اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عوامل سقوط و انحطاط حکومتها از دیدگاه نهج البلاغه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 60
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل عوامل سقوط و انحطاط حکومتها از دیدگاه نهج البلاغه شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل عوامل سقوط و انحطاط حکومتها از دیدگاه نهج البلاغه در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل عوامل سقوط و انحطاط حکومتها از دیدگاه نهج البلاغه با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل عوامل سقوط و انحطاط حکومتها از دیدگاه نهج البلاغه نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل عوامل سقوط و انحطاط حکومتها از دیدگاه نهج البلاغه هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل عوامل سقوط و انحطاط حکومتها از دیدگاه نهج البلاغه اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عوامل سقوط و انحطاط حکومتها از دیدگاه نهج البلاغه :
چکیده:
حکومت از دیدگاه اسلام در تمام ابعاد آن چهره ای متفاوت از دیگر مکاتب دارد که این نگاه ناب را می توان از نهج البلاغه به گونه ای شفاف و عمیق بیرون کشید . مفهوم، ضرورت ایجاد و خاستگاه حکومت اسلامی از مباحث بسیار مهمی است که با تبیین آن می توان تفاوت عمیق جایگاه واقعی حکومت را در نظام اسلامی با دیگر نظامهای بشری کاملا دریافت و در آن صورت است که صحت و سقم قوانین حکومتی که بر اساس این جایگاه پایه ریزی شده است بدرستی مشخص می گردد . پیشگفتار این پژوهش به بررسی این مساله از نگاه نهج البلاغه پرداخته است .
همواره عوامل مختلفی در ظهور و زوال هر پدیده مؤثرند . بی شک حکومت نیز از این اصل مستثنی نیست و ظهور و سقوط آن تابع عوامل اصلی و فرعی است .
قطعا شناسایی عوامل سقوط یک حکومت و پیشگیری از آن، جامعه اسلامی را از انحطاط دور کرده، به سوی اهداف حقیقی نظام سوق خواهد داد .
این پژوهش به آن دسته عوامل مهم و اساسی پرداخته است که در سقوط و انحطاط حکومتی نقش اصلی را ایفا می کنند; البته روشن است که عوامل جزئی نیز در صورت بروز عوامل اصلی رخ می نمایند و مؤثر می افتند .
کلید واژه ها:
نهج البلاغه، حکومت اسلامی، عوامل سقوط و انحطاط
جایگاه حکومت اسلامی
مفهوم حکومت:
مفهوم حکومت از دیدگاههای مختلف قابل طرح است . تاریخ بشر پیوسته دریافتهای مختلفی از مفهوم حکومت داشته است . در مواقعی مفهوم حکومت چنان از جایگاه حقیقی خود دور شده است که جز مفهوم سلطه گری، خود رایی و خودکامگی به خود نگرفته است . بر این اساس، حکومت برای حکمرانان به معنای حکمفرمایی بوده است .
اما مفهوم حکومت در نهج البلاغه و اندیشه امام علی علیه السلام جز به مفهوم مدیریت، خدمت هدایت و محبت نیست و این مفهوم بزیبایی تمام در سخن و عمل امیر مؤمنان علیه السلام جلوه یافته است . اشعث بن قیس که از زمان حکومت خلیفه سوم به استانداری آذربایجان منصوب شده بود، از حکومت برداشتی جز سلطه گری بر امت نداشت . لذا امام علیه السلام خطاب به او می نویسد: «ان عملک لیس لک بطعمه ولکنه فی عنقک امانه و انت مسترعی لمن قدمک لیس لک ان تفتات فی رعیه . لا تخاطر الا بوثیقه و فی یدک مال من مال الله عز و جل و انت من خزانه حتی تسلمه الی و لعلی الا ایکون شرولاتک لک و السلام (۱); «همانا کاری که به عهده توست، طعمه ای برایت نیست; بلکه امانتی است بر گردنت و آن که تو را بدان کار گمارده، نگهبانی امانت را به عهده ات گذارده است و تو پاسخگوی آنی نسبت به آن که مرا دست توست . این حق برای تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خود رایی عمل نمایی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآیی و در دست تو مالی از مالهای خدای عز و جل است و تو آن را خزانه داری تا آن را به من بسپاری . امید دارم برای تو بدترین والیان نباشم . والسلام .»
امیر مؤمنان علیه السلام در این نامه آن ذهنیت قدیمی و رایج از مفهوم حکومت را طرد میکند و در مقابل حکومت را چون امانتی مسؤولیت آور در دست حکمران معرفی می کند که پاسداری از آن و پاسخگویی در برابرش جزو حقوق مسلم امت بر گردن والی می باشد . و این مسؤولیت براساس نیابت الهی است; چرا که همه چیز از آن حق تعالی است .
