📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
14ساعت
15دقیقه
01ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل افسانه اسراییل ؛ مروری بر چگونگی تشکیل اسراییل

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 77

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل افسانه اسراییل ؛ مروری بر چگونگی تشکیل اسراییل، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل افسانه اسراییل ؛ مروری بر چگونگی تشکیل اسراییل شامل 114 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل افسانه اسراییل ؛ مروری بر چگونگی تشکیل اسراییل:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل افسانه اسراییل ؛ مروری بر چگونگی تشکیل اسراییل را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل افسانه اسراییل ؛ مروری بر چگونگی تشکیل اسراییل توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل افسانه اسراییل ؛ مروری بر چگونگی تشکیل اسراییل را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل افسانه اسراییل ؛ مروری بر چگونگی تشکیل اسراییل :

امروز به جز ایالات متحده که مرعوب لابی صهیونیستی است، برای کمتر کشوری دفاع از جنایات آشکار اسراییل معقول می نماید. حتی اروپاییان که آرزوهای استعماری خود در خاورمیانه را در استقرار و ثبات این رژیم جستجو می کردند، از استمرار حمایت این رژیم هراسناکند.

در حال حاضر نظرسنجیها حاکی از انزجار روزافزون افکار عمومی جهان نسبت به اسرائیل و اقدامات این کشور در جهت به خطر افتادن صلح جهانی دارد. این در حالی است که غولهای رسانه ای غرب به این رژیم و یا حامیان تعلق دارد و همواره تلاش شده تا افکار عمومی جهان تسلیم مظلوم نمایی و ظاهر حق به جانب اسرائیل گردد.

پس از پیروزی شکوهمند حزب الله در آزادسازی مناطق اشغالی جنوب لبنان، انتفاضه تنها راه مشروع برای احقاق حقوق ملت آواره فلسطین، در رفع تجاوز به شمار می رود و از زمان آغاز تا اکنون، ثمرات آن برای ملت فلسطین کاملا مشهود است.

در این میان تداوم روشنگری و مقابله جسورانه جمهوری اسلامی در قبال سیاستهای نامعقول اسرائیل، اعتماد به نفس و امید فلسطینیان را دوچندان کرده است.

مقاله حاضر، نگاهی مستدل و مستند به تعلق قطعی این سرزمین به ملت فلسطین و جعلی بودن مدعیات رژیم صهیونیستی دارد. امید است مورد توجه شما قرار گیرد.

مناقشه فلسطینیها و رژیم اسراییل، طولانی ترین کشمکش در قرون اخیر می باشد و بارزترین ویژگی این مناقشه، زور، خشونت و سبعیت است که از سوی اسراییل اعمال می شود. همچنین، این مساله بلوغ فکری و عقلانیت بشر را در قرن بیست و یکم مخدوش ساخته و به شدت زیر سوال برده است؛ زیرا پایمال شدن حق و عدالت انسانی و کشته و مجروح شدن هزاران انسان شامل پیر، جوان، زن و کودک به فجیع ترین وضع و با دست خالی لکه ننگی است که رشد عقلانیت و بلوغ فکری بشر در جهان معاصر را مورد تردید قرارداده است. اگرچه تلاشهای فراوانی برای حل این مشکل صورت گرفته؛ اما وقتی به کنه این تلاشها توجه کنیم، خواهیم دید که باز هم انگیزه

های سیاسی و منفعت طلبی بر انگیزه های اخلاقی و انسانی، پیشی گرفته است.۱

این عملکرد به خاطر حفظ منافع استعمار و امپریالیسم در منطقه می باشد و در حقیقت، فلسفه وجودی اسرائیل همین است؛ یعنی: تبدیل اسرائیل به یک جانور درنده در جهت حفظ منافع استعمار. حمایت بی دریغ آمریکا و اروپا از دولت اسرائیل درهمین رابطه تنظیم شده است. یک روزنامه

نگار ناراضی اسرائیلی چنین اظهار می دارد:۲

«اگر آمریکا از این زیاده رویهای احمقانه خشمگین شده و جریان کمکها را قطع کند، همه افسانه

پردازیهای قدرت امپراتوری خاتمه خواهد یافت.»

