خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شکاکیت: نقدی بر ادله
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شکاکیت: نقدی بر ادله قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مسأله اذهان دیگر(۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مسأله اذهان دیگر(۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
17ساعت
53دقیقه
13ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چرا نه شکاکیت؟*

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 65

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل چرا نه شکاکیت؟*؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل چرا نه شکاکیت؟*، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل چرا نه شکاکیت؟* با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل چرا نه شکاکیت؟* آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل چرا نه شکاکیت؟* به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل چرا نه شکاکیت؟* ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل چرا نه شکاکیت؟*، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل چرا نه شکاکیت؟* را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل چرا نه شکاکیت؟* :

اشاره

کیث لِرر (

Keith Lehrer

) استاد فلسفه در دانشگاه آریزونا است. لِرر در این مقاله اظهار می دارد که ردهایی از قبیل ردّ مور (

Moore

) از عهده پاسخ دادن به شکل بنیادی در مورد دعاوی معرفتی: یعنی این مشکل برنمی آیند که آنها لازم است نشان دهند که شرط توجیه را برآورده می سازند. یک شخص برای اینکه به

P

معرفت داشته باشد، باید در باور به

P

کاملاً موجه باشد. لرر، استدلال می کند ما در باورهایمان هرگز کاملاً موجه نیستیم. بنابراین، قطعا معرفتی در اختیار نداریم.

* * *

به شکاک بی حرمتی شده است. معرفت شناسی های باریک بین در دفاع از دعاوی جزم اندیشانه بسط یافته اند. اخیرا، نظریه های جهل چنان کمیاب شده اند که نام این نظریات؛ یعنی جهل شناسی (

agnoiology

) به نظر می آید که تقریبا قدیمی است. درواقع، جیمز اِف. فرِییر دو اصطلاح معرفت شناسی و جهل شناسی را به واژگان فلسفی وارد ساخت، امّا این اصطلاح اَخیر بدین علّت که مدلولی نداشت رواج نیافت. شکاکیّت از معایب بسیاری رنج می برد، یا اینکه به گفته جزم اندیشان از آن ها رنج می برد. به اعتقاد برخی شکاکیّت تناقض آمیز و به اعتقاد برخی دیگر بی معنا است، و هنوز برخی دیگر بر این اعتقادند که شکاکیّت عینا به معنای اعلام مجدّد هوشمندانه چیزی است که هم اکنون بدان باور داریم. یک مشکل ردّهای شکاکیّت این است که آن ها بیش از حد فراوان و بطور متقابل ناسازگارند. این [امر] باید در اذهان کسانی که از لحاظ فلسفی محتاط اند این سوءظن را به بار آورد که یک نظریه جهل؛ یعنی یک جهل شناسی می بایست ادعاهای شکاکیّت را تأیید کند. من یک جهل شناسی را برای دفاع از شکاکیّت در برابر دعاوی جزم اندیشانه معرفتی بسط خواهم داد. با انجام این کار، امید دارم که شما را به قابل دفاع بودن و اهمیّت نظریه های باور و عمل معقول مبتنی بر احتمال بدون معرفت متقاعد سازم.

صورتی از شکاکیّت که خوش می دارم آنرا تصدیق کنم بنیادی تر از صورتی است که شکاکان قدیمی متمایل به دفاع از آن بودند. به اعتقاد برخی از فلاسفه، ما به چیزی غیر از تعدادی از حقایق ضروری و تعدادی حقایق راجع به حالات درونی خودمان معرفت نداریم. امّا آن ها منکر این نبوده اند که ما به آن مسائل معرفت داریم. خوش می دارم که بطور جدی صورتی قوی تر از شکاکیّت را؛ یعنی این صورت را که به هیچ چیز معرفت نداریم، بررسی کنم.

یک

برای اجتناب از سوءفهم و برای خلاص شدن از مسئولیت سنگین پاسخ دادن به ردّهای ساده بیش از حد، جرح و تعدیلی لازم است. صورتی از شکاکیّت که برای من اهمیّت دارد این نظر را بیان نمی دارد که به این امر معرفت داریم که البّته چیزی را نمی دانیم. آن نظر به وضوح ناقض خودش است. بلکه نظر مورد بحث این است که هیچ کس چیزی را حتّی این را که هیچکس چیزی را نمی داند، نمی داند.