در جای دیگر حضرت چنین فرموده است: ان السلطان لامین الله فی الارض و مقیم العدل فی البلاد و العباد و وزعته فی الارض; «همانا زمامدار، امین خدا در زمین و بر پا دارنده عدالت در جامعه و عامل جلوگیری از فساد و گناه در میان مردم است .» (۲)
امام علیه السلام در این فرمایش بر فهم درست از حکومت و مدیریت سخت تاکید می نماید که کارگزاران حکومتش با دریافت صحیح از کارگزاری، بدین امر اهتمام ورزند . در عهدنامه مالک اشتر نیز چنین می نویسند: و لا تقولن انی مؤمر آمر فاطاع فان ذلک اذعان فی القلب و منهکه للدین و تقرب من الغیر; (۳) «مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلطم . از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن! که این عین راه یافتن فساد در دل و خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحول (در قدرت) است .»
فایل پاورپوینت کامل عوامل سقوط و انحطاط حکومتها از دیدگاه نهج البلاغه
۱- عدم اطاعت و فرمانبرداری از رهبری جامعه
الف – رهبران واقعی و الهی جامعه
بی شک هر جامعه ای نیازمند رهبر و امام است: لابد للناس من امیر بر او فاجر; قطع; مردم – چه نیکوکار و چه بدکار به زمامدار نیازمندند . ضرورت وجود رهبر دینی در راس یک حکومت اسلامی از مسلمات دین مبین اسلام است . اولین و والاترین رهبر، نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله بوده است . ایشان پس از خود عترت علیهم السلام را رهبران امت اسلامی و در حدیث مستند و متواتر ثقلین آنان را همتا و عدل واقعی قرآن کریم معرفی کردند .
در همین راستا امام علی علیه السلام اهل بیت علیهم السلام را جایگاه اسرار الهی و اساس و پایه دین معرفی می نماید: هم موضع سره و لجا امره و عیبه علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه، بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائضه (۴); «آل پیغمبر صلی الله علیه و آله جایگاه اسرار خدایند و پناهگاه فرمانش، ظرف علم اویند و مرجع احکامش، پناهگاه کتابهای خدایند و کوههای استوار دین او، خدا به وسیله آنان خمیدگی پشت دین را راست کرد و ارزشهای وجود آن را از میان برد .
در جایی دیگر حق و شایستگی امامت و وصایت را مختص آنان برمی شمرد: لا یقاس بآل محمد صلی الله علیه و آله من هذه الامه احد و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین و عماد الیقین، الیهم یفی ء الغالی و بهم بلحق التالی و لهم خصائص حق الولایه و فیهم الوصیه و الوراثه (۵); «در این امت هیچ کس را با آل محمد صلی الله علیه و آله مقایسه نتوان کرد و کسانی را که مرهون نعمتهای ایشان اند با ایشان برابر نتوان داشت . آل محمد صلی الله علیه و آله اساس و پایه دین و ستون ایمان و یقین هستند . دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع کرده و واماندگان به ایشان ملحق می شوند، خصایص امامت در آنان جمع و حق ایشان است و بس . و درباره آنان وصیت (رسول اکرم صلی الله علیه و آله) و ارث بردن (از آن وجود محترم) ثابت است .
حضرت علیه السلام درباره دو یادگار بجا مانده از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نیز ویژگیهای آنان چنین می فرماید: «و خلف فینا رایه الحق من تقدمها موق و من تخلف عنها زهق و من لنرمها لحق . . . (۶); «پیامبر صلی الله علیه و آله پرچم حق را درمیان ما به یادگار گذارد; پرچی که هرکس از آن پیشی گیرد، از دین خارج شود و آن کس که عقب بماند، هلاک گردد و هرکس که از آن جدا نشود، به او رسد .»
شارحان نهج البلاغه از شیعه و سنی گفته اند که مقصود از «رایت حق » ، ثقلین یعنی قرآن و عترت است . (۷)
مسلم است که اگر امت اسلامی عترت علیهم السلام را رهبران جامعه و امامان خویش برمی گزیدند، هرگز دچار شکست و سرگردانی نمی شدند . عترت علیهم السلام چون چشمه های زلالی هستند که با سرعت هرچه تمامتر باید به سوی آنها شتافت: فاین یتاه بکم، بل کیف تعمهون و بینکم عتره نبیکم و هم ازمه الحق و اعلام الدین و السنه الصدق فانزلوهم باحسن منازل القرآن، وردوهم ورود الهیم العطاش (۸); «باز گمراهانه به کجا می روید؟ چرا سرگردان هستید؟ در حالی که عترت پیامبرتان در میان شماست، آنها زمامهای حق، پرچمهای دین و زبانهای صدق هستند; آنها را در بهترین جایی که قرآن را در آن حفظ می کنید، جای دهید و همچون تشنگانی برای سیراب شدن به سرچشمه زلال آنان هجوم آورید .»