مجله اکونومیست، چاپ لندن می نویسد:۳

«معمولا آمریکا می تواند با خودداری از ارسال سلاحهای نو و براق، اسرائیل را متنبه سازد؛ اما این تحریم در صورتی موثر خواهدبود که بتوان به ادامه آن باور داشت. اگر این بار اسرائیل باورکند که رئیس جمهور آمریکا در سیاست خود پابرجاست و در صورت لزوم، صدور اسلحه را تا مدت مدیدی تحریم [نماید] و در میزان کمکهای اعطایی تجدید نظر کند، بسیار موثر خواهدبود.»

جنبه های اساسی کمک آمریکا در راه تشکیل «اسراییل بزرگ» با کشتار فلسطینیها در بیروت، در سپتامبر ۱۹۸۲، به صورتی خشن و بیرحمانه ظاهر شد که فریادهای اعتراض گسترده ای را هرچند به طور موقت به همراه داشت، به طور کلی آمریکا و تفسیرهای مطبوعاتی از حمله اسراییل پشتیبانی کردند و اشغال غرب بیروت در ۱۵ سپتامبر نیز هیچ

گونه انتقاد رسمی آمریکا را برنینگیخت؛ هرچند کشتارهای صبرا و شتیلا را که به دنبال آن صورت گرفت با خشم فراوان محکوم کردند.۴

ارتباط ویژه این دو کشور را می توان به شکل ملموس

تری از میزان کمکهای نظامی و اقتصادی آمریکا به اسراییل در سالهای گذشته دریافت. میزان کمکهای دریافتی اسراییل از آمریکا به طور سرانه از دریافت هر کشور دیگری بالاتر بوده است. در سالهای مالی ۱۹۷۸ ۱۹۸۲م، از مجموع کمکهای نظامی و اقتصادی آمریکا در همه کشورها به ترتیب ۴۸درصد و ۳۵درصد عاید اسراییل شده است و برای سال مالی ۱۹۸۳ دولت ریگان از ۱/۸ میلیارد دلار بودجه ای که برای کمکهای خارجی درخواست کرده است، ۵/۲ میلیارد آن را به اسراییل تخصیص داده بود.۵

با توجه به این عملکرد نژادپرستانه اسراییل به کمک اروپا و آمریکا، شاهد شکل گیری انتفاضه می باشیم که هنوز هم ادامه دارد. نخستین حرکت خودجوش مردم فلسطین علیه اشغالگران اسراییل که برای اولین بار واژه انتفاضه را وارد فرهنگ سیاسی کرد، در سال ۱۹۸۷ آغازشد و انتفاضه اول تا سال ۱۹۹۳ ادامه یافت. اگرچه فلسطینیها در این انتفاضه، بیش از ۱۵۰۰ شهید دادند؛ اما توانستند اسراییل را به نوعی در اعتراف به حقوق مردم فلسطین مجبور کنند تا این کشور در عرصه سیاست داخلی و نظام بین الملل، واقعیتی به نام فلسطین و فلسطینی را به رسمیت بشناسد. انتفاضه نخست، تجربه بسیار ارزشمندی برای فلسطینیها در انتفاضه اقصی بود.۶

از ۱۵۰۰ فلسطینی ای که تا سال ۱۹۹۷ به شهادت رسیدند، قتل ۱۳۴۶ فلسطینی با تیراندازی مستقیم نظامیان رژیم صهیونیستی و بقیه به دست شهرک نشینان صهیونیست صورت گرفته است. به گزارش واحد مرکزی خبر از بیروت بر اساس این آمار از سال ۱۹۸۷ ۱۹۹۷ م، ۱۸ هزار فلسطینی به بهانه های مختلف بازداشت و به زندانهای کوتاه مدت و یا طولانی محکوم شده اند. همچنین، نظامیان رژیم صهیونیستی در ده سال گذشته ۴۸۱ فلسطینی را از خانه و کاشانه

شان اخراج و ۲۴۷ باب منزل آنان را ویران کرده اند۷. برای درک بهتر این وضعیت لازم است، نگاهی علمی و مختصر به فلسطین داشته باشیم.