شما می بایست در برابر چنین اعتقادی موجی از اطمینان احساس کنید، صرفا بدین خاطر که این شکّاک پذیرفته است که نمی داند صائب است، و از این رو، نمی داند که وقتی شما تصریح می کنید که چیزی را نمی دانید، در اشتباه هستید. امّا این اطمینان در جای نامناسب بکار رفته است، زیرا شکاکیّت ایجاب می کند که، دقیقا همان طوری که این شکاک نمی داند ما به چیزی معرفت نداریم، نیز همین طور ما نمی دانیم که البّته به چیزی معرفت داریم، و علاوه بر این، نمی دانیم که به چیزی معرفت نداریم.

این شکاک با اقدام به بسط یک جهل شناسی مثل این که باید ناگزیر دچار اضطراب و پریشانی شود. زیرا، او با بیان اینکه چرا چیزی را که می گوید، اظهار می دارد، آیا نباید به این ادّعا متکی باشد که می داند مطالب متنوعی راست اند و نتیجه گیری او را تأیید می کنند؟ باز پاسخ منفی است. این شکاک را جهل شناسی اش از باور داشتن به بسیاری از چیرهای یکسان که بدانها باور داریم بازنمی دارد. درواقع، کل دیدگاهش او را از باور داشتن به چنین چیزهایی بازمی دارد که مستلزم اند معرفت داریم. او می تواند درباره شرور، قبر، لذت، هرآنچه را که خوش می دارد باور داشته باشد. او حتی می تواند برخی باورها را معقولتر از دیگر باورها یا سودمندتر از آنها درنظر بگیرد، و به طور قطع می تواند بین باورهای راست و دروغ فرق بگذارد.

او اذعان دارد که به هیچ چیز معرفت نداریم، امّا به بسیاری از چیزها باور دارد که اکثر آدمیان آنها را باور می کنند. وانگهی، او بسیاری چیزهای دیگر را تصدیق می کند، و فقط باید در اینجا مراقب باشد که با زبان شکاکانه اش به اشتباه نیندازد. زیرا غالبا هنگامی که کسی صحبت می کند، ما فرض می گیریم که او ادّعای معرفت دارد، گرچه اظهار نمی دارد که معرفت دارد. درواقع، چه بسا ساده تر باشد که این معانی ضمنی را با افعال زبانی که با آنها مواجه می شویم، پیوند نزنیم. با وجود این، در این شیوه کار هیچ چیز اجتناب ناپذیر یا جبران ناپذیر وجود ندارد. هنگامی که شخصی می خواهد چیزی را که به گمانش اتفاق افتاده است به ما بگوید، اما نمی خواهد که دیگران گمان کنند او به معرفت داشتن به مساله ای وانمود می کند که درباره آن صحبت می کند، می توانیم بدون هیچ خطا و مشکلی [معنی سخن] او را بفهمیم. باید فرد جهل گرا را که درصدد دفاع از شکاکیت است به گونه ای بفهمیم که به شیوه ای مشابه سخن می گوید. مقدمات جهل شناسی او را نباید به عنوان ادعاهای معرفت بفهمیم، بلکه آنها را تنها باید نحوه های بیان آنچه بدانیم که به آنها باور دارد و امید دارد ما آنها را تصدیق کنیم. حتی این ادّعا که نتیجه از مقدمات برمی آید نباید به عنوان ادعای معرفت تلقی شود. او سخنانش را به ما با اعتقاد کامل به صدق آنها خطاب کرده است، بی آنکه به معرفت وانمود کند.

دو

پیش از آنکه تلاش کنیم استدلالی بر چنین نظری کلی نشان دهیم که جهل عمومی را اظهار می دارد، لازم است که در جهل شناسی مان شرحی از آنچه را بگنجانیم که معرفت مستلزم آن است و در اینجا بلافاصله با این مشکل روبرو می شویم که هرچه فیلسوفی آن را معرفت دانسته است فیلسوف دیگر آن را ردّ کرده است. بنابراین، اجتناب از نزاع امکانپذیر نیست. من در جایی دیگر درباره این موضوع مطالبی نوشته ام و باید بر آن نتایج تکیه کنم. از این رو، فرض خواهم کرد که اگر کسی به

P

معرفت دارد، در اینصورت

P

راست است. ظاهرا به نظر بسیاری از معرفت شناسان این نکته بدیهی است که هیچکس نمی تواند به صدق چیزی معرفت داشته باشد که راست نیست. ثانیا، فرض خواهم کرد که اگر کسی به

