خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گلوله ای که خطا رفت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گلوله ای که خطا رفت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بنیادهای ما در فلسفه مدنی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بنیادهای ما در فلسفه مدنی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
05ساعت
42دقیقه
49ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 54

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر :

مجموعه داستان «فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر» نوشته گلی ترقی در سال ۱۳۷۵ در تیراژ ۳۳۰۰ نسخه چاپ شده و ۲۶۳ صفحه دارد.این مجموعه حاوی شش داستان به نام های «بازی ناتمام»، «اناربانو و پسرهایش»، «فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر»، «سفر بزرگ امینه»، «درخت گلابی» و «بزرگ بانوی روح من» است. حلقه ادبیات اندیشه (وابسته به پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی) به بررسی و نقد این مجموع پرداخته که توجه خوانندگان گرامی را به آن جلب می کنیم.

خلاصه داستان ها:

بازی ناتمام ماجرای زنی است که می خواهد بعد از مدت ها، از پاریس به تهران برگردد. بخش زیادی از داستان صرف توصیف (به قول نویسنده) فرهنگ خاص ایرانی می شود. مثلا این که در پاریس همگی می خواهند سوار هواپیمایی شوند که می گویند همه صندلی هایش پر است و جا ندارد و به یک عده بلیت نرسیده است؛ و هرکدام با شیوه ای (زرنگ بازی یا واسطه قرار دادن دیگران یا…) می خواهد برای خود جا پیدا کند. بالاخره برای همه صندلی پیدا می شود.

این خانم راوی، در آنجا یکی از هم مدرسه ای های دوره دبیرستانش را در کنار خود می بیند، که حالا زن میانسالی شده است. راوی بلافاصله ذهنش به خاطرات گذشته برمی گردد. ظاهرا او، دو سال کوچکتر از دوست قدیمی اش، خانم آزاده درخشان است.

راوی به خاطر می آورد که چقدر این دختر را الگوی خودش قرار می داد. چون به نظرش او از همه لحاظ کامل بود. شخصیتی قابل قبول و محبوب داشت و همه علاقه داشتند با او دوست باشند. در مقابل، خودش دخترکی پخمه و قدکوتاه بود که در هیچ یک از ورزش های مختلف مدرسه موفقیتی نداشت و همیشه آرزو می کرد با آزاده دوست شود. حالا آزاده کنارش است؛ اما کم کم احساس می کند همه آن علاقه مندی ها و آرمانگرایی ها چقدر پوچ و بیخود بود.

۲. اناربانو و پسرهایش

در فرودگاه اتفاق می افتد؛ منتها این بار در پرواز تهران به پاریس. در این پرواز، راوی با پیرزنی آشنا می شود که از دهی در اطراف یزد آمده و با این فضا ناآشناست؛ درحالی که همه پسرانش خارج از کشور سکونت دارند. پسرها یک بلیت برای مادرشان فرستاده اند که پیش آنها برود. راوی به پیرزن محبت می کند و می کوشد کمکش کند. و این باعث می شود که پیرزن از او خوشش بیاید و همه جا دنبالش برود.

۳. سفر بزرگ امینه

این داستان مربوط به زمان قبل از انقلاب است. راوی در تهران ساکن است و خدمتکاری به نام امینه دارد که بنگلادشی است. امینه خیالاتی و تنبل است، ولی شخصیت شیرینی دارد. او زن دوم مردی پاکستانی است. مرد، امینه را به کشورهایی از جمله ایران می فرستد تا کار کند و حقوقش را برای او بفرستد. او یک دختربچه هم از امینه دارد. این زن خیلی مرعوب شوهرش است و حتی تصور این که قدمی خلاف خواسته های او بردارد، به ذهنش خطور نمی کند.

