار کلی تصویر جهان نیست. غایت جهان پیروزی اخلاق و سربلندی فاعلهای اخلاقی است. نظریه «تصویر جهان» توسط کانت مطرح شد. هنریش در کتاب حکم زیباشناختی و تصویر اخلاقی از جهان می گوید: «مفهوم تصویر جهان مضامین فلسفی زیادی دارد. یکی از آنها بیتردید معنای کانتی است؛ یعنی تصوراتی از جهان که در بسترهای خاصی پدید می آید» (Ibid: 3)؛ هم چون اخلاق و سیاست که از بسترهای این گونه تصورات هستند. هنریش هم چنین ایمان را در عبارت معروف کانت که: «من لازم دیده ام دانستن را کنار زنم تا جایی برای ایمان باز کنم» (Kant: 29) این گونه تفسیر می کند که مقصود کانت از ایمان «چیزی جز معنا و محتوای تصویر اخلاقی از جهان نیست» (Henrich: 5). فصل دوم از بخش دوم نقد عقل محض کانت که به بحث از «ایده آل خیر اعلا» می پردازد، می تواند مدعای هنریش را ثابت کند؛ زیرا این بحث، در واقع تفسیری است از تصویر اخلاقی از جهان. کانت در این فصل می گوید: «من جهان را اگر موافق با همه قوانین اخلاقی باشد، که این امر توسط آزادی موجودی عاقل می تواند تحقق یابد، جهان اخلاقی مینامم»(Kant: 637). بر اساس نظریه «تصویر جهان», اصل خود قانون گذاری که نیروی شکل دهنده آزادی است, مورد تأکید قرار می گیرد و اعتبار تام می یابد. مطابق این اصل, همه انسان ها از حق آزادی برخوردار می شوند و در مقام اندیشه و عمل میتوانند از این حق بهره ببرند و برای خود آیین و قانون وضع کنند. به خاطر این اصل است که زندگی واقعی انسان, یعنی زندگی همراه با حق انتخاب و آزادی, اعتبار و مشروعیت می یابد. اگرچه این اصل و اندیشه آزادی زمینه ساز جنبش عملی و سیاسی انقلاب فرانسه نیز بوده است, اما اعتبار تام آن نمی توانست در این جنبش تداوم یابد، بلکه نیازمند آن بود که در بستری از یک نظام عقلی و فلسفی قرار گیرد. در واقع, فلسفه کلاسیک آلمان بود که چنین بستری را برای مفهوم آزادی فراهم کرد و آن را وسعت بخشید. فلسفه کلاسیک آلمان, بدون تکیه بر هر عامل خارجی و تنها با تلاش عقلانی خود و با اعتماد به قو
راهنمای خرید:
همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.