تاریخچه فلسطین

در دورانهای گذشته، فلسطین را «ارض کنعان» می

گفتند؛ زیرا از ابتدای تاریخ، اعراب کنعانی در آنجا زندگی می کردند و نام فلسطین، به مناسبت یکی از قبایل کریتی که دوازده قرن پیش از میلاد مسیح در سواحل مدیترانه میان «یافا» و «غزه» رحل اقامت افکنده بودند و بعدها به فلسطینیون معروف شدند، بر این سرزمین نهاده شده است.۸

فنیقیها که از نژاد سامی بوده و به زبان سامی تکلم می کردند، حدود سه هزار سال پیش از میلاد با مهاجرین آموری و کنعانی به نواحی شرق مدیترانه مهاجرت کرده و حوالی شام (کله سیری) و اراضی ساحلی مدیترانه مستقر شدند. در هزاره سوم، کاروانها و کشتیها و سپاهیانی که از طرف زمامداران بین النهرین و مصر به این حدود اعزام می شدند، مردم این نواحی را به نام آموری یا آمو (

AMOU

) یادمی کردند و به هیچ وجه، صحبتی از فنیقیان نبود. این اصطلاح از زمان هومر معمول گردید و کنعانیها از موقعی که با نوشتن آشنا شدند، خود را به نام شهری که مسکن آنها بود، اهل صیدا، اهل صور ویا به طور کلی، کنعانی می خواندند و نام فنیقی بر خود نمی گذاشتند. مرکز اصلی آنها به ظاهر، حوالی دریای سرخ و نزدیکهای خلیج سوئز و خلیج عقبه بود که از آنجا هم به حدود مدیترانه مهاجرت کرد ند۹. (بنابراین، اصل فنیقیها و کنعانیها، یکی است.)

این کنعانیها بودند که شهر اورشلیم یا یورشالیم را بنا نهادند. «یور» به معنای تاسیس و «شالیم» اسم رب النوع صلح است. کنعانیها که بنا به روایات تاریخی، نخستین گروه موحد این منطقه بوده اند و در پایان هزاره چهارم پیش از میلاد در این سرزمین می زیسته اند، شهر «یورسالیم» را بناکردند؛ اما چون ملک صادوق، پادشاه آنان دوستدار صلح و آرامش بود به احترام شالیم، خداوند صلح آن را یورشالیم (شهر صلح) نامید و نیز پیش از حمله حضرت داوود به آنجا، آن را «یبوس» (

JEBUS

) می

خواندند۱۰. (یبوس نام قومی است که در زمان حمله حضرت داوود، دراین شهر ساکن بود و به همین سبب شهر را به این نام می خواندند.) کنعانیها از نظر تمدن در سطح بالایی قرارداشتند. آنها از برنز و آهن درکارهای صنعتی استفاده کرده مهارت خاصی در ساختن حلقه های نظامی داشتند.۱۱

بر اساس روایات، حدود ۱۷۳۰ ق.م، چندین قبیله عبری از مکه به سرزمین کنعان آمدند. این قبایل در سرزمین کنعان مستقر نشدند؛ بلکه به مصر رفته و تحت حکومت فراعنه به زندگی خود ادامه دادند. این قبایل، یک هزار و دویست و نود سال قبل از میلاد از مصر بیرون آمده و مدتی در بیابانها سرگردان بودند.

چنانکه از روایات تورات برمی آید، در ۱۲۰۰ ق.م تصرف کنعان به دست یوشع انجام گرفت. یوشع از نهر اردن گذشت و به شهر اریحا حمله ور شد (درست ۱۸۰۰ سال بعد از آمدن کنعانیها به منطقه.)

در سفر یوشع

بن

نون، عهد عتیق، فصل ششم آمده است:۱۲

«بنی اسراییل، تمام مردم اریحا را از مرد و زن، پیر و طفل کشتند و حتی حیوانات را از دم شمشیر گذراندند. هر چه در شهر یافتند، آتش زدند، فقط طلا و نقره و ظروف مسی و ادوات آهنی را تلف نمی کردند و در خزانه «رب» جمع می نمودند.