وقتی انقلاب می شود، امینه به بنگلادش برمی گردد و دیگر راوی از او خبری ندارد. راوی داستان هم ساکن پاریس می شود. مدت ها می گذرد و او در فرانسه خدمتکار مورداعتمادی پیدا نمی کند. تا این که ناگهان نامه ای از شوهر امینه به او می رسد، با این مضمون که همسرش می خواهد، پیش او کار کند. راوی می پذیرد، اما امینه دیگر آن امینه سابق نیست. آن شادی و نشاط گذشته در او وجود ندارد. یک پسر دو ساله هم دارد، که مدام به فکر اوست.

چندی بعد، شوهر امینه با دوز و کلک و با پول امینه همراه دو فرزند او به پاریس می آید، در آنجا ساکن می شود و به استثمار بیشتر این زن می پردازد؛ امینه که بر اثر زندگی در غرب چشم و گوشش باز شده و به حقوق انسانی و قانونی زنان پی برده است، با کمک همسایه ها، خود را از یوغ شوهرش آزاد می کند و تکفل فرزندانش را به عهده می گیرد.

پس از آن، راوی مدت ها از امینه بی خبر است. تا آن که خبردار می شود او مدت ها پس از ازدواج دوم خود مرده است. دختر بزرگش دانشجوی سال آخر پزشکی و پسرش سال آخر دبیرستان است. دختر می خواهد درسش را تمام کند و به بنگلادش برگردد تا به زندگی پدرش که بینایی اش را هم از دست داده است، رسیدگی کند.

۴. درخت گلابی

شخصیت اصلی داستان درخت گلابی، یک نویسنده است که وارد باغ خود می شود. مدت ها قبل او ارباب ده بود، اما پس از انقلاب روستاییان از او شکایت می کنند و مدتی باغش را می گیرند؛ ولی بعد او باغ خود را پس می گیرد.

او که در زمینه فلسفه کار می کند، قبلاً استاد دانشگاه و نویسنده ای سرشناس بوده و آثار متعددی داشته است. حالا هم به این باغ برگشته تا دور از هیاهو و ترافیک شهر، آخرین کتابش را که تصور می کند شاهکار اوست، بنویسد.

در این باغ یک درخت گلابی است که میوه نمی دهد. باغبان و دیگران اهالی و کدخدای ده می آیند تا از او برای قطع آن اجازه بگیرند. این اتفاقات و مزاحمت ها در حالی است که او می خواهد کتابش را بنویسد. نویسنده هرقدر تلاش می کند این مزاحم ها را از خود دور کند، موفق نمی شود.

این درخت در کودکی مورد علاقه او بود. بزرگتر که شد، این علاقه نیز بیشتر شد. پدرش هم به آن درخت علاقه زیادی داشت و درخت هم میوه های خیلی خوبی می داد. ولی حالا یکی دو سال است که محصول نمی دهد. در فرهنگ بومی آنجا رسم است که وقتی درختی محصول نمی دهد، مراسمی برگزار می کنند که آن را وادارند تا دوباره میوه بیاورد. به این ترتیب که یک نفر با تبر می آید و شروع می کند به رجز خواندن و درخت را تهدید کردن، که «می خواهم تو را قطع کنم». بعد کسی می آید و واسطه می شود و جلوی او را می گیرد. آن گاه خودش با درخت حرف می زند و از درخت درخواست می کند که میوه بدهد.

آنها معتقدند درخت، حرف و نوازش یا خشونت انسان ها را می فهمد. ضمن آن که، درخت های دیگر وقتی می بینند درختی ثمر نداد، از آن یاد می گیرند و این، برایشان بدآموزی دارد و ممکن است آنها هم سال بعد میوه ندهند. لذا اعتقاد دارند هرطور شده، باید درخت بی ثمر را ترساند تا دوباره میوه بدهد. این اتفاقات در حالی است که صاحب باغ، دغدغه اصلی اش فقط نوشتن است.