ابن ابی الحدید، عالم سنی مذهب و شارح بزرگ نهج البلاغه، در ذیل این خطبه به حدیث ثقلین اشاره و با آیه تطهیر تاکید بر تعیین الهی عترت علیهم السلام می کند . و آنگاه به شرح عبارت «ازمه الحق » می پردازد .
وی در ادامه این مطلب می نویسد: در عبارت «فانزلوهم باحسن منازل القرآن » سری بزرگ است . این بدین معناست که مکلفان را امر کرد که دقیقا در تجلیل، انقیاد و تعظیم در برابر عترت علیهم السلام و نیز اطاعت اوامرشان، آنان را جاری مجرای قرآن قرار دهید; یعنی با تمسک و تعظیم عترت، آنان را در قلب و سینه خود جای دهید; همان جا که قرآن را جای می دهید . یا شاید منظور آن باشد که در بهترین جایگاههایی که قرآن برای آنها مشخص کرده است، آنان را جای دهید . (۹)
در عبارت «وردوهم ورود الهیم العطاش » نیز این تبعیت روشنتر بیان شده است .
گفته اند: «ورودهم » از «ورود» می باشد به معنای حضور نزد آب نوشیدنی و «هیم العطاش » نیز به معنای شتر عطشان است . منظور از عبارت این است که در گرفتن علم و دین از اهل بیت علیهم السلام حریص باشید بمانند حرص شتران عطشانی که به آب می رسند . (۱۰)
در اطاعت آنان حتی گامی پس و پیش از آنان هم، خسرانی جبران ناپذیر است و سبب انحراف از جاده هدایت می شود: انظروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم فلن یخرجوکم من هوی ولن یعیدوکم فی ردی فان لبدوا فالبدوا و ان نهضوا فانهضوا و لا تسبقوهم فتضلوا و لا تتاخروا عنهم فتهلکوا (۱۱); «به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، از آن سمت که آنان گام برمی دارند، منحرف نشوید و قدم به جای قدمشان بگذارید، آنها هرگز شما را از جاده هدایت بیرون نمی برند و به پستی و هلاکت باز نمی گردانند . اگر سکوت کنند، سکوت کنید و اگر قیام کردند قیام کنید، از آنان پیشی نگیرید که گمراه می شوید، از آنان عقب نمانید که هلاک می گردید . »
بنابراین رهبران و حاکمان حقیقی امت و جامعه اسلامی، ائمه اطهار علیهم السلام هستند . وجود آنان چون ستون است که اگر حفظ شود، ساختمان از خطرات در امان است .
ب – نقش رهبری در زمان غیبت
در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام، حاکم جامعه ولی فقیه زمان است که فرمودند: هو حجتی علیکم و انا حجه الله; «او حجت من بر شماست و من حجت خدایم » لذا ولی فقیه نماینده معصوم علیه السلام در زمان غیبت ایشان و مجری فرامین الهی به واسطه ایشان است .
نقش رهبر و جامعه از چنان اهمیتی برخوردار است که ضرورت وجود او در متون دینی ما مورد تصریح و تاکید فراوان قرار گرفته است: الامامه نظاما للامه و الطاعه تعظیما للامامه (۱۲); «امامت نظام امت، و اطاعت از رهبری، بزرگداشت و حفظ امامت است » ; یعنی اگر امت بی امام باشد، دارای انسجام و هماهنگی نمی گردد .
حاکم جامعه اسلامی چون رشته تسبیح می ماند که دانه های آن را در کنار هم حفظ می کند: مکان القیم بالامر مکان النظام من الخرز یجمعه و یضمه: فان انقطع النظام تفرق الخرز و ذهب، ثم لم یجتمع بحذافیره ابدا; «جایگاه رهبر چونان ریسمانی محکم است که مهره ها را متحد ساخته و به هم پیوند می دهد . اگر این رشته از هم بگسلد، مهره ها پراکنده و هرکدام به سویی خواهند افتاد و هرگز جمع آوری نخواهند شد .»
بنابراین نقش رهبر یک امت جلوگیری از پراکندگی و تشتت افراد جامعه و ایجاد وحدت میان آنها در صورت بروز هرگونه اختلافی است . روشن است جامعه ای که می خواهد از هم فروپاشد، ابتدا به سمت تفرقه و اختلاف سوق می یابد; لذا طرح ریزیهای دقیق دشمنان پیوسته بر این متمرکز است که میان آحاد جامعه اسلامی اختلاف و تفرقه بیندازند و از آنجا که با وجود رهبری و ایفای نقش مذکور، این طرح به فرجام نخواهد رسید، پیکان حملات آنان به سوی رهبری نشانه می رود . از اینرو شاهد طرح شبهاتی چون ایجاد مقایسه ای یکسان میان رهبر دینی و نقش یک دیکتاتور سلطنت طلب در راس یک حکومت هستیم . لذا از یک نظام اسلامی با رهبری دینی یک جامعه تحت استبداد رای یک مستبد می سازند .