پس از اریحا بعضی از شهرهای دیگر فلسطین را متصرف شدند؛ ولی اهالی بیت المقدس (یبوس) مقاومت کردند و بالاخره، تسلیم نشدند و سواحل فلسطین نیز به دست فلسطینیون باقی ماند.»

میان اسراییلیها و ساکنان اصلی فلسطین به مدت ۲۰۰ سال جنگهای پراکنده صورت گرفت تا اینکه در ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد، حضرت داوود۱۳، نخستین حکومت اسراییل را ایجاد کرد.

دوران حکومت حضرت داوود و حضرت سلیمان (۱۰۰۰ ۹۳۵ ق.م) سالهای طلایی دولت باستانی اسراییل بود. حکومت متحد اسراییل در ۹۲۲ ق.م به دو بخش شمالی و جنوبی (اسراییل و یهودیه) تقسیم شد که بعدها هر دو سقوط کردند.

حکومت اسراییل شمالی در ۷۲۱ ق.م در جریان محله آشوریها و حکومت یهودیه در ۵۸۷ ق.م توسط بابلیها سقوط کرد و به طور کامل از بین رفت، یهودیان به اسارت درآمده، پراکنده شدند. جرج فریدمن در این مورد می

نویسد:۱۴ «دوازده قبیله بنی اسراییل به قفقاز، ارمنستان و به ویژه بابل تبعید شدند و بدین ترتیب، مردم یهود با تمامیت وجود خود، به همراه نژاد، جامعه ملی و مذهبی خود برای همیشه از بین رفت.»

اگرچه، کوروش پادشاه ایران در ۵۲۰ ق.م بابل را شکست داد و یهودیان را آزاد کرد و به فلسطین بازگرداند؛ اما آنها زیر سلطه مقدونیها و رومیان درآمدند و هرگز به حکومت نرسیدند. در دوران سلطه مقدونیها و رومیان، مردم یهود به چند شورش دست زدند؛ اما برخلاف همه این شورشها (به ویژه شورش سکابیها که شدت داشت) حکومت یهود دوباره، اعاده نشد.

چنانکه خاخام اعظم بریتانیا در سال ۱۹۱۷ می

نویسد:۱۶ «پس از فرمانی که کورش صادر کرد، عمده مردم یهود همچنان در بابل ماندند.»

این نکته مورد تایید آ.ت. المستد (

A.T.OLMESTEAD

)، مورخ آمریکایی نیز می

باشد. وی می نویسد:۱۷ «مشکل می شد انتظار داشت، یهودیانی که اینک ثروتمند بودند سرزمین حاصلخیز بابل را به خاطر تپه های بی حاصل یهودیه ترک کنند…»

از آن زمان تا قرن بیستم صهیونیستها توانستند تحت قیمومت بریتانیا، مهاجرت گروه کثیری از یهودیان را به فلسطین ترتیب دهند عده قلیلی یهودی در این کشور زندگی می کردند و برای ۱۹ قرن فلسطین کم

وبیش از وجود یهودیان خالی بود. بنجامین، زایری یهودی که در حدود سالهای ۱۱۷۰ ۱۱۷۱م از سرزمین مقدس دیدار می کند، تنها ۱۴۴۰ یهودی را در آنجا می یابد و نمان جروندی می گوید: «در ۱۲۶۷م فقط دو خانواده یهودی در بیت المقدس زندگی می کردند.»۱۸