او اول سعی می کند جواب باغبان و کدخدا را ندهد تا خسته شوند و بروند، ولی فایده ای ندارد. تا این که بالاخره، برای خلاصی از شر آنها، اجازه می دهد این مراسم را به جا بیاورند. البته در لابه لای این رفت وآمدها و گفت وگوها، یک سلسله از خاطرات کودکی او برایش تداعی می شود. مثلاً این که در تابستان ها دختری که توضیح داده نمی شود چه نسبتی با او داشت با خانواده اش یا به تنهایی به باغشان می آمد، و او با آن که پنج سال از دختر کوچک تر بود، عاشقش می شود. اما آن دختر با او به عنوان یک بچه رفتار می کرد. بعدها آن دختر به خارج می رود و او را برای همیشه رها می کند، اما با او مکاتبه دارد.

با گذشت زمان عشق های دیگری او را به خود مشغول می کنند، توده ای می شود، عشق به کمونیسم در او پیدا می شود و حزب، به عشق عمده اش بدل می شود. عشق به سخنرانی و نوشتن کتاب و مقاله پیرامون مسائل سیاسی و فلسفی و حزبی؛ تا آنجا که حتی نامه های آن دختر را هم دیگر جواب نمی دهد. او از آن علاقه ها به عنوان عشقی یاد می کند که مراحلی داشته است: مرحله اول شعر گفتن بود؛ مجموعه شعری چاپ می کند و تقدیم می کند به میم (از آن دختر با عنوان میم یاد می کند). عشق دوم می شود مارکسیسم و حزب توده. عشق سوم، کتاب و مقاله و قلم و… همین طور مدام عشق های جدیدی می آیند و جای قبلی را پر می کنند. حالا بعد از حدود ۶۰ سال نوشتن، دیگر نه حرف تازه ای برای گفتن دارد و نه علاقه ای به این حرف ها؛ ولی مشکلی که برایش پیش آمده این است که جامعه او را به عنوان یک نویسنده و متفکر شناخته، و از او انتظار دارد و می خواهد که مصاحبه کند، مقاله بنویسد و نظرش را راجع به وقایع روز بگوید. او هم چاره ای ندارد جز آن که خود را «به روز» و روی فرم نگه دارد.

از این به بعد به خاطر آنهاست که زندگی می کند و حالا هم می خواهد کتابی را که چند سال است قول تالیفش را به جامعه داده، بنویسد. همه به او می گویند آخرین چیزی که به آن رسیده ای چیست؟ خود او می داند که به چیز تازه ای نرسیده است، ولی همیشه با جواب های دوپهلو و مبهم، قضیه را جوری جلوه داده که گویا به نکات مهمی رسیده و قول داده که به زودی آنها را خواهد نوشت. حتی بعضی فکر می کنند اگر او این کتاب را بنویسد، برنده جایزه نوبل می شود و شخصیتی جهانی پیدا می کند. جالب این است که یک بار از او می پرسند «به انقلاب اعتقاد داری؟» می گوید «دارم.» منتها «چه انقلابی؟»، این را نمی گوید. بالاخره هم نمی تواند این کتاب را بنویسد؛ چون می بیند همان حرف های تکراری است؛ و مطلب تازه ای برای گفتن ندارد. ضمن آن که دیگر به آنچه قبلا معتقد بود، اعتقادی ندارد.

به هر حال، زمان مراسم قطع درخت می رسد. همه منتظرند او به نوعی واسطه شود تا درخت را قطع نکنند؛ ولی او خیلی هم راضی است که آن را قطع کنند. سرانجام کدخدا پادرمیانی می کند و جلوی باغبان را می گیرد. آن شب نویسنده خوابش نمی برد. به باغ می رود و زیر همان درخت گلابی می نشیند. دوباره یک سلسله خاطرات برایش تداعی می شود. و یادش می آید پدرش زیر همین درخت نماز می خواند و آن دختر ظهرهای تابستان، زیر پای آن می خوابید. یادش می آید که خودش اسم «میم» و خواهرش عکس یک قلب را روی آن کنده بودند. یادش می آید که طنابی به این درخت می بستند و چیزی به آن آویزان می کردند، یا خودش یک بار در بالای آن مخفی شده بود. خاطرات مختلف دیگری هم برایش زنده می شود.