حاکم و رهبر جامعه اسلامی زمانی می تواند جایگاه خود را در جامعه عمق بخشد که آحاد آن جامعه، نقش وی را به عنوان نماینده امام معصوم علیه السلام در زمان غیبت بپذیرند و از عمق جان دستوراتش را فرمان برند .
در طول تاریخ اسلام، هر زمان که نقش رهبر جامعه اسلامی – چه امام معصوم علیه السلام و چه نمایندگان ایشان – از جانب امت اسلامی جدی گرفته نشده و اوامر و فرامین وی چنانکه شایسته است مورد پذیرش آنان قرار نگرفته است، به سقوط و انزوای آن جامعه منجر شده است .
علت اصلی انحراف کوفیان در زمان امام علی علیه السلام، عدم اطاعت ایشان از امام خود می باشد که به بروز و ظهور پیشامدهای ناگواری انجامید که شکست حتمی آنان را تا سالهای بعد از امام علیه السلام به دنبال داشت . بلکه می توان گفت از آن پس دروازه خوشبختی به روی آنان بسته شد . به قدرت رسیدن کسانی چون حجاج بن یوسف ثقفی – که حضرت پیش از او به این پیشامد اشاراتی می نماید و قتلها و خونریزیهای فراوان او که انسان از یادآوری آن شرم دارد و پیامد آن تثبیت قدرت و حکومت معاویه و واگذار کردن آن به یزید ملعون و بی تفاوت شدن مردم کوفه و فجایع کربلا همگی برگرفته از همان نافرمانیهایی است که امت جامعه علوی در قبال امام خود انجام داد: لقد کنت امس امیرا، فاصبحت الیوم مامورا، و کنت امس ناهیا، فاصحبت الیوم منهیا و قد اجببتم البقاء و لیس لی ان احملکم علی ما تکرهون (۱۳); «دیروز فرمانده امیر شما بودم، ولی امروز فرمانم می دهند، دیروز بازدارنده بودم و امروز مرا بازمی دارند، شما زنده ماندن را دوست دارید و من نمی توانم شما را به راهی که دوست ندارید، اجبار کنم .»
در جای دیگر از نقش خویش به عنوان رهبر جامعه و عملکرد جامعه در برابر ایشان سخن می گوید: ایها الناس انی قد بثثت لکم المواعظ التی وعظ الانبیاء بها اممهم و ادیت الیکم ما ادت الاوصیاء الی من بعدهم، و ادبتکم بسوطی فلم تستقیموا، و حدوتکم بالزواجر فلم تستوسقوا . لله انتم! اتتوقعون اماما غیری یطا بکم الطریق و یرشدکم السبیل؟ الا انه قد ادبر من الدنیا ما کان مقبلا و اقبل منها ما کان مدبرا، و ازمع الترحال عباد الله الاخیار، و باعوا قلیلا من الدنیا لا یبقی بکثیر من الاخره لا یفنی (۱۴); «ای مردم! من پند و اندرزهایی که پیامبران در میان امتهای خود داشتند، در میان شما نشر دادم و وظایفی که جانشینان پیامبران گذشته در میان مردم خود به انجام رساندند، تحقق بخشیدم . با تازیانه شما را ادب کردم نپذیرفتید، به راه راست نرفتید و با هشدارهای فراوان شما را خواندم، ولی شما جمع نشدید . شما را به خدا! آیا منتظرید رهبری جز من با شما همراهی کند و راه حق را به شما نشان دهد؟ آگاه باشید! آنچه از دنیا روی آورده بود پشت کرد و آنچه پشت کرده بود روی آورد و بندگان نیکوکار خدا آماده کوچ کردن شدند، و دنیای اندک و فانی را با آخرت جاویدان تعویض کردند .»
حضرت سقوط حکومت خود را پیش بینی و به دنبال آن علت این اضمحلال را نیز بیان می فرماید: ما هی الا الکوفه، اقبضها و ابسطها، ان لم تکونی الا انت تهب اعاصیرک فقبحک الله (۱۵); «اکنون جز شهر کوفه در دست من باقی نمانده است که آن را بگشایم یا ببندم، ای کوفه اگر فقط تو برای من باشی در برابر اینهمه مصیبتها و طوفانها، چهره ات زشت باد!
آنگاه فرمود: به من خبر رسیده که بسربن ارطاه (۱۶) بر یمن تسلط یافته است . سوگند به خدا می دانستم که مردم شام بزودی بر شما غلبه خواهند کرد .
و به دنبال این سخن افراد خویش و معاویه را مقایسه می کند:
۱- آنها در یاری کردن باطل خود وحدت دارند و شما در دفاع از حق متفرقید .
۲- شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند .
۳- آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خیانتکارید .
۴- آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی .
اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شما امانت دهم می ترسم که بند آن را بدزدید .
امام علیه السلام چنان از امت خود بیمناک است که حتی به اندازه سپردن کاسه ای چوبی هم، به آنان اطمینان ندارد، چه رسد به پیروی و اطاعت محض آنان . و این نهایت غربت و مظلومیت امام علیه السلام است . حضرتش در ادامه چنین شکوه سر می دهد; خدایا! من این مردم را با پند و تذکرهای خود خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند . آنها از من به ستوه آمدند و من از آنان به ستوه آمده، دل شکسته ام . به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما و به جای من بدتر از من به آنها مسلط کن! خدایا دلهای آنان را آنچنان که نمک در آب حل می شود، آب کن! به خدا سوگند، دوست داشتم به جای شما کوفیان، هزار سوار از بنی فراس بن غنم (۱۷) می داشتم .
امام امت چونان محور آسیاب می باشد که همواره افراد به دور او در گردش منظم هستند، به طوری که نبایستی هریک از مدار خود انحراف یابد که زیربنای آن فرو ریزد: «و انما انا قطب الرحا، تدور علی و انا بمکانی، فاذا فارقته استحار مدارها، و اضطرب ثفالها، هذا لعمرالله الرای السؤء . . . ؟ «من چونان محور سنگ آسیاب باید بر جای خود استوار بمانم تا همه امور کشور، پیرامون من و به وسیله من به گردش درآید، اگر من از محور خود دور شوم، مدار آن بلرزد و سنگ زیرین آن فرو ریزد .»
پیروی از امام و رهبری، امت را از حیرت و سرگردانی در بحرانهای حوادث باز می دارد تا نسبت به زمانه خویش و حوادث آن هشیار بوده راه را از بیراهه تمیز دهند، همانطور که قوم بنی اسراییل به واسطه تبعیت ننمودن از اوامر حضرت موسی علیه السلام به حیرت و سرگردانی دچار گشتند: . . . لکنکم تهتم متام بنی اسراییل و لعمری لیضعفن لکم التیه من بعدی اضعافا بما خلفتم الحق وراء ظهورکم و قطعتم الادنی و وصلتم الابعد، و اعلموا انکم ان اتبعتم الداعی لکم، سلک بکم منهاج الرسول، و کفیتم مؤونه الاعتساف و نبذتم الثقل الفادح عن الاعناق (۱۸); «اما چونان امت بنی اسراییل در حیرت و سرگردانی فرو رفتید . به جانم سوگند سرگردانی شما پس از من بیشتر خواهد شد; چرا که به حق پشت کردید و از نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله بریده، به بیگانه ها نزدیک شدید . آگاه باشید! اگر از امام خود پیروی می کردید، شما را به راهی هدایت می کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله رفته بود، و از اندوه بیراهه رفتن در امان بودید و بار سنگین مشکلات را از دوش خود برمی داشتید .
ج – حقوق متقابل مردم و رهبری
امام و امت در یک جامعه، حقوقی بر گردن یکدیگر دارند که با رعایت آن، جامعه رشد و شکوفایی خود را به سوی صلاح و سعادت خواهد داشت . این حقوق از یک طرف وظایف امت را در قبال رهبر مشخص می کند و از طرف دیگر جایگاه ویژه رهبر را در سوق دادن جامعه به سوی کمال نشان می دهد: ایها الناس، ان لی علیکم حقا، و لکم علی حق: فاما حقکم علی: ۱- فالنصیحه لکم; ۲- و توفیر فیئکم علیکم; ۳- و تعلیمکم کیلا تجهلوا; ۴- و تادیبکم کیما تعلموا (۱۹); «ای مردم مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب شده است; حق شما بر من: ۱- آنکه از خیرخواهی شما دریغ نورزم; ۲- بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم; ۳- شما را آموزش دهم تا بی سواد و نادان نباشید; ۴- و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید .»
و اما حقی علیکم: ۱- فالوفاء بالبیعه; ۲- و النصیحه (۲۰) فی المشهد و المغیب; ۳- و الاجابه حین ادعوکم; ۴- والطاعه حین آمرکم; «و اما حق من بر شما این است که: ۱- به بیعت با من وفادار باشید; ۲- در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید; ۳- هرگاه شما را فرا خواندم اجابت کنید; ۴- و فرمان دادم، اطاعت کنید .»
آنچه بیش از همه چیز اهمیت دارد جنبه اطاعت پذیری جامعه نسبت به اوامر رهبر جامعه اسلامی است که ثبات اجتماعی لازم را در پی داشته آن را از گزند حملات پنهان و پیدای دشمنان باز می دارد . دو قسمت آخر کلام امام علیه السلام دقیقا بیانگر همین جنبه می باشد . این اطاعت محض همواره جامعه اسلامی را زنده و پویا و هوشیار نگه داشته و از حیله های مکارانه دام گستران جامعه اسلامی پرده برمی دارد .