با توجه به این واقعیات تاریخی، ادعای صهیونیسم مبنی بر اینکه خود را وارث فلسطین دانسته، تاریخ سیاسی این سرزمین را با حکومت پادشاهی اسراییل در سالهای پیش از میلاد برابر می داند و عبرانیها را جزو نخستین ساکنان فلسطین به حساب می آورد، از هیچ اعتباری برخوردار نیست. برخی از محققان یهودی نیز این نکته را تایید می کنند. برای مثال، ماکسیم رودنسون، محقق یهودی فرانسوی می گوید: «مردم فلسطین به تمام معنا از نظر بومی همان فلسطینیهای قدیم و فرزندان کنعانیها و سایر قبایل اولیه فلسطین هستند.»۱۹ جالب اینجاست که حتی حامیان اروپایی تشکیل دولت اسراییل در فلسطین در قرون جدید نیز به این امر آگاه بوده و آن را مطرح می کردند. به عنوان نمونه، در سال ۱۹۲۰ هنگامی که حکم قیمومت بریتانیا بر فلسطین در مجلس اعیان این کشور مورد بحث قرارگرفته بود، لرد سیدنهام چنین اعلام کرد: «من کاملا با خواست یهودیان برای یافتن یک وطن ملی موافقم؛ ولی این را می گویم که اگر این خواست مستلزم اعمال بی عدالتی بزرگی نسبت به مردمی دیگر شود، باید از این خواست صرف نظر کرد. فلسطین وطن اصلی یهودیان نیست. یهودیان این سرزمین را پس از یک کشتار بی رحمانه به دست آوردند و هرگز همه آن را که اکنون آشکارا درخواست می کنند، متصرف نشدند. اعتبار این ادعا مثل این می ماند که اعقاب رومیان قدیم مالکیت کشور انگلستان را ادعا کنند؛ زیرا که رومیان به همان مدتی که یهودیان فلسطین را در اشغال داشتند، بر انگلستان حکومت کردند و در این کشور به مراتب آثار مفید و ارزشمندتری از آنچه اسراییلیها در فلسطین به جا گذاردند، باقی نهادند.

اگر قرار شود ادعای فتح چندین هزار سال قبل را مبنای کار قرار دهیم تمام جهان باید واژگون شود… تنها ادعای واقعی نسبت به فلسطین از آن ساکنین فعلی آن است که بعضی از آنها همان فرزندان مردمی که قبل از حمله یهود در آنجا زندگی می کردند، بوده و بقیه فرزندان اسراییلیهایی که مسلمان شدند می باشند.»۲۰

آرنولد توین بی، مورخ سرشناس معاصر بر این امر تاکید می ورزد که فلسطین یک سرزمین عربی است و یهودیان چه در زمان قدیم و چه در زمان معاصر، تجاوزکارانه وارد آن شده اند. به گفته او: «پیش از آنکه هرتصل، جنبش صهیونیستی خود را آغاز کند، از تاریخ سکونت مردم فلسطین در آنجا دست کم هفده قرن و نیم گذشته بود.»

جمیز فریزر، مورخ معروف اسکاتلندی نیز در این باره می گوید: «کشاورزان عرب زبان فلسطین از اعقاب قبایلی هستند که پیش از حمله اسراییلیها در دوران حضرت داوود در آن سکونت داشتند و از آنجا نقل مکان نکرده، ریشه کن نشده اند. آنان به رغم امواج فتوحات، در سرزمین خود ثابت مانده، به اقامت در آن ادامه دادند.»

بدین ترتیب، از نظر مورخین و محققین (یهودیان ضدصهیونیست و محققین بی طرف) ادعای تاریخی صهیونیستها نسبت به فلسطین از اعتبار برخوردار نمی باشد و نمی توان بر اساس این پیوند تاریخی، اشغال فلسطین و تاسیس اسراییل را توجیه کرد.۲۱

فلسطین در قرون جدید

مساله بازگشت یهودیان به فلسطین و تاسیس جامعه و حکومت اسراییل، در اصل نه صهیونیستی بود و نه یهودی؛ بلکه از سوی کشورهای استعمارگر اروپا به خاطر منافع و ایجاد پایگاهی در منطقه مطرح می شود. ناسیونالیسم یهود در جهت حفظ این منافع به وجود می آید که پدیده ای اروپایی بود۲۲ و در نیمه دوم قرن نوزدهم در کشورهای اروپای غربی و روسیه شروع و توسعه می یابد.۲۳