دست می کشد به تنه درخت و احساس می کند واقعا این درخت احساس دارد و حرف آدم را می فهمد. آرزو می کند او هم مثل این درخت می توانست اینقدر ساده و راحت و پاک باشد.

زیر آن درخت می خوابد؛ و بعد از مدت ها، برای اولین بار احساس آرامش می کند؛ به دور از تمام هیاهوهای یک نویسنده مشهور. و داستان، به این صورت تمام می شود.

نویسنده می خواسته میان این درخت و شخصیت قهرمان داستان نظیره سازی نمادین صورت دهد. این درخت هم مثل آن نویسنده، از باروری و زایش افتاده است.

پایان داستان هم روشن است. وعده داده می شود که درخت دوباره میوه خواهد داد و به ثمر خواهد نشست.

۵. سفر به کاشان:

این داستان از آنجا آغاز می شود که زنی در حال سفر به کاشان است. در راه توصیفاتی از فضای بیابان ها و نسیمی که می وزد می شود؛ و به اصطلاح با توصیفی کوتاه، فضایی دلچسب به تصویر کشیده می شود. بعد بلافاصله، بدون این که دلیل خاصی داشته باشد، خاطراتی از انقلاب به ذهن زن می رسد. وقتی انقلاب می شود، این زن توبه می کند، مدام نماز می خواند و می خواهد خودش را همرنگ انقلاب کند: او همچنین به افراد مختلف مشکوک است و به نظرش صاحبخانه شان ضدانقلاب است؛ در مجموع، افکار خیلی تند و متعصّبانه ای در ذهن اوست و کاملاً چهره دیگری پیدا کرده است. شخصیت واقعی این زن خیلی روشن نیست و می شود گفت تا حدی ماتریالیست است. در جایی، وقتی از او می پرسند صدای آواز فرشته ها را می شنوی، می گوید نه نمی شنوم. همچنین چند جای دیگر هم، مشابه این موارد را دارد. مثلاً می گوید صدای تیرهای پراکنده می آید. صدای الله اکبر از پشت بام های مجاور. رفقا می گویند باید رفت. رفقا می گویند ما هم باید بجنگیم.

یکی از دوستان او شاعری است که در صحنه های انقلاب، خیلی مبهوت و مضطرب به نظر می آید؛ و در مقابل حوادث انقلاب، یک حالت بهت زدگی دارد. قسمت هایی از خاطراتش هم به بعد از انقلاب برمی گردد، که عده ای را اعدام می کنند و بعضی ها را شلاق می زنند. پدرش را به یاد می آورد که معلم موسیقی است، اما دیگر هیچ یک از شاگردانش پیش او نمی آیند. همه دارند سرودهای انقلابی می خوانند. همچنین به پسر خودش فکر می کند که مخالف نظام سرمایه داری است. او می گوید «باید صاحبخانه مان را اعدام کنیم.» باز به آن زن شاعر که ارمنی است فکر می کند. هر یک از شخصیت ها را که به یاد می آورد، جمله ای می گویند. در عین حال که خودش داستان را روایت می کند، در روایتش صحنه هایی را کنار هم می گذارد و عناصری را می آورد که انقلاب را مشمئزکننده و نفرت انگیز نشان می دهد.

به نظر من داستان کمی گنگ و مبهم است. مثلاً نویسنده روشن نمی کند که این زن الان به سمت کاشان حرکت می کند یا رفته است به کاشان، و دارد برمی گردد؟ این حوادث به صورت روشنی مشخص نمی شود که چه زمانی و در کجا اتفاق می افتند؟ همچنین، در حالی که این خاطرات را به یاد می آورد، به خانه ای می رسد که بعد معلوم می شود خارج از کاشان و در مکانی خالی و متروک است. احساس خوبی به او دست می دهد. از راه پله بالا می رود. در ایوان، یک مهر نماز می بیند؛ گویا کسی آنجا بوده و نماز خوانده است. در آن خانه می ماند، تا این که شب می شود و پیرمردی را که در آن خانه ساکن است، می بیند.