P

معرفت دارد، در اینصورت به

P

باور دارد. با این فرض مخالفت شده است، ولی نمی توانم اینجا دفاع از آن را به عهده بگیریم. بعد از این، فرض خواهم کرد که اگر کسی به

P

معرفت دارد، در این صورت او در باور به

P

کاملاً موجّه است. در اینجا توضیحی اندک لازم است. وقتی که عبارت «کاملاً موجّه» را بکار می برم منطقا امکان پذیر است که کسی در باور به چیزی کاملاً موجّه باشد، هرچند که هیچ استدلال توجیه کننده ای برای تأیید باورش در اختیار نداشته باشد. با وجود این، از آنجا که من یک جهل گرا هستم وجود چنین باورهایی را انکار خواهم کرد. گرچه باور کاملاً موجّه راست شرط ضروری معرفت است، بنابه دلایلی که می بایست علاوه بر این به آرمان شکاکیّت یاری برسانند شرط کافی آن نیست.

سه

می توانیم به بهترین صورت اهداف شکاکیّت را برآورده سازیم از این راه که جهل شناسیمان را در زمینه ای گسترش دهیم که فرد جزم اندیش در آن زمینه خودش را کاملاً آسیب ناپذیر می داند؛ یعنی نسبت به آن ادعاهای معرفت که به آنها کاملاً یقین دارد و آنها را تردیدناپذیر می داند. دو دسته از چنین ادّعاهایی عبارتند از: ادّعاهای راجع به حقایق منطقی و ریاضی، و ادّعاهای راجع به برخی از حالات آگاهانه فعلی مان. بهتر است حقایق ضروری را مورد بررسی قرار دهیم.

یک استدلال علیه شکّاک در این مسائل این است که این باورها باورهایی هستند که امکان هر نوع خطایی [از آنها] توسط ضرورت منطقی کنار گذاشته می شود. این استدلال ارزش دارد که اندکی آنرا مورد بررسی قرار دهیم، چراکه با انجام این کار، می توانیم نخستین دژ جهل شناختی شکاکیّت را محفوظ داریم. منطقا امکان پذیر است که در باور به حقیقتی ضروری در اشتباه باشیم. اگر باور دارم که اصل موضوع گزینش از فرضیه پیوستار مستقل است، و اگر حقیقتی ضروری است که اصل موضوع گزینش از فرضیه پیوستار مستقل است، در این صورت محال است که باور داشته باشم که اصل موضوع گزینش از اصل موضوع پیوستار مستقل است و هم بر خطا باشم. مسلما، این سخن در مورد باورهای بسیار پیش پا افتاده نیز راست است؛ مانند باورم به اینکه عدد طبیعی بزرگتر از دو و کوچکتر از پنج وجود دارد که عدد اوّل است.

با وجود این، حقیقتی که در بالا ذکر کردیم، اگر دفاعی از جزم اندیشی را تشکیل دهد، بطور یکسان دلایل معتبری بر حادترین صور تأمل راجع به ضرورت و عدم امکان را تشکیل می دهد. زیرا منطقا غیرممکن است که هنگامی که به گزاره ای که حقیقت ضروری است باور داریم در اشتباه باشیم، اهمیتی ندارد که چنین باوری تا چه حد نظری و بی دلیل باشد. اگر

P

حقیقتی ضروری است، در این صورت این گزاره که در باور به

P

برخطا هستند می بایست معادل این گزاره عطفی باشد که «به

P

باور دارم و

P

دروغ است». اگر

P

ضرورتا راست است، در اینصورت این گزاره که «

P

دروغ است» ممکن نیست راست باشد. وانگهی هیچ گزاره عطفی که مستلزم این است که «

P

دروغ است» نیز ممکن نیست راست باشد. بنابراین، اگر

P

ضرورتا راست است، در این صورت ممکن نیست که «در باور به

P

بر خطا هستم» راست باشد. هیچ کسی ممکن نیست در باور به حقیقتی ضروری برخطا باشد.