در ۱۶۵۲م با اجازه کمپانی هلندی هندغربی، قطعه زمینی در جزیره کوراسااو (

CURASAO

) به ژوزف نونزدا فونسه کا (

NUNEZDAFONSECA

) و دیگران داده شد که مستعمره ای یهودی نشین را در این جزیره تاسیس کنند… اما این اقدام موفقیتی نیافت.۲۴ در ۱۶۵۴م انگلستان در نظر داشت، یهودیان را در مستعمره خود به نام سورینام (

SURINAM

) اسکان دهد. فرانسه نیز چنین نقشه ای را در موقع غلبه بر مصر طرح می کند. ناپلئون پس از تسخیر مصر و به دنبال آن اشغال فلسطین، در صدد برمی آید تا دولتی یهودی در فلسطین ایجاد کند؛ زیرا این موضوع به خاطر حفظ منافع فرانسه ضروری بود. این اقدام با شکست فرانسه از انگلستان ناکام ماند.

در سال ۱۸۴۰م قدرتهای بزرگ استعماری اروپا که می کوشیدند در امپراتوری رو به زوال عثمانی رخنه کنند، مساله آینده سوریه را که آن زمان در اشغال قوای مصر بود، پیش کشیدند. در اوت ۱۸۴۰ روزنامه تایمز مقاله ای با عنوان «سوریه، بازگرداندن یهودیان» انتشار داد که قسمتی از مقاله بدین شرح می باشد:

«پیشنهاد استقرار یهودیان در سرزمین آبا و اجدادی خود، تحت حمایت پنج قدرت بزرگ، اینک، دیگر مساله ای ذهنی و خیالی نیست؛ بلکه موضوعی است از نظر سیاسی در خور اعتنا.»۲۵

ارل شافتس

بری (

EARL OF SHAFTESBURY

) یکی از سیاستمداران برجسته انگلیسی در نامه ای به تاریخ ۲۵ سپتامبر ۱۸۴۰ برای پالمرستون، وزیر امور خارجه وقت نوشت:۲۶ «لازم است، سوریه را به صورت یکی از دومینیونهای انگلیس درآورد و اگر بازگشت ایشان یعنی یهود را در پرتو وضع جدید فلسطین یا استعمار آن مورد توجه قراردهیم، خواهیم دید که این طرح و اقدام ارزان

ترین و مطمئن

ترین راه تدارک نیازمندیهای این نواحی کم جمعیت است.»

لرد پالمرستون به نوبه خود درهمان تاریخ نامه ای به سفیر انگلستان در آنکارا می نویسد و از او می خواهد که سلطان عثمانی را متقاعد سازد تا با تشکیل یک کانون یهودی در فلسطین و بازگشت یهودیان به آنجا موافقت نماید.۲۷ در سال ۱۸۴۲ کنسولگری انگلستان در بیت المقدس افتتاح شد. همین کنسولگری در سال ۱۸۴۸ بیانیه ای صادر کرد، مبنی بر اینکه انگلستان تنها کشور حمایت کننده از اتباع یهودی روسی مقیم فلسطین است. با تمام این تلاشها، پالمرستون موفق به جلب نظر یهودیان برای رفتن به فلسطین و ایجاد دولت یهود نشد؛ زیرا یهودیان نمی خواستند، اروپا و زندگی خوش خود را رهاکنند؛ بنابراین، مساله برای مدتی مسکوت ماند. بعدها در زمان دیزرائیلی، نخست وزیر وقت انگلستان بین سالهای ۱۸۶۸ ۱۸۸۰ این مساله دوباره، احیاگردید. در یک گزارش استعماری که نامش «کامپل بانورمان» است، وضعیت رابطه انگلستان به عنوان سرکرده استعمار با منطقه و به

خصوص فلسطین مشخص شده است. در این گزارش، چنین آمده است: مساله

ای که وجود امپراتوریهای اروپایی را در منطقه مدیترانه جنوبی و شرقی به خطر می اندازد، این است که اگر ملل این منطقه همچنان راه بیداری وهماهنگی و پیشرفت را طی کنند، بدون شک، منافع اروپاییان به

کلی از بین خواهدرفت؛ بنابراین، همه کشورهای ذی

نفع باید همچنان در سیاست تجزیه و تقسیم منطقه به عقب نگهداشتن مردمان آن پایداری کنند.»