جز آن خانه، همه فضاها به شدت تاریک و ناراحت کننده است. مثلاً در تهران و قم راه بندان است، چون مردم تشییع جنازه می کنند. و زن، فقط آن خانه و آن فضا را امیدبخش می بیند.

۶. فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر:

این داستان را شخصی روایت می کند که خود، در آن نقش کمی دارد یا اصلاً نقش ندارد و فقط با شخصیت های داستان آشناست.

او دوستی دارد به نام امیرعلی که در یکی از شب های سال ۷۷ زندگی اش متحول شده. در خاطراتش به گذشته برمی گردد و شخصیت فردی به نام امیرعلی را توصیف می کند که از قدیم با او دوست بوده و از کودکی به کیهان و کهکشان و اجرام آسمانی خیلی علاقه داشته است. بعد بزرگ می شود و ازدواج می کند.

راوی، شخصیت همسر و خودش را این گونه توصیف می کند: فردی بسیار خانواده دوست و محجوب و مطیع است و و زنش در کنار او خیلی احساس خوشبختی می کند.

قسمت اصلی داستان زمانی اتفاق می افتد که امیرعلی ۵۵ ساله است. زندگی مرفهی دارد و یک شرکت قرقره سازی، که مدیر آن است و زن، مادرزن و برادرزن هایش صاحبان آن هستند. داستان مصادف است با محاکمه شهردار به جرم ارتباط غیرقانونی با برخی شرکت های ساختمانی؛ و امیرعلی قرار است نزد یکی از معاونان او برود و برای نجات شرکتی که در حال ورشکستگی است، استمداد کند. برادرهای زنش حتی به او می گویند که بیا به نماز جمعه برویم؛ تا تو را ببینند! درحالی که او حتی نمی تواند نماز بخواند، و از تظاهر هم بدش می آید، اما به هرحال می رود. و سرِ نماز کارهای عجیب و غریبی می کند. بعد از نماز، برادرهای زنش با او دعوا می کنند که چرا میان نماز برگشتی؟ یا چرا آنجا خم نشدی؟ برخلاف آنها که متظاهر و چاپلوسند، امیرعلی شخصیت شفافی دارد و نمی خواهد برای خوشایند دیگران کاری بکند. هرچند معلوم نیست چطور سال ها به این صورت زندگی کرده است. همه فکر می کنند خیلی مطیع همسرش است، درحالی که راوی می گوید: «من می دانستم او این طور نیست. فقط من می دانستم، چون او را می شناختم و می دانستم روح سرکشی دارد که دیگران آن را نمی شناسند؛ و اگر از همسرش هم اطاعت می کند، به خاطر این است که می خواهد کاری به کارش نداشته باشند و دیگر سربه سرش نگذارند.» تا این که شبی که مهمانی دارند، سر میز غذا، مدام خمیازه می کشد و پلک هایش روی هم می افتد. سعی می کند این قضیه را پنهان کند. ولی همه متوجه حالت غیرعادی او می شوند. زنش خیلی ناراحت می شود، چون همواره به آداب دانی او افتخار می کرده است. بالاخره آن شب مهمانی تمام می شود. در بستر، هرچه تلاش می کند، خوابش نمی برد و برخلاف همیشه که خیلی آرام می خوابید، این بار خیلی عصبی است. ناگهان احساس می کند دستش در اختیار خودش نیست. دستش را بالا می برد و خیلی محکم به سرِ زنش می زند. زن از خواب می پرد و فکر می کند شوهرش سکته کرده است. مرد برایش توضیح می دهد که می خواسته پشه را بزند. فکر می کرده دارد به سر خودش می زند؛ ولی به سر زن می زند. زن هم از این قضیه برداشت عرفانی می کند؛ که شوهرش آنقدر به او علاقه دارد که سر خودش را با سر او اشتباه می گیرد!