از طرف دیگر با این اطاعت و تبعیت محض، زمینه رشد و تعالی افراد به سوی اهداف مورد نظر اسلام برای سعادت انسان بدرستی آماده می گردد . با پدید آمدن این حالت هم استعدادهای علمی به شکوفایی می رسند و هم استعدادهای اخلاقی بشر تربیت و تزکیه می یابند; همان رسالتی که پیامبران داشتند: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه . . . (۲۱)
روشن است که تعلیم و تزکیه دو رسالت حقیقی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است که در آیه کاملا تصریح گشته و هدف بعثت ایشان هم بر این دو محور بوده است . کلام امام علی علیه السلام در بیان حقوق مردم برایشان نیز دقیقا بر این نکته مشعر است که علاوه بر آموزش تعلیم، تربیت و به عبارتی تزکیه آنان را عهده دار می باشد .
بنابراین امامت و رهبری نظم دهنده جامعه و اطاعت از آن سبب حفظ آن رسالت است: و الامامه نظاما للامه و الطاعه تعظیما للامامه; (۲۲) «امامت نظام امت و طاعت از رهبری بزرگداشت و حفظ امامت است .
بنابراین از مجموع آنچه گذشت می توان فهمید که وجود امام و رهبر برای یک جامعه اسلامی از ضروریات مسلم دین اسلام است و در نتیجه بروز هرگونه خدشه در این امر موجبات سقوط و انحطاط جامعه را فراهم می آورد ; لذا تقویت رهبری وظیفه آحاد امت جامعه اسلامی است و این تقویت جز با پیروی از مقام فوق، عملی نمی گردد . و چنانچه جامعه اسلامی به سوی تضعیف این مقام پیش رود، انحراف و سقوط جامعه حتمی است همانطور که پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله جامعه اسلامی دچار مشکلات لاینحلی گشت که درمان آن حتی سالهای بعد هم عملی نشد .
۲- اختلاف و تفرقه
تفرقه و تشتت از مهمترین عوامل انقراض حکومتهاست . آنگاه که قلوب با هر گرایش سیاسی و حزبی با هم یکی شود و زبانها یک چیز بخواهند و دستها با هم بالا روند، می توان انتظار داشت در جامعه ای می توانند تحولات بنیادین پدید آورند و نظام حکومتی را کاملا تغییر دهند .
اسلام از آغاز ظهور، تلاش خود را بر اتحاد و اتفاق مسلمانان متمرکز کرده است: و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا . . . (۲۳); «همه به ریسمان – دین – خدا چنگ زنید و متفرق نشوید و نعمت خدا را به یاد آورید که با هم دشمن بودید، خداوند در قلوب شما الفت و وحدت گرایی را ایجاد نمود و به وسیله نعمت او با هم برادر شدید . . .»
خداوند متعال تفرقه و تشتت را بشدت نهی کرده است: و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم (۲۴); «و مانند کسانی نباشید که بعد از آمدن دلایل روشن، راه تفرقه و اختلاف را پیش گرفتند . آنان گرفتار عذاب دردناک شوند .»
قرآن مجید از وحدت و ارتباط قلوب با یکدیگر به عنوان رمز فلاح و رستگاری یاد کرده می گوید: یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون (۲۵); «ای کسانی که ایمان آورده اید، شکیبا باشید و دیگران را به شکیبایی فراخوانید . صبر داشته باشید و با یکدیگر پیوسته و مرتبط باشید و تقوای الهی را پیشه کنید . باشد که رستگار شوید .»
اختلاف و تشتت قلوب و آرا سبب سستی و ضعف نیرو و قدرت مؤمنان می گردد; از این رو به مؤمنان توصیه می شود، زیر پرچم اسلام درآمده امر خدای متعال و رسول او را بدون هیچ عذری پذیرا باشند: اطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم (۲۶); «خدا و رسول او را اطاعت کنید و درگیری و نزاع نکنید که سست می شوید و قدرتتان زایل می شود .»
امام علی علیه السلام یکی از علل شکست کوفیان را بروز تفرقه و حزبگرایی در میان آن ان می داند: الا و انکم قد نفقتم ایدیکم من حبل الطاعه . . . فان الله سبحانه تعالی قد امتن علی جماعه هذه لاامه فیما عقد بینهم من جهل هذه الالفه التی ینتقلون فی ظلها و یاوون الی کنفها، بنعمه لا یصرف احد من المخلوقین لها قیمه لانها ارجح من کل ثمن . . . و اعلموا انکم صرتم بعد الهجره اعرابا و بعد الموالاه احزابا . . . (۲۷); «آگاه باشید هم اکنون دست از رشته اطاعت کشیدید و با زنده کردن ارزشهای جاهلیت دژ محکم الهی را درهم شکستید، درحالی که خداوند بر این امت اسلامی بر «وحدت و برادری » منت گذارده بود که در سایه آن زندگی کنند، نعمتی بود که هیچ ارزشی نمی توان همانند آن تصور کرد . . . بدانید که پس از هجرت دوباره چونان اعراب بادیه نشین شده اید و پس از وحدت و برادری به احزاب گوناگون تبدیل شده اید . از اسلام تنها نام آن و از ایمان جز نشانی نمی شناسید .