در گزارش توصیه شده است که برای از بین بردن ارتباط فکری و معنوی ملل منطقه باید از هرگونه وسایل علمی فعال استفاده شود. به عنوان نمونه، با برقراری یک مانع انسانی قوی و بیگانه باید قسمت آفریقایی از قسمت آسیایی آن مجزاگردد. اگر این نیروی جدید در نزدیکی کانال سوئز مستقر شود، می

تواند منافع غرب را به بهترین وجه حفظ کند. بر اساس این گزارش، استعمار بریتانیا، سیاست تجزیه سرزمین عربی را دنبال کرد.۲۸

بدین ترتیب، خمیرمایه اصلی اندیشه صهیونیستی، یعنی بازگشت به فلسطین و تاسیس حکومت اسراییل، در اصل از سوی قدرتهای استعماری رقیب در اروپا مطرح شد و بعدها بورژوازی یهود نیز جهت دست یافتن به اهداف خود، با سرمایه داری اروپا همدست شد و حرکت صهیونیستی را بنیان نهاد.۲۹

با توجه به این جناح بندیهای استعمار، شاهد به وجودآمدن انجمنها و گردهم آیی های یهودیها در سراسر اروپا هستیم که از طرف انگلستان حمایت می شد. یکی از معروف ترین این انجمنها، «جنبش عشاق صهیون» بود که برای نخستین بار در سال ۱۸۸۲ در روسیه به وجود آمد. افرادعشاق صهیون در سراسر اروپا به فعالیت مشغول بودند، محل کمیته اصلی آنها در پاریس قرارداشت. سرهنگ گلداسمیت (

GOLDSMITH

) در انگلستان طرح تاسیس یک ارگان نظامی را برای تامین امنیت مستعمره های یهودی در فلسطین ارائه داد. او همچنین نقشه هایی به زبان عبری در مورد فلسطین تهیه کرد. گلداسمیت معتقد بود که «مساله یهود هرگز حل نخواهدشد؛ مگر در صورت تاسیس یک کشور یهودی در سرزمین فلسطین.» او که رهبری عشاق صهیون را در انگلستان و در بخشهای عمده اروپای غربی بر عهده داشت، طرح خود در رابطه با دولت یهود را چنین ارائه کرد:۳۰

۱ باورکردن «اندیشه ملی» در اسراییل

۲ توسعه طرح مستعمره کردن فلسطین و پیاده کردن این طرح در سرزمینهای مجاور آن به وسیله یهودیان از طریق ایجاد مستعمره های جدید

۳ گسترش آموزش زبان عبری به عنوان یک زبان زنده

۴ بهبود وضع اخلاقی، فکری و مادی اسراییل

۵ اعضای جامعه یهود در فلسطین از قوانین سرزمین اسراییل اطاعت کنند تا رفاه خود را افزایش دهند.

اگرچه عشاق صهیون و دیگر انجمنهایی که به دنبال آن تشکیل می شوند، زمینه های اصلی بازگشت به فلسطین را از طرف یهودیها فراهم می سازند؛ اما بنیانگذار صهیونیزم سیاسی ودولت اسراییل، تئودور هرتصل است.

از نقطه نظر تاریخی می توان پیدایش صهیونیزم۳۱ سیاسی را با انتشار کتاب دولت یهودیان اثر تئودور هرتصل اتریشی در ۱۸۹۶ همزمان دانست. در این کتاب، سعی شده که در عناصر مرموز عقیدتی صهیونیسم مذهبی، واقعیاتی ناسیونالیستی جست و جو گردد. هسته اساسی نظریات هرتصل آنچنان که خود وی ابراز می دارد عبارت از آن است که مساله یهودیان را، «نه به عنوان یک مساله اجتماعی و نه به عنوان یک مساله مذهبی، هیچ

کدام نمی توان توجیه کرد. این مساله در واقع، مساله ملی است. مساله ملی ای که برای سر و صورت بخشیدن به آن، ناچاریم آن را به صورت یک مساله سیاسی در روابط

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.