این قضیه، یک شب دیگر نیز تکرار می شود. شب سالگرد تولد امیرعلی که مادرزنش هم آنجا بود. امیرعلی احساس می کند پایش در اختیارش نیست و کاری انجام می دهد که البته کسی جز خودش متوجه نمی شود. ولی زنش شک می کند، چون می بیند پای عمویش کبود و متورم شده است. این قضایا باز تکرار می شود: و زن کم کم شک می کند که شاید شوهرش زن دیگری گرفته است. هر روز او را تعقیب می کند. امیرعلی چندبار سعی می کند صادقانه توضیح بدهد که دچار یک نوع بیماری شده، که بعضی وقت ها بعضی اعضای بدنش از کنترل خارج می شود و نگران این است که عملی از او سر بزند و بعدا پشیمان شود، اما موفق به گفتن این موضوع نمی شود. در این هنگام، کارخانه ورشکست می شود و همه او را مقصر می دانند و او هم بی خبر می رود؛ و دو ماه، ایران را می گردد.

بعد از دو ماه، با خانه تماس می گیرد. زنش جواب او را نمی دهد و گوشی را می گذارد. بعد از سه ماه به تهران برمی گردد و می بیند که قفل خانه را عوض کرده اند و هیچ کس در خانه نیست. به خانه عموی زنش می رود. او برایش توضیح می دهد که همسرش به خارج از کشور رفته و دیگر برنمی گردد. خانه را هم به دوستش برای فروش، سپرده. و مادرش در بیمارستان در حال مرگ است. او آخرین لحظات عمر مادرش بر بالین اوست و سپس به خانه شان برمی گردد، وسایلش را جمع می کند و به راه می افتد.

آخرین صحنه داستان این است که نزدیک یک روستا، در قهوه خانه ای شب را می خوابد و صبح با اشتها صبحانه اش را می خورد. او برای اولین بار احساس می کند که چقدر راحت زندگی می کند؛ به دور از قیدوبندهایی که آن نوع زندگی برایش ایجاد کرده بود.

شهریار زرشناس: من فکر می کنم در این مجموعه داستان، چند عنصر پررنگ وجود دارد. یکی از آن عنصرها، استفاده نویسنده از اصول و قواعد روان شناسی است. در داستان اول، آنجا که می خواهد رابطه راوی را با آزاده درخشان توضیح بدهد، رویایی را توصیف می کند که اگر بخواهیم آن را از نظر روان شناسی تجزیه و تحلیل کنیم، معنایی سمبولیک دارد. در صفحه ۱۸ می گوید: «چندی پیش، بعد از سال های سال خواب او را دیدم. آزاده درخشان، سوار دوچرخه بود و من پیاده به دنبالش می دویدم. نزدیک دریا، دم ساحل به هم رسیدیم. آزاده درخشان، قهرمان شنا بود. پرید در دریا و زیر موج ها ناپدید شد. دوچرخه اش را برای من گذاشته بود. سوار شدم. آهسته پا زدم. سرعت گرفتم و سرپیچ، زمین خوردم. بیدار شدم و گریه ام گرفت. چرا؟ خودم هم نمی فهمم. خودم هم نفهمیدم.»

این، درواقع تلاش راوی داستان برای همانندسازی خود با آزاده درخشان است و تفاوت ظرفیت های وجودی این دو را نشان می دهد؛ و این که قالب یا مدلی که آزاده درخشان دارد، به اندازه قالب وجودی این آدم نیست.

در روانکاوی بحثی داریم به نام «تعبیر خواب». مبنای تئوری روانکاوانه تعبیر خواب این است که رویاها حاصل تمایلات ناخودآگاه روان افراد است. و البته این سخن از دیدگاه تفکر دینی، کاملاً قابل قبول نیست. یعنی ما معتقدیم که رویاها بعضا می توانند صادقه باشند. در عین حال، بخشی از این رویاها را نیز «حوادث نفسانی» می دانیم؛ اما در روانکاوی، تمامی این رویاها را نتیجه نفس ناخودآگاه آدمی می دانند و معتقدند این نفس، با بیان سمبلیک با ما سخن می گوید.