امام علیه السلام در این کلام نورانی به چند عامل مهم در انحراف و سقوط مردم کوفه و امت اسلامی، اشاره می فرماید:
۱- عدم اطاعت از رهبری
۲- زنده کردن ارزشهای جاهلی و کم رنگ کردن ارزشهای اسلامی
۳- از بین رفتن وحدت و برادری میان خود و از دست دادن ارزش تالیف قلوب
۴- حزب گرایی و چند دستگی
۵- فسخ ارزشهای اسلامی و باقی ماندن نام اسلام
هریک از علل فوق، همچون حلقه زنجیر به هم پیوسته اند . جای تعجب آنجاست که شاهد پراکندگی اهل حق در دفاع از حق و استواری اهل باطل بر حمایت از باطل خود باشیم . این غصه ای بس دردناک است که در زمان حضرت بارها از زبان مبارک ایشان خطاب به مردم شنیده شد: فیا عجبا! عجبا و الله یمیت القلب و یجلب الهم من اجتماع هؤلاء القوم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم! فقحبا لکم و ترحا، حین صرتم غرضا یرمی! (۲۸). . . ; «شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند این واقعیت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرقید . زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید . . .»
«. . . به من خبر رسیده که «بسربن ارطاه » بر یمن تسلط یافته است، سوگند به خدا می دانستم که مردم شام بزودی بر شما غلبه خواهند کرد; زیرا آنها در یاری کردن باطل خود وحدت دارند و شما در دفاع از حق متفرقید!» (۲۹)
بنابراین عامل پیروزی در کثرت یا قلت جمعیت نیست بلکه اتحاد و استقامت در راه آرمان و هدف است: . . . و العرب الیوم و ان کانوا قلیلا، منهم کثیرون بالاسلام، عزیزون بالاجتماع! فکن قطبا و استدر الرحا بالعرب (۳۰); «عرب امروز گرچه از نظر تعداد اندک اما با نعمت اسلام فراوانند و با اتحاد و هماهنگی عزیر و قدرتمندند .»
خداوند متعال دلهای مسلمانان را به جهت ایمان آوردن به پروردگار متعال به هم نزدیک فرمود که اگر تمام ساکنان زمین می خواستند چنین الفتی را در قلوب مؤمنین بوجود آورند نمی توانستند چنین کنند: «و الف بین قلوبهم لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم و لکن الله الف بینهم انه عزیز حکیم .» (۳۱)
وحدت و اتحاد نعمت ارزشمند و عظیمی است که خدای تعالی به مسلمانان عطا کرد و آنان نیز باید منزلت و قدر این لطف الهی را بشناسند و به هر بهایی آن را از دست ندهند که: لئن شکرتم لازیدنکم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید (۳۲); «اگر شکر نعمت بجای آرید بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید به عذاب شدید گرفتار می کنم .»
۳- دنیاطلبی
توجه به دنیا و مظاهر دنیوی و اندوختن مال و ثروت از جمله عوامل سقوط و انحطاط دولتها بوده است . دنیاطلبی و دنیاگرایی ممکن است در دو حوزه اساسی نمود داشته باشد:
۱- حوزه سران و دولتمردان جامعه
۲- حوزه افراد جامعه
دنیاطلبی سران شکاف عظیمی بین آنان و افراد جامعه پدید می آورد; به طوری که قشر مستضعف امت اسلامی سردمداران خویش را تافته جدا بافته پنداشته و کم کم از یاری و حمایت آنان دست برمی دارند و از طرفی این صفت ناپسند از دلسوزان آنان منفعت طلبانی می سازد که هیچگاه رنج و درد اقشار ضعیف جامعه خویش را درک نمی کنند .
پرهیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام و دیگر ائمه اطهار علیهم السلام از دنیاگرایی و دنیاطلبی و همنشینی آنان با تهیدستان و نیازمندان نه از باب فقر و عدم توانایی در به دست آوردن ثروت، که به جهت درک رنج مردم ناتوان بود .
قرآن مجید گاهی از سران زیاده طلب یک قوم به عنوان «ملا» یاد نموده و آنان را مسؤول طغیان و کفر می داند: «و قال الملا من قومه الذین کفروا و کذبوا بلقاء الاخره و اترفناهم فی الحیوه الدنیا ما هذا الا بشر مثلکم (۳۳). . . ; «و سران قوم او همانها که کافر شدند و دیدار قیامت را تکذیب کردند و در زندگی دنیا آنها را خوش قرار دادیم و گفتند: این چیزی جز یک انسان مانند شما نیست . . . .