آنچه که مطالب گذشته اثبات می کند این است که اگر فرد جزم اندیش می گوید که هر شخصی به صدق یک گزاره معرفت دارد هروقت که منطقا غیرممکن باشد که در باور به آن برخطا بوده باشد، در این صورت این نتیجه ناموجه را خواهد پذیرفت که هر شخصی به صدق یک گزاره ریاضی معرفت دارد هروقت که به درستی به صدق آن باور داشته باشد، و اهمیتی ندارد که باورش احمقانه یا بی دلیل باشد. با وجود این، این [نکته] این فرض ما را نقض می کند که یک باور باید کاملاً موجه و راست باشد، و در غیر این صورت ما فاقد معرفتیم. پیش از آنکه دلیلی در دست رس بود، می بایست کسی باور می داشت که اصل موضوع انتخاب از فرضیه پیوستار مستقل است، اما به آن معرفت نداشت. میان برحق بودن در ریاضیات و معرفت داشتن به اینکه برحق ایم در توجیه تفاوتی وجود دارد. مسلما جهل شناسی ما مستلزم این نیست که هیچ کس هیچ وقت به چیزی معرفت ندارد، اما البته مستلزم این است که اگر کسی به چیزی معرفت دارد، در این صورت آن شخص باید نه تنها باور راست داشته باشد، بلکه باید باورش کاملاً موجه نیز باشد.

بدین سان استدلال قبلی نشان می دهد که نمی توانیم مردی را فرض کنیم که می داند باور دارد، صرفا بدین خاطر که منطقا غیرممکن است که در باورش برخطا بوده باشد. زیرا ممکن است او هیچ دلیلی یا توجیهی برای اعتقاد به باورهایش نداشته باشد. درواقع چه بسا ما خوش داشته باشیم که درباره این شخص بگوییم او ممکن بود در اشتباه بوده باشد، هرچند که منطقا غیرممکن بود که او در اشتباه باشد. قوت این «ممکن بود» چیست که از امکان منطقی سرباز می زند؟ به چه معنایی ممکن بود او در اشتباه بوده باشد؟ پاسخ این است که ممکن بود او در اشتباه بوده باشد به این معناکه آنچه که می داند، آنچه که باور دارد دروغ است. این، به نوبت، بدین معناست که آنچه که می داند اثبات نمی کند که باورش راست است. و بنابراین، اگر او به چیزی معرفت ندارد، در این صورت ممکن بود که در اشتباه بوده باشد، هرچند که منطقا غیرممکن باشد که او در اشتباه بوده باشد.

عدم امکان منطقی خطا در باورهای راجع به غیرممکن و ضروری؛ یعنی [راجع به] گزاره هایی که اگر راست اند ضروری اند و اگر دروغ اند غیرممکن اند سپری در برابر شکاکیت نیست. عدم امکان منطقی خطا در این مسائل با جهل تمام عیار کاملاً سازگار است. بنابراین جهل شناسی ما نشان می دهد که ردی بر شکاکیت در کار نیست که برپایه این عدم امکان منطقی باور دروغ بنا نهاده شود.

چهار

با وجود این، بهتر است از قلمرو ضرورت و عدم امکان به قلمرو امکان رهسپار شویم. فرض کنید که کسی باور دارد گزاره ای ممکن راست است؛ یعنی گزاره ای که نه منطقا ضروری است و نه منطقا غیرممکن است. چه می شود، در چنین موردی که منطقا غیرممکن است که این شخص باورش غلط باشد؟ آیا نباید بپذیریم که این شخص می داند؟

پیش از آنکه به این پرسش پاسخ دهیم، بهتر است توجه کنیم که چه تعدادی از باورها این ویژگی مورد بحث را دارند. به گمان برخی از فلاسفه باورهای راجع به حالات روانی فعلی مان باورهایی هستند که امکان منطقی خطا را طرد می کنند ولی مطمئنم که این نظر در اکثر موارد اشتباه است. خوب است علت این امر را توضیح دهم.

نخست اینکه درواقع هیچ باور راجع به حالات فعلی آگاهی مان وجود ندارد که فرض کذب آن منطقا ناسازگار باشد. بهترین نامزدها برای چنین باورهای اصلاح ناپذیر، باورهایی راجع به احساسات و افکار حاضرمان هستند. اما منطقا ممکن است که این باورها اشتباه باشند. نخست احساسات را در نظر بگیرید. فرض کنید که تصدیق کنیم که اگر کسی احساس

S

، مثلاً یک احساس درد دارد، در این صورت منطقا غیرممکن است که این باور خطا باشد. [ولی] چنین نیست. ممکن است کسی باور کند احساس