درمورد حضور عناصر ناخودآگاه تصور می کنم داستان آخر پر از نکات روان شناختی است. درباره آن رفتارهای خارج از کنترل هم باید گفت که به لحاظ علایم روانشناختی، برایش معنا داریم، و تعریف شده هستند. اینها رفتارهای روان پریشانه ای است که حاکی از یک پرخاشگری کنترل شده هستند.

در امیرعلی، این حس منحصر به زنش نیست. کمااین که یکدفعه عموی زنش را هم اذیت می کند. البته نمی دانم تا چه حد می توان عناصر روان شناختی را به کار گرفت، ولی احساس کردم در کتاب به این مباحث، توجه شده است. مثلاً در روان شناسی به این حالت که ناگهان دست آدمی از کنترلش خارج می شود، «مکانیسم های تبدیلی» می گویند. مکانیسم های تبدیلی یعنی این که یک رفتار یا حالت عاطفی، خودش را در قالب یک رفتار واکنشی جسمانی بروز می دهد.

نکاتی که در داستان هست، کل داستان را به یک نوع آیینه در قبال یک روان به شدت سرگردان که از تعهد و آرمان گرایی می گریزد و گرایش های نسبی گرایانه و نفی مطلق انگاری دارد تبدیل کرده است. مثلاً در داستان «درخت گلابی»، این مایه ها پررنگ هستند. قهرمان داستان، مارکسیستی است که از هر نوع آرمان گرایی سرخورده شده و در قالب تخطئه شعارهای مارکسیستی با بیان طنزآلود مفاهیم آنها، هر نوع تعهد، انقلابی گری، آرمان گرایی و تلاش برای اصلاح وضع موجود را تخطئه می کند؛ و این عارضه ای است که تقریبا اکثریت مطلق چپ های ایرانی بعد از بریدن، دچارش شدند.

از سال ۶۰ به بعد، به خصوص در سال ۶۷ و ۶۸ و بعد از فروپاشی شوروی، در یک نوع نئولیبرالیسم منکر هر نوع آرمان گرایی، و تعهد و اعتراض حلول پیدا کرد، و اسیر نسبی گرایی شد. من فکر می کنم قهرمانان روشنفکر دو داستان (درخت گلابی و داستان بزرگ بانوی روح من) چنین راهی را طی می کنند؛ یعنی آدم هایی هستند که از یک «آرمان گرایی مارکسیستی» و به اصطلاح «ادبیات متعهد» عظیم شروع می کنند، و به یک نوع نفی مطلق گرایی، به نسبی گرایی می رسند. مثلاً در صفحه ۱۲۸ می گوید: «شاگردان وقت و حوصله ندارند گفته های مکرر را بشنوند و حس می کنند کلاهی بزرگ و نامرئی بر فراز سرشان نشسته است. آنها حرفی تازه، درست، راست و خالی از الفاظ رنگین و الفاظ مطلق می خواهند.» این، با فضای مطلق زدایی که روشنفکری ایران از بعد از انقلاب، به ویژه نیمه دهه ۶۰ و بعد از آن، به آن مبتلا شد، خیلی شباهت دارد. یعنی اینها تحت عنوان «انکار ایدئولوژی»، هر نوع آرمان گرایی را نفی می کردند و دلیل این که دائم می گویند «ما حکم مطلق نمی توانیم بدهیم» این است که یکی از پایه های «نئولیبرالیسم» معاصر، درواقع تاکید شدید بر «نسبی انگاری» و «نفی وجود هر نوع حکم مطلق اخلاقی» یا «هر نوع حقیقت مطلق» است.