حضرت موسی علیه السلام به درگاه الهی می نالد: ربنا انک اتیت فرعون و ملاه زینه و اموالا فی الحیوه الدنیا ربنا لیضلوا عن سبیلک . . . (۳۴); «خدایا به فرعون و سران حکومتی و اطرافیان او زینت و ثروت دادی تا مردم را از راه تو گمراه کنند . . .»
واژه دیگری که قرآن برای دنیاطلبان مذموم به کار برده است، «مترف » یا اشتقاقات آن است: و ما ارسلنا فی قریه من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبین (۳۵); «و هیچ پیامبری را به سرزمینی نفرستادیم مگر اینکه «خوشگذرانان » آن دیار گفتند: ما به آنچه شما برایش فرستاده شده اید کافر هستیم و ما دارای اموال و اولاد بیشتری هستیم و ما عذاب نخواهیم شد .
و اذا اردنا ان نهلک قریته امرنا مترفیها ففسقوا فیها محق علیها القول فدمرناها تدمیرا (۳۶); «و وقتی اراده می کنیم مردم سرزمینی را نابود کنیم، ثروتمندان خوشگذران آن را امر می کنیم گناه کنند سپس حکم (نابودی) آنها می رسد و محقق می شود، پس بتحقیق آنها را نابود می کنیم .»
امام علی علیه السلام نیز فرمانداران را از مرفه طلبی و دنیاگرایی و اشرافیت نهی می کردند و بدقت مراقب آنان بودند . پس در نامه ای به یکی از فرمانداران خود – عثمان بن حنیف – می نویسند: اما بعد، یابن حنیف! فقد بلغنی ان رجلا من فتیه اهل البصره دعاک الی مادبه خاسرعت الیها تستطاب لک الالوان و تنقل الیک الجنان . و ما ظننت انک تجیب الی طعام قوم عائلهم مجفو و غنیهم مدعوا . فانظر الی ما تقضمه من هذا المتضم (۳۷); «ای پسر حنیف! به من گزارش داده اند که مردی از سرمایه داران بصره تو را به میهمانی خویش فراخوانده و تو به سوی آن شتافته ای . خوردنیهای رنگارنگ برای تو آورده و کاسه های پر غذا پی در پی جلوی تو نهاده اند; گمان نمی کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند، اندیشه کنی کجایی و بر سر کدام سفره می خوری؟»
آنگاه امام علیه السلام از سیره خویش در این راه سخن می گویند: «آگاه باش هر پیروی را امامی است که از او پیروی می کند، و از نور دانشش روشنی می گیرد . آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است . بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید، اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید . پس به خدا سوگند! من از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوخته، و از غنیمتهای آن چیزی ذخیره نکرده ام، بر دو جامه کهنه ام نیفزودم و از زمین دنیا حتی یک وجب را در اختیار نگرفتم و دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است . . . .
من اگر می خواستم، می توانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافته های ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم کنم; اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد و حرص و طمع مرا وا دارد که طعامهای لذیذ برگزینم; در حالی که در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی نرسد و یا هرگز شکمی سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی که از گرسنگی به پشت چسبیده و جگرهای سوخته وجود داشته باشد . . . .
آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنین خوانند و در تلخیهای روزگار با مردم شریک نباشم و در سختیهای زندگی الگوی آنان نگردم؟
آفریده نشدم که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد; چونان حیوان پرواری که تمام همت او علف و یا چون حیوان رها شده که شغلش چریدن و پرکردن شکم بوده و از آینده خود بی خبر است! . . .»
توجه و تعمق در همین بیانات نورانی درس بزرگی برای همه کارگزاران و متولیان جامعه اسلامی است که با تاسی به مولایشان علیه السلام از زخارف دنیوی دوری جویند و در فکر کسانی باشند که حتی قرص نانی برای خوردن ندارند; در اینصورت است که احساس همدردی و دلسوزی در آنان تحریک شده و در پی رفع مشکلات جامعه می افتند . در ادامه همین خطبه امام علیه السلام حیله ها و نیرنگهای دنیا را بیان می کنند و با دعوت به اندیشیدن در احوالات آنان که به گور رفته و دنیا را واگذارده اند، هشدار لازم را جهت دوری از دنیا می دهد و آنگاه از وضعیت خویش در دنیا می گوید که چگونه مهار دنیا در دستان اوست نه مهار او در دست دنیا و در نهایت می فرماید: «پس، از خدا بترس ای پسر حنیف! و به قرصهای نان خودت قناعت کن تا تو را از آتش دوزخ رهایی بخشد .»
توجه به زخارف دنیوی علاوه بر آثار سوء فردی سبب انحرا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