S

را؛ مثلاً یک احساس درد را دارد، بدین خاطر که احساسی متفاوت؛ یعنی

S

را که مثلاً احساس خارش است دارد و به خطا *

S

را به جای

S

گرفته است؛ یعنی به خطا احساس خارش را با احساس درد اشتباه گرفته است. چگونه ممکن است که این اشتباه رخ دهد. یک راه ممکن برای وقوع این اشتباه این است که یک صاحب نظر به شخص مذکور گفته است که احساس های خارش احساس دردند و او هم این باور کلی را پذیرفته است. راه دیگر این است که او صرفا بدین خاطر در این موقعیت گمراه شده است که یک صاحب نظر به او گفته است که یک احساس درد خواهد چشید. خلاصه آنکه ممکن است کسی باوری دروغ همراه با احساس خارش داشته باشد که این باور را ایجاد کند که او احساس درد دارد. ممکن است باورهای راجع به احساسات استنتاجی باشند و نتیجه بگیریم که حالت آگاهانه ای داریم و [درواقع] آن حالت را نداشته باشیم؛ بدین خاطر که از این باور دروغ که چنین حالتی را داریم نتیجه گرفتیم. ممکن است باور کنیم که احساس *

S

احساس

S

است، همانطوری که نسبت به افکار نیز ممکن است همین اشتباه را بکنیم؛ یعنی باور کنیم که فکر *

T

فکر

T

است، و از این رو، به این نتیجه خطا برسیم که حالت

S

یا حالت

T

را داریم، بدین خاطر که حالت *

S

یا *

T

را داریم.

استدلال گذشته را می بایست با مثالهایی تقویت کرد که خوش آیند طبع شما باشد، اما این استدلال چنان ساده است که آنها را زائد می سازد. زیرا تمام آنچه که پذیرفتم این است که منطقا ممکن است یک شخص، تحت نفوذ مقام صلاحیت داری، یک حالت آگاهانه را به جای دیگری اشتباه بگیرد و بدین سان باور کند که در یک حالت آگاهانه هست، درصورتی درواقع در آن حالت نیست. این استدلال تقریبا در مورد تمام حالات آگاهانه با یک استثناء چشمگیر بکار می رود. اگر باور کنم که به چیزی باور دارم، در این صورت ظاهرا باور نخست چنان باوری است که منطقا غیرممکن است در آن اشتباه کرده باشم. زیرا منطقا ناسازگار است که هم فرض کنم که باور دارم به چیزی باور دارم و هم باور کنم که به چیزی باور ندارم. گمراه کننده خواهد بود که خودم را از شرّ این موارد پر دردسر از این طریق خلاص کنم که بگویم معقول نیست از باور داشتن به آنچه که باور دارم سخن بگویم، اما باور نداشته باشم که این عقیده راست است. بنابراین، تصدیق می کنم که مجموعه باورهای اصلاح ناپذیر راجع به حالات آگاهانه خودمان تهی نیست.

پنج

استدلال قبلی نشان می دهد که ما برای امتیاز دادن به این فرد جزم اندیش چقدر معرفت پیش پا افتاده ممکن لازم داریم، به رغم اینکه اعتراف کرده ایم که به صدق آن باورهایی معرفت داریم که به نحوی هستند که امکان منطقی خطا را طرد می کنند. اما شکاک نیازی ندارد که اعتراف کند که ما حتی به آن معرفت داریم. عدم امکان منطقی خطا نیست، بلکه به بیان دقیق تر، معرفت ما به عدم امکان منطقی خطاست، که می تواند معرفت را به بار آورد. آن مثال ریاضی را دوباره درنظر آورید. اگر بدانم که چیزی منطقا غیرممکن است، مثلاً اگر بدانم که فرض اینکه اصل موضوع انتخاب و فرضیه پیوستار مستقل نیستند تناقض آمیز است، در این صورت می دانم که اصل موضوع انتخاب از فرضیه پیوستار مستقل است. عدم امکان منطقی خطا فی نفسه معرفت را تضمین نمی کند بلکه تنها معرفت به عدم امکان منطقی آن را تضمین می کند. اگر بدانیم که منطقا غیرممکن است که پاره ای از باورهای ما اشتباه باشند، در این صورت، بی تردید می دانیم که آن باورها راستند. اما این «اگر» حلقه طنابی است که جزم اندیشی را خفه می کند. زیرا، ح

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.