ما این را، در تفکر پست مدرن معاصر هم می بینیم. یعنی مثلاً فردی مثل دریدا، به شدت گرایش های نسبی انگارانه سوفسطایی از خودش بروز می دهد، به طوری که بعضی از مورخان فلسفه معتقدند که ژاک دریدا «گورگیاس» معاصر است. گورگیاس یک سوفسطایی بود که در قرن پنجم قبل از میلاد زندگی می کرد. او یک عبارت معروف دارد که می گوید: «جهان خارج از ما وجود ندارد. اگر وجود داشته باشد، قابل شناخت نیست. اگر قابل شناخت باشد، این شناخت، قابل انتقال نیست.» یعنی همه راه های مطلق انگاری و درک حقیقت مطلق و وجود ارزش های مطلق را می بندد. نگاه لیبرالیسم معاصر، همین گرایش هایی است که دانیل بل و کارل پوپر و آیز یا برلین و فوینهایک و مانند آنها، در دهه های ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ و ۹۰ میلادی مطرح کردند؛ هرچه به سمت دهه ۶۰ و ۷۰ برویم، این گرایش ها قوی تر می شود و از حضور عناصر آرمان گرا و اهل ایدئولوژی در جریان های روشنفکری غرب کاسته می شود. گرایش بیشتر آنها به لحاظ معرفت شناسی و اخلاقی، انکار هر نوع مطلق انگاری و ترویج نسبی انگاری است؛ و روشنفکر غربی، از دهه ۸۰ به بعد، مبتلا به این گونه مسائل است.

این موضوع، درخصوص روشنفکری ایران هم مصداق دارد. چون روشنفکری ما، کاریکاتوری از روشنفکری غرب است. آن زمان که روشنفکران غرب مارکسیست بودند، اینها هم مارکسیست بودند و دم از «ادبیات متعهد» می زدند. از دهه ۷۰ و ۸۰ که روشنفکری غرب به سمت «نسبی انگاری» گرایش پیدا کرد، اینها هم به این سمت کشیده شدند و مجموعه داستان فایل پاورپوینت کامل جایی دیگر، نمونه بارز این موضوع است.

همچنین در این کتاب به عنوان چاشنی، همه جا طعنه زدن به نظام جمهوری اسلامی و نشان دادن تصویری تیره و تلخ از وضع موجود به چشم می خورد. آدم ها همه بیمار، متقلب و اذیت کن هستند. یا مثلاً در سفر بزرگ امینه، شخصیت منفی داستان، مسلمان است و چندبار بر این موضوع تکیه می شود که این مردِ مسلمان، خبیث ترین و پلیدترین شخصیت داستان است.

به علاوه در این مجموعه داستان، شرقی بودن، با پذیرفتن بردگی، ضعف، حقارت و بی حقی مترادف پنداشته می شود. یعنی امینه تا زمانی که در چارچوب اندیشه شرقی است، آدم بیچاره ای است. حتی در صفحه ۱۱۶ از قول شوهرش می خوانیم: «فرنگستان امینه را بدبخت کرد. تقصیر خودم شد که او را فرستادم به اینجا. در ایران که بود دختر خوبی بود.» یعنی در واقع، برده و بنده من بود. به عربستان هم که رفت زن مطیعی باقی ماند. به عبارت دیگر تمام عناصر و پایگاه های فرهنگ اسلامی، مترادف این فرهنگ معرفی شده است.

اگر توجه کنید زن از نظر شوهر مسلمانش وقتی بدبخت می شود که مستقل و صاحب حق می شود و بچه هایش را نزد خود می آورد، اعتراض می کند و زمانی که فرنگی می شود قانون را می شناسد؛ از حق خودش دفاع می کند؛ و جلوی استثمار شدن می ایستد.

در ادامه، نویسنده این را مطرح می کند که جامعه غربی، در واقع، استقلال و فردیت به این زن می دهد و فضایی که غرب ایجاد می کند موجب رشد او می شود.